رویدادهای روز دوازدهم
هواپیمای امام با تمام دلنگرانیهایش سرانجام صبح روز 12 بهمن سال 57 در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست. سرود «خمینی ای امام، خمینی ای امام» در سالن فرودگاه چنان پرطنین بود که همه را میخکوب کرده بود. متن پیام خوشامدگویی که توسط استاد شهید مطهری نگاشته شده بود توسط یکی از دانشجویان قرائت شد.
ماشین حامل حضرت امام در میان سیل جمعیت خروشان ایران اسلامی راهی بهشت زهرا گردید تا ضمن تجدید پیمان با شهدای انقلاب اولین دیدار را با مردم که او را به عنوان امام خود با عشق و علاقه پذیرا گشته بودند، سخن بگوید سپس امام سخنرانی تاریخی خود را آغاز میکنند:
«بسمالله الرحمن الرحیم. ما در این مدت مصیبتها دیدهایم؛ مصیبتهای بسیار بزرگ، مصیبتهای زنهای جوانمرده، مردهای اولاد از دست داده، طفلهای پدر از دست داده... این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبول ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از او پشتیبانی کرده... بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که اینها ساقط شوند. ما به واسطهی آرای مردم، مجلس مؤسسان و دولت موقت و دولت دائم را تعیین میکنیم.
با اتمام سخنرانی امام جمعیت مجدداً به سمت جایگاه هجوم آوردند. امام نتوانست سوار هلیکوپتر گردد و بلافاصله سوار بر آمبولانسی که آنجا بود، شدند. بالاخره در بین راه امام سوار هلیکوپتر شدند و به سمت تهران پرواز کردند. امام بلافاصله به بیمارستان هزار تختخوابی رفتند تا از مجروحان حوادث اخیر که در آنجا بستری بودند دیدار کنند. امام از بیمارستان به منزل یکی از بستگان خود رفتند و عصر نیز با تماس به مدرسه رفاه از محل اقامت خود مسئولان کمیته استقبال را مطلع میسازند.
در گزارشات روزنامهها ارقام جالبی از شکستن تلویزیونها به علت قطع پخش برنامهی ورود امام آمده است.
خبرگزاری یونایتدپرس تعداد مستقبلین را در طول مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا را چهار میلیون نفر و در بهشت زهرا نیم میلیون نفر گزارش نمود. رادیو کلن شمار جمعیت را پنج تا شش میلیون ذکر کرده است. خبرنگاران داخلی نیز تعداد جمعیت را پنج میلیون نفر ذکر کردند.
در حدود ساعت 11:05 ماشین حامل امام وارد میدان آزادی شده و در میان شور و شوق و اشتیاق شدید استقبالکنندگان و پس از یکبار دور زدن دور میدان وارد خیابان آزادی شد. ماشین امام که چند نفر هم برای محافظت روی سقف آن نشسته بودند با طی مسافت چند کیلومتری دور میدان و در میان بارانی از گل و گلاب و نقل که بر ماشین میبارید و اشکهای شوق که بر گونهها جاری بود به سمت دانشگاه تهران به حرکت درآمد.
امام در مقابل دانشگاه به علت تراکم بیش از حد مستقبلین بالاجبار سخنرانی ننمودند و از چهار راه ولیعصر به سوی میدان راهآهن به حرکت درآمدند، شاید یکی از دلایل عدم سخنرانی امام غیر از تجمع و تراکم در مقابل دانشگاه همین وضعیتی بود که گروههای سیاسی برای سوءاستفاده به وجود آورده بودند.
امام در ساعت 10:5 اولین شب اقامت در ایران علیرغم خستگی زیاد اعضای کمیته برگزاری استقبال را به حضور پذیرفتند و برای آنان سخنرانی کردند.
عاقبت امام با پرواز 4721 هواپيماي ايرباس، پاريس را به مقصد تهران ترك كرد. سرنشينان هواپيما 50 تن از همراهان امام و 150 تن از خبرنگاران رسانه هاي خارجي بودند.
هواپيماي مذكور كه از اين پس "پرواز انقلاب" لقب گرفت در ساعت نه و بيست و هفت دقيقه و سي ثانيه در فرودگاه مهرآباد بر زمين نشست.
مرتضي مطهري به عنوان نماينده جامعه روحانيت به عنوان خيرمقدم به امام وارد هواپيما شد و مدتي بعد، امام از هواپيما خارج شد.
در سالن فرودگاه، فرصتي پيش آمد تا مردم ديداري با امام داشته باشند و شنونده سخنان ايشان باشند. در اين سخنراني، امام ضمن تشكر از عواطف طبقات مختلف ملت و بيان اينكه وحدت كلمه رمز پيروزي است اعلام كردند: پيروزي زماني است كه دست اجانب از ملت كوتاه و ريشههاي رژيم سلطنتي از اين مرز و بوم بيرون رود.
زماني كه امام وارد ايران شدند مردم از طريق تلويزيونهاي خود، مراسم استقبال از ايشان را بصورت مستقيم دريافت ميكردند اما بعد از گذشت نيم ساعت از زمان پخش برنامه يكباره پخش مراسم متوقف و عكس محمدرضا پهلوي برصفحه تلويزيون ظاهر شد و متعاقب آن آهنگ سلام شاهنشاهي نواخته شد.
