مسابقه در میدان زندگی و بندگی
بنام خدا
مسابقه در میدان زندگی و بندگی
انسانها در بحث مسابقه علاقمند و پرحضورهستند زیرا بحث امتیاز مطرح می شود. مردم در مسابقه انگیزه دارند ، مشارکت می کنند و به نتیجه فکر می کنند. فطرت ما را به سمت مسابقه می کشاند زیرا فطرت کمال طلب است و هر موجود کمال طلبی دوست دارد که در میدان مسابقه خودی نشان بدهد .
یکی از ویژگی طبیعی ما خودنمایی است .طبیعت حیوانی ما ، ما را به سمت مسابقه می کشاند . ما یک بُعد ملکوتی و یک بُعد حیوانی داریم . در زندگی حیوانات هم مسابقه برای زنده ماندن است . ما برای رشد کردن مسابقه می دهیم ولی حیوانات برای حیات مسابقه می دهند.
هم خدا ما را به مسابقه دعوت می کند و هم شیطان ما را به مسابقه دعوت می کند. ما در این عالم دو تا میدان مسابقه داریم :
مسابقات شیطانی و مسابقات الهی .
رئیس ، داور و پاداش دهنده ی مسابقات شیطانی ، خود ابلیس است . رئیس فدراسیون،داور و پاداش دهنده ی مسابقات الهی خداست .انسانها دائما در این دو زمین در حال مسابقه هستند .هر کس می خواهد در میدان مسابقات شیطانی نیفتد باید در میدان مسابقات الهی ثبت نام بکند. وقتی فکر ،ذهن ،تلاش ،تمرین ما در میدان مسابقات الهی باشد قطعا در میدان مسابقات شیطانی حضور نخواهیم داشت .کسی که در رشته والیبال مسابقه می دهد خیلی به مسابقات بسکتبال یا فوتبال کاری ندارد. کسی که می خواهد از دست شیطان نجات پیدا بکند،باید در مسابقات الهی ثبت نام کند تا فکر و ذهن آنها در مسابقات الهی مشغول باشد و از فکر و ذهن مسابقات شیطانی نجات پیدا کند.
چون وجود زن ظرافت و حساسیت بیشتری دارد شیطان بیشتر می تواند از این وجود در مسابقات شیطانی استفاده بکند. می گویند :وقتی زن خلق شد شیطان خوشحال شد . امروزه شیاطین جن و انس می خواهند خانمها را دعوت به مسابقه با مردها بکنند . حتی می گویند : طوری با مردها مسابقه بدهید که روی آنها را کم بکنید. الان در دنیا زن ها را در تمام رشته های ورزشی وارد می کنند حتی رشته هایی که با ساختار وجودی زن ارتباطی ندارد . جمهوری اسلامی در خیلی از رشته ها خانمها را وارد نمی کند یا مسابقات خانم ها را نشان نمی دهد ولی در دنیا این طور نیست .در مسابقات علمی و هنری و ... زن ها را وارد می کنند وحتی در تمام رشته های کاری زن ها را وارد می کنند، در همه ی صحنه ها زن را وارد می کنند و از طرفی مردها را تشویق می کنند که مثل زن ها بشوند.حتی از نظر ظاهری، می خواهند مردها را شبیه به زن ها و زن ها را شبیه به مردها بکنند. این مسابقه شیطانی است .متاسفانه الان مسابقات بی حیایی، حرام خواری، فرار از طاعت خدا و معصیت می گذارند . مدال هایی که شیطان در این مسابقات می دهد تو خالی است .
آیه ی 22 سوره ی ابراهیم می فرماید : شیطان روز قیام می گوید که مردم وعده ی خدا حق بود وعده های من دروغی بود، در روز قیامت پیروان شیطان او را ملامت می کنند ،شیطان می گوید که چرا من را ملامت می کنید، خودتان را ملامت کنید، که امروز نه شما می توانید برای من کاری بکنید و نه من می توانم برای شما کاری بکنم. خدا در هیچ کدام از وعده هایش تخلف نمی کند. مسابقات میدان الهی با فطرت انسانها سازگارتر است.
آیه 35 سوره ی احزاب ده مسابقه را معرفی کرده است .خانم ها و مادران ،بیایید در این مسابقات شرکت کنید . خدا بخاطر ارزش گذاری در وجود زن ، کمی زن را محدود کرده است. زن در حجاب، رفت و آمد و ارتباط محدود شده است وعده ای از خانمها فکر می کنند که خدا طرفدار مردهاست .ما می خواهیم ثابت کنیم که خدا طرفدار خانمهاست زیرا خدا رشته هایی را طرح کرده است که امکان برنده شدن خانم ها در آن بیشتر است .
