صنایع دستی ایران
این هنر بوسیله نوعی هاون چوبی که جوغن نام دارد و چند قرقره ی مخصوص که به قالبمعروف است و یک بالش کوچک پارچه یی انجام میشود و نحوه کار به این صورت است کهبالش را روی جوغن گذاشته و بر روی آن الیاف نخ دارای روکش فلزی و نوار خوسی را که به دور قرقره های قالب پیچیده شده است با کمک دست میبافند.
شک به نسبت نیاز مصرف کننده از ۶ میلی متر تا ۵ سانتی متر پهنا دارد و به همین جهت نیز با توجه به تفاوت عرضش به اسامی مختلفی مانند زری یک فضله، (فصل) زری دو فضله،زری سه فضله، شک، عین القمری، کله قندی، لب بله یی، گل اشرفی ساده، سن المشار، قبرعاشقون، دال دالی، غولی، ده قالبه، مطابق المسک، خاتم بندی، عامل گردان، صحن پیاله،قیچی لوزی، مرافعی، غولی نغولی، مصنع چپری، کله کجی، گل اشرفی کله قندی و… نامیدهمیشود که باریکترین شک، زری یک فضله و پهنترین شک، مرافعی نام دارد و از آن برایتزئین لبه ی آستین، دور یقه، پیش سینه و لبه ی دامن لباسهای زنانه و نیز اطراف مقنعه وسجاده استفاده میشود
از مراکز مشهور بافت شکبافی شهرستان رودان از استان هرمزگان است.
کرسی وسیلهای است که برای گرم شدن در زمستان در خانهها استفاده میشود.کرسی تشکیل شدهاست از میزی کوتاه که در زیرش منقلی پُر از ذغالهای مرغوب، دیرسوز و کمدود گداخته قرار داده شده و لحاف بسیار بزرگی بر روی آن نهند تا گرمای حاصل از منقل از زیر میز خارج نشده و به هدر نرود. برای نشستن و خوابیدن افراد دور کرسی معمولاً از چند متکا، بالش و پشتی استفاده میشود. در این اواخر کرسی نفتی و کرسی برقی نیز درست شده بود. بطور سنتی، برای گرم کردن کرسی از بخاریهای ذغالی استفاده میکردند ولی با پیشرفت فناوری، به تدریج از بخاری الکتریکی نیز استفاده میشد.کرسی جایگاهی ویژه در فرهنگ و سنت ایرانی داشتهاست و از لوازم فرهنگ سنتی آن به شمار میرفتهاست. شب یلدا، یکی از جشنهای سنتی ایرانیان در اوایل زمستان است که نقش کرسی در جمع کردن اعضای خانواده به دور گرمای آن مشهود بودهاست.جای نشستن افراد در کنار کرسی به نقش شان در خانواده مرتبط است. معمولاً جایگاه بزرگسالترین فرد خانواده آن پلهای از کرسی است که دورترین فاصله را از در اتاق دارد و جایگاه خردسالان جایی است که نزدیکتر به در اتاق است.مهمترین خطر کرسی خفگی در اثر گاز مونوکسید کربن حاصل از ذغال نیم سوز است که در اصطلاح عامیانه آنرا دودی شدن میگویند. سوختگی پا نیز از خطرات دیگر کرسی است.اصطلاحات مرتبط به کرسی عبارتند از : پله: به هر یک از چهار ضلع کرسی یک پلهی کرسی گفته میشود. چالهی کرسی: گودالی است جهت نهادن زغالهای آتشین که در زیر کرسی و در نقطهی میانی آن موقعیت دارد. لحافکرسی: لحاف ضخیم روی کرسی روکرسی: پارچهای که روی لحافکرسی گذاشته میشود تا آن را از لکههای مواد غذایی محافظت کند.
از سالیان گذشته تا به امروز مردمان منطقه سیستان از دودنی به عنوان تزئین در منازل خود استفاده می نماییند و عقیده دارند این تزئین که از صنایع دستی قدیمی سیستان از آن نام می برند علاوه بر زینت منزل بعنوان چشم زخم و دفع چشم بد از مال و جان آنهاست .متاسفانه امروزه با ورود تجملات و تزئینات خارجی بخصوص نوع چینی آن و تغییر نوع زندگی و همچنین تغییر نوع ساختمان سازی، این نوع تزئینات زیبا رو به نابودی و فراموشی است .این تورهای تزئینی با گیاه علفی با برگ های ساده منقسم و گلهای زرد متمایل به سفید که در بسیاری از نقاط استان رویش دارد درست می شود و اساس این هنر از میوه این گیاه که نوعی خورجین کپسول مانند است و در ماههای اول سال به نهایت رشد خود می رسد بافته می شود .