دلايل مختلفي براي اين كار اعلام شد. دو دستگي بين كارمندان سازمان تلويزيون، دخالت و دستور مستقيم بختيار براي قطع برنامه و نارضايتي نظاميان به خاطر عدم پخش سرود شاهنشاهي در ابتداي برنامه از جمله مواردي بود كه در مورد قطع برنامه مطرح شد.
كشورهاي خارجي نيز نگران اوضاع بودند و با بيم و ترديد حوادث و تحولات ايران را در آستانه ورود امام نظاره ميكردند.
انگليس و بلژيك از جمله كشورهايي بودند كه به روند خروج اتباع خود از ايران تسريع بخشيدند.
مقامات رسمي اسراييل اعلام كردند درصورتي كه تحولات ايران به نفع آيتالله خميني و هواداران او رقم بخورد افراطيون جهان اسلام(!) دست به آشوبگريهاي شديد ميزنند و اين گونه اغتشاشها به تلاشهاي صلحجويانه در خاورميانه لطمه خواهد زد.
در همان زمان جريان صدور نفت ايران قطع شده بود. جيمز سلسينجر وزير انرژي آمريكا اعلام كرد: اگر توليد نفت ايران به زودي از سرگرفته نشود آمريكا مجبور به جيرهبندي نفت است.
در چنين شرايطي امام پاي برخاك ميهن نهاد؛ سراسر كشور را شور و هيجان به مناسبت اين واقعه فراگرفته بود. اين اشتياق در تهران نمود بيشتري داشت.
در آستانه ورود امام انقلابيون و در راس آنان جامعه روحانيت مبارز كه از چند روز پيش در دانشگاه تهران تحصن كرده بود اعلام كرد كه به تحصن خود پايان مي دهد. رفته رفته، در سطح شهر تجمعات مختلف شكل گرفت. در گوشه كنار شهر بين نيروهاي نظامي و مردم درگيريهاي پراكندهاي روي داد كه به مجروح شدن 6 نفر انجاميد.
بيشتر خيابانهاي تهران مملو از جمعيت بود. زماني كه امام قصد ترك فرودگاه و عزيمت به مقصد بهشت زهرا را داشت، طبق برنامه قبلي بنا بود مقابل دانشگاه تهران به ايراد سخن بپردازد اما با توجه به سيل جمعيت امكان اجراي اين برنامه نبود.
جمعيت ميليوني مردم سبب شده بود اداره امور حتي از توان كميته 70 هزار نفري استقبال نيز خارج شود. فاصله 33 كيلومتري ميدان آزادي تا بهشت زهرا مملو از جمعيت بود و ماشين حامل امام قادر به طي مسير نبود. به ناچار از بالگرد استفاده شد و در نهايت، قطعه 17 شهدا واقع در بهشت زهرا براي فرود امام درنظر گرفته شد.
جمعيت مشتاق شنيدن سخنان امام بود. ايشان در سخنراني معروف خود ضمن اشاره به مظالم و مصائبي كه جامعه ايراني براي رسيدن به آزادي و استقلال متحمل شده بود اعلام كردند: اصل رژيم سلطنتي از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلي است و خلاف حقوق بشر.
سپس ايشان دولت بختيار را مورد خطاب قرار دادند و با غيرقانوني خواندن آن عنوان كردند كه دولت تعيين ميكنند.
بعد از پايان مراسم در حالي كه هنوز التهاب و هيجان مردم فروكش نكرده بود، اعضاي كميته استقبال براي انتقال امام به مدرسه علوي كه براي اقامت ايشان درنظر گرفته شد اقدام كردند. اما ظرفيت مدرسه مذكور گنجايش ديدار عمومي را نداشت و به ناچار امام به مدرسه رفاه انتقال داده شد.
امام در شب اول اقامت خود در مدرسه رفاه، با وجود همه خستگيها طي سخناني با اعضاي كميته استقبال بر لزوم حفظ وحدت تاكيد كردند.
روز اول ورود امام عليرغم نگرانيهاي موجود با كمترين برخورد ودرگيري سپري شد. آيا فردا نيز مردم روز آرامي را پشت سر خواهند گذاشت و زمينه براي برقراري حكومت اسلامي بيش از گذشته فراهم خواهد شد يا اينكه عناصر باقيمانده رژيم شاهنشاهي با ملاحظه وضعيت دشوار خود در مقام پاسخگويي و مقابله به مثل برخواهند خواست و در برابر سيل خروشان احساسات انقلابي از خود مقاومت نشان خواهند داد
سخنرانی امام خمینی در بهشت زهرا / ۱۲ بهمن ۵۷
بازگشت سید روح الله خمینی به ایران واقعه ای در جریان انقلاب 1357 ایران است که طی آن در 12 بهمن سال 1357 سید روح الله خمینی پس از 14 سال تبعید به ایران بازگشت و در تهران مورد استقبال قریب به سه میلیون ایرانی قرار گرفت. این روز در تقویم رسمی ایران با عنوان آغازین روز دهه فجر، مشخص شده است.در این میان اشعار زیبایی در وصف این روز خجسته سروده شد که در ادامه نمونه ای از این اشعار را ملاحظه می کنید.
