راسخون

زندگی زیباست

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

وقتی از «مایکل شوماخر»قهرمان هفت دوره از مسابقات اتومبیلرانی فرمول یک جهان
 رمز موفقیتش را پرسیدند او در جواب فقط یک جمله گفت:
«تنها رمز موفقیت من این است
زمانی که دیگران ترمز می گیرند من گاز می دهم!»

مطالعه کن وقتی که دیگران خوابند .
تصمیم بگیر وقتی که دیگران در تردیداند.
خود را اماده کن وقتی که دیگران در خیال پردازیند.
شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند.
کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردنند.
صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردنند.
گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.
لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند .
پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند.
و به خاطر داشته باش که موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن !!
رمز موفقیت گاز دادن است!!

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 



زندگی زیباست (26)



 

" خاموش بودن‌‍‍‍‌‌‍" نصف حکمت است.
تعقیب نکردن " دیگران " ، نصف آرامش است.
مداخله نکردن در " کار دیگران " ، نصف ادب است.
من از دنیا فقط اینو دریافتم که :
اونیکه " قویتر بود ، کمتر زور میگفت ....
اونیکه راحتر میگفت " اشتباه کردم " اعتماد به نفسش بالاتر بود...
اونیکه " صداش " آرومتر بود ، حرفاش بانفوذتر بود.....
اونیکه خودشو واقعأ " دوست داشت " ، بقیه رو واقعی تر دوست داشت....
اونیکه بیشتر " طنز " میگفت ،به زندگی جدی تر نگاه میکرد....
اونیکه به " تفاوت " بین انسانها واقف بود،بیشتر نقاط مشترک رو باهاشون پیدا میکرد.

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

انسانها معمولا ما را تشویق می کنند که به بهای از دست دادن کنجکاوی، احتیاط را بر گزینیم و به قیمت از دست دادن
ماجراجویی ، به امنیت متوسل شویم، از مجهولات بپرهیزیم و پا به وادی ناشناخته ها نگذاریم. ولی به این حقیقت توجه کنیم
که زندگی که در آن لذت کشف کردن نباشد، حتما طعمی امتحان شده دارد و تکراریست...بروید و عالمهای ناشناخته را در
وادی علم، هنر و موسیقی کشف کنید و لذت ببرید .

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

الهی از بخت خود چون پرهیزم و از بودنی کجا گریزم؟ و نا چاره را چه آمیزم و در هامون کجا گریزم
الهی ار تو فضل کنی از دیگران چه داد و چه بیداد ور تو عدل کنی پس فضل دیگران چون باد ـ
الهی گفت تو راحت دل است و دیدار تو زندگانی جان زبان بیاد تو ناز دو دل به مهر و جان بعیان
الهی بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفــم ـ بهر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم تا جان دارم رخت از ین کوی بر ندارم او که تو آن اویی بهشت او را بنده است او که تو در زندگانی اویی جاوی زنده است
الهـــی آنچــه من از تو دیدم دوگیتی بیاراید عجب اینست که جان من از بیم داد تو دمی نیاساید

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

وقتي كه ما نگران حرف مردم هستيم در حقيقت يك بار فكري به ذهن خود تحميل كرده ايم. وقتی آگاهانه یا ناخودآگاه به سمتي حركت مي كنيم كه ديگران را خوشحال كنيم، آرامش فكري خود را از دست میدهیم بخصوص که مهم نيست ما چه كار مي كنيم يا چه مي گوييم، هميشه عده اي هستند كه ايراد بگيرند. پس بهتر است در خود روحيه اي را تقويت كنيم كه با ستايش و با انتقاد کمتر تحت تاثير قرار بگيريم.
از امروز دقت کنید و ببینید که چه بسیار افرادی در زمان انتقاد از شما یا مشورت دادن به شما، روش ها و ایده هایی را میگویند که خودشان انجام نداده و نمیدهند. در واقع آنچه دلشان میخواسته انجام بدهند ولی نمیتوانند را به شما میگویند بدون اینکه توجه کنند این راهکار چقدر برای شما مفید است.
و یک دقت دیگر: ببینید چقدر صدای دیگران را به ذهن خود میبرید. وقتی از شما انتقادی شد، چه مدت آن انتقاد را با خود حمل میکنید؟ آیا بدون تفکر و دقت، آن صدا برای خودش جایی در ذهن شما باز نکرده؟
با دقت های بالا به سمت آرامش ذهنی خود حرکت کنید و به یاد داشته باشید که مهم است با چه کسی مشورت میکنید و چه صداهایی را به ذهنتان راه میدهید.

