صنایع دستی ایران
مناطق روستایی و گذرگاههای آنها که كمبود راههای ارتباطی ماشین رو و نوع معیشت مبتنی بردامداری و كشاورزی و … سبب تحرك فراوان در فصول سه گانه بهار و تابستان و پائیز (كه فصل كار هستند) می باشد، پا افزاری را میطلبد كه سبك- راحت – مقاوم – خنك و در عین حال ارزان باشد و خود عشایر، و روستاییان و جوامع نیمه شهری با امكانات موجود در منطقه قادر به تولید آن باشند.
گیوه
گیوه نوعی پای افزار است كه رویه آن را از ریسمان و نخ پرگ یعنی ریسمانهای پنبهای بافته و ته آن را گاه از چرم و غالباً از لتههای بهم فشرده و در هم كشیده میسازند.
گیوه را باید یكی از جالبترین و ارزنده ترین صنایع دستی روستایی ایران دانست. كار گیوه كشی معمولاً در دو مرحله كارگاهی و خانگی انجام میشود. كارهای مربوط به تخت گیوه كه كاری مردانه است معمولاً در كارگاه و یا مغازه ها با ابزار گوناگون انجام میشود.
در مناطق شهری كارهای مربوط به رویه گیوه توسط زنان و در خانه ها صورت میگیرد. این كار در روستا ها هم به دست زنان و هم به دست مردان در خانه و قهوه خانه و اماكن عمومی در ایام فراغت انجام میشود.
مراكز تولید گیوه در ایران پراكنده بود و تقریبا در بیشتر نقاط كشور نشانههایی از تولید این محصول میتوان دید.
چاروق
چاروق یا چارق نوعی پایپوش قدیمی و پای افزار دهقانان است كه بندها و تسمه های بلند دارد و بندهای آن را به ساق پا میپیچند كه اصطلاحاً به آن شم ، پاتابه و پالیك نیز گفته میشود در سالهای اخیر تا حدودی جنبه های مصرفی خود را از دست داده و تولید آن بیشتر جنبه تزئینی دارد ولی هنوز كم و بیش در اكثر مناطق روستایی كشور تولید میشود.
نحوه تولید چاروق مشابه تهیه كفش میباشد. مهمترین ماده اولیه مورد مصرف چاروق دوزان چرم است كه به اندازه ی مورد نیاز بریده و قالب بندی میكنند بطوریكه با فشار و دقت قالب در چرم جای گیرد.
مهمترین مراكز تولید چاروق در ایران زنجان، قوچان ، ابیانه، مهاباد و سردشت میباشد. مطالب بیشتر در مورد چاروق، در بخش صنایع دستی زنجان آورده شده است.
ساخت احجام سنگی (ظروف يا اشیا (مجسمه ،ديوار، و …) ) كه ماده اولیه آنها سنگ بوده و با تراشیدن به شکل نهايی مورد نظر در آيند یکی از رشته های زیبا و متنوع صنایع دستی است .حجم سازی یا مجسمه سازی ، یعنی آفرینش شکل سه بعدی بیانگر . بنابر این حجم مهمترین عنصر در طرح یک مجسمه محسوب می شود . احجام سنگی ممکن است به صورت همه جانبی یا به صورت نقش بر جسته باشد . مجسمه همه جانبی شکلی است مستقل و جدا که فضایی را اشغال کرده ، ولی نقش بر جسته به زمینه ای متصل است و یا کمابیش از آن بیرون آمده است.
تاریخچه ساخت احجام سنگی به زمانهای خیلی دور بر می گردد ، به زمانی که آدمیان برای ساخت ابزارهای زندگی و یا انجام اعمال مذهبی خود به ساخت ظروف و مجسمه های سنگی روی آوردند.
ماده اصلی و اولیه این هنر سنگ است . می توان گفت برای هنرمند، غالب سنگهای موجود در طبیعت قابلیت تبدیل به یک اثر هنری زیبا و ارزنده را دارند. ابزار و وسایل لازم برای ساخت احجام سنگی کلنگ و یا دستگاه برش سنگ، تیشه ، قلم ، چکش و در نهایت سمباده است .
در ساخت احجام سنگی از اشکال متنوعی می توان استفاده کرد .این احجام ممکن است به شکل حیوانات یا انسان ساخته شوند و یا شکلی کاملا انتزاعی داشته باشند. گذشته از این موارد از هنر حجم سازی در ساخت اشیاء کاربردی مثل آسیابهای سنگی قدیمی ، ظروف ،سنگ قبرهای مختلف و تزئینات معماری نیز استفاده بسیاری می شود.