خدا می فرماید :مردها و زن ها در برابر خدا تسلیم باشند. روحیه ی تسلیم خانم ها بیشتر از آقایان است .وجود خانم ها تسلیم است و این نشان می دهد که خدا هوای خانم ها را بیشتر دارد .پس شما در برابر حکم خدا و رسول و ولی خدا پیشقدم بشوید. ما روی حرف دکتر ومهندس حرفی نمی زنیم و آنرا قبول می کنیم با اینکه او هم بشر است و ممکن است اشتباه کند.خدا خالق ماست.اگر خدا و رسول میفرمایند که سن ازدواج نباید بالا باشد ما بگوییم :چشم . ما نگوییم که این برای زمان پیامبر بوده است یعنی خدا و پیامبر از امروز خبر نداشته اند که این حکم را داده اند .وقتی خدا می فرماید که مهریه ها را پایین بیاورید تا سعادت شما تامین بشود، تسلیم این امر بشویم . اگر فاطمه ی زهرا می فرماید : بهترین زن کسی است که مردان کمتر او را ببیند و او هم کمتر مردان را ببیند تا هیچ مردی همسرش را با خانم دیگری مقایسه نکند و هیچ زنی هم شوهرش را با مرد دیگری مقایسه نکند ، بخاطر ثبات خانواده است و ما باید تسلیم این امر باشیم. اگر خدا و رسول می فرمایند که زندگی خودتان را از حلال تامین کنید و ربا حرام است ، ما بگوییم : چشم. به شهید جواد قربانی گفتند که امام فرموده است که نی زدن حرام است و او گفت که چون امام گفته است من قبول می کنم و نی را شکست .پس زن و مرد در تسلیم بودن به حکم خدا مسابقه بگذارند .
دیگر اینکه مسابقه ی باور و ایمان با یکدیگر بگذارند. امروزه زن و مرد همدیگر را در غفلت جلو می برند .اگر مردی می خواهد گناه بکند زن قیامت را به او تذکر بدهد واگر زن می خواهد گناه بکند آقا قیامت را به او تذکر بدهد .زن و مرد نباید همدیگر را به سمت بی ایمانی هل بدهند. در قرآن داریم که زن و مرد باید لباس همدیگر باشند .لباس یعنی ایمان زیرا بهترین زینت، ایمان است .پسر و دختر فکر کنند که در جایی گناه بکنند که خدا در آنجا نباشد .اگر صاحب مغازه غفلتی دارد مشتری به او تذکر بدهد. جوانی می خواست به جبهه برود و مادرش به او گفت که من تو را بزرگ کردم که عصای پیری من باشی . جوان گفت که من می خواهم عصای قیامت تو باشم . جوان شهید شد و چند سال بعد هم مادر فوت کرد و مادر را خواب دیدند که می گفت همین که من را در قبر گذاشتید پسرم مرا به قصر برد و عصای قیامت من شد .
استاد، شاگرد، برادر،خواهر، زن و شوهر با یکدیگر مسابقه ی باور بگذارند .
دیگر اینکه مسابقه ی اطاعت بگذاریم . در اطاعت خدا و رسول دست و پای ما نلرزد . در آیه 65 سوره ی نساء می فرماید: کسانی تسلیم هستند که نه دل دل می کنند و نه در عمل شان معطل می کنند. پس حکم خدا را زود عمل کنیم ولی ما می خواهیم در حکم خدا هم آخرین نفر باشیم . مثلا تا صدای اذان بلند می شوند برای اطاعت امر خدا ،همه بدوند و از یکدیگر سبقت بگیرند .خدا هم پاداش می دهد و هم جام اخلاق می دهد . دیگر اینکه زن و مرد مسابقه صداقت بگذارند .امروزه زن و مرد به یکدیگر دروغ می گویند. پدر ومادر می خواهند به بچه دروغ بگویند،غافل از اینکه بچه قبلا به آنها دروغ گفته است .ظاهرا همه ی ما می خواهیم سر یکدیگر را کلاه بگذاریم .و حتی می خواهیم سر خدا را هم کلاه بگذاریم .
