راسخون

مقطعات انوری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
 

ای خداوندی که پیش لطف خاک پای تو

آب حیوان از وجود خویش بیزاری کند

پای باست زین اگر بر خنگ ایام افکند

فتنه نتواند که در ظلمش ستمکاری کند

روی هر خاکی که از موزه‌ت جمالی کسب کرد

تاابد با زمزم و کوثر کله داری کند

موزهٔ خاص ترادستار کردم از شرف

موزهٔ خاص ترا زیبد که دستاری کند

نام میمون تو تا بر ساق او بنوشته‌اند

ساف عرش از رشک آن دولت همی زاری کند

موزه‌ای کز افسری بیش است در پایش کنم

حاش لله بنده هرگز این سبکساری کند

آ سمان از بهر تاج خسرو سیارگان

روزها شد تاهمی از من خریداری کند

هر کرا ای دست موزه‌اش از تفاخر دست داد

برهمه عالم زبر دستی و جباری کند

شاد و دولت یار بادی تا به سعی آ فتاب

در نما نفس نباتی را صبا یاری کند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به خدایی که بی‌شناس مقیم

دردل و دیده آتشم باشد

مرگ هر چند خوش نباشد لیک

بی رخ دوستان خوشم باشد

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
 

ای خداوندی که از دریای دستت روزگار

آز مفلس را چو کان تا جاودان قارون کند

گر سموم قهر تو بر بحر و کان یابد گذر

در این بیجاده و بیجادهٔ آن خون کند

ور نسیم لطف تو بر آتش دوزخ وزد

شعلهٔ او فعل آب دجله و جیحون کند

کلک تو میزان حشر آمد که در بازار ملک

زشت و خوب از هم جدا و خیر و شر موزون کند

عقل را حیرت همی آید ز کلکت گاه‌گاه

کو به تنهایی همی ترتیب عالم چون کند

دانکه تشریف خداوند خراسان آیتیست

کز بزرگی نسخ آیتهای گوناگون کند

پاسبانش ز انبساط نسبت همسایگی

کسوت خود را شبی گر تحفهٔ گردون کند

از نشاط اینکه این تشریف خدمتگار اوست

در زمان دراعهٔ کحلی ز سر بیرون کند

گرنه این بودی روا بودی که در تشریف تو

آنکه روز عالمی ذکری همی میمون کند

از ولوع خویش بر مدح تو ناگه گفتمی

پایگاه کعبه را کسوت کجا افزون کند

شادبادی تا جهان صد سال دیگر بر درت

همچنین خدمت کند از جان همی کاکنون کند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گنبد پیروزه گون بااختران سیم رنگ

هر شبی تا روز وصف بی نوایی من کند

روزگار بی‌نوایی وصل را هجران دهد

اتفاق تنگ دستی دوست را دشمن کند

صعب و تاریکست دوراز وصل تو شبهای من

شمعها باید که این تاریک را روشن کند

پاره‌ای ازاعتقاد خویش نزد من فرست

تاشبم را روشن و این حجره را گلشن کند

ورنه فراش سرای مکرمت را نصب کن

تا دو دانگی در وجوه یک منی روغن کند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ترا هجا نکند انوری معاذالله