خوزستان را می توان موزه ی روباز شیرهای سنگی تاریخ ایران خواند. انسانها اعتقاد دارند که هر حیوانی مظهر یک خوی و خصلت است، به همین دلیل معتقدند که اسب مظهر نجابت، گاو مظهر فراوانی، سگ مظهر وفاداری و روباه مظهر مکر و شیر، مظهر صلابت و قدرت است.
مجسمه سنگی (نوعی شیر) که معمولا بر اساس رسم و رسوم ایل بختیاری، بعنوان سنگ مزار بر گوری گذاشته می شود که صاحب آن در زمان حیاتش از خود دلاوریها، رشادتهای زیادی نشان داده باشد. ظاهرا این ابتکار توسط تراشنده گان مجسمه شیر سنگی از دوران اتابکان لر بزرگ مرسوم گردیده است. هر چند در این حرفه ماندگار، تراشندگان این مجسمه، ظرافت چندانی را در ساخت آن لحاظ نکرده اند، لیکن صلابت و قدرت این مجسمه بقدری است که وقتی به آن می نگری، نمونه های بارز و روشنی از آزادی، ابهت و رشادت فروزان تاریخ بختیاری بدست می آید و از نمادهای مهم فرهنگی مردم زاگرس میانی و زاگرس غربی است.
ساخت افزار جنگ ، شکار و… با استفاده از فولاد نرم و كربن كه به وسیله چکش فرم گرفته شده باشند. مثل سپر، شمشیر، چاقو، قندشکن و … با دسته هايی از چوب، استخوان، شاخ حیوانات، عاج، ملیله و همچنین تزئین آنها، از جمله صنایع دستی این استان می باشد.
از آنجائيکه ايرانيان در بين جهانيان از جنگاوران بیباک و جهانگشايان چيرهدست شناخته شدهاند ناگزير بايد از ابزارهای جنگی خوبی برخوردار بوده باشند، چرا که در زبان پارسی نام ابزارهای جنگی بجای مانده که برخی از آنها را در پارس باستان يعنی در نوشتههای روزگار هخامنشيان و بيشتر آنها را در نامه دينی ايرانيان،اوستا، میيابيم و جالب اينکه نام بيشتر ابزار مزبور در زمان حاضر نيز بين نوشتهها، مشاهده میشود، کمان ابرو، کمند گيسو، تيرمژه دلدار، از جمله تشبيهات زيبا و دلنشين ادبيات فارسی میباشد .
استفاده از جنگافزار با تاريخ انسان همراه بوده است. در ايران سابقه صنعت چاقوسازی را در زمانهايی بايد جستجو کرد که داشتن سلاحی سرد از ضروريات زندگی هر فرد به شمار میرفت.
هنز چاقوسازی در زنجان بطور قطع ماحصل عواملی چون موقعيت جغرافيايی و نقش زنجان در جنگهای مختلف تاريخی (قبل از اسلام و بعد از اسلام ) ، موقعيت سوقالجيشی استان نسبت به استانهای همجوار، قرار گرفتن بر سر تمدنهای شرقی، غربی و نزديکی به فلات مرکزی، وجود و فراهم بودن مواد اوليه و معادن غنی آهن و مس و . .. میباشد . با توجه به سليقه، ذوق و نيز هنر نمائی استادکاران و به منظور بازاريابی و جلب رضايت متقاضيان، ساختههای متنوع از چاقوها در ابعاد متفاوت تهيه و به بازار عرضه گرديده که بعضاً جنبهی نمايشی و موزهای نيز دارند. انواع چاقوهای زنجان عبارتند از: چاقوهای مخزنی، قلمتراش يک تيغه ، دوتیغه، یک لبه و دو لبه، چاقوهای ضامندار، چاقوهای شکاری، چاقوهای صحرایی، چاقوهای آشپزخانه و … که هر یک به شکلهای گوناگون تولید میشوند.
جاجیم دست بافته ای است تارنما ( معمولا داراي نقوش لوزي و راه راه) كه با استفاده از نخهای رنگین و ظریف پشمی یا پنبهای یا آمیزهای از این دو بافته مي شود.
