مثبت اندیشان
زندگی همانند رانندگی کردن است
در رانندگی همیشه به جلو و دور دست ها نگاه میکنیم تا بتوانیم به سرعت حرکت کنیم و مراقب باشیم و گاهی فقط به آیینه عقب و یا آینه های بغل نگاه میکنیم این هم به این دلیل است که از پشت و بغلهای بی اطلاع نباشیم . اگر مرتبا بخواهیم به آینه عقب نگاه کنیم از سرعت ما کاسته میشود و شاید از جلو تصادف کنیم .
زندگی هم همینطور است زیرا ما عقب و گذشته خود را گاهی نگاه میکنیم آن هم برای نگاه کردن به تجربیات گذشته ولی اگر مرتب بخواهیم به گذشته خود خیره شویم حتما از آینده و پیشرفت خود باز میمانیم و جلوی پیشرفت مان گرفته میشود ، پس فقط باید به آنها با دید تجربه نگاه کنیم و آن هم گذرا
در میان تجربه های سخت، درسِ عالیِ غلبه بر خشم را آموخته و دانسته ام که همان گونه که گرما، اگر کنترل شود، به انرژی تبدیل می شود، خشم نیز در صورت مهار شدن می تواند به نیرویی مبدل گردد که جهان را به تکان می آورد."
اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست
هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید
خوشبخت باشید،
همان باشید که میخواهید...
اگر دیگران آن را دوست ندارند، بگذارید دوست نداشته باشند!
ولی تو همیشه همانی باش که خودت دوست داری..
یادتان باشد خوشبختی یک انتخاب است، خوشبختی راضی نگه داشتن همه نیست.
قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم....
قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی!
ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آوازهای مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...
هر چه فكر میکنم میبینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم،
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،
از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم،
بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود.
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند،
دراز بکشد نی لبک بزند, با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود.
یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.
قرار نبوده این همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا،
قرار نبوده این تعداد میز و صندلیِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد،
بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های قوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...
تا به حال بیل زدهاید؟
باغچه هرس کردهاید؟
آلبالو و انار چیدهاید؟
کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفتهاید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست....
این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر، برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان,
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،
اما برای ساعت پشت ساعت،
روز پشت روز،
شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشدهاند.!!!!!
قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال صبح خوانی کنند.
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما تا قرص خواب لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.....
من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان،
همه دغدغهزنده بودن مان,
همه دغدغه زنده بودن ....
قرار نبوده کنار هم بودن ،
این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد......
قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از عمرمان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.....
قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم....
قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد....
قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...
....
چیز زیادی از زندگی نمیدانم،
اما همین قدر میدانم که این قرار نبوده هایی که برخلافشان اتفاق افتاده،
همگی مان را آشفته و سردرگم کرده...
آنقدر که فقط میدانیم خوب نیستیم،
از هیچ چیز راضی نیستیم،
اما سر در نمیآوریم چرا!!
روزی، گوسالهای باید از جنگل بکری میگذشت تا به چراگاه برسد. گوسالهی بیفکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد.
روز بعد، سگی که از آن جا میگذشت، از همان مسیر که باز شده بود استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، چوپان
گله ای ، آن راه را باز دید و گلهاش را وادار کرد از آن جا عبور کنند.
مدتی بعد، انسانها هم از همین راه استفاده کردند: میآمدند و میرفتند،به راست و چپ میپیچیدند، بالا میرفتند و پایین میآمدند،شکوه میکردند و آزار میدیدند و حق هم داشتند. اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند.
مدتی بعد، آن کوه راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا میافتادند و مجبور بودند راهی که میتوانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوسالهای گشوده بود.
سالها گذشت و آن خیابان، جادهی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر. همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند، مسیر بسیار بدی بود.
در همین حال، جنگل پیر و خردمند میخندید و میدید که انسانها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند، و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
عبور از روی تخته الوار:
اگر تخته ای را روی زمین بگذاریم و از شما بخواهیم در ازای 20 هزار تومان روی آن راه بروید ، حتما این کار را انجام خواهید داد، چون کار بسیار آسانی است.
اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 20 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟ واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 20 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید.
حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟ بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 20 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید.
چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
هدفتان تغییر کرده است. همانطور که می بینید وقتی دلیلی به اندازه کافی بزرگ داشته باشیم ، راه هر کاری را پیداخواهیم کرد.
پس این که خواستار موفقیت باشید کافی نیست . باید لایه های عمیق تر آن را بشکافید تا انگیزه اصلی خود را پیدا کرده و قدرت فوق العاده تان را فعال کنید . یعنی همان نیروی هدف را .
بزغاله ای
روی پشت بام بود
و به شیری که از پایین عبور
می کرد توهین میکرد و
ناسزا می گفت.
