راسخون

مقطعات انوری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای غلامت چو شاد بخت فلک

ما غلامان خاص و عام توایم

تا که در خانهٔ فلک باشیم

همه در خانهٔ غلام توایم

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
 

کردگارا مشته رندی ده جهان را خوش تراش

تا که از قومی که هم ایشان و هم ما تیشه‌ایم

شعر بردم خواجه را حالی جوابی باز گفت

لفظ و معنی همچنان یعنی که ما هم‌پیشه‌ایم

قصه تا کی گویم از بس خواب خرگوش خسان

راست چون شیران به شب آتش زده در بیشه‌ایم

خاطر از اندیشه عاجز و نقد کیسه این

دیر شد معذور می‌دار اندر آن اندیشه‌ایم

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خداوندا همی خواهم که از دل

ترا تا عمر باشد من ستایم

ولیکن این دم از جور زمانه

برنجید این دل انده نمایم

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گیتی به سر سنان گشادیم

پس از سر تازیانه دادیم

ملک همه خسروان گرفتیم

سد همه دشمنان گشادیم

بنیاد جهان اگر کهن بود

از عدل جهان نو نهادیم

قایم به وجود ماست گیتی

بس آتش و آب و خاک و بادیم

شادند به عدل ما جهانی

ما لاجرم از زمانه شادیم

تا ظن نبری که ما به شاهی

امروز به تازگی فتادیم

کز مادر خویش روز اول

شایستهٔ تخت و تاج زادیم

سنجر که جهان سراسر او داشت

از ماست و ما از آن نژادیم

مسمار سه ملک برکشیدیم

جایی که دو دم بایستادیم

گر عادل و راد بود سنجر

شکرست که عادلیم و رادیم

بیداد و ستم نیاید از ما

کاخر پسران میردادیم

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

علم آصف گنج قارون صبر ایوب رسول

یاد کرد اندر کتاب این هر سه لقمان حکیم

هرکه بازد عاشقی با این سه چیز ای نیکنام

لام او هرگز نبیند روی ضاد و روی میم

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خصم تو و قاعدهٔ ملک تو

آن شده از بدو جهان مستقیم

چون دو بنا بود برافراشته

وان دو یکی محدث و دیگر قدیم

زلزلهٔ قهر توشان پست کرد

زلزلة الساعة شییء عظیم

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای ز نور شرابخانهٔ تو

روی آفاق همچو دست کلیم

یک صراحی شراب ناب فرست

باشد آن نزد همت تو سلیم

هست نایاب باده اندر شهر

ورنه از دولت تو دارم سیم

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای خردمند اگر گوش سوی من داری

قطعه‌ای بر تو بخوانم که عجب مانی از آن

در جهانداری و فرماندهی خلق خدای

بر سزاواری سلطان بنمایم برهان

سیصد و سیزده پیغمبر مرسل بودند

که فرستاده به هر وقت یکی را یزدان

نام سلطان به جمل چون عدد ایشانست

پس بود قاعدهٔ نظم جهان چون ایشان

فر او هرکه ببیند دهد انصاف که او

پادشاهیست به حق بر همه معمور جهان

گر ترا شبهت و شکیست در این دانی چه

شبهت و شک ترا حل نکند جز قرآن

شو اولی‌الامر بخوان پس عدد آن بشناس

به حساب جمل و مبلغ آن نیک بدان

تا بود راست حسابش چو حساب سنجر

چون که واوی که نه مقروست کنی زو نقصان

گر کسی گوید ما صد همه سنجر نامیم

گویمش نی‌نی منک چو اوئلوالامر بخوان

زانکه منکم ز شما باشد از روی لغت

باز از روی حساب ار تو بدانی سلطان

پس یقین شد که پس از باری و پیغمبر حق

نرسد بر همه آفاق جز او را فرمان

ای سه قرن از مدد عدل تو و رحمت حق

بوده سکان زمین بی‌خبر از دور زمان

ای به حق سایهٔ آن کس که ترا حافظ اوست

تا بود سایهٔ خورشید در آن حفظ بمان

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بزرگا گر خطایی کرده آمد

مگیر از من اگر باشد بزرگ آن

خطای بندگان باید به هر حال

که تا پیدا شود عفو بزرگان

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

چو غزنینی به محشر زنده گردد

بسنجد طاعتش ایزد به میزان

کم آید طاعتش گوید خدایا

ترازو چشمه دارد سر بگردان

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
 

احمد مرسل ز خاک مکه چون هجرت گزید

مدتی آن خطه بود انگشت نومیدی گزان

باز چون باز آمد از اقبال میمون موکبش

تازه شد چون در سحرگاهان گل از باد بزان

بلخ را پیروز شاه احمد همان هجرت نمود

تا فروبارید از هم همچو برگ اندر خزان

باز چون در ظل عالی رایتش آرام یافت

زنده شد بار دگر چون از صبا شاخ رزان

شکر یزدان را که شد آباد و خرم تا به حشر

قبهٔ اسلام ازین و کعبهٔ اسلام از آن

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

کم عیالی سعادتیست که مرد

نرود جز برای خویش بدان

مرد رد نیز بند تخته و غل

جز عیال گران مدان به جهان

گرچه مردانگی به جهد کند

نتواند شد از میان به کران

در کواکب نگاه کن به شگفت

تا ببینی دلیل این به عیان

ماه تنهاست زین سبب شب و روز

می‌کند گرد آسمان جولان

گاه باشد به شرق و گاه به غرب

گاه در حوت و گاه در سرطان

نعش مسکین که دختران دارد

لاجرم والهست و سرگردان

نه طلوعست مر ورا نه غروب

صعب کاریست این عیال گران

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بسته دولت عهد با دورانش باد

تا بود پیوسته با دوران زمان

باد حاجت خرمی را با دلش

حاجتی که جسم دارد با روان

تیغ او جفت طبیعی با ظفر

رایتش با سرفرازی توامان

سوی اقلیمی که یک ره بنگرد

ابر آنجا فیض بارد جاودان

سوی هر لشکر که آرد روی قهر

گوش دوران نشنود جز الامان

اهل حاجت را درش دارالشفا

سایهٔ تیغش بود دارالامان

جاودان خلق جهان را مدحتش

چون کلام انوری ورد زبان

گر بود بر خوان احسانش دمی

جوع نفتد حاجتش دیگر به نان

شاخ طوبی با قلم در دست اوست

نونهال باغ جنت نایبان

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

من توانم که نگویم بد کس در همه عمر

نتوانم که نگویند مرا بد دگران

گر جهان جمله به بد گفتن من برخیزند

من و این کنج و به عبرت به جهان در نگران

در بد و نیک جهان دل نتوان بست ازآنک

گذرانست بد و نیک جهان گذران

جز نکویی نکنم با همه تا دست رسد

که بر انگشت نپیچند بدم بی‌خبران

نفس من برتر از آن است که مجروح شود

خاصه از گب زدن بیهدهٔ بی‌بصران

گاو در خرمن من هست مرا می‌شاید

ریش گاوی بود آبستنی از کون خران

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ما را برون ز حکمت یونانیان چو هست

تقلید مکیان و قیاسات کوفیان

نان حلال کسب خوریم از طریق علم

ادرار چون خوریم چو جهال صوفیان