جاجیمبافی به عنوان یکی از صنایع دستی رایج در ایران است و از دیرباز بین خانوادههای روستایی و عشایر رواج داشتهاست. جاجیم به عنوان زیرانداز، پلاس، فرش و رختخواب پیچ استفاده میشود و همچنین هنگام کوچ عشایر برای بستهبندی و جابهجایی اسباب و لوازم و گاهی بهعنوان بالاپوش گرم مورد استفاده قرار میگیرد.در ایران جاجیم را بیشتر بر روی کرسی و رختخوابهای کنار اتاق می اندازند یا به عنوان رختخواب پیچ روانداز و حتی رویة لحاف از آن استفاده می کنند. حتی در برخی از خانوادههای روستایی جاجیم را بهعنوان چشمروشنی و جهیزیه نوعروسان هدیه میدهند.
بافت جاجیم به سبب ویژگی و تمایز آن نسبت به سایر بافته ها به «جاجیم بافت » معروف است . مواد اولیه آن پشم است و بافت آن شبیه گلیم است، با این تفاوت که جاجیم در چهار تخته بافته میشود و پس از بافتن به هم متصل و دوخته میشود و همچنین برای بافت جاجیم، دستگاه (دار) را به صورت افقی روی زمین قرار می دهند. جاجیم گاه بافته ای یک رویه و گاه دو رویه است و این به سبب تارهای اضافی است که نقشمایه را به وجود می آورند. این تارها گاه در فاصلة میان دو نقشمایه آزادانه در پشت بافته کشیده شده اند.
دوختن آينه هاي كوچك و پولك با فواصل متفاوت يا يكسان بر روي لباسهاي محلي ، جليقه ، كمربند و آويزهاي ديواري با نخ هاي الوان را آينه دوزي مي گويند. آينه دوزي گاهي با ابريشم دوزي، قيطان دوزي و بخيه هاي تزئيني همراه است. این هنر به سکه دوزی و دکمه دوزی نیز شهرت دارد.
هنر آینه کاری و درکل هنرهایی که به عامه مردم اختصاص دارند از آن جهت بسیار صاحب اهمیت هستند که بی واسطه تر و شفاف تر فرهنگ مردم را منتقل می کنند و هنرمند را در ارائه خواست ها و درونیاتشان آزادتر گذاشته اند.
زادگاه اصلی این هنر زابل و سیستان و بلوچستان است و کمتر در مناطق دیگر دیده شده است. به آینه دوزی در گویش محلی سامان گفته می شود که بین بومیان طرفداران زیادی دارد و کاربرد اصلی آن تزیین مرکب نو عروسان و اتاق ها و خانه های مسکونی است و برای تزیین لباس هم کاربرد دارد.
در سیستان و بلوچستان آینه گاهی در کنار سکه دوزی گاهی بروی لباس زنان و یا کلاه مردان دوخته میشود که البته در بین زنان بلوچ دوختن آینه روی یک سطح تیره تماماً سیاه رنگ به همراه سوزن دوزیها نماد خودشید در دل کویر تشنه است زیرا در کویر آنچه بیش از هر چیز دیگری خود نمایی میکند، خورشید سوزان و کویر سیاه رنگ است این نگاه فلسفی به آینه این هنر زیبا را در بین بلوچها به هنری مقدس بدل ساخته است زیرا بیانگر نگرش و محیط جغرافیایی زیستگاه آنان است.
آینه دوزی به دو شیوه به روی لباس دوخته میشود (زنجیره و دندان موشی) اما امروزه آینههای قاب دار که درکشور همسایه پاکستان ساخته میشود به وفور در بازار یافت میشود. دوخت این نوع آینهها جنبه هنری ندارد فقط میتواند در بعضی مواقع برای تزئین برخی از وسایل مانند کوسن، رومیزی، کیف و . . . کاربرد داشته باشد.از آینه دوزی بر روی لباسهای محلی ، جلیقه ، کمربند و آویزهای دیواری نیز استفاده میشود.
از صنايع دستي تزیینی – كاربُردی ايران ” اُیی بافی” نام دارد. اُویی نوعي پارچۀ دستبافت سنتي ايران است كه در استان فارس و توسط ایل قشقایی بافته می شود و قدمتی بالغ بر 200 سال دارد و با دستگاه نساجي سنتي ساده شده بافته مي شود. الياف مورد استفاده، الياف پشم الوان بوده و به صورت دو لایه و دو رو تولید مي گردد. بافته ای است تار نما که با انتخاب تارهای تیره در رو و پشت کار به صورت دو لایه بافته می شود و فقط در قسمت نقش ها، موتیف ها، اولین و آخرین قسمت عرض بافته شده، بهم متصل می گردند. انواع طرح ها ی هندسی حیوانی، گیاهی و انتزاعی در آن به چشم می خورد. اين دست بافته به طور محدود توليد شده و بيشتر مصرف محلي دارد و بافندگان آن معمولاً بانوان منطقه مي باشند. روش نگهداری آن حفاظت از رطوبت مداوم، آَتش، تابش مستمر اشعه خورشید و سفید کننده ها می باشد و با آب ولرم و صابون به راحتی شسته و تمیزمی گردد.