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

جان ماکسول  ميگويد " به خاطر بسپار " ...
زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون حاصل است.
تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد؛ مرغ است.
زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛ با "تحول" آغاز میشود.
لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"،
شروع کن تا بزرگ شوی ...
 باد با چراغ خاموش کاری ندارد
 اگر در سختی هستی بدان که روشنی...

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

شخصی از خدا دو چیز خواست......
یک گل و یک پروانه......
اما چیزی که به دست آورد
یک کاکتوس و یک کرم بود......
غمگین شد.با خود اندیشید شاید خداوند من را
دوست ندارد و به من توجهی ندارد......
چند روز گذشت......
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.........
خارهای امروز گلهای فردایند......

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

برای همه ی ما پیش آمده است که
به خاطر تصمیم عجولانه ای که در گذشته گرفته ایم احساس پشیمانی کنیم.
 کمی بردباری به خرج دادن به شما اجازه می دهد به جای تصمیم های آنی،
اطلاعات بیشتری جمع کنید و تصمیم های منطقی تری بگیرید.
برای ارزیابی کامل هر موقعیتی به خودتان زمان بدهید
و پیش از آنکه خود را نسبت به اجرای طرحی عملی متعهد بدانید
نکات مثبت و منفی آن را خوب بسنجید.
اجازه ندهید کسی شما را مجبور کند بدون فکر و در نظر گرفتن همه ی جوانب،
 تصمیمی آنی بگیرید

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

شیرها روش خاصی برای شکار دارند.
آنها از افراد سالخورده و بی‌چنگ و دندان برای شکار استفاده می‌کنند به این ترتیب که دسته‌ی شیرها، بز کوهی را در دره ای تنگ و باریک به دام می‌اندازند.
شیرهای جوان در یک سمت و شیرهای پیر در سمت دیگر دره جمع می‌شوند.
شیرهای پیر با آخرین توان با صدای بلند غرش می‌کنند و حیوانات درون مسیر با شنیدن صدای غرش به جهت مخالف می‌دوند و یکراست به دام شیرهای جوان منتظر می‌افتند.
حکایت ما نیز چنین است اگر به سمت ترس‌های خود برویم آسیبی به ما نخواهد رسید بلکه این فرار است که ما را به دام می اندازد.

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﮔـﻮﯾﯽ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ!
ﮐـﺎﺵ ﯾﺎﺩ ﺑگیریم ، ﺭهـﺎ ﮐﻨﯿﻢ ، ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ، ﮔﺎﻫﯽ ﺑـﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ ...
ﺩﻝ ﺑـﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﻧﺒﻨﺪﯾـﻢ، ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺯﺩ ...
ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫــﺎﯾﻤــﺎﻥ ﯾﮏ ﺭﺳﯿـﺪﻥ ﺑـﺪﻫـﮑﺎﺭﯾـﻡ...
ﺯﻧــﺪﮔـﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ!
ﺷﺎﯾﺪ، فرصتی نیست تا ﻋﮑﺴﯽ ﺷﻮیم ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﺩﮔﯿﺮیماﻥ ﮐﻨﻨﺪ!
پس در لحظه زندگی کنید و شاکر داشته هایتان باشید .