از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد
طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد
آن پیر پیام آور بت بر کن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد
گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام، خرام آمد
عنبر چکد از نامش، سر مقدم اقدامش
بر لحظه سرمستان اکسیر دوام آمد
پیک خبر بهمن سرداد به هر برزن
کای منتظران خیزید، خیزید امام آمد
غلامرضا رحمدل
لحظات ورود امام خمینی (ره) به وطن
هواپیمای امام با تمام دلنگرانیهایش سرانجام صبح روز 12 بهمن سال 57 در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست. سرود «خمینی ای امام، خمینی ای امام» در سالن فرودگاه چنان پرطنین بود که همه را میخکوب کرده بود. متن پیام خوشامدگویی که توسط استاد شهید مطهری نگاشته شده بود توسط یکی از دانشجویان قرائت شد.
ماشین حامل حضرت امام در میان سیل جمعیت خروشان ایران اسلامی راهی بهشت زهرا گردید تا ضمن تجدید پیمان با شهدای انقلاب اولین دیدار را با مردم که او را به عنوان امام خود با عشق و علاقه پذیرا گشته بودند، سخن بگوید سپس امام سخنرانی تاریخی خود را آغاز میکنند:
«بسمالله الرحمن الرحیم. ما در این مدت مصیبتها دیدهایم؛ مصیبتهای بسیار بزرگ، مصیبتهای زنهای جوانمرده، مردهای اولاد از دست داده، طفلهای پدر از دست داده... این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبول ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از او پشتیبانی کرده... بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که اینها ساقط شوند. ما به واسطهی آرای مردم، مجلس مؤسسان و دولت موقت و دولت دائم را تعیین میکنیم.
با اتمام سخنرانی امام جمعیت مجدداً به سمت جایگاه هجوم آوردند. امام نتوانست سوار هلیکوپتر گردد و بلافاصله سوار بر آمبولانسی که آنجا بود، شدند. بالاخره در بین راه امام سوار هلیکوپتر شدند و به سمت تهران پرواز کردند. امام بلافاصله به بیمارستان هزار تختخوابی رفتند تا از مجروحان حوادث اخیر که در آنجا بستری بودند دیدار کنند. امام از بیمارستان به منزل یکی از بستگان خود رفتند و عصر نیز با تماس به مدرسه رفاه از محل اقامت خود مسئولان کمیته استقبال را مطلع میسازند.
امام خمینی پس از سالها دوری و تبعید به كشور بازگشت. ایران اسلامی شاهد بزرگترین و تاریخیترین استقبال بود. حضور میلیونی مردم كه صف مستقبلین را از فرودگاه تهران تا بهشت زهرا امتداد داده بود، حاكی از عشق و علاقه بینظیر آنها به رهبر خویش بود.
هواپیمای امام با تمام دلنگرانیهایش سرانجام صبح روز 12 بهمن سال 57 در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست. سرود «خمینی ای امام، خمینی ای امام» در سالن فرودگاه چنان پرطنین بود که همه را میخکوب کرده بود. متن پیام خوشامدگویی که توسط استاد شهید مطهری نگاشته شده بود توسط یکی از دانشجویان قرائت شد.
ماشین حامل حضرت امام در میان سیل جمعیت خروشان ایران اسلامی راهی بهشت زهرا گردید تا ضمن تجدید پیمان با شهدای انقلاب اولین دیدار را با مردم که او را به عنوان امام خود با عشق و علاقه پذیرا گشته بودند، سخن بگوید سپس امام سخنرانی تاریخی خود را آغاز میکنند.
بسم الله نور علي نور
|
|
|
|
|
|
|
|
فارس/ بدون شک پرواز امام خمینی از پاریس به تهران مهمترین پرواز تاریخ ایران است. ورود امام خمینی به تهران بعد از رفتن شاه گام بزرگی برای پیروزی انقلاب مردم ایران بود. امام خمینی بعد از ورود به تهران توانست به صورت مستقیم رهبری انقلاب را به عهده بگیرد.
یکی از نکاتی که در این پرواز کمتر مورد توجه قرار گرفته است و اطلاعات کمی در مورد آن وجود دارد همراهان رهبر انقلاب در پرواز انقلاب است. حبیب الله عسگراولادی از همراهان امام در این پرواز در خاطرات خود در مورد این پرواز مینویسد:« وارد هواپیما که شدیم امام در صندلی جلوی هواپیما نشستند و بنده هم صندلی سوم پشت سر امام. هیچ کاری هم نداشتم و فقط حالات امام را نگاه می کردم ولی شهید عراقی و حاج سید احمد آقا دو یار و مددکار و دو بازوی امام بودند. شهید عراقی با اینکه جایش کنار من بود، از اول پرواز تا آخر پرواز ننشست و پیوسته مشغول خدمت بود.»
شهید مهدی عراقی نیز در خاطرات خود آورده است که در طول مسیر امام ابتدا از پذیرفتن جلیقه ضد گلوله پرهیز داشتند، ولی به دلیل تأکید اطرافیان جلیقه را زیر عبا پوشیدند، اما به دلیل سنگینی آن ساعاتی در داخل هواپیما آن را از تن درآوردند.