هنر چیدن آجر با استفاده از نقوش هندسي به منظور عرضه نماهای تزيینی متناسب و گريز از يکنواختی در نما را، آجر كاری می نامند.
در معمارى ايراني، آجر تنها پرکنندهٔ جرزها و پوشانندهٔ احجام و جداکنندهٔ آنها از يکديگر نيست. بلکه بعنوان يک عنصر کامل در معمارى ايران بکار رفته است.
اولين شيوهٔ تهيه خشت مربوط به سالهاى پيش از هزارهٔ ششم ق.م است. از آثار مشهور تپه حسنلو را مىتوان نام برد که از خشت خام بطور وسيع استفاده شده است. بکارگيرى آجر در شوش و تپه سيلک کاشان نيز نشاندهنده استفاده از اين عنصر در زمان خود است. در معبد چغازنبيل نيز به آجرهايى برمىخوريم که بعنوان کتيبه به ديوار نصب شدهاند. ساکنان سرزمين ايران نقش تعيينکنندهاى در پيشبرد بکار گرفتن فن آجر داشتهاند.
[معبد چغازنبيل] آجر به تنهايى يک قالب شکلدهنده است. و در حدّ يک وسيلهٔ مجرد، هر دانهاش به کار گرفته مىشود.
آجر بعنوان يک عنصر تزئيني، کارآيى آن را دارد که با تمامى عناصر تشکيلدهنده يک معمارى بياميزد و يا بهشکل يک عنصر مجرد تزئينى جلوهگرى کند.
[آجركاري آرامگاه چَپَلي اُوغلي- اَبهَر] از آجر در پوشش گنبد، مثل گنبد نظامالملک و تاجالملک؛ در گوشواره يا طاق روى گوشه مثل تالار مربع مسجد جامع اردستان، مقرنس مثل برج طغرل و گنبدعلى استفاده مىشود.
از ديگر موارد تزئينات آجرى در دوران شکوفايى آن، نماسازى و بکارگيرى انواع ترکيبات اين عنصر در چارچوب و قالب يک هندسه بسيار ساده اما غنى مىباشد. از نمونههاى برجسته آن برجهاى خرقان در نزديکى قزوين و برج شبلى در دماوند است.
کاربرد آجر در معمارى دوران بعد از اسلام فرصت خلق زيبايىها را در بناهاى کم حجم و متوسط فراهم ساخت. چنانکه تعدادى از شاهکارهاى معمارى به جاى مانده از دوران بعد از اسلام ايران اين امکان را فراهم ساخت تا در محلهاى دورافتاده و مسير بيابانەا که دسترسى به سنگ ممکن نبود و چوب نيز در دسترس نبود، تنها با برپا ساختن يک کوره آجرپزي، بناهايى با حجمهاى بسيار بزرگ بنا گردد، سدها و پلهاى مختلف در دورافتادهترين محلها ساخته شود و شهرهايى بزرگ چون نيشابور، جرجان و … پا بگيرند.
[آجركاري امامزاده محمد محروق- نيشابور, آجركاري گنبد سُلطانيه- اَبهَر] [آجركاري امامزاده محمد محروق- نيشابور, آجركاري گنبد سُلطانيه- اَبهَر] از نظر فني، ضريب انقباض و انبساط آجر در برابر گرما و سرما بگونهاى است که از ايجاد ترک در بنا جلوگيرى مىکند در مقايسه با ديگر مصالح از قدرت ذخيره انرژى حرارتى برخوردار است. آجر خوب آجرى است توپر و مقاوم در برابر فشار، نشت و يخبندان.
شکل عمومى آجرهايى که در طى دورانهاى مختلف بعد از اسلام در بناها بکار گرفته شده، عبارت است از چهارگوش يا مربع در اندازههى متنوع در دورهٔ ايلخانى آجرها از جهت رنگ متوع بودند. و رنگهاى زرد کمرنگ، زرد گل اخرايي، زرد مايل به قرمز، قرمز تيره و خاکى در آنها ديده مىشود. آجر مستطيل در پيش از اسلام رواج کامل داشت اما بعد از اسلام بيشتر آجرها مربع بودند.