نه او که از شعرا کس ترا هجا نکند

نه از بزرگی تو زانک از معایب تو

چه جای هجو که اندیشه هم کرانکند

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بافلک دی نیازمندی گفت

چون منت گر نیازمند کنند

زان ستمها که گردش تو کند

توچه گویی که باتو چند کنند

آخر این اختران بی معنیت

چند بخت مرانژند کنند

بی سبب هر زمان چو پایهٔ خویش

پایهٔ طاقتم بلند کنند

به زمستان گر آتشی یابم

هفت عضوم برو سپند کنند

حلقهٔ جیب کهنه در حلقم

هر زمان حلقهٔ کمند کنند

عالمی ناپسند احوالند

تا کی احوال ناپسند کنند

در احسان چرا بنگشایند

چارهٔ چند مستمند کنند

فلکش گفت بربروت مخند

که جهانیت ریشخند کنند

در احسان بگو که بگشاید

بوالحسن را چو تخته‌بند کنند

ما در آنیم تا قضا و قدر

زهر آن فتنه باز قند کنند

که به مویی فلک بیاویزد

گر به مویی برو گزند کنند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
 

ای خداوندی که از روی تفاخر بنده‌وار

نعل اسبت اختران در گوش نه گردون کنند

آفتاب رای و ابر دست گوهربار تو

آز را از بی‌نیازی جاودان قارون کنند

لمعهٔ رخسار جاه و عکس اشک دشمنت

کهربا را چون عقیق از خاصیت گلگون کنند

بنده را شاگرد خوارزمی است شیطان هیکلی

کان چنان هیکل نه در کوه و نه در هامون کنند

معده‌ای دارد که سیری را درو امید نیست

در علاج جوع کلبی کوه اگر معجون کنند

از نهیب او نهنگان رخت بر خشکی کشند

گر شیاطین صورت امعاش بر جیحون کنند

یک دم ار خالی شود حلقش که زهرش باد و مار

راست چون دیوی بود کش انکژه در ... کنند

از شره گویی همی حلوای صابونی خورد

گر خمیر نان او خود جمله از صابون کنند

حاش لله گر بماند یک مه دیگر به مرو

آه و واویلا که تا این چند مسکین چون کنند

کز نهیب معدهٔ او هر شبی تا بامداد

اهل شهر و روستا بر نان همی افسون کنند

مخت سوب و بکند او که از بیخم بکند

طبع موزونم همی زاندیشه ناموزون کنند

صاحبا یارب جزایت خیر بادا خیر کن

کندرین موسم بسی خیرات گوناگون کنند

یا غلامی چند را از روی حسبت بر گمار

تا شبیخون آورند و دفع این ملعون کنند

یا بکش این کافر زن روسبی را آشکار

پادشاهان از پی یک مصلحت صد خون کنند

یا بگو زان پیش کز عالم برآرد قحط کل

تا به سیلی از حدود عالمش بیرون کنند

یا بفرما اهل دیوان را که تا من بنده را

زانچه مجری دارم اجرا یک‌نفر افزون کنند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

روزی خلق چون مقدر شد

به کف دست تو حواله کنند

عیش خوش بر دلم حرام شدست

بامنش باز می حلاله کنند

زر نابم ده ازپی کابینش

زانچه از شیشه در پیاله کنند

شادزی تا که دایگان فلک

در کنارت هزار ساله کنند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای بزرگی که کلک وهمت تو

روی امید را چو لاله کنند

از یک احسان تو شکسته‌دلان

جبر کسر هزار ساله کنند

به نماز در تو بگرایند

آن کسان کز نیاز ناله کنند

قحط فرموده قلتبانی چند

که خری را به یک نواله کنند

در وثاق من آمدند امروز

تا بلا را به من حواله کنند

دفع ایشان نمی‌توانم کرد

جز به چیزی که در پیاله کنند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

کامل العصر نیک نیک بدان

با من این سیف نیک می‌نکند

غرضم حاصل و دلم فارغ

می‌تواند ولیک می‌نکند

مرغزی‌وار گر چه قافیه نیست

خود سلام علیک می‌نکند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پس دریده بریده پیشی چند

که ندیمان حضرت شاهند

از چپ و راست خلق می‌رانند

که کسی چند پاره در راهند

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خدایگانا آنی که دوستدارانت

ز نور رای تو دانم ستاره رای شوند

قبول درگه تو چون بیافتند به قدر

چو ساکنان مجره سپهرسای شوند

به بنده خانهٔ تو بر امید آنکه مگر

به یمن طائر بختت طرب‌فزای شوند

نشسته چار حریفند شاهد و شیرین

بدانکه تا ز می لعل سرگرای شوند

شرابشان نرسیدست زان همی ترسم

که شاهدان همه ناگاده باز جای شوند

به یک دو ساغر پر شان که دردهد ساقی

به کام بنده همین هر سه چار پای شوند

اگر عزیز کنی شان به شیشه‌ای دو شراب

حریف و بندهٔ تو تا شراب گای شوند

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به خشک ریش گری در هری ندیدستی

ز هجو روی سیاهی که نوبتی بیند

کنون به خیمه زدن دانه‌ای پراکندی

که مرغ ذکر تو تا جاودان از آن چیند

در آن دو لفظ سخن چاردست و پای شتر

چنان نشنید کان شیوه عقل بگزیند

مکن به عذر و تلطف دل مرا دریاب

که چوب خیمه در آن نیز نیک بنشیند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

آسمان آن بخیل بدفعلست

که ازو جز که فعل بد نجهد

نان و آبش مخور که هرکه خورد

هرگز از دست او به جان نرهد

خاک از او به که گر کسی به مثل

مشتکی جو به نزد او بنهد

چون کریمان از او قبول کند

پس به هر دانه بیست باز دهد

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

احکام دین چو از شرف‌الدین شرف گرفت

آنرا عنایت ازلی تقویت کند

آن کاملست او که نماند جهان جهل

گر علم را به کلک و نظر تربیت کند

از رای اوست تابش خورشید عاریت

مه زان به طبع تابش ازو عاریت کند

هردم ز غایت و رعش کاتب یمینش

همسایه را به عزل همی تعزیت کند

نشگفت اگر به قوت فتویش بعد از این

باگرگ میش کشته لجاح دیت کند

هان تا به منصبش نکنی تهنیت که دین

خود را به منصب شرف تهنیت کند