لاک تراشی در مناطق روستایی و جنگلی مورد توجه پیشه وران هنرمندان بوده و انواع سازههای آن براساس نیاز زندگی روزمره رشد یافته است. روستاییان ساکن مناطق جنگلی درگذشته بیشترین نیازهای خود را از چوب تهیه میکردند و در ساخت لوازم چوبی از مهارت خوبی برخوردار بودند. استادکاران بااستفاده از ریشه و تنه درختان بدون بهرهگیری از ابزار کار امروزی ظروف چوبی مانند جوله، کلز، لاک دانه پاش، قند چوله، تنباکو چوله، قاشق، ملاقه، کترا، تولید میکرند. هنر لاک تراشی یک کار ابتکاری است و جنگل نشینان با شناختی که از انواع درختان جنگلی دارند برای ساخت مصنوعات چوبی از ریشه و چوب درختان خاصی با استفاده از ابزار کار بسیار ابتدایی استفاده میکنند. درختانی که از چوب آنها برای این کار بهره میگیرند افرا، راش، ملج، توسکا، ممرز، شمشاد، نم دار و انجیلی است. ظروفی که از ریشه درختان تهیه میشود سبکتر و در مقابل سرما و گرما مقاومتر است ترک بر نمیدارد و در اثر ضربه به سادگی نمیشکند لاک تراشان معتقدند ظروفی که از ریشه درختان تهیه میشود، اگر خوب نگه داری شود عمر مفید آنها حداقل بالای صد سال خواهد بود. در صورتی که لوازم تهیه شده از ساقه و تنها درختان همین خاطر در گذشته لاک تراشان لوازم مورد نیاز در منزل را از ریشه تحتانی ریشههایی که از ساقه با شیب ملایمی در خاک نفوذ کردهاند استفاده کنند زیرا به نظر آنان قسمت تحتانی این نوع ریشهها کمتر در معرض برف و باران قرار داشت. برخی از ظروف چوبی که در مازندارن کاربرد دارد عبارتند از: دانه پاش: به جای سینی برای پاک کردن برنج و حبوبات به کار میرود. جوله: این وسیله شبیه پارچ آب، باگردن باریک و دهانهای گشاد و در اندازههای متفاوت ساخته میشود. در قدیم برای دوشیدن شیر و نگه داری انواع مواد لبنی از آن بهره میگرفتند از نقشهای متدوال روی بدنه جوله میتوان از جوله نقش مارپیچ، نقش زنجیرهای و نقش حلوایی نام برد. بزرگ ترین نوع جوله مندر نامیده میشود که حدود 18کیلوگرم ظرفیت دارد. نوع دیگری از جوله که جوله کون نام دارد از ریشه درخت افرا تراشیده میشود. کلز: از این وسیله چوبی به جای ملاقه برای هم زدن و سرد کردن شیر استفاده میکردند در مناطق مختلف مازندران این وسیله به نامهای گوناگون خوانده میشود. به طور مثال در منطقه رامسر گیال در بخش مرکزی کلز یا کیلز و در منطقه گرگان کمچه لز نوع دیگر پیمانه شیر به نام منقار درمناطق جنگلی ساخته میشود و حدود 200 کلیوگرم ظرفیت دارد. قاشق و ملاقه وکفگیر: این وسایل که در زبان محلی «گچه» «پل گیر» و «کترا» نامیده میشود. از ساقه و شاخه درخت شمشاد تهیه شده و در کنار انواع وسایل امروزی همچنان گذشته کابرد دارند. کیله لاک: به عنوان پیمانه استفاده میشود. هر پیمانه حدود 6 کیلوگرم «شالی» و یا «جو» و حدود5/7 کیلوگرم «گندم» ظرفیت دارد. عصا: از چوب درخت آزاد که به زبان محلی «ازدا» نام دارد تهیه میشود. قند چوله: برای خرد کردن قند به کار میرود. تنباکو چوله: به عنوان ظرف تنباکو مورد استفاده دارد. سیر کوب: در اندازههای متفاوت ساخته میشود. در قدیم از این ظرف به جای هاون برای کوبیدن و خرد کردن نیز استفاده میشد.
دست زنان روستایی و عشایری، گنج این مردمان است. اینان زندگی را در تار و پود گلیم ها و شیردِنگها می بافند و به نمایش می گذارند، زندگی ای شاده، روحیه ای لطیف و عاطفه ای سرشار از نقش و نگارها و رنگهای شاد و سرزنده بافته هایشان پیداشت، نوارهای رنگارنگ و نقش دار شیردنگ نمایانگر مراسم شادی و سرور قوم بختیاری است. این مردم در جشن ها و عروسی ها بر سر سیاه چادرها و در خانه ها این نوارهای تزیینی را آویزان می کنند و به این ترتیب پیغام شادی خود را به میهمانان و آشنایان می رسانند. “شیردنگ” در اندازه های متفاوت و رنگهای زیا و جذاب بافته می شود. زن هنرمند، این نوارها را با بسم ا… شروع به بافتن می کند و امیدوار است که رشته ی شادی های هیچ کس گسسته و پاره نشود.