هنر چيدن آجرها را در بناها بهمنظور عرضه نماهاى تزئينى متناسب با شکل و هيئت کلى بنا آجرکارى مىنامند. آثار گونهگون معمارى به جاى ماده از دورانهاى مختلف بعد از اسلام ايران شاهد نمونههاى پرارزش از هنر استادکاران ايرانى در آفرينش سطحههاى آجرى در زيباترين طرحها و تناسبهاى زيبا و موزون است. معماران و بنايان هنرآفرين ايرانى به گواهى آثار برجاى مانده از سده چهارم هجرى به بعد، در زمينه آجرکارى شيوههاى گوناگونى را آزمودهاند که در چند گروه تقسيم مىشود: رگچينى – گلاندازى – گرهسازى – آجرکارى رنگى – آجرکارى خفته و رفته – خوون چينى – آجرکارى با آجرهاى ترئينى نقشدار.
آجرکارى با ترکيب آجرهاى يک رنگ و ايجاد و ايجاد طرحها و نقشهاى مختلف در سطحى صاف را با نام ‘رگچين’ نام بردهاند.
در گلاندازي، در موقع رگچين کردن آنرا چنان مىچينند که از ترکيب آنها گلهاى مختلف بدست آيد.
[آجركاري امامزاده اسماعيل – اَبهَر] گرهسازى از شيوههاى بسيار ظريف و پرکار آجرکارى تزئينى است که به کمک قطعههاى مختلف آجرهاى بريده و تيشهدارى شده در اندازههاى گوناگون انجام مىپذيرد. طرحهاى گره در مايه نقشهاى ساده مثل مثلث، مستطيل، مربع، لوزي، ذورنقه و ترکيب آنها با يکديگر و ايجاد چند ضلعىها، ستاره شکلها و غيره مىباشد. نمونههاى خوبى از اين شيوه از دورهٔ سامانيان و آلبويه به بعد در آثار معمارى ايران ديده مىشود مانند:، تزئينات گره مسجد جامع ورامين از دوران ايلخاني، کارهاى جالب مجسد گوهرشاد و مدرسه خرگرد از دورهٔ تيمورى و … .
در آجرکارى رنگي، با آجرهايى با رنگهاى مختلف و به شيوه مسطح، طرحهاى گوناگون ايجاد مىکنند. از اين شيوه نمونههايى در شاهچراغ (شيراز)، مسجد وکيل شيراز، سيد علاءالدين حسين (شيراز) ديده مىشود. در اين شيوه تنوع نقش بسيار است و امکان نام بردن آنها نيز وجود ندارد.
آجرکارى خفته و رفته روشى است که آجرچينى از مايه صاف و مسطح خارج گرديده و با قرار دادن آجرها در سطحهاى مختلف به صورت برجسته و فرورفته طرحهايى ايجاد مىکنند که با ايجاد سايه روشن جلوه خاصى به بنا بخشيده مىشود. از اين شيوه با عنوان ‘هشت و گير’ نيز ياد مىشود. در خوونچيني، گونه خاصى از آجرکارى در مايه خفته و رفته و گرهچينى بکار برده مىشود که در شوشتر و دزفول رواج فراوان داشته است.
کار تزئين نماى بنا با آجرهاى نقشدار برجسته ‘مهري’ از دوران ايلخانى سابقه دارد. در اين شيوه آجرهاى مربع و مستطيل، لوزي، چليپا و ديگر گونهها با نقشهاى مختلف برجسته همراه با قطعههايى چون: لچکى قوسها، حاشيهها، رخ بامها و زيرخورشيدىها، روى جرزها، ميان دو طبقه بنا و … داراى آجرهاى مهرى هستند از جلوهاى زيبا برخوردارند. اين شيوه در دوران قاجار در شهرهاى يزد، کاشان، شيراز، تهران رواج فراوان يافت.