زن و مرد برای صداقت با امام زمان (عج) مسابقه بگذارند . ما در دعای عهد می خوانیم : خدایا من هر روز صبح با امام زمان(عج) عهد می بندم که جان و مال و هستی خودم را برای امام فدا کنم . جوانی گفت که من خیلی امام زمانی هستم و خیلی ادعا دارم ولی خواب دیدم که صحرای کربلاست و امام حسین (ع) فرمودند که اگر می خواهی ما را یاری کنی ، جلوی ما بایست و نماز بخوان . من جلوی حضرت ایستادم و نماز را شروع کردم . تیرها بطرف من آمد و من خودم را کنار کشیدم و تیر به چشم امام حسین (ع) خورد . ما دروغ می گوییم که به درد امام زمان (ع)می خوریم . یاوری امام زمان (ع) صداقت می خواهد . جمعی فردی را انتخاب کردند که چله نشینی بکند تا امام زمان (عج) را ببیند و بپرسد که از میان این همه افراد خوب هنوز یاران امام به حدنصاب نرسیده است؟ .آن فرد در سحرگاه آخر چله نشینی خواب دید که در شب زفاف است و در پیش همسر است که ناگهان در زدند و گفتند که از طرف امام زمان (عج) آمده اند، شما با امام کاری داشتید .بار دوم در زدند و او گفت که به حضرت بگویید که مگر نمی دانید امشب چه شبی است ،بار سوم در زدند و او بی ادبی کرد و گفت که به حضرت بگویید که چقدر عجله دارند . کسی در مسابقه با حضرت برنده می شود که حاضر است از شکم ،شهوت ،گناه و مال خودش بگذرد. مادری چهارمین فرزند شهیدش را آوردند و مادر گفت: خدایا شکر، چهارمین قربانی را در راه امام زمان (عج) از من قبول کردی .
دیگر اینکه ما در مسابقه ی صبر شرکت بکنیم .مادران و همسران شهدا و جانبازان غوغا کرده اند و کمی هم گله نکردند . فردی اسیر و جانباز بود و می گفت که دعا کنید خدا من را جزو شاکرین قرار بدهد. خدا باید به آنها مدال بدهد و می دهد.
منبع : سخنان حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری در برنامه سمت خدا
باسلام یه لحظه فکرکردم مسابقه تالارخانواده ست.
پاسخ – انسانها در بحث مسابقه علاقمند و پرحضورهستند زیرا بحث امتیاز مطرح می شود. مردم در مسابقه انگیزه دارند ، مشارکت می کنند و به نتیجه فکر می کنند. فطرت ما را به سمت مسابقه می کشاند زیرا فطرت کمال طلب است و هر موجود کمال طلبی دوست دارد که در میدان مسابقه خودی نشان بدهد .یکی از ویژگی طبیعی ما خودنمایی است .طبیعت حیوانی ما ، ما را به سمت مسابقه می کشاند . ما یک بُعد ملکوتی و یک بُعد حیوانی داریم . در زندگی حیوانات هم مسابقه برای زنده ماندن است . ما برای رشد کردن مسابقه می دهیم ولی حیوانات برای حیات مسابقه می دهند. هم خدا ما را به مسابقه دعوت می کند و هم شیطان ما را به مسابقه دعوت می کند. امروزه دستگاه ابلیس بانوان ما را برای مسابقه تحریک می کند . ما در این عالم دو تا میدان مسابقه داریم : مسابقات شیطانی و مسابقات الهی .رئیس ، داور و پاداش دهنده ی مسابقات شیطانی ، خود ابلیس است . رئیس فدراسیون ، داور و پاداش دهنده ی مسابقات الهی خداست .انسانها دائما در این دو زمین در حال مسابقه هستند .هر کس می خواهد در میدان مسابقات شیطانی نیفتد باید در میدان مسابقات الهی ثبت نام بکند. وقتی فکر ،ذهن ،تلاش ،تمرین ما در میدان مسابقات الهی باشد قطعا در میدان مسابقات شیطانی حضور نخواهیم داشت .کسی که در رشته والیبال مسابقه می دهد خیلی به مسابقات بسکتبال یا فوتبال کاری ندارد. کسی که می خواهد از دست شیطان نجات پیدا بکند،باید در مسابقات الهی ثبت نام کند تا فکر و ذهن آنها در مسابقات الهی مشغول باشد و از فکر و ذهن مسابقات شیطانی نجات پیدا کند.