همیشه سعی بر این بوده تا عروس را در روزو شب عروسی به بهترین روش بیارایند تا تمام زیبایی عروس در آن روز و شب نمایان شود. عروسک متشکل از عروس + ک می باشد یعنی عروس کوچک. در سیستان به این نوع عروسک لبتک می گویند که برگرفته شده از واژه لعبت می باشد که در فرهنگ فارسی معین بازیچه و عروسک معنی شده است. می توان گفت لبتک همان معنی عام عروسک می باشد به این دلیل نیز می بینیم که عروسک ها را به زیباترین حالت ممکن می سازند. اگر چه عروسک ها نمونه های کوچک شده از واقعیات می باشند واقعیاتی که ممکن است نشان از حالتی انسانی داشته باشد یا حیوانی یا نماد و نشانه یک شئ باشد ولی این ابزار با همه سادگی و زیبایی اش یکی از مهم ترین راههای درونی کردن مفاهیم اخلاقی و اجتماعی در کودکان بوده و هست و خواهد بود. در جایی گفته بودم که عروسک ها نیز خود رسانه هستند و اگر درست بشود از آنها استفاده کرد نقش و تاثیرشان کمتر از رسانه های دیگر نیست. اگر چه خود می دانم که برد و سطح پخش شان به پای رسانه ها نمی رسد ولی به نظرم تاثیر شان عمقی تر بوده و کودک و ذهن کودک را بیشتر درگیر خود می کنند. عروسک سیستانی یا “لعبتک” یا “لبتک” که با چوب درخت مقدس سیستانی به نام “گز”، ( نماد دختران و زایش) ساخته می شود ریشهای عمیق در فرهنگ مردم منطقه دارد، و از دیر باز نقش مهمی در فهماندن آداب اخلاقی و اجتماعی برای کودکان سیستانی ایفا می کرده است ولی متاسفانه با پیشرفت صنعت و ظهور مدرنیته دیگر تنها می شود این رسانه را در خاطره ها و از مدتی قبل تر در چند وبسایت و کتاب پیدایش کرد. از آنجایی که ابزار تهیه عروسک ها ساده بوده در هر خانواده ای این لوازم به آسانی و در حجم زیاد قابل دسترس بوده است اینان برای خرید و فروش ساخته نمی شدند و مادر هر خانواده ای آن را برای کودکان خود می ساخته پس عروسک ها را می شود در سترس ترین و کم هزینه ترین رسانه قلمداد کرد که نقش خود را از دیر باز به درستی ایفا کرده است.
یکی از مهمترین سندهایی که میتواند اصالت، نام کشور و تمدن ما را در قلب فرآیند جهانی برجسته کند، صنایع دستی است. صنایع دستی و هنرهای سنتی مجموعه هنرهای اصیل، بومی و مردمی هر کشور است که ریشه در اعتقادات، باورها، آداب، رسوم، سنن و در مجموع فرهنگ معنوی هر جامعه دارد. از سفال و سفالگری كه سخن به میان میآید در ذهنها نقش كاسه و كوزه حك میشود و دستان هنرمندی به خاطرمان میآید كه با خاك و آب رنگ هنر گرفته است و پاهایش چرخ سفالگری را میچرخاند. از لالجین هم كه یاد میكنیم تصویر شهری در ذهنمان جان میگیرد كه مالامال از كارگاههای ساخت سفال است و خانههایی كه بوی كاهگل میدهد و ردپای سفال در آنها مشهود است. در این میان هنرمندان این دیار با ساختن گلدانهایی سفالی با نقش برجسته لعابی به هنر خود زیبایی دیگری بخشیده اند و با خلق انواع گلدانهای زیبا محل زندگی ما را زیباتر و دلپذیر تر می سازند در این تصاویر تنها بخشی از این هنر به نمایش گذاشته شده است .
پیشینه هنر سنگتراشی به ۴۵۰۰ سال پیش از میلاد میرسد و کشف اینظروف نشانگر آن است که در این ایام تراش اشیا مختلف مصرفی و تزئینی از سنگ سبز در کرمان رواج داشته که البته هنوز هم این نوع سنگ استخراج و به مشهد فرستاده میشود. به طور کلی باید گفت که سنگتراشی در ایران قدیم بیشتر به تهیه وسایل کشاورزی و آلات و ابزار شکار و کندن پوست حیوانات اختصاص داشته و لوازم سنگی به دست آمده از غار مسکونی کمربند یا غار هوتو در نزدیکی بهشهر که متعلق به ۱۱۰۰۰ تا ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح است نیز دلالت بر همین امر دارد. سنگ در ساختن بناهای تاریخی و آثار باستانی هم نقش بسیار مهم و اساسی داشته است. از جمله مهمترین ابنیه تاریخی میتوان از کاخهای دوران هخامنشی و حجاریهای دوره ساسانی نام برد. تخت جمشید نمونه بارزی از صنعت سنگبری دوره هخامنشی است؛ به طوری که از دو اتاق خزانه تخت جمشید بیش از ۶۰۰ ظرف سنگی سالم و شکسته بدست آمد. سنگتراشی دوره ساسانی را از کندهکاری و نقوش برجسته بر روی چهار سنگ میتوان شناخت که بیشتر آنها در دامنه کوههای فارس بوجود آمده است. سنگتراشان در همدان از انواع سنگها نظیر مرمر، نسوز، سیاه، زرد، قرمز و سفید استفاده میکنند در حال حاضر برخی از کارگاههای سنگتراشی تکنولوژی را برای سرعت بخشیدن به کارشان به خدمت گرفته و اغلب از دستگاهی که شبیه ارههای چوب بری است استفاده میکنند ولی در هر حال باید گفت که سنگتراشی به کار مداوم و تلاش زیاد نیاز دارد، از این رو در قیمت تمام شده یک محصول سنگی عامل کار نقش مهمیدارد و حدود ۸۰ درصد قیمت را تشکیل میدهد.
