جوال گمشده

ابوالعباس جوالقی روزی جوالی به کسی داد و فراموش کرد که به چه کسی داده است.و هرچه اندیشید، یادش نیامد.

روزیبه نماز ایستاده بود. یادش آمد که جوال خود را به چه کسی داده است. به دکان رفت و به شاگرد خود گفت: یادم آمد جوال را به چه کسی داده ام.

شاگرد گفت: ای استاد! به نمازخواندن مشغول بودی یا به جوال جستن؟

ابوالعباس متوجه کار بدش شد و دکان را رها کرد و به طلب علم پرداخت و بر اثر جهد وکوشش بسیار، مفسر قرآن گردید.

منبع: الرساله العلیه، ص51-50