چون وجود زن ظرافت و حساسیت بیشتری دارد شیطان بیشتر می تواند از این وجود در مسابقات شیطانی استفاده بکند. می گویند :وقتی زن خلق شد شیطان خوشحال شد . امروزه شیاطین جن و انس می خواهند خانمها را دعوت به مسابقه با مردها بکنند . حتی می گویند : طوری با مردها مسابقه بدهید که روی آنها را کم بکنید. الان در دنیا زن ها را در تمام رشته های ورزشی وارد می کنند حتی رشته هایی که با ساختار وجودی زن ارتباطی ندارد . جمهوری اسلامی در خیلی از رشته ها خانمها را وارد نمی کند یا مسابقات خانم ها را نشان نمی دهد ولی در دنیا این طور نیست .در مسابقات علمی و هنری و ... زن ها را وارد می کنند وحتی در تمام رشته های کاری زن ها را وارد می کنند، در همه ی صحنه ها زن را وارد می کنند و از طرفی مردها را تشویق می کنند که مثل زن ها بشوند.حتی از نظر ظاهری، می خواهند مردها را شبیه به زن ها و زن ها را شبیه به مردها بکنند. این مسابقه شیطانی است .متاسفانه الان مسابقات بی حیایی، حرام خواری، فرار از طاعت خدا و معصیت می گذارند . مدال هایی که شیطان در این مسابقات به ما می دهد تو خالی است .آیه ی 22 سوره ی ابراهیم می فرماید : شیطان روز قیام می گوید که مردم وعده ی خدا حق بود وعده های من دروغی بود، در روز قیامت وقتی مردن شیطان را ملامت می کنند ،شیطان می گوید که چرا من را ملامت می کنید، خودتان را ملامت کنید. نه امروز شما می توانید برای من کاری بکنید و نه شما می توانید برای من کاری بکنید. خدا در هیچ کدام از وعده هایش تخلف نمی کند.
مسابقات میدان الهی با فطرت انسانها سازگارتر است. آیه 35 سوره ی احزاب ده مسابقه را معرفی کرده است .خانم ها و مادران ،بیایید در این مسابقات شرکت کنید . خدا بخاطر ارزش گذاری در وجود زن ، کمی زن را محدود کرده است. زن در حجاب، رفت و آمد و ارتباط محدود شده است وعده ای از خانمها فکر می کنند که خدا طرفدار مردهاست .ما می خواهیم ثابت کنیم که خدا طرفدار خانمهاست زیرا خدا رشته هایی را طرح کرده است که امکان برنده شدن خانم ها در آن بیشتر است . خدا می فرماید :مردها و زن ها در برابر خدا تسلیم باشند. روحیه ی تسلیم خانم ها بیشتر از آقایان است .وجود خانم ها تسلیم است و این نشان می دهد که خدا هوای خانم ها را بیشتر دارد .پس شما در برابر حکم خدا و رسول و ولی خدا پیشقدم بشوید. ما روی حرف دکتر ومهندس حرفی نمی زنیم و آنرا قبول می کنیم با اینکه او هم بشر است و ممکن است اشتباه کند.خدا خالق ماست.اگر خدا و رسول میفرمایند که سن ازدواج نباید بالا باشد ما بگوییم :چشم . ما نگوییم که این برای زمان پیامبر بوده است یعنی خدا و پیامبر از امروز خبر نداشته اند که این حکم را داده اند .وقتی خدا می فرماید که مهریه ها را پایین بیاورید تا سعادت شما تامین بشود، تسلیم این امر بشویم . اگر فاطمه ی زهرا می فرماید : بهترین زن کسی است که مردان کمتر او را ببیند و او هم کمتر مردان را ببیند تا هیچ مردی همسرش را با خانم دیگری مقایسه کند و هیچ زنی هم شوهرش را با مرد دیگری مقایسه نکند ، بخاطر ثبات خانواده است و ما باید تسلیم این امر باشید. اگر خدا و رسول می فرماید که زندگی خودتان را از حلال تامین کنید و ربا حرام است ، ما بگوییم : چشم. به شهید جواد قربانی گفتند که امام فرموده است که نی زدن حرام است و او گفت که چون امام گفته است من قبول می کنم و نی را شکست .پس زن و مرد در تسلیم بودن به حکم خدا مسابقه بگذارند . دیگر اینکه مسابقه ی باور و ایمان با یکدیگر بگذارند. امروزه زن و مرد همدیگر را در غفلت جلو می برند .اگر مردی می خواهد گناه بکند زن قیامت را به او تذکر بدهد واگر زن می خواهد گناه بکند آقا قیامت را به او تذکر بدهد .زن و مرد نباید همدیگر را به سمت بی ایمانی هل بدهند. در قرآن داریم که زن و مرد باید لباس همدیگر باشند .لباس یعنی ایمان زیرا بهترین زینت، ایمان است .پسر و دختر فکر کنند که در جایی گناه بکنند که خدا در آنجا نباشد .