لعابها طیف وسیعی از ترکیبات آلی و معدنی را در بر میگیرند. لعاب مربوط به سرامیک معمولاً مخلوط شیشه مانندی متشکل از کوارتز، فلدسپار و اکسید سرب (PbO) است. این اجزا را پس از آسیاب شدن و نرم کردن به صورت خمیری رقیق درمیآورند. آنگاه وسیله سرامیکی مورد نظر را در این خمیر غوطهور کرده و پس از سرد و خشک شدن، آن را در کوره تا دمای معین حرارت میدهند. پس از لعاب دادن روی چینی، روی آن مطالب مورد نظر را مینویسند و یا طرحهایی را نقاشی میکنند و دوباره روی آن را لعاب داده و یک بار دیگر حرارت میدهند. در این صورت وسیله مورد نظر پرارزشتر و نوشته و طرح روی آن بادوامتر میشود. لعاب باعث تولید فاز شیشه میشود اما دقیقا نمیتوان گفت که علت شیشهای بودن لعاب از چیست زیرا در علم مهندسی سرامیک شیشه به مادهای گفته میشود که SiO۲ دارد اما لعاب این ماده را دارا نمیباشد. شیشههای سودالایم را میتوان از لحاظ ساختاری با تقریب خوبی به لعاب شبیه کرد اما دقیقا لعاب سودالایم نیست.
جاجیمبافی به عنوان یکی از صنایع دستی در ایران رایج در بعضی استانها از جمله آذربایجان شرقی، کرمانشاه، کردستان، همدان و فارس است که از دیرباز بین خانوادههای روستایی و عشایر رواج داشتهاست. جاجیم به عنوان زیرانداز استفاده میشود وهمچنین هنگام کوچ عشایر برای بستهبندی و جابهجایی اسباب و لوازم و گاهی بهعنوان بالاپوش گرم مورد استفاده قرار میگیرد. حتی در بین برخی از خانوادههای روستای جاجیم را بهعنوان چشمروشنی و جهیزیه نوعروسان هدیه میدهند و بهعنوان یادگاری ارزنده سالها در خانوارها باقی میماند.
هنر معرق روی فلز، یکی از رشته های پرپیشینه صنایع دستی ایران است که در کشور از جمله استان همدان جایگاه و قدمتی ویژه دارد. این هنر در ابتدا تلفیقی از چوب و فلز بوده که به کمک ذوق و اندیشه معرق سازان هنرمند تغییر شکل داده و صنعتگران کشورمان بجای یک نوع فلز که معمولا متن اصلی دست ساخته ها را تشکیل می داد به استفاده از انواع فلز با رنگهای مختلف پرداختند. آقای سیفی هنرمند معرق کار همدانی به صورت خلاقانه و بدیع با استفاده از فلز مس، تابلو معرق هایی زیبا را خلق کرده است. او سعی کرده است در این آثار اسماءالهی و نام های مبارک خدا را به تصویر بکشد.
ورامين، مجموعه زيادي از گروههاي قومي مختلف ايران را در خود جمع کرده است. هر يک از اين اقوام، که داراي بافتههاي خاص خود هستند، پس از همجواري، تاثير متقابلي بر يکديگر داشته و مجموعه بينظيري از بافتههاي متنوع ايجاد کردهاند. برخي، جنبه فني و ساختاري داشته و برخي به نقش و ترکيببندي مربوط ميشده و گاهي هم اثراتي روي اندازه و کاربرد دستهاي از بافتهها داشته است. در اکثر بافتههاي اقوام مختلف، وجوه مشترک ديده ميشود که يادر مبناي ساختاري و يا در نحوه مصرفشان يکسان ميباشند.منتها در بين آنها، بافتهايي موجود ميباشد که در نوع خود جالب و ديدني است.از جمله اين بافتهها، ميتوان به بافت نوشتههاي پيرمرد جواد آبادي اشاره کرد. مرتضي حاج حسيني جواد آبادي، متولد 1317 اهل جواد آباد ورامين که از سال 1340 به تهران عزيمت کرده و تا به حال در شهر تهران سکني گزيده است. پدر حاج حسيني نيز، از ساکنين بومي ورامين بوده، در حاليکه پدربزرگش از اردستانيهاست و اينگونه به نظر ميرسد که، از دو نسل قبل در روستاي جواد آباد مستقر شدند.هنرمند مورد نظر پس از سالها به انگيزه تعزيه ماه محرم، مجددا شروع به بافت نوشته و تزيينات شتر ميکند.ايشان جدا از تزيينات شتر (آبسال، گلابسال، زانوبند، گردنبند و … ) دو عدد پرچم ايران نيز بافته که نوار آن به طول بيش ُميباشد و نام دوازده امام و چهارده معصوم بر روي آن کتيبهبافي شده است.
نکته حايز اهميت در بافتههاي نواري شکل آقاي حاج حسيني، کلمات نوشته شده با تکنيک تار و پود چهار لايه است. پرچمهاي بافته شده نيز با تکنيک کتيبه بافي (بافت نوشتههاي نواري) و تورهاي بافته شده از رشمه و تزيينات گل ماله (هر کدام به طول بيش از 5 متر) است، که کاربرد و استفاده آن در جلوي دستههاي ماه محرم بالاخص روز تاسوعا و عاشورا ست.