يكي از صنايع دستي تزیینی ايران ” آویزه دوزی” نام دارد. آویز دوزی نوعی رودوزی است که از منگوله های تزیینی و زیبا برای زینت بخشیدن به پرده، رومیزی و … از آن استفاده می شود. منگوله های کوچک که عموماً کُروی هستند به لبه های پارچه مورد نظر در رنگهای مختلف اتصال می یابند. آویزها در انواع مختلف تولید می شوند. انواع دیواری آن که سوزن دوزی و تکه دوزی شده است و یا رودوزی و پولک دوزی شده و برای تزیین به دیوار می آویزند. نوع دیگر آن با قطعات کوچک آیینه، خر مهره، مُهره های رنگین،گوش ماهی، دکمه و نوارهای رنگین تزیین می شود. این هنر بیشتردر میان عشایر رواج دارد.
يكي از دست بافته هاي زيبا و عشايري ايران “جــُل اسب” نام دارد. جــُل، دستبافته اي است كه به منظور تزیينات اسب و شتر تهيه مي شود. جُـــل اسب هم نقشِ گرم نگاهداشتن و عرق گير اسب را دارد و هم جنبه تزیيني و تشريفاتي كه در مورد شتر، مورد تزیيني دارد. بدنه اصلي جُـــل، يك مستطيل است كه دو دستك به آن وصل شده كه اين دستك ها، پشت اسب را مي پوشاند. تفاوت جُــــل اسب با جُـــل شتر درآن است كه جُل شتر بزرگتر از جُــل اسب مي باشد و توسط دو قطعه پارچه به يكديگر دوخته شده تا كوهان شتر از آن بيرون بماند. به طور كلي در بيشتر مناطق ايران جُل اسب و شتر با اشكال و تزیينـات گوناگون توليد مي شود و به صورت گليم، قالي، جاجيم، و سوزني تهيه مي گردد. عشاير آذربايجان، دشت مُغان، كُردهاي خراسان، تركمن ها، عشاير فارس، ورامين و ايل افشار هر كدام به گونه اي جُل را بافته و تزیين مي كنند. بطور مثال در تركمن صحرا، جُل از جنس پارچه و تكه دوزي ماهوتي و پنبــــه اي، با سوزندوزي هاي زيبايي تهيه مي گردد. در ايلات كرمان، به صورت گليم، نقوش سوزني، شيريكي پيچ با تار و پود پشم و عشاير آذربايجان با تكنيك بافت جاجيم براي توليد جُل، استفاده مي كنند.
هنر ارسی سازی (در و پنجره های مشبک چوبی که بین شبکه ها با شیشه های کوچک معمولا رنگی پر شده) از اواخر دوره قاجار تا اوائل پهلوی رواج فراوان داشته و به احتمال زیاد پس از آن به خاطر مقرون به صرفه نبودن متروکه مانده است. کریم پیرنیا ارسی (به ضم الف و غالبا سکون ر) را درب مشبک چوبی رو به حیاط دانسته و بر خلاف تصور عامه که آنرا هنری وارداتی از روسها میدانند، معتقد است که نمونه های قدیم تر ارسی را میتوان در بناها و نقاشی های ایرانی یافت. در اینجا بنده نیز با استاد پیرنیا هم عقیده بوده (!) و گمان میکنم در دوران صفوی هم در ایران ارسی وجود داشته، اما خیلی بعید است قدمت این سازه به قبل از سلجوقیان هم برسد.
کردستان، معبد ارسی های ایران است. سنندج را شهر ارسی ها میدانند و تا دلتان بخواهد استاد چوب کار و ارسی ساز داشته. تقریبا همه جا میتوان ارسی گیر آورد؛ از نمونه های عادی و کوچک تا فرمهای پیچیده و وسیع که مثلا گره چینی های با حتی 24 گره هم با ابعاد مختلف در آنها تکرار شده اند. عجیب است که کردها انگار اینقدر به ارسی علاقمند بوده اند که بعضی جاها از خیر دیوار در بنا گذشته اند و بجایش ارسی های سرتاسری کار گذاشته اند! جالبیش اینجاست که تعداد درها هم همیشه فرد است. سه دری، پنج دری، هفت دری و حتی نه دری! بسته به اینکه در قرار بوده در نمای خارجی، اتاقهای داخلی و یا در برابر نور مستقیم آفتاب قرار گیرد، پوشش و لعاب متفاوتی برای درها در نظر گرفته شده و در مجموع که از این مجمل حدیث مفصل بخوان که خیلی کارشان درست بوده. اما همانا من چیزی درباره ایران به ذهنم نمیرسد، مگر آنکه آن پشت و پسل ها همزمان درباره زادگاهم هم فکر کنم!