اگر صاحب مغازه غفلتی دارد مشتری به او تذکر بدهد. جوانی می خواست به جبهه برود و مادرش به او گفت که من تو را بزرگ کردم که عصای پیری من باشی . جوان گفت که من می خواهم عصای قیامت تو باشم . جوان شهید شد و چند سال بعد هم مادر فوت کرد و مادر را خواب دیدند که می گفت همین که من را در قبر گذاشتید پسرم مرا به قصر برد و عصای قیامت من شد . استاد، شاگرد، برادر،خواهر، زن و شوهر با یکدیگر مسابقه ی باور بگذارند . دیگر اینکه مسابقه ی اطاعت بگذاریم . در اطاعت خدا و رسول دست و پای ما نلرزد . در آیه 65 سوره ی نساء می فرماید: کسانی تسلیم هستند که نه دل دل می کنند و نه در عمل شان معطل می کنند. پس حکم خدا را زود عمل کنیم ولی ما می خواهیم در حکم خدا هم آخرین نفر باشیم . مثلا تا صدای اذان بلند می شوند برای اطاعت امر خدا ،همه بدوند و از یکدیگر سبقت بگیرند .خدا هم پاداش می دهد و هم جام اخلاق می دهد . دیگر اینکه زن و مرد مسابقه صداقت بگذارند .امروزه زن و مرد به یکدیگر دروغ می گویند. پدر ومادر می خواهند به بچه دروغ بگویند،غافل از اینکه بچه قبلا به آنها دروغ گفته است .ظاهرا همه ی ما می خواهیم سر یکدیگر را کلاه بگذاریم .و حتی می خواهیم سر خدا را هم کلاه بگذاریم .زن و مرد برای صداقت با امام زمان (عج) مسابقه بگذارند . ما در دعای عهد می خوانیم : خدایا من هر روز صبح با امام زمان(عج) عهد می بندم که جان و مال و هستی خودم را برای امام فدا کنم . جوانی گفت که من خیلی امام زمانی هستم و خیلی ادعا دارم ولی خواب دیدم که صحرای کربلاست و امام حسین (ع) فرمودند که اگر می خواهی ما را یاری کنی ، جلوی ما بایست و نماز بخوان . من جلوی حضرت ایستادم و نماز را شروع کردم . تیرها بطرف من آمد و من خودم را کنار کشیدم و تیر به چشم امام حسین (ع) خورد . ما دروغ می گوییم که به درد امام زمان (ع)می خوریم . یاوری امام زمان (ع) صداقت می خواهد . جمعی فردی را انتخاب کردند که چله نشینی بکند تا امام زمان (عج) را ببیند و بپرسد که از میان این همه افراد خوب هنوز یاران امام به حدنصاب نرسیده است؟ .آن فرد در سحرگاه آخر چله نشینی خواب دید که در شب زفاف است و در پیش همسر است که ناگهان در زدند و گفتند که از طرف امام زمان (عج) آمده اند، شما با امام کاری داشتید .بار دوم در زدند و او گفت که به حضرت بگویید که مگر نمی دانید امشب چه شبی است ،بار سوم در زدند و او بی ادبی کرد و گفت که به حضرت بگویید که چقدر عجله دارند . کسی در مسابقه با حضرت برنده می شود که حاضر است از شکم ،شهوت ،گناه و مال خودش بگذرد. مادری چهارمین فرزند شهیدش را آوردند و مادر گفت: خدایا شکر، چهارمین قربانی را در راه امام زمان (عج) از من قبول کردی . دیگر اینکه ما در مسابقه ی صبر شرکت بکنیم .مادران و همسران شهدا و جانبازان غوغا کرده اند و کمی هم گله نکردند . فردی اسیر و جانباز بود و می گفت که دعا کنید خدا من را جزو شاکرین قرار بدهد. خدا باید به آنها مدال بدهد .
سوال – آیات پایانی سوره ی شمس و آیات ابتدایی سوره ی لیل را توضیح بفرمایید .
پاسخ – سوره های آخر قرآن ویژگی های خاصی دارند. لطافت سوره ی شمس بخاطر قسم های آن است . در بعضی از مواقع قسم خوردن برای تقویت باور است . خدا در این سوره قسم های زیادی خورده است . علامه ی طباطبایی می فرماید : قسم های خدا مبهم است و می فرماید : تا کسی خودش را اصلاح نکند بوی رستگاری به مشام او نمی خورد. خدا تاکید می کند که تنها کسی موفق می شود که تزکیه نفس بکند.فرمول شرکت در مسابقات الهی مخالفت با هوای نفس است. مهم مخالفت کردن با هوای نفس است .تزکیه یعنی هیچ رفتار و گفتار انسان موافق هوای نفس نباشد .امام خمینی می فرماید :مردم برای خدا قیام کنید و حرف بزنید .
سوال – در مورد ادامه ی بحث مسابقه در میدان زندگی و بندگی توضیحاتی بفرمایید.
خانمها اهل کلاس گذاشتن هستند ولی نباید با ابزار شیطان کلاس بگذارند. کلاس های شیطان توخالی است و مدارک آن جعلی است .بیاییم در تسلیم نسبت به خدا کلاس بگذاریم .
