زندگی زیباست
زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند
زندگی آبتنی در حوضچه اکنون است! آدمی چه دیر میفهمد انسان یعنی عجالتا!
حضرت علی(ع) می فرماید: *من عاشق زندگی ام بیزارم از دنیا*
زندگی سخت ساده است! خطر کن ! وارد بازی شو! چه چیزی از دست می دهی؟با دست های تهی آمده ایم. وبا دست های تهی خواهیم رفت. نه،چیزی نیست که از دست بدهیم،فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند، تا سر زنده باشیم،تا ترانهای زیبا بخوانیم ،و فرصت به پایان خواهد رسید.. آری این گونه است که هر لحظه غنیمتی است!
دکتر شریعتی بر این باور است که زندگی یعنی:نان، آزادی، فرهنگ،ایمان،دوست داشتن
زندگی درحال زیستن است وخوردن وخوابیدن فقط وسیلهای برای زندگی ،نه هدف آن زندگی را با زنده بودن اشتباه نگیرید
يك روز آرزو كردم زودتر بزرگ شوم، كه كفش هايم پاشنه هاي بلند داشته باشد و ديگر جوراب هاي سفيد تور دار و جوراب شلواري هاي عروسكي نپوشم، دلم مي خواست بزرگ شوم تا دستم به كابينت هاي بالاي آشپزخانه برسد، بتوانم غذا درست كنم و وقتي از خيابان رد مي شوم مادرم دستم را نگيرد، فكر مي كردم بزرگ مي شوم و دنيا سرزمين كوچكي ست پر از شادي و من موهايم را به باد مي دهم ، رژ لب هاي مادرم را مي زنم و عشق را تجربه مي كنم، همان عشقي كه بين صفحات رمان ها و داستان ها مي چرخيد، حالا من بزرگ شده ام، تعدادي كفش پاشنه بلند دارم، هنوز دستم به كابينت هاي بالاي اشپزخانه كمابيش نمي رسد اما يك أجاق گاز براي خودم دارم، حالا من دست مادرم را مي گيرم و او را از خيابان ها رد مي كنم، موهايم را به هر رنگي در مي آورم و اشك هايم را به باد مي دهم، عشق را تجربه كرده ام همانطور كه خيانت، دروغ، زخم را تجربه كرده ام، حالا مي دانم دنيا سرزمين بي انتهاييست ، پر از آدم هاي عجيب و بزرگ شدن بدترين آرزوي همه زندگي من بود كه بر خلاف تمام آرزوهايم به دستش آوردم.
یک راند دیگر مبارزه کن
وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی…
یک راند دیگر مبارزه کن
وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری…
یک راند دیگر مبارزه کن
وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود…
یک راند دیگر مبارزه کن
و به یاد داشته باش مردی که تنها یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نخواهد خورد…
براي حذف آدم های سمي از زندگيتان هيچ گاه احساس گناه و خجالت و پشيماني نكنيد...
فرقي نميكند، از بستگانتان باشد يا عشقتان يا يك اشناي تازه...
مجبور نيستيد براي كسي كه باعث رنج و احساس حقارت در شما ميشود جايي باز كنيد...
جدايي ها تلخند و ازار دهنده!
اما از دست دادن كسي كه قدر شما را نميداند و به شما احترام نميگذارد
در حقيقت منفعت است نه خسارت...
هرگز سعي نكنيد كسي را متوجه ارزشتان كنيد...
اگر فردي قدر شما را نميداند اين يعني لياقت شما را ندارد
به خودتان احترام بگذاريد
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻟﯿﻮﺍﻧﻨﺪ!
ﻇﺮﻓﯿﺘﻬﺎﯾﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﺩﺍﺭﻧﺪ...
ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ،
ﺑﻌﻀﯽ ﻓﻨﺠﺎﻥ،
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﻢ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﭺ ﺑﺰﺭﮒ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻇﺮﻓﯿﺖ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﺑﺮﯾﺰﯼ، ﺳﺮ ﺭﯾﺰ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﺧﯿﺲ ﻣﯿﺸﻮﯼ...
ﺣﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﺏ،
ﺷﺮﺑﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻭ ﺳﺮﺭﯾﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ،
ﻟﮑﻪ ﺵ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺖ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ...!
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﻨﺪ...
ﻇﺮﻓﯿﺖﻫﺎﯾﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﺩﺍﺭﻧﺪ...
ﻟﻄﻔﺎً ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻋﻄﻮﻓﺖ ﺩﺭ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩﯾِﺸﺎﻥ،
ﻇﺮﻓﯿﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻨﺞ...
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻦ...