توی اصفهان هم ارسی زیاد گیر میاید و به آن هم ارسی میگویند. ولی در عین حال اصفهانی های قدیم به کفش (و گاه به دمپایی هایی که بشود بجای کفش هم ازشان استفاده کرد) میگویند ارسی (به ضم الف و ر) و به کفاش هم میگویند ارسی دوز. این دو تا واژه اینقدر شبیه هستند که خیلی وقتها یک جور تلفظ میشوند، و البته مطمئنم که لفظ ارسی به معنای کفش فقط در اصفهان کاربرد ندارد (نداشته).
يكي از صنايع دستي تزیینی- کاربُردی ايران “دوره چین بافی” نام دارد، كه قدمــــت آن بالغ بر 200 سال مي رسد و توسط عشایر ایل قشقایی استان فارس تولید می گردد. این دست بافته که چله کشی آن مانند گلیم است به روش بافت پود پیچی بافته می شود ولی به جای آنکه پودها از روی دو جفت تار پیچیده شود، بافنده به وسیله آیینه ای که در زیر قرار می دهد پودها را از زیر یک جفت تار می پیچد و به همین دلیل به آن وارونه چین بافی نیز می گویند. بافت به شیوه پود پیچی(سوزنی) انجام می گیرد ولی برعکس رند بافی پودها به جای اینکه از روی تارها کار بپیچد، از زیر کار می پیچد و به همین دلیل نقوش ایجاد شده بسیار ظریف و شبیه به پشت قالی می باشد. نقوش آن هندسی است و از انواع الیاف پشمی الوان استفاده می گردد. روش نگهداری آن حفاظت از رطوبت مداوم، حرارت و آتش، اشعۀ مستقیم و مداوم خورشید، سفید کننده های شیمیایی و اشیا نوک تیز و بُرّنده می باشد و با آب ولرم و صابون قابل شست شوی می باشد.
یکی دیگر از صنایع دستی کاربُردی – تزيینی ايران ” سفره بافی يا سفره آردی ” نام دارد. این محصول جزء بافته های داری و جزء صنایع دستی عشایری استان چهار محال وبختياري قرار دارد. این نوع بافته صرفاً جنبه خودمصرفی داشته که متأسفانه با استفاده از سایر کالاهای صنعتی مشابه این محصول کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. اين فرآورده شباهت زيادي (چه از لحاظ مصرف، چه از لحاظ روش توليد و مواد اوليه) با سفره كُردي در استان خراسان شمالي دارد.
پشم و نخ پنبه ای از مواد اولیه اصلی این دستبافته می باشد. این فرآورده به ابعاد 140×100 سانتی متر بافته می شود و کاربّرد آن در هنگام پخت نان عشایری مرسوم به فطیر یا نان تابه ای است. و آن هنگامی که خمیر آرد را چانه می کنند و اين سفره از ريختن آرد بر روي زمين كه در فرهنگ مسلمانان كاري مذموم است جلوگيري مي كند. این محصول از قدمت زیادی برخوردار است که با توجه به توضیح بالا مبنی بر ورود و استفاده از سایر کالاهای ماشینی به جای سفره آردی هنوز هم در مناطق دوردست عشایری این دستبافت تولید و مصرف به صورت محدود فعال می باشد. طریقه نگهداری و حفاظت این دستبافت همانند دیگر دستبافت ها جلوگیری از مجاورت با آتش و عدم تماس با اجسام نوک تیز، رطوبت مداوم است. شستشوی آن با آب ولرم و شوينده هاي غير اسيدي موردي ندارد.