بافت نوشته مذکور، از شيوههاي تحسين برانگيزي است که در آن تنها از ابزار جوالدوزبافت استفاده ميشود. نگهداشتن تارها به هيچ دستگاهي نياز ندارد و تنها با حلقهاي چند لايه از نخ و يا حلقهاي فلزي نگهداري ميشود. آنچه که در اين نوع بافت حايز اهميت است، چهار لايهبودن تارها و استفاده از دو رنگ ترجيحا متضاد در تاباندن چهار لايهاي هر تار است.پود، با جوالدوز بافتني رد ميشود و بايد نخ آن همرنگ نوشتههاي بافت باشد. هنگام رد کردن پود و بازي با چهار لايه تارها، نقطه گذاري انجام ميشود و به اين ترتيب رنگ نخ حروف از رنگ نخ زمينه جدا ميگردد. اين بافتهها در عرض حداکثر به 15 سانتيمتر ميرسد و طول آن بسته به نوع کاربرد اثر متفاوت است.
براي پودکشي، بافنده از رج اول شروع به کشيدن پودها ميکند. لبهپودهاي آزاد گذاشته شده را، با سر جوالدوز يک بار از سمت راست و به دنبال آن از پود آزاد سمت چپ بافته را ميکشد. در حين کشيدن، کل بافت را با دست چپ ميگيرد.پودها را به حدي ميکشد که بافت اندکي خم شود و در انتهاي کار تارها را کور ميکند. بعد از آن مابقي تارهاي اضافي، چيده و يا به پشت بافت دوخته شود. همچنين رشمه در اکثر بافتهاي عشايري موجود است. مرتضي حاج حسيني، رشمهها را از چهار رشته نخ چهارلا تهيه ميکند. حلقهاي از نخ درست کرده، يک سر چهار رشته را به آن اتصال ميدهد تا بتواند از حلقه به عنوان تکيهگاه استفاده کند. رشتهها را به دو قسمت تقسيم، و يک گره به حلقه ميزند، سپس چهار نخ را که هر کدام چهار لايه است از هم جدا کرده بافت را به صورت ضربدري آغاز ميکند. براي شروع بافت، يک چهار لايه از رشته سمت چپ به سمت راست آورده و يک چهار لايه ديگر از سمت راست به سمت چپ آورده ميشود. از رشتههاي راست، چهار نخ رو را گرفته و از بين دو رشته سمت چپ رد کرده، سپس از چهار نخ زير سمت چپ بيرون آورده است. همين حرکت در ادامه با رشته رو که در سمت چپ است انجام مي شود، يعني، رشتههاي روي سمت چپ از بين دو رشته سمت راست رد شده از رشته زير سمت راست بيرون آورده شده و به سمت چپ ميرود.
از سوي ديگر، ايشان از تزيينات ديگري به نام گلماله استفاده ميکند که در اکثر بافتهاي عشايري همه مناطق کاربرد دارد. سي الي چهل رشته نخ به طول 20 الي 25 سانتيمتر تهيه و (تعداد نخها بر اساس کوچکي و بزرگي گلماله است) رشتهها را از وسط دو لا کرده، حلقهاي جهت اتصال رشتهها در محل تاشدن رشته درست ميشود. جهت محکم شدن اين حلقه به رشتهها پس از چند بار پيچيدن دور رشتهها با جوالدوز دوخت نخ حلقه را گرفته، از سر به درون رشتهها برده و کور ميکند. انتهاي رشتهها با قيچي صاف ميشود. ويژگي گل مالههاي حاج حسيني اين است، که در تمام بافتها نخ پيچي حلقه همرنگ رشتهها است. براي تزيين بعضا، در اتصال گل ماله به رشمه، يک عدد خرمهره هم متصل ميشود.
برخلاف پوششهاي اسب، که اکثرا دلايل بهداشتي و يا حفاظتي دارد، پوششهاي شتر، به استثنا ـ جهاز شترـ صرفا جنبه زينتي دارند. ممکن است تصور شود ساختن اين پوششها به قصد پوشاندن قسمتهاي ناهمگون و نامتناسب شتر است. اما اين نظريه هيچ پايه و اساسي ندارد، زيرا تا کنون چنين فرضيهاي از جانب شترداران و زنان آنها که سازنده پوششهاي شتر هستند، شنيده نشده است. در فرهنگ اين مردم، شتر حيواني است کامل و مثل ديگر مخلوقات خداوند مبرا و بينقص، اما زينتپذير. و اين زينتپذيري به دلي نقص پوشي نيست و آنها تنها در مراسم جشن و عروسي به تزيين شتر ميپردازند. البته در مجالس تعزيه نيز از تزينات شتر استفاده ميشود.
تزيينات شتر شامل چند دسته است، که هر کدام در ارتباط با قسمتي از بدن اوست.
افسار شتر: معمولا از الياف بافته شده پشم درست ميشود.
کلاه (سربند)، روبند و پوزهبند: نوارها و تزيينات سر و صورت شتر است. پوزه بند با نواري به پشت سر شتر وصل ميشود و زنگولهاي نيز دارد، که افسار از آن منشعب ميگردد. وي به اين نمونهها در اصطلاح محلي آبسال ميگويد.
گردنبند و پهلوبند: براي گردن و پهلوهاي شتر استفاده ميشود. عمدتا در نوارهاي گردن شتر جاي زنگوله نيز تعبيه ميشود. وي در اصطلاح محلي به اين نمونهها گلابسال ميگويد. در اين بافتهها، فضاي خالي مثلث در گردن شتر ميرود به طوريکه بافت نوشتههاي «يا ابوالفضل» ، «يا حضرت محمد» و «الله اکبر» در جلوي شتر ميآيد. شيوه بافت نوار در هر سه، تار و پود چهار لايه است.