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﮑﻨﯽ، ﺍﮔﺮ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻨﯽ،
ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺭﯾﺰ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺎﻻ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﺑﺎﺩ ﺍﻟﮑﯽ ﺑﻪ ﻏَﺒﻐَﺐ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ
ﻭ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻟﮑﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﻭ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺑﺎﺵ،
ﻧﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﻟﯿﻮﺍﻧﻨﺪ...
اصلا بعضیها آمدهاند
که معجزه زندگی آدم باشند!
میآیند که وسط بدبختی های روزمرهات،
برای لحظاتی هم که شده
پرت شوی وسط خوشبختی...
میآیند که حتی وقتی از دردهایت برایشان حرف میزنی،
از اینکه او را داری که اینطور دو جفت گوش شده
برای شنیدن حرفهایت،
کیف کنی و یکهو دردهایت فراموشت شوند.
اصلا بعضیها انقدر با خودشان معجزه میآورند
که اگر یک روز نباشند،
همین نبودنشان میشود
بزرگ ترین درد زندگی...
دردی که هیچ معجزهای نمیتواند کمرنگش کند...
وقتی دائم بگويى گرفتارم،
هیچ وقت آزاد نمیشوى،
وقتی دائم بگويى وقت ندارم،
هیچوقت زمان پیدا نمی كنی،
وقتی دائم بگويى فردا انجامش میدهم، آن فردای تو هیچ وقت نمیايد!
وقتی صبحهااز خواب بیدار میشويم دوانتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شويم و رویاهايمان را دنبال كنیم.
انتخاب با شماست!
وقتی در خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند!
وقتی ناراحتی جواب نده!
وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر!
زندگی، برگ بودن در مسیر باد نیست،
امتحان ریشه هاست...
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمان هستند
مبله ... شیک ... راحت
اما دو روز که توش زندگی میکنی ، دلت تا سرحد مرگ میگیره
بعضی آدمها مثل یه قلعه هستند ،
خودت را می کشی تا بری داخلش ،
بعد می بینی اون تُو هیچی نیست
جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته
اما ...
بعضی ها مثل باغند
میری تُو ، قدم میزنی ؛ نگاه میکنی
عطرش رو بو می کشی ؛ رنگ ها رو تماشا میکنی
میری و میری آخری در کار نیست
به دیوار که رسیدی بن بست نیست
میتونی دور باغ بگردی
چه آرامشی داره ؛ همنفس بودن با کسیکه دلش دریاست و تو هرروز یه چیزی میتونی ازش یادبگیری چون روحش بزرگه
زندگیتون پر از اين آدما باشه
عادت نکنیم به عادت! که اگر این اتفاق بیفتد سوت پایان زندگی مان را کشیده ایم. عادت نکنیم به روزهایی که فقط آمده اند تا بروند چرا که اگر در این مدار قرار بگیریم روزگارمان تمام شده است. مگر آدمی می تواند اهدافش را زیر خستگیِ عقربه های ساعت چال کند؟ مگر می تواند غایت مطلوبش را به فراموشی بسپارد؟ آنی که سال های سال برایش شب زنده داری کرده و روزها را بدان دلیل دویده است تا به مقصود برسد؟
عادت نکنیم به سکون! و خود را در مهِ غلیظ و لزج تکرار فرو نبریم که این باطلاق عمیق، از "من"، منی باقی نخواهد گزارد، چنانکه با غرق شدن در آن، نیستی، جای هستی را می گیرد و بعد از این اتفاق، ما مرده ایم! بلی آدمی بدون هدف، مرده است. پس سیلی زندگی را دوباره، نه... هرروز و هر ساعت به گوش هایمان شلیک کنیم که ما هنوز می توانیم برای رسیدن به غایت مطلوب خویش کوشا باشیم و برای وجود خود در این دنیا معنایی شگرف خلق کنیم.
برای تحقق یافتن هر آنچه که میخواهید
میتوانید از تجسم یا رویاپردازی استفادهکنید.لازم نیست حتما یک گوشهای بنشینید وتجسم کنید می توانید در طول روز وبا لذت این کار را انجام بدهید مثلا می خواهید مبلمان بسیار شیکی داشته باشید .وقتی روی مبل قدیمیتان می نشینید احساس کنید همان مبل را دارید رنگش را ببینید می توانید چشمانتان را ببندید تا حس بهتری به خود بگیرید دستانتان رابرویش بکشید همان جنسی را دارد که می خواهید همان طرحی که دوست دارید دوستتان را ببینید که نشسته کنارتان وبه شما تبریک میگوید اگر در آن لحظه احساس لذت وشادمانی بکنید یقینا خیلی سریع به چیز مورد نظرتان خواهید رسید ودر واقعیت نیز می بینید که عزیزتان به شما تبریک می گوید وشما از این موضوع شگفت زده میشوید.فقط هنگام تجسم باید احساس شادمانی ولذت از داشتن خواسته تان بکنید.