محمدعلی صدوقی فرزند سومین شهید محراب و سالها امام جمعه یزد بود. او در یکی از خاطرات خود از آن روز آورده است:" 28 سال پیش وقتی قرار شد در پرواز بازگشت امام به ایران همه به طرف هواپیما برویم، امام زودتر و از درب دیگری به داخل هواپیما رفته بودند. ورودیهای خرطومی هنوز کم بود. اینها هم اولین باری بوده که در فرودگاه پاریس خرطومی میدیدند. میگفت با یکی دو تا از دوستان مسیری را که نشان داده بودند رفتیم و داشتیم بلند بلند میخندیدیم و حرف میزدیم؛ به گمان این که باید سوار ماشین بشویم و برویم نزدیک پلکان. یک مرتبه دیدیم امام آن جا روی صندلی نشسته و ما نفهمیده بودیم که وارد هواپیما شدیم! کلی از امام خجالت کشیدیم."
سید احمد خمینی نیز در مورد خاطرات خود از این پرواز و رسیدن به تهران میگوید: "وقتی که هواپیما در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست، حضرت آیتالله پسندیده (برادر امام خمینی) وارد هواپیما شد و پس از سالها دوری، با امام خمینی دیدار کرد و لحظاتی در کنار او به گفتوگو نشست. لحظه رفتن که فرا رسید، حضرت امام فرمودند ( آقا، آیتالله پسندیده) باید جلو بروند و من پشت سر ایشان میروم. عرض کردم مردم چهارده سال است که انتظار این لحظه را میکشند، خبرنگاران و عکاسان داخلی و خارجی منتظرند تا این لحظه تاریخی را به تصویر بکشند. هرچه اصرار کردم فایدهای نداشت، سرانجام راهی به ذهنم رسید.
به عموی بزرگوارم پیشنهاد دادم که ایشان با جمعی از همراهان امام که از پاریس آمده بودند از هواپیما پیاده شوند و به جمعیت حاضر در سالن استقبال بپیوندند و بعداً امام پیاده شوند. به همین ترتیب عمل شد و بالاخره امام حاضر نشد یکی از آداب معاشرت اسلامی را نادیده بگیرد و از برادر بزرگ خویش جلو بیفتد، ولو آنکه در چنین شرایطی استثنایی که میلیونها چشم به آن دوخته است، قرار داشته باشد.»
این هواپیما ۴۰۰ صندلی داشت که بیش از ۲۵۰ صندلی آن عمداً خالی ماند. حدود۱۲۰ خبرنگار خارجی و چند خبرنگار ایرانی و ۳۰ نفر از همراهان و علاقهمندان امام که برای دیدار او به نوفل لوشاتو رفته بودند، در این پرواز حضور داشتند.
در جدول زیر به برخی از کسانی که در این پرواز حضور داشتند اشاره میکنیم:
فرزند امام خمینی بود که در طول انقلاب و پس از آن همواره در کنار امام بود و اواخر اسفند ۱۳۷۳درگذشت
فرزند سومین شهید محراب و سالها امام جمعه یزد بود.
بعد از انقلاب به عنوان اولین سفیر ایران در عراق منصوب شد و هم اکنون مدیر روزنامه اطلاعات است.
فرزند آیتالله حسینعلی منتظری و از شاگردان حوزوی امام خمینی بود که در سالهای ۴۱ و ۴۲همزمان با آغاز نهضت امام فعالیتهای مبارزاتی خود را آغاز کرد. او در انفجار دفتر حزب جمهوری شهید شد.
در سالهای اولیه پس از انقلاب مسئولیتهای مهمی از جمله دادستان کل کشور را برعهده داشت. وی هم اکنون عضو مجمع روحانیون مبارز است.
در دوران دانشجویی به مبارزه علیه رژیم شاه پرداخت و بعد از انقلاب، مسئولیتهای زیادی از جمله معاون اول رئیس جمهور را در دولتهای مختلف داشت. او سال ۹۱ پس از طی یک دوره بیماری درگذشت.
پایهگذار حزب مؤتلفه بود و سال۱۳۵۸ توسط گروهک تروریستی فرقان ترور شد
بعد از پیروزی انقلاب اولین رئیسجمهور ایران شد و در نهایت با رأی عدم کفایت سیاسی توسط مجلس عزل شد و از ایران گریخت.
از دانشجویان مبارز انقلابی که بعد از انقلاب سخنگوی دولت مهندس بازرگان شد.
وی برای سال های زیادی، از سمت های اداری و فعالیت های سیاسی کناره گیری کرد. صادق طباطبایی در سال جاری به دلیل بیماری درگذشت.
در فرانسه همراه امام بود و بعد از انقلاب، سمت های وزیر خارجه و رئیس سازمان صداوسیما را برعهده گرفت. وی در سال ۶۱ به جرم طرح کودتا علیه انقلاب اعدام شد.
از مبارزان ملی – مذهبی بود که پس از انقلاب وزیر خارجه دولت بازرگان شد و بعد از استعفای بازرگان از این سمت کنارهگیری کرد
از اعضای حزب موتلفه اسلامی که بعد از انقلاب در سمتهای مختلف از جمله نمایندگی مجلس و وزیر بازرگانی حضور داشت.