زانوبند: از ديگرتزيينات شتر است، که به زانوهايش بسته ميشود که بافت نوار آن هم چهار لايه تار و پود و تزيينات آن داراي سه رديف توري و گلماله است. لازم به ذکر است، که تنها نقشي که حاج حسيني در ابتدا و انتهاي بافت کتيبهها استفاده ميکند، نقش حوض است.
از نمونههاي موجود تنها يک کلاه شتر لر فارس و يک کلاه شتر قشقايي است که، نوشتهدار است و نام بافنده در نوار آن بافته شده است. همچنين در يک جل قشقايي و يک گردنبند شتر قشقايي، تاريخ بافت در نوار بافته شده است.
ابزار و وسايل مورد استفاده:
قيچي: براي چيدن نخ هاي اضافي در حين و اتمام بافت استفاده ميشود.
جوالدوز دوخت: اين نوع جوالدوز بيشتر در دوخت جهاز شتر و بافتهاي ظريف و ترميم بافت نوشتهها کاربرد دارد.
جوالدوز بافت: جنس آن از آهن است و 23 سانتيمتر طول دارد. سمت چپ سوراخدار و سمت راست نوک باريک است.
دوک: جهت پيچيدن نخهاي چهار لايه به کار ميرود. نخ به چوب محوري دوک محکم شده، ادامه آن به انتهاي محور، جايي که شيار دارد، متصل ميشود. سپس محور دوک را به زمين تکيه داده، سر ديگر را با سر انگشت به حالت ايستاده نگهداشته، دوک چرخانده ميشود. چرخش دوک موجب پيچش نخ به اندازه و طول دلخواه ميگردد.
کفي: اين ابزار از جنس آهن است و جهت تکيهگاه جوالدوز به هنگام دوخت کاربرد دارد، همچنين محافظ کف دست بافنده است.
مواد مورد استفاده:
نخ: نخ به کار رفته در بافتها، تماما از کرک گوسفند استراليايي شماره يک است. رنگ کرکهاي مورد استفاده بيشتر چهار رنگ آبي، قرمز، زرد و سبز است، بعضا رنگ صورتي نيز استفاده ميشود.
خرمهره: جهت تزيين بافتهاي مختلف مورد استفاده قرار ميگيرد.
سابقه دستبافي در ايران به هزارههاي قبل از ميلاد ميرسد و نخستين نشانهاي که از وجود پارچه منسوج در ايران موجود است، متعلق به 4000 سالقبل از ميلاد است، که طي حفريات انجام شده در شوش به دست آمده است.
در گذشته صنايع دستي؛ بدون آنکه کسي اطلاعات و آگاهي درباره آنها به جامعه بدهد، به عنوان بخشي از زندگي روزمره استفاده و از نسلي به نسل بعد منتقل ميشد. در روند تکاملي صنايع دستي غالبا مشاهده ميشود که اين صنايع در تقابل با صنايع جديد، از مباني و ريشه سنتي خود فاصله گرفته و دستخوش تغييرات دنياي مدرن شدهاند. رشته حوله بافي شهر کيلان دماوند نيز همچون رشتههاي ديگر صنايعدستي از اين قاعده مستثني نبوده و از نظر حجم توليد و مصرف بسيار محدود، کم تعداد و منحصر به فرد شدهاست. در اين نوع بافته مواد اوليه مورد استفاده نخ ميباشد که به عنوان پود لابهلای چله تنيده ميشود و توسط دفتين زده شده و در واقع طي سه مرحله، فرآيند بافت آن انجام ميشود.
حولهبافي نوعي فرآورده نساجي سنتي است که به کمک دستگاه بافندگي چهار وردي توليد ميشود. ازجمله خصوصيات اين رشته از صنايع دستي اين است، که اولا کليهي مراحل سهگانهبافندگي (ايجاد دهنهکار، پودگذاري و دفتين زدن) با حرکات دست و پا انجام ميشود. ثانيا امکان استفاده از پودهاي رنگي به ميزان نامحدود و همچنين تنوع طرح بافت با در اختيار داشتن و کنترل حرکات وردها ميسر ميشود. هنرمند فعال در اين رشته، خانم قصابي متولد 1324 در شهر کيلان دماوند است، که از 9 سالگي زير نظر مادر و مادر بزرگ خود حولهبافي را آموزش ديدهاست، معتقداست: حولهبافي تنها در اين شهر بافته ميشد و در گذشته در هر طايفهاي، يک نفر به اين کار مشغول بود که نه تنها در اين زمينه مايحتاج خود و خانوادهخويش را تامين ميکردند، بلکه در اقتصاد خانواده هم نقش قابل ملاحظهاي داشتند. هنرمند مورد نظر معتقد است که اين رشته را به اشتباه حولهبافي ناميدند، چون علاوه بر مصرف حوله حمام که جاذب رطوبتي خوبي است، در موارد ديگري از جمله سفره، لباس، چادر شب و شال،… نيز مورد استفاده قرار ميگيرد.
اما در مورد هنرمند مذکور ميتوان چنين گفت: که اجداد ايشان از زواره اردستان بوده و شاهان وقت پدر بزرگش را به کيلان تبعيد کردهاند. ايشان مدعي هستند که اين حرفه ريشه کهن و قديمي دارد و از همان دوران کودکياش شاهد رونق بسيار آن بوده است.