شیر گفت :
این تو نیستی که به من ناسزا
می گوید ،
بلکه این جایگاه توست
که به من ناسزا می گوید.
مبادا بوسیله جایگاهت به دیگران
توهین کنی،که تکیه گاهت با گذر زمان سست شده
و فرو میپاشد، آنگاه تو میمانی و آنهایی که تحقیرشان کردی......پس در اوج قدرت مرد باش
امپاتی (empathy ) چیست؟
"امپاتی" به معنی خود را به جای دیگران قرار دادن است.
مادری کودکش را به گردش می برد. او خیلی خوشحال است اما کودک زار زار گریه می کند. مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمی فهمد اما وقتی خود را جای کودک می گذارد و از دید کودک به جهان می نگرد، تازه متوجه می شود کودک فقط پاهای آدمها را می بیند، و در این شلوغی چیز دیگری نمی بیند.
از این پایین دنیا خیلی خسته کننده است ...
هرچه توانایی امپاتی در شما افزایش پیدا کند، ارتباطهای صمیمانه تری با دیگران خواهید داشت...
روانشناسان معتقدند که امپاتی می تواند تا حد زیادی مشکلات خانوادگی را که عموما از عدم درک متقابل ناشی می شود، حل و فصل کند...
اگر پدر و یا مادر هستید خودتان را جای فرزندتان بگذارید، آیا چنین والدینی را دوست دارید؟
خودتان را جای همسر ، معلم ، شاگرد ، فروشنده ، خریدار و یا دوستتان... بگذارید؛
آیا طرف مقابلتان را دوست دارید؟
توانایی امپاتی را تمرین کنید و در خود افزایش دهید.
وقت شما محدود است، آن را با زندگی کردن طبق میل دیگران هدر ندهید. در دام این تعصب گرفتار نشوید و با نتایجی که از طرز فکر دیگران به دست آمده زندگی نکنید. اجازه ندهید صحبت های دیگران، ندای درونی و قلبی خودتان را خاموش کند.
چگونه سطح ارتعاشات مثبت مان را افزايش دهيم ؟
1 - شكرگزار باشيد.
2 - تحرك داشته باشيد.
3 - مراقب تغذيه خود باشيد.
4 - هميشه در حال يادگيري باشيد.
5 - با طبيعت در تماس باشيد.
6 - خود و ديگران را ببخشيد.
7 - با خودتان خلوت كنيد.
8 - در حق ديگران كار نيك انجام دهيد.
9 - قدرت خنده را جدي بگيريد.
10 - به حيوانات غذا بدهيد.
11 - اگر بچه كوچكي در خانواده داريد، با او وقت بگذرانيد.
12 - با گياهان صحبت كنيد.
13 - در حق ديگران دعاي خير كنيد.
14 - به كارهاي جانبي مثل نقاشي و آشپزي و عكاسي بپردازيد.
15 - كارها را صرفا از روي مهرباني انجام دهيد.
16 - مراقبه كنيد.
17 - جنبه مثبت قضايا را نگاه كنيد.
18 - گاهي به تنهايي سفر كنيد.
20 - از خودتان مراقبت كنيد و آراسته باشيد.
21 - با افرادي داراي فركانس ارتعاشي بالا بيشتر در ارتباط باشيد..
تسلیم نخواهم شد !
زندگی می کنم ...
برای رویاهایی که منتظرند به دست من واقعیر شوند ...
من فرصتی برای بودن دارم،
پس ساکت نمی نشینم ....!!!
می گذارم همه بدانند که من با تمام توانایی ها و کاستی ها، شاهکار زندگی خود هستم ؛
کافی ست لحظات گذشته را رها کنم و برای ثانیه های آینده زندگی کنم ...!!!
چون رویاهایم آنجاست ،
و من فقط یک بار فرصت زندگی کردن را دارم
قدردان الطاف و کمکهای کوچک و بزرگ دیگران بودن بیانگر درک ما از دنیای پیرامون است، این سپاسگزاری در مورد نعمتهای بیکران خداوند شکل جدیتری به خود گرفته از اهمیت بیشتری برخوردار و تبعات مثبت بسیاری نیز در پی خواهد داشت.
مکث را تمرین کن!!
🌸گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم . . .
🌸گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم . . .
🌸گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم . . .
🌸گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم . . .
🌸گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم . . .
🌸گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم . . .
🌸گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدیم . . .
🌸و گاهی . . . گاهی . . . گاهی . . . تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم... بدونیم. . . .
🌸کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی . . . گاهی های زندگیمون باشیم . . .
امروز ؛
خواهم اندیشید تا "خدا" هست، هیچ لحظه ای آنقدرسخت نمیشود
که نشود تحملش کرد!
شدنی ها را انجام میدهم و
تمام نشدنی هایم را به "خداوند" میسپارم ...