از عکاسان ایرانی در اروپا بود در این پرواز حضور داشتند و عکسهایی از آنها به ثبت رسیده است.
او از کارگردانان فعلی سینمای ایرانی است
نبض نگاهها تند میزد؛ امّا زمان در آستانهی توقف بود.
تمام چشمها، آسمان را دور میزدند؛ تا همای سعادت بر سریرِ صداقت، فرود آید. انتظار دیرینهی نگاهها، هرگونه تأخیر را قبول نداشت و تاریخ، در انتظار جشنی به وسعت آزادی بود.
او میآمد؛ تا جادههای سبز، آمادهی تماشا شوند؛ تماشای بهار، تماشای روزهای بیغبار.
او میآمد؛ از فراز ابرها، سرشار از نور و لبریز از عشق؛ آمدنش نوید آزادی بود؛ نوید روزهای آفتابی، نوید پنجرههای باز باز باز …
حضرت امام خمینی(ره) در روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ پس از ۱۵ سال تبعید در میان استقبال پرشور میلیونها نفر به ایران بازگشت. مردم ایران در 12 بهمن سال 57 حماسه بی سابقه ترین استقبال تاریخ معاصر را رقم زدند استقبال از مردی که نه تنها مرجع و مراد بود، بلکه رهبری بود که نمونه ای از حکومت اسلامی را در نظام جهانی بنیان گذاشت و این گونه شد که "حق آمد و باطل رفت". در این نوشتار کوتاه سعی داریم مروری بر این برگ زرین تاریخ ایران داشته باشیم.
حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه ، شب هنگام به خیابان نوفل لوشاتو رفته و از اهالی آنجا خداحافظی کردند.امام با ارسال پیامی خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار تشکر از مهمان نوازی ملت فرانسه ،از زحماتی که به همسایگان و اهالی نوفل لوشاتو داده بودند،عذر خواهی کردند.
گروهی به نام «سازمان کماندویی مبارزه در راه قانون اساسی» با دفتر خبرگزاری آسوشیتدپرس تماس گرفته و هشدار می دهد که اگر آیت الله خمینی قصد داشته باشد از پاریس به سمت تهران پرواز کند، هواپیمای حامل ایشان را منهدم خواهند کرد.
ایرفرانس حاضربه انتقال حضرت امام وهمراهان ایشان به ایران بواسطه تهدید امنیتی،نشده بود.( ظاهراً چند ایرانی خیر، کل هواپیما را ازشرکت ایرفرانس اجاره و بیمه کردند).
ساعت 5:30 بامداد ، هواپیمای جمبوجت 747 ایر فرانس ، در حالیکه حدود پنج هزار پلیس ، ژاندارم و نیروهای ویژه،فرودگاه شارل دوگل و راه های منتهی به فرودگاه را زیر نظر داشتند به پرواز در آمد.
هواپیما با نیمساعت تاخیر نشست. آن نیمساعت همه را ترسانده بود. میترسیدند برای هواپیما یا امام مشکلی پیش آمدهباشد. آیتالله پسندیده برادر امام و آیتالله مطهری، رئیس شورای انقلاب برای استقبال از امام داخل هواپیما رفتند و بعد امام پایین آمد. گروهی از دانشآموزان سرود «خمینی ای امام» را در سالن فرودگاه اجرا کردند. معلم آن دانشآموزها محمدعلی رجایی بود. در سالن فرودگاه، فرصتی پیش آمد تا مردم دیداری با امام داشته باشند و شنونده سخنان ایشان باشند. در این سخنرانی، امام ضمن تشکر از عواطف طبقات مختلف ملت و بیان اینکه وحدت کلمه رمز پیروزی است اعلام کردند: پیروزی زمانی است که دست اجانب از ملت کوتاه و ریشههای رژیم سلطنتی از این مرز و بوم بیرون رود.
زمانی که امام وارد ایران شدند مردم از طریق تلویزیونهای خود، مراسم استقبال از ایشان را بصورت مستقیم دریافت میکردند اما بعد از گذشت نیم ساعت از زمان پخش برنامه یکباره پخش مراسم متوقف و عکس محمدرضا پهلوی برصفحه تلویزیون ظاهر شد و متعاقب آن آهنگ سلام شاهنشاهی نواخته شد.
دلایل مختلفی برای این کار اعلام شد. دو دستگی بین کارمندان سازمان تلویزیون، دخالت و دستور مستقیم بختیار برای قطع برنامه و نارضایتی نظامیان به خاطر عدم پخش سرود شاهنشاهی در ابتدای برنامه از جمله مواردی بود که در مورد قطع برنامه مطرح شد. دکتر بهشتی و آیتالله طالقانی به خاطر فشار جمعیت و ازدحام با رفتن امام به بهشت زهرا مخالف بودند، اما امام به خاطر قولی که برای حضور در بهشت زهرا به مردم داده بودند؛ حاضر به تغییر مقصد نشدند.