باطن خانم ها خیلی پاک تر از آقایان است زیرا خدا این وجود را لطیف خلق کرده است و کارهای نرم افزاری عالم را بعهده ی او گذاشته است .پس خانم ها در ایمان ،تسلیم ،اطاعت ،صداقت و صبر در برابر خدا کلاس بگذارند .دیگر اینکه ما مسابقه خشوع در برابر خدا بگذاریم که نمونه ی آن نماز است . بیاییم در نماز شب و طول و رکوع و قنوت مان مسابقه بگذاریم. به امام سجاد(ع) گفتند که این همه رکوع و سجود برای چیست ؟ امام فرمود :من هنوز به پدرم علی نرسیده ام . اگر شما از عبادت های پدرم خبر داشتید، این حرف را به من نمی زدید . ما معمولا خودمان را با پایین تر از خودمان مقایسه می کنیم. اگر به فردی بگوییم که چرا این قدر تند نماز می خوانی ،می گوید که بعضی ها همین نماز را هم نمی خوانند. ما در امور معنوی خودمان را با پایین تر از خودمان مقایسه می کنیم ولی در امور مادی خودمان را با بالاتر مقایسه می کنیم . مسابقه ی اسراف، چشم هم چشمی ،چشم چرانی ،پرخوری ،بی حیایی ،ثروت اندوزی و حرص قدرت جزو مسابقات شیطانی هستند. ما باید در مسابقات الهی ثبت نام کنیم . همه ی بدبختی مسلمین بخاطر این بود که تسلیم امر خدا و پیامبر نشدند . عقب ماندگی ما از شهدا بخاطر نداشتن ایمان و باور است . ظاهر عبادات سخت است ولی باطن آن بهشت است . در مسابقه ی دوم وقتی من نسبت به قیامت حس دارم با اینکه ظاهر عبادت سخت است ولی چون باطن آنرا می بینم به طرف آن می دَوَم. هر کس باطن معصیت را ببیند، به خدا پناه می برد. پس ایمان یعنی حس . ایمان ما از علم الیقین است ولی ایمان شهدا حق الیقین بود.
تکرار کلمه حیات در کلمات امام حسین (ع) قابل توجه است. ایشان به مساله زندگی عنایت ویژه ای داشتند. اما یک ابهام کلیدی در در یادگیری الگوی سبک زندگی حسینی وجود دارد که امام حسین چه قدر به دنیا و زندگی در دنیا علاقه مند بودند؟
مساله از آنجا شروع می شود که اگر بگوییم امام حسین(ع) از زندگی دل کنده بودند و منتظر شهادت بودند کلامی به ظاهر صحیح در ذهن ما شکل می گیرد ولی در واقع وقتی این نگاه حضرت را در زندگی خود بررسی می کنیم، شاهد آن هستیم که با زندگی ایشان فاصله زیادی داریم.
به این معنا که ما زندگی را دوست داریم و هزاران علقه به این زندگی داریم. با این پیش فرض هیچ گاه سراغ الگویی چون حضرت نخواهیم رفت.چون در اصل مبدا با ایشان اختلاف جهت داریم. ما زندگی را دوست داریم و ایشان دوست نداشتند.
همه حرف در این ذهنیت غلط است. می خواهم بگویم امام عاشق زندگی بود. امام به زندگی دل بسته بود. شاهد سخنم محبت و علاقه شدید به فرزندان و خانواده است. شما کمی لحظات درام وداع پدر و علی اکبر جوان را در یاد بیاورید و همچنین لحظه ای که امام سر بر بالین علی اکبر گذاشته بودند و از بدن به خاک و خون افتاده علی جدا نمی شدند را بیاد آورید.
رای حسینی که می داند تا لحظات دیگری خودش هم شهید می شود همین چند دقیقه بدون فرزند بود زندگی اش را سخت میکند. تک تک روضه ها و ماجراهایی که در روضه ها شنیده ایم به ما می گوید حسین کسی بود که خانواده اش را دوست داشت. اصلا اگر دقت کنیم ما برای حسین و خانواده اش می گریم. یکبار برای غصه بی برادری اش.یک بار برای فرزندش یک بار برای خواهرش و همین طور ادامه می دهیم.
نکته دیگر آنکه امام معروف است باغ و زمین های زیادی داشتند. خب انسانی که دل از دنیا بریده این همه باغ و بستان به چه کارش می آید.
اگر حسین از دنیا دل بریده چرا یک شب مهلت خواست؟ بله برای عبادت با خدا مهلت خواست ولی یک شب در دنیا بود.
در واقع همه هنر حسین علیه السلام آن بود که از دنیایی که دوستش داشت دل کند.