يكي از صنايع دستي تزیینی ايران ” سكه دوزي(اشرفي دوزي) ” نام دارد. سِكه دوزي، يكي از رودوزيها و يك حرفه براي مردم منطقه كردستان، بلوچستان وعشايرچهار محال وبختیاري است. اين هنراگر چه فاقد نقوش و نگاره هاي خاص سوزندوزي است، مع ذالك چون سِكه ها به پارچه دوخته مي شود، در گروه رودوزيها قرار مي گيرد و بيشتر جنبۀ خودمصرفي دارد. سِكه دوزي عبارتست از دوختن انواع سكه، دكمه هاي سفيد يا الوان، صدف، خرمهره، قطعات ريز يا درشت آيينه، پولك و … بر روي پارچه و يا لباس. مسکوکات فلزی که در گذشته ده شاهی و دو و پنج و ده ریالی بود با استفاده از لحیم کاری دسته فلزی ظریف و زیبایی نصب نموده و سپس روی لباسها و کلیچه (کلاچه) لباس محلی دوخته می شد. با توجه به میزان چین و پلیس که در لباس زنانه محلی وجود داشت معمولاً در هر لباس تا 200 سکه (یک وزن مانند دوریالی) دوخته می شد که این کار جلوه خاصی به لباس می داد. اینگونه تزيینات بیشتر در جشن ها مورداستفاده قرار می گرفتند.در حال حاضر سکه دوزی جای خود را به سکه های بدلی بسیار کم وزن و همچنین به سنگ های رنگارنگ نیمه قیمتی داده است. امروزه از آن براي تهيه رو تختي، زينت ديواراتاق، قسمتهايي از لباس، كيف و … استفاده مي نمايند. در هنر سِكه دوزي ( خصوصا در مورد آويزهاي تزييني ديوار ) معمولاً پارچه به اشكال هندسي خاص مثلاً مثلث و يا لوزي بريده، پس از سِكه دوزي، اين قطعات به يكديگر متصل شده و ابعاد بزرگتر را بوجود مي آورند. روش نگهداری آن حفاظت از رطوبت مداوم، حرارت و آتش، اشعۀ مستقیم و مداوم خورشید، سفید کننده های شیمیایی و اشیاي نوک تیز و بُرّنده می باشد و بهتر است از روش خشك شويي استفاده نمود .
يكي از صنايع دستي کاربُردی ايران “سياه چادر بافي” نام دارد. سياه چادريكي از صنايع دستي عشايري و روستايي ايران است كه كاملا سنتي و به طور عمده توسط عشاير چادر نشين و از موي بُز بافته مي شود و براي سقف چادرها استفاده مي گردد. روش توليد آن بدين صورت است كه ابتدا تارهاي چله را در روي زمين و در فضاي باز دراز كرده و شروع به بافت مي نمايند. تكنيك بافت سياه چادر از نوع ساده ترين و ابتدايي ترين دست بافته ها مي باشد، ولي به خاطر استفاده از موي بز به عنوان مواد اوليه، بالاترين كارآيي و كاربُرد براي چادر عشاير را دارد.سياه چادر در ابتدا به طول حدود 10 متر و عرض نيم متر بافته مي شود و از به هم دوختن تعدادي از آن، سياه چادر يا سقف چادر عشاير تهيه مي گردد. موي بز در مقابل رطوبت باران وبرف بهم مي چسبد و مانع نفوذ آب و سرما مي شود، در گرما علاوه بر سايه غليظي كه دارد، الياف از هم فاصله گرفته و راه ورود هوا را باز مي گذارند، ضمن آن كه موي بز مانـــع ورود حشــــرات گزنــده نيز مي باشد. از انجا که سیاه چادر در موقع كوچ نيز به آساني جمع شده و قابل حمل و نقل مي باشد، بهترين پوشش براي چادر عشاير است. روش نگهداری آن حفاظت آتش، سفید کننده های شیمیایی و اشیا ي نوک تیز و بُرّنده می باشد و براي شستشوي آن مي توان از آب ولرم و شوينده هاي معمولي استفاده نمود.
يكي از صنايع دستي تزیینی- کاربُردی ايران ” كلاغي ” نام دارد. کلاغی عبارت است از دستمال ابریشمی بزرگ و نقش داری که در لباسهای محلی زنان، خصوصاً عشایر ایل شاهسون به عنوان سربند یا برای دور کمر و گاه برای نگاهداشتن بچه بر پشت مورد استفاده قرار می گیرد. لباس بانوان ايل شاهسون هريك ياد آور گوشه ای از پوشش مردم ساير مناطق ايران زمين است. روسری بانوان را چارقد گلداری تشكيل می دهد كه با يك كلاغی بسته می شود. در شرق استان خراسان نیز زنان روسری به نام چارقد به رنگ سفید و بزرگ که به شکل سه گوش است( لچک شکل) را به صورت تا زده بر سر می گذارند و دستمال کلاغی از قسمت پیشانی روی روسری بسته می بندند. در تالش و گرگانرود در استان گیلان نیز این نوع سربند در لباس زنان مورد استفاده دارد که به « کلقی دستمال» نیز می گویند.
روش نگهداری آن حفاظت از رطوبت مداوم، حرارت و آتش، اشعۀ مستقیم و مداوم خورشید، سفید کننده های شیمیایی و اشیاي نوک تیز و بُرّنده می باشد و با آب ولرم و صابون قابل شستشوی می باشد.