یک ماشین بلیزر را از چند روز قبل آماده کرده بودند. آن را ضدگلوله کرده بودند. بین صندلی راننده و صندلی عقب یک شیشهی ضدگلوله گذاشته بودند. درهای عقب را هم پوشش فولادی گذاشته بود. امام که شنید پشت ماشین ضدگلوله است، آمد نشست جلو و فرمود: همین جلو بهتر است. چند موتور سیکلت هم قرار بود اطراف ماشین امام را حفاظت کنند که به خاطر ازدحام جمعیت نتوانستند در طول مسیر ماشین امام را همراهی کنند، از همهی کسانی که مامور حفاظت از امام بودند فقط محمدرضا طالقانی ماند که نشسته بود روی بلیزر.
کمی مانده به بهشت زهرا ماشین بلیزر خاموش شد. امام اصرار داشت که پیاده شود. میگفت: ما باید برویم قطعهی 17 مردم منتظرند. بالاخره هلیکوپتر آمد و تا قطعه 17 را با آن رفتند. آنها از پرسنل هوانیروز بودند که وقتی برنامهی زندهی شبکه سراسری از ورود امام قطع شدهبود، خودشان آمده بودند تا ماجرا را از نزدیک ببینند.
قبل از سخنرانی امام پسری 11-12 ساله چند آیه قرآن خواند که بعدها معروف شد: . سرود «برخیزید ای شهیدان راه خدا» اجرا شد. امام سخنرانیاش را شروع میکند. صدایش بم و رساست. وقتی امام میگوید: «من دولت تعیین میکنم، من توی دهن این دولت میزنم...» اول جمعیت کف میزنند و سوت میکشند و بعد احمد ناطقنوری صدا زد: تکبیر. و تکبیر گفتن وسط سخنرانی، از آن روز سنت شد.
سخنرانی تمام شده، هلیکوپتری که برای بردن امام آمده، سهبار سعی میکند بنشیند ولی نمیتواند، شلوغ است. عبا و نعلین امام در میآید. همراهان امام را به جایگاه برمیگردانند و پارچه رویش میکشند تا گرد و غبار هلیکوپتر اذیتش نکند. پس از مدتی آمبولانس شرکت نفت میآید. ناطقنوری و احمد آقا همراه امام سوار میشوند و آمبولانس به طرف جاده قم میرود. آن هلیکوپتر هم از بالا دنبالشان میکند تا بالاخره در موقعیت و فضایی مناسب بنشیند و امام را به آن منتقل کنند.
هلیکوپتر روی شهر است. خلبان میگوید هرجا بخواهید فرود میآیم. حال امام خوب نیست. میروند سمت بیمارستان هزار تختخوابی و فرود میآیند. آمبولانس آماده نبود و امام را با ماشین یکی از پزشکان بیمارستان تا انتهای بلوار کشاورز بردند؛ پیکان ناطقنوری از صبح آنجا بود و همگی سوارش شدند.
همه فکر میکردند امام از بهشت زهرا میرود مدرسهی رفاه، اما نرفته بود، همه نگران بودند.امام در بلوار کشاورز تصمیماش را گفت: میخواست برود خانهی برادرزادهاش، دختر آقای پسندیده؛ منزل برادرزاده امام حوالی جاده شمیران (شریعتی کنونی) بود.
اواخر شب امام با احمدآقا به مدرسه رفاه برگشتند. مدرسهی رفاه را حدود 10 سال قبل از انقلاب، آقای بهشتی، باهنر و رجایی راه انداختند، شامل یک دبستان و یک مدرسه راهنمایی درخیابان ایران. امام چند روز اول، بعد از ورود اینجا بودند و به دلیل کوچکی مدرسه رفاه به مدرسهی علوی رفتند. مدرسهی علوی، محل سکونت امام تا قبل از رفتنشان به قم و بعد جماران بود.
یکى از خاطرات خیلى جالب من، آن شب اوّلى است که امام وارد تهران شدند؛ یعنى روز دوازدهم بهمن – شب سیزدهم – شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیدهاید که امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى کردند، بعد با هلىکوپتر بلند شدند و رفتند.
تا چند ساعت کسى خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلىکوپتر، امام را در جایى که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مىخواست جایى بنشیند که جمعیت باشد، مردم مىریختند و اصلاً اجازه نمىدادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. مىخواستند دور امام را بگیرند.
هلىکوپتر در نقطهاى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلى امام را سوار کرد. همین آقاى «ناطق نورى» اتومبیلى داشتند، امام را سوار مىکنند – مرحوم حاج احمد آقا هم بود – امام مىگویند: مرا به خیابان ولىعصر ببرید؛ آنجا منزل یکى از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مىروند و سراغ به سراغ، آدرس مىگیرند، بالاخره پیدا مىکنند – منزل یکى از خویشاوندان امام – بىخبر، امام وارد منزل آنها مىشوند!
امام هنوز نماز هم نخوانده بودند – عصر بود – از صبح که ایشان آمدند – ساعت حدود نه و خردهاى – و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکى استراحت کرده بودند! آنجا مىروند که نمازى بخوانند و استراحتى بکنند. دیگر تماس با کسى نمىگیرند؛ یعنى آنجا که مىروند، با کسى تماس نمىگیرند. حالا کسانى که در این ستادهاى عملیاتى نشسته بودند – ماها بودیم که نشسته بودیم – چقدر نگران مىشوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مىآیند، کسى دنبالشان نرود!