دل کندن از چیزی که از آن بیزاری هنر نیست دل کندن از دنیایی که در آن هستی هنر است.
اگر بخواهیم مثالی ملموس در زمانه ی خودمان را بررسی کنیم مثل آن جوانی که عذب است و به دفاع مقدس رفته و آن جوانی که تازه داماد هست. جبهه رفتن کدامشان با ارزش تر است؟ هر چند نمی توان اینگونه ارزش گذاری کرد،ولی در حالت مساوی آن جوان تازه داماد هنرش بیشتر است. آن جوان عذب شاید از زندگی دل بریده، ولی آن جوان تازه داماد محبت جدیدی در دلش روییده و علقه ای جدید. و همین طور مقایسه کسی که تازه داماد هست و کسی که نوزادی در راه دارد.
امام حسین(ع) هزاران علقه برای ماندن داشت، برای زندگی ولی مسیرش را کج کرد. این مساله نه تنها در زندگی و حتی در بندگی هم که بخشی از زندگی است چنین است. حسین(ع) به ما فهماند اگر در اوج عبادتی هستی،حتی اگر آن عبادت حج باشد ولی وظیفه ای دیگر داشته باشی باید حجت را تمام کنی. اگر در حال نمازی باید نمازت را تمام کنی و هزاران اگرهای دیگر.
امام حسین الگوی زندگی و بندگی اسیر نمی شود نه اسیر عبادت نه خوشی های زندگی. چرا که اگر هر دو را در جای خودش دوست داشته باشی هنر است. هر دو می تواند رهزن باشد. عابدی که وطنش در حال جنگ است وظیفه اش دعا نیست، جهاد است.
امام حسین(ع) به ما موضوعی عمیق را فهماند و آن فهم دقیق از مسائل دینی و اجتماعی است. نمی توان زندگی امام حسین(ع) را تحریف کرد. هر چند که عده ای بخواهند از جنگ و جهاد حضرت معنای گفتگو بفهمند. امام حسین مسیری روشن را انتخاب کرد و آن جهاد بود جهادی که به این سادگی قابلیت تحریف را نخواهد داشت. و هرکس نمی تواند به مردم معنای دیگری را بفهماند. که این است رمز بقای جهاد حسین. شاید کلید فهم سبک زندگی حسین(ع) این بود که امام زندگی را جهاد معنا می کردند. همان طور که شاعر گفته است ان الحیاه عقیده و جهاد…
بندگی خدا بدون درگیر شدن با دنیا راحتتر است/ هنر دینداری به این است که در ضمن درگیری با دنیا، بندگی کنیم/ترک کامل دنیا نوعی راحتطلبی است
اگر خدا فقط به ما دستور داده بود که بندگی کنیم و هیچ توصیهای دربارۀ بهبود زندگی به ما نداده بود، کار ما آسانتر بود. اگر خدا فقط به ما دستور زهد و پرهیز از دنیا داده بود و به فعالیتهایی که ما را درگیر مسائل دنیا میکند، ما را وادار نکرده بود، کار ما بسیار آسانتر بود.
بندگی خدا بدون درگیر شدن با دنیا راحتتر است، اما وقتی شما به «زندگی خوب» مجبور شدید و بعد در ضمن آن به بندگی کردن هم مجبور شدید، تازه هنر دینداری شروع میشود. زیبایی و هنر دینداری به این است که ما باید درگیر با دنیا باشیم و باید زندگیمان را به نحو احسن اداره کنیم و در ضمن آن هم باید بندگی کنیم.
هم باید دنبال زندگی باشیم و هم دنبال بندگی باشیم و الا اینکه انسان کلاً دنیا را ترک کند، هنر نیست، بلکه نوعی راحتطلبی است. برخی میخواهند کار خودشان را آسان کنند و در مسائل معنوی، یکطرفه عمل کنند، یعنی دیگر با دنیای خودشان کاری نداشته باشند و فقط به خدا و آخرت بپردازند! این یک نوع راحتطلبی است. مثالهای مختلفی هم برای این نوع راحتطلبی وجود دارد.
به عنوان مثال، گاهی اوقات انسان وظیفه دارد که یک حرفی را پنهان کند-مثلاً بهخاطر اینکه آبروی یک کسی در خطر است- و به دیگران نگوید. اما وقتی او در معرض سؤال قرار میگیرد بهخاطر اینکه نگهداشتن آن حرف برایش سخت است، آن حرف را بازگو میکند و آبروی آن شخص را میبَرَد؛ آنهم به بهانۀ فضیلت «صداقت»! چون میگوید «من اگر بخواهم صادقانهتر برخورد کنم، راحتتر هستم!» در حالی که این فضیلت صادق بودن نیست، بلکه نوعی راحتطلبی است. هر سخنی که انسان نباید بگوید، همینطور است. ولی یک آدم راحتطلب با گفتن آن سخن، خودش را خلاص میکند.