شيوه بافت به اين صورت ميباشد که: ابتدا نخهاي پنبهاي را به وسيله چرخ ريسندگي و چرخ ماسوره تهيهکرده و سپس در يک فضاي باز به وسيله تعدادي چوب نازک و هم اندازه به اصطلاح محلي “چلهها را دوانيد”. بعد نخهاي پيچيده شده به دور چوبها (فاصلههر کدام از چوبها يک متر ميباشد) را به دور يک چوب بزرگ و ثابت شده به نام “نوورد” ميپيچيند. جهت بافت ميبايست نخها را با ماکو ردکرده و بعد از هر بار نخ ردشده دنده يا “دفتين” که به سمت جلو و عقب آورده ميشود، نخها کوبيده و پارچه بافته ميشود. وقتي ماکو از سمت راست رد ميشود پاتلک سمت چپ با پا به حرکت درآمده (و بالعکس) و وردها را جابهجا ميکند. به هراندازه که پارچه بافته ميشود متي و دستکش به وسيله هنرمند به حرکت درميآيد تا پارچه بافتهشده جمع و به دور چوب قطوري به نام “بالين “پيچيده شود. هنر حولهبافي با ترکيب رنگها در کل پارچه و حاشيه کار با خلاقيت خود هنرمند توليد ميشود. البته ممکن است براي طراحي يک بافته از نمونههايي استفاده شود که در زمان گذشته کاربرد داشتهاست.
در حال حاضر اين محصول و دست بافتهارزشمند تنها توسط خانم قصابي به عنوان يک ميراث معنوي از گذشته به يادگار مانده و همچنان يکي از نشانههاي سنتي-فرهنگي اين شهر به حساب ميآيد.
ابزار و تجهيزات دستگاه حولهبافي به شرح ذيل ميباشد:
چرخ ماسوره: جهت ريسيدن و تهيه نخ کاربرد دارد.
چرخ ريسندگي( هرزه گر): نخهاي ريسيدهشده به صورت کلاف دور چرخ پيچيده ميشود.
گواسته(Gevaste): به هر يک از چوبها اطلاق ميشود که در زمين ثابت و نخهاي چله به دور آن پيچيده ميشود.
وجارک(Vejarak): به دو عدد چوب نسبتا ضخيم گفته ميشود که در اصطلاح، ميانه کار را دارند که نخها در حين بافت به هم نريزند.
ميان چوب: چوبي که کمي بالاتر از نوورد به کار ميرود و به بهتر نگداشتن نخهاي چله کمک ميکند.
هراستون ( (herastow: به مجموع وردها (چهار ورد) در دستگاه بافندگي گفته مي شود.
سلام عليک: دو تکه چوب است که به وسيله نخ به هراستون وصل است و باعث بالا و پايين آمدن وردها ميشود.
هوا کار: به نخهايي که هراستون و سلام عليک را به يک ميله فلزي نزديک سقف وصل کرده تا باعث بالا نگهداشتن آنها شود.
متي(matti): دو عدد چوب يک اندازه که بر روي پارچههاي بافته شده قرار ميگيرد تا مانع جمع شدن احتمالي پارچه شود.
ماکو: دستگاهي که نخ درون آن قرار ميگيرد و به کمک آن نخها از تار رد ميشوند.
دنده، دفتين: نخها بعد از اين که به وسيله ماکو رد شد، دفتين يا دنده ميشود.
دستکش: جنس آن از شاخ گوزن است و براي ثابت کردن بالين از آن استفاده ميشود.
بالين: چوبي است که پارچههاي بافته شده به دور آن پيچيده ميشود.
ماسوره: وسيلهاي است که نخ مورد نياز کار به دور آن پيچيده ميشود.
پاتلک(patelak): تکههاي چوبي هستندکه فقط از يک سر طولي سوراخ شده و با نخ نگهدارنده هراستون از زير دستگاه آويزان شده و با پاهاي بافنده به حرکت در ميآيد.
حمايل: چوبي که در گوشه سمت چپ جهت ثابت نگهداشتن چوبهاي چله به کارمي رود.
نوورد ( (Nouvard: چوبي است که چله بر روي آن پيچيده ميشود.
مواد مورد استفاده:
نخ پنبهاي، نخ ابريشم، نخ پشمي، نخ مصنوعي = اکروليک (صرفا براي پودگذاري از آن استفاده ميشود)، نخ کاموا (صرفا براي پودگذاري کاربرد دارد).
سبد از قدیمی ترین بافته های بشر است. از همان زمان که بشر با تنیدن ساقه ها و شاخه های نازک درهم آشنا شد، سبدبافی نیز آغاز شد.در نقاط مختلف ایران بنا بر طبیعت هر منطقه، از الیاف طبیعی آن برای بافت محصولات سبدی استفاده می شود. در ایران از شاخه های ارغوان و در این اواخر از شاخه های بیدمشک استفاده می کنند. به همین علت به آن ارغوان بافی می گویند.درخت ارغوان در منطقه طرقبه فراوان است ارغوان بافان، الیاف ارغوان را در آب خیس می کنند تا خاصیت ارتجاعی پیدا کند و سپس اقدام به بافت تولیدات مختلف می کنند.تولیدات ارغوان بافی، دارای استحکام زیادی است و بافت آن نسبت به دیگر محصولات حصیری از قدمت بیشتری برخوردار می باشد و قبل از رواج پلاستیک، کاربرد و مصارف فراوانی داشته است. شست و شوی آن با آب و شوینده های معمولی امکان پذیر است و صدمه ای به آن وارد نمی کند، اما رطوبت مداوم ممکن است از دوام آن بکاهد ضمن این که آتش باعث سوختن و از بین رفتن آن می شود.از تولیدات ارغوان بافی بیشتر به عنوان جای نان، آبکش برای برنج، شستن سبزی و میوه، سبد میوه و گل استفاده می شود.