من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود – همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید – آنجا در یک قسمت، کارهایى را که من عهدهدار بودم، انجام مىگرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر مىکردیم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّهاى آنجا بودیم که کارهاى مربوط به خودمان را انجام مىدادیم.
آخر شب – حدود ساعت نهونیم، یا ده بود – همه خسته و کوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى که کار مىکردم، نشسته بودم و مشغول کارى بودم؛ ناگهان دیدم مثل این که صدایى از داخل حیاط مىآید – جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست – دیدم از آن حیاط، صداى گفتگویى مىآید؛ مثل اینکه کسى آمد، کسى رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان مىآیند! براى من خیلى جالب و هیجانانگیز بود که بعد از سالها ایشان را مىبینم – پانزده سال بود، از وقتى که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم – فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد – شاید حدود بیست، سى نفر آدم، آنجا بودند – همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خستهاند.
براى ایشان در طبقه بالا اتاقى معیّن شده بود – که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشتهاند و ایام دوازده بهمن، گرامى مىدارند – به نحوى طرف پلهها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پاى پلهها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه مىکردیم. روى پلهها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمىآید که این بیست، سى نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روى پلهها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. بههرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.
البته فرداى آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است – نه مدرسه علوى شماره یک که همسایه رفاه است – و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آنجا بود. این خاطره به یادم مانده است.
خبرگزارى یونایتدپرس تعداد مستقبلین را در طول مسیر و بهشت زهرا 5/4 میلیون نفر تخمین زد. رادیو کلن تعداد جمعیت را 5 تا 6 میلیون نفر گزارش کرد. رادیو لندن مثل همیشه دو پهلو سخن مى پراکند و در حالیکه در گزارش خود تأکید مى کرد که در تاریخ ایران چنین استقبالى بى سابقه بوده است تعداد شرکت کنندگان در مراسم را دو میلیون برآورد کرد. (البته در برنامه دیگرش 6 میلیون گفت) نکتۀ بدیع این استقبال که از دید خبرنگاران خارجى نیز دور نماند، این بود که در این مراسم، از پلیس و نیروهاى انتظامى خبرى نبود و مردم با رشد اجتماعى و بلوغ سیاسى خود توانستند بزرگترین استقبال قرن را ـ به تعبیر اغلب خبرگزاریها ـ اداره کنند. به گفتۀ نمایندگان رسانه هاى خارجى، در هر استقبال مشابهى با وجود هزاران پلیس، دهها نفر در زیر دست و پا تلف مى شدند، در حالیکه در استقبال چند میلیونى پنجشنبه تهران کسى تلف نشد.
با ورود امام خمینى به میهن که گامى مؤثر در تثبیت موقعیت انقلاب به حساب مى آمد، موضوع صدور پیام انقلاب اسلامى به خارج از مرزها نیز ـ که به شدت مورد توجه و نگرانى جهان غرب بود ـ ابعاد گسترده ترى مى یافت. به موجب گزارش خبرگزاریها بازگشت امام خمینى در لیبى جشن گرفته شد و رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین اظهار داشت که اثرات پیروزیهاى ملت ایران در مرزهاى این کشور متوقف نخواهد شد
بر اساس اطلاعات بنیاد شهید، شهید کربلایی قربانعلی داوودی تنها شهید انقلاب در 12 بهمن ماه سال 1357در کشور است.
در روز 12 بهمن ماه سال 57 مصادف با ورود حضرت امام خمینی(ره) به ایران در راهپیمایی که به همین مناسبت تدارک دیده شده بود به عنوان یکی از عوامل اصلی راهپیمایی شرکت می کند که درمسیر حرکت از مسجد جامع فارسان به سمت سه راهی باباحیدر درحین راهپیمایی، چماقداران رژیم شاهنشاهی و ضد انقلابیون به تظاهرکنندگان حمله ورشدند که در این میان عده ای زخمی و عده ای هم فرار کردند.
شهیدقربانعلی داوودی بر اثر ضرباتی که سرسپردگان رژیم طاغوت برسرش وارد کردند، دچار آسیب مغزی شده و بعد از انتقال به بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان دعوت حق را لبیک و به درجه رفیع شهادت نایل می آید.
پیکر این شهید مبارز انقلاب اسلامی که در انتظار طلوع خورشید انقلاب در کشور بود قبل از 22 بهمن ماه و پیروزی انقلاب در گلزار شهدای شهر فارسان آرام گرفت.
آسمان بی قرار چشمانش
صبح آیینه دار چشمانش
در زمستان اگر چه می آمد
موج می زد بهار چشمانش
چشم گفتم به خاطرم آمد
چشمه ی بی غبار چشمانش
چشمه گفتم گریستم از شوق
در پی چشمه سار چشمانش
چشمه چشمه نگاه من شد رود
رود شد ... آبشار چشمانش
آبشاری که طرح آن را ریخت
سالها انتظار چشمانش
مثل طرح دریچه ای به ظهور
سایه ی تکسوار چشمانش
بی تعارف چقدر زیبا بود
گردش روزگار چشمانش
❀ وقایع ۱۲ بهمن از ایامالله دهه فجر ❀
1 - حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه با ارسال پیامی خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار تشکر از آنها خداحافظی کردند.