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 



 

 

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
 خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب خود را حفظ کنند.
 ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد با اینکه وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند ولی با این وضع از سرما یخ زده می مردند ازاینرو مجبور بودند برگزینند: یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین محو گردد...
 دریافتند که باز گردند و گردهم آیند.
 آموختند که با زخم های کوچکی که از همزیستی بسیار نزدیک با کسی بوجود می آید کنار بیایند و زندگی کنند چون گرمای وجود آنها مهمتراست و این چنین توانستند زنده بمانند.
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنار آید و محاسن آنان را تحسین نماید...

 

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

تصور نكنيد كه عشق جاودانه است.
عشق بسيار شكننده است؛ مثل گل كه صبحها هست و شب پژمرده مي شود. هرچيز كوچكي مي تواند آنرا نابود كند.
هر چيزي، هرچه برتر باشد، شكننده تر مي شود و بايد از آن حفاظت كرد.
اگر سنگي به طرف گل پرتاب كنيد، به سنگ آسيب نخواهد رسيد، ‌بلكه گل نابود خواهد شد. عشق بسيار شكننده و ظريف است. بايد نسبت به عشق بسيار مراقب و محتاط  بود.

مي توانيد چنان آسيبي به زوج تان بزنيد كه او بسته و تدافعي شود.
اگر خيلي جنگجو باشيد، زوج تان از شما مي گريزد، سردتر و بسته تر مي شود تا در مقابل تهاجمات شما آسيب پذير نباشد.
آنگاه شما بيشتر به او تهاجم مي كنيد؛‌ و اين به يك دور باطل تبديل مي شود. اينگونه است كه عشاق از هم جدا مي شوند.
هر يك تصور مي كند ديگري مسوول اين جدايي است و به او خيانت كرده است.
در حقيقت،‌هيچ عاشقي به معشوق خود خيانت نكرده، بلكه فقط ناآگاهي است كه عشق را مي كشد.
هر دو مي خواستند با هم باشند، اما هر دو ناآگاه بودند. ناآگاهي آنها را فريب داد و آنها از هم جدا شدند.

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

شنیده بودم قلب هر کس به اندازه مشت گره خورده اش است..
مشت میکنم...
و خیره میشوم به انگشت های گره خورده ام..دستم را میچرخانم..
دستم را میچرخانم و دورتادورش را نگاه میکنم...
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم...در عجبم ازین کوچک نحیف که چه به روزم اورده..
وقتی تنگ میشود..میخواهم زمین و زمان را به هم بدوزم...
وقتی میشکند...چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت میکند...
وقتی که میخواهد و نمیتواند...
موج موج اشک میفرستد سراغ چشم هایم...
در عجبم از این کوچک نحیف...

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 


 

 

از گره‌های بی‌شمار زندگی گله نمیکنم.
در اولین لحظه‌ای که به دنیا آمدم،
گره‌ای به نافم زدند که معنای گره را بفهمم!
همان لحظه دانستم که همیشه گره معنای بدی ندارد …
شاید حکمتی در این گره‌هاست!
با خوش‌بینی و صبر هر گره را با رنگی زیبا کنار گرۀ بعدی میگذارم و خدا را شکر می‌کنم که توانایی مقابله با آنچه سرنوشت برایم رقم زده را دارم ...
شاید روزی برسد که با این همه گره فرشی زیبا ببافم.
فرشی که خالق هستی نقشه‌اش را کشیده و مرا برای بافتنش برگزیده؛
چرا که استعداد و توانایی لازم را در من دیده!
و من هر لحظه شکرگزارم ...

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 


 

 

مروارید غلطانیست زندگی ،
گل زردیست به نام غم ، به نام اشک ،
آئینه شکسته ایست به نام دل ،
و بلاخره فریاد بلندیست به نام آه ،
کاش می دانستیم زندگی کوتاهست ،
کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم ،
کاش قلبی را برای شکستن انتخاب نمی کردیم ،
کاش همه را دوست می داشتیم ،
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم ،
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید ،
کاش دلهایمان دریائی می شد ،
کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت میبردیم تا بی نهایت ،
کاش میدانستیم که ما نمیدانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد ،
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده وجود نداشت