یکی از دستبافتههای ظریف ایران پارچههای ابریشمی الوان با طرحهای ساده، راه راه، چهارخانه و هندسی است که با رنگهای گیاهی و معدنی توسط دستگاههای نساجی با عرض تقریباً 50- 30 سانتی متر و به طول چله 100 متر و یا بیشتر تولید میگردد.تاریخچه: بنا به شواهد تاریخ، کشف کرم ابریشم و پرورش کرم ابریشم برای نخستین بار در چین باستان اتفاق میافتد. چینی ها پس از کشف ابریشم و استفاده از آن در تهیه انواع پارچه ها و پوشاک توانستند سالهای متمادی آن را هم چون یک راز از دیگران خصوصاً مردم سایر کشورها پنهان دارند اما پس از حدود سه هزار سال پنهان کاری دیگر جوامع از جمله ژاپن و ایران به این اطلاعات دست یافته و آن را رواج وگسترش داده اند.
صنعت ابریشم بافی در ایران نیز از سابقه طولانی برخوردار است و آثار بدست آمده از حفاریهای تپههای مارلیک و چراغعلی این ادعا را تأیید مینماید. پارچههای ابریشمی با تارهای طلا و نقره در شوشتر، شیراز، فسا، اصفهان بافته میشدند و از جمله مراکز ابریشم بافی ایران مناطق رامیان، مینودشت و ترکمن صحرا در استان گلستان و روستای زاوین، کلات نادری، راز، جرگلان، مانه و سملقان در استان خراسان را میتوان نام برد.
مواداولیه: نخ چله که از پیلههای ابریشم تهیه میکنند، نخهای طلایی و نقرهای رنگ که جهت تزئین در بعضی از مناطق استفاده میشود، نخ دوک خیاطی که برای بافت پارچههای با مرغوبیت کمتر به عنوان تار استفاده میشود و رنگ (شامل رنگهای طبیعی) است.
ابزار: دستگاه ابریشم بافی شامل: نورد، نورد گردان، پایه، شانه، قرقره، پدال همچنین سایرا بزار شامل : ماکو، ماسوره کوچک، ماسوره بزرگ، گورد است.
بافت پارجههای ابریشمی: بافت پارچههای ابریشمی دارای 3 مرحله. چله کشی، – آماده سازی دار – بافت میباشد.
چله کشی : برای چله کشی در بافت پارچههای ابریشمی از روش چله دوانی استفاده میشود به این طریق که به تعداد مورد نیاز پایههای چوبی در زمین نصب میکنند فاصله بین هر دو میله 20 سانتیمتر در 5/1 متر است نخهای ابریشمی رنگین را با هم کشیده و به ترتیب از میله اول پیچیدن را آغاز میکنند (این عمل را آنقدر ادامه میدهند تا تعداد تارهای آن ها به 80 تار برسد در ابریشم بافی هر 80 تار یک چله به حساب میآید و برای بافت از 10 چله استفاده میکنند در پایان کار تارها را به صورت یک کلاف بزرگ جمع آوری کرده و به روی دستگاه ابریشم بافی سوار مینمایند. ) سپس تارهای ابریشم گلوله شده را بین نخهای پنبهای که به دورنی متصل است عبور میدهند.
آماده سازی: پس از این که تارها طبق نقشه طراحی شده از گورد و شانه عبور کرد انتهای تارها به نورد، چوب گردی که به دار سوار است متصل میشود. این کار باید محکم انجام شود زیرا به هنگام بافت پارچه به دور نورد پیچیده میشود این کار بوسیله نورد گردان که در بخش انتهایی نورد فرو رفته است انجام میگیرد. تارهای ابریشم را به صورت ضرب دری از بین نخهای پنبهای رد مینمایند.
پس از آماده شدن دستگاه، بافنده به روی صندلی دستگاه نشسته و پاهای خود را روی پدال قرار میدهد. پدال بوسیله دو نخ پنبهای به گورد و تارهای عبوری از آن، به قرقره متصل است. بافنده ابتدا با پای راست بر پدال فشار وارد میکند این کار باعث میشود هر بار یکی از نیهای گورد بالا رفته و نخهای متصل به خود را نیز بالا بکشد که این کار موجب باز شدن تارها از هم میشود و راه را برای عبورآن باز میکند پس از باز شدن تارها پود ابریشم که برماسوره پیچیده و درماکو قرار گرفته از بین تارها عبور میکند. بعد از عبور ماکو با پای چپ بر پدال فشار آورده جهت تارها عوض میشود پس از این کار با شانه محکم روی پود کوبیده میشود یک بار دیگر روی پدال فشار آورده و پس از باز شدن تارها ماکو را از آن عبور میدهند به این ترتیب با تکرار این مرحله طرح یا نقش خاصی که از قبل طراحی شده بافته میشود.در ضمن انواع تولیدات ابریشم مانند: چادر شب، انواع دستمال، انواع روسری، انواع نوار میباشد.