2- امام خمینی پس از اقامه نماز در کف هواپیما، روی دو پتو با آرامش خوابیدند. این در حالی بود که همه علاقمندان، دوستداران و نزدیکان ایشان، نگران انجام این پرواز بودند. خطر انهدام هواپیما و یا ربودن آن در آسمان چیزی بود که همه را تا لحظه فرود آن در فوردگاه تهران، نگران ساخته بود.
3- با ورود حضرت امام به سالن فرودگاه، فریاد «الله اکبر» سالن فرودگاه را به لرزه در آورد. مستقبلین با خواندن سرود «خمینی ای امام»، اشکهای مشتاقان را بر گونههایشان جاری کردند.
4- محضرت امام طی بیاناتی در فرودگاه تهران گفتند: من از عواطف طبقات مختلف ملت تشکر میکنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است که نمیتوانم جبران کنم. ایشان ضمن اشاره به اینکه طرد شاه از کشور قدم اول پیروزی بود، همگان را به وحدت کلمه و ادامه مبارزه تا قطع کامل ریشههای فساد ترغیب کردند. ایشان سپس از آنجا عازم بهشت زهرا شدند.
5- حضرت امام در اولین سخنرانی خود در میان انبوه مستقبلین مشتاق در بهشت زهرا، گفتند: من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست دادهاند میافتد، سنگینیای در دوشم پیدا میشود که نمیتوانم تاب بیاورم. محمدرضا پهلوی فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد و قبرستانهای ما را آباد. ایشان اضافه کردند: من دولت تعیین میکنم، من توی دهن دولت میزنم ... من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم. من به ارتش یک نصیحت میکنم و یک تشکر ..... [ما] میخواهیم ارتش مستقل باشد. آقای ارتشبد شما نمیخواهید؟ آقای سرلشکر شما نمیخواهید مستقل باشید؟ و اما تشکر میکنم از قشرهایی که متصل شدند به ملت.
6- با وجود سرمای زمستان، دیشب هزاران مشتاق زیارت حضرت امام، در مسیر حرکت ایشان خوابیدند.
7- شهرهای کشور در شادی ورود امام، غرق نور و گل و فریاد بود.
8- از هنگام هجرت حضرت امام از نجف اشرف به پاریس، تراکم سخنرانیها، مصاحبهها و پیامهای ایشان در این مدت کوتاه یعنی (118 روز اقامت در نوفل لوشاتو) ، قابل توجیه و تأمل است. به طور یکه ایشان در برخی از روزها به سؤالات چندین رسانه خبری و تبلیغاتی پاسخ دادهاند. مثلا در تاریخ نوزدهم دی سال جاری، ایشان در ده مصاحبه جداگانه شرکت کردند و کثرت مصاحبهها، حکایت از علاقه خبرنگاران و اشتیاق امام برای رساندن پیام خود به دنیاست. آمار این مجموعه عظیم از این قرار است:
سخنرانیها 59 عدد
مصاحبهها 108 عدد
پیامها 36 عدد
نامهها و تلگرافها و فرمانها 6 عدد
جمع 209 عدد
9- در حالی که مراسم ورود حضرت امام به طور مستقیم از تلویزیون پخش میشد، نظامیان با یورش به این سازمان از ادامه پخش آن ممانعت کردند.
10- عدهای از مردم با قطع جریان پخش مستقیم ورود حضرت امام از تلویزیون به علت هجوم مأمورین نظامی، از عصبانیت تلویزیونهای خود را به خیابان پرت کردند.
11- امام خمینی در شب اول اقامت خود در مدرسه رفاه، طی سخنانی با اعضای کمیته استقبال، بر لزوم حفظ وحدت تأکید نمودند.
12- روحانیون متحصن در دانشگاه، با انتشار آخرین اعلامیه خود، به تحصن پایان دادند.
13- در پی درخواست مجدد بختیار برای ملاقات با حضرت امام خمینی، ایشان گفتند: ملاقات با بختیار را در صورت استعفای وی میپذیرم.
14- شاپور بختیار در آستانه ورود امام خمینی پیامی انتشار داد. وی در پیام خود مردم را نسبت به ادامه اعتراضات و تظاهرات، خصوصا در روز ورود حضرت امام، تهدید کرد.
15- دانشجویان ایرانی در مقابل سفارت ایران در آمریکا تظاهرات کردند.
16- آمریکا مقداری از دستگاههای الکترونیکی محرمانه خود را از ایران خارج کرد. نیروی هوایی سیستمهای محرمانه جنگندههای اف چهارده را مخفی کرد. گفتنی است که یکی از وظایف هایزر در ایران، انجام همین مأموریت بوده است.
17- بانکهای سوئیس گفتند که پولهای ایران را پس نمیدهند.
18- مطبوعات و یونایتد پرس: قراردادهای خرید اسلحه ایران از انگلیس لغو شد. مقامات لندن گفتند به علت لغو این خریدها، انگلیس معادل چهار میلیارد دلار بابت عدم فروش و بیکار شدن بیست هزار نفر، زیان خواهد دید.
19- در لیبی به حمایت از انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران، یک راهپیمایی ترتیب یافت.