اگر طبق وظیفه، وارد تجارت شدی و دنیاطلب نشدی؛ این درست است/ فاصله گرفتن برخی متدینین از زندگی، از سر راحتطلبی است نه عشق به بندگی!
اگر در فضای جامعۀ دینی و یا در فضای گروه متدینین، گاهی اوقات از دنیا کم حرف زده میشود، بهخاطر عشق وافر به آخرت نیست! بلکه بعضاً بهخاطر این است که آنها احساس میکنند اگر دنیا و گفتگو دربارۀ زندگی دنیا را کلاً ترک کنند و به خدا بپردازند، راحتتر هستند. اما اگر شما وارد تجارت شدی و این را وظیفۀ خودت دانستی و پایش ایستادی و دنیاطلب نشدی، این درست است. و بعد هم به قول امام صادق(ع) برای اینکه عقل تو کم نشود یا دچار صدمات دیگر نشوی تا آخر عمر تجارت را ترک نکنی. (یَا مُعَاذُ أَضَعُفْتَ عَنِ التِّجَارَةِ أَوْ زَهِدْتَ فِیهَا؟... فَإِنَّ تَرْکَهَا مَذْهَبَةٌ لِلْعَقْلِ؛ کافی/۵/۱۴۹) گاهی اوقات سخن نگفتن متدینین دربارۀ زندگی، از سر راحتطلبی است نه از سر عشق به بندگی! یعنی گاهی اوقات مؤمنین تصور میکنند که با این کار، دشواریهای بندگی خود را کاهش دادهاند.
نمونههای دیگری هم برای این راحتطلبی وجود دارد. مثلاً بعضیها مهربانی را دوست دارند ولی آنقدر مهربان میشوند که یکدفعهای با ابلیس هم مهربانی میکنند! یا حتی میگویند: «به داعشیها هم بد و بیراه نگویید! آدم کلاً باید مهربان باشد.» در حالی که اینطور مهربان بودن هنر نیست. اینطور خصلتهای خوب داشتن، شبیه خصلت برّههاست که کلاً سر بهراه هستند! مثلاً اینکه انسان یکدفعهای مطلقاً صلحِ کل بشود! اینها که فضیلت نیست.
بندگی کردن بدون توجه به زندگی، و بهبود زندگی و بهتر کردن زندگی، گاهی آسانتر است و خیلیها این راحتطلبی را انتخاب کردهاند.
آدم عاقل منافعش را درنظر میگیرد/ یکی از تعاریف زندگی خوب، زندگیای است که به نفعمان باشد
در جلسۀ قبل گفتیم که انسان میتواند با عقل خودش به این برسد که زندگیِ خوب چیست؛ البته اگر عقلش خوب کار کند. اگر عقل انسان خوب کار کند، یکی از چیزهایی که در نظر میگیرد «منفعت خودش» است. آدم عاقل منافع خودش را در نظر میگیرد. کسی که منافع خودش را درنظر نگیرد، به او عاقل نمیگویند. اینکه ما منفعت خودمان را در نظر بگیریم، چیز بدی نیست. نباید اهل دنیا در این زمینه، گوی و میدان را از آن خود کنند و حتی نباید ما طوری بحث کنیم که منفعتطلبان را، ملحدان به سوی خود جذب کنند.
خیلی از آدمها منفعتطلب هستند و منفعتطلبی چیز بدی نیست. دین آدمهای منفعتطلب را دور نمیاندازد. ما هم باید منافع خودمان را درنظر بگیریم. و اصلاً یکی از تعاریف زندگی خوب، زندگیای است که به نفعمان باشد. منتها کلمۀ منفعتطلبی یک مصارف بدی هم دارد: مثل اینکه آدم منفعت خودش را ببیند، ولی منفعت دیگران را نبیند. یا انسان منفعت کوتاهمدت خودش را ببیند، ولی منفعت بلندمدت خود را نبیند. اینها بد است. ولی اینکه کلاً انسان منفعت خودش را ببیند و ملاحظه کند، یک مصلحت عقلانی و یک حرکت زیبای معنوی است.
خداپرستی به معنای فراموشی منافع خود نیست/ منفعتطلبی نهتنها بد نیست بلکه خیلی هم زیبا و معنوی است
ما در فضای معنوی نمیخواهیم منفعتطلبی را دور بیندازیم. منفعتطلبی-به معنای درست آن- نهتنها چیز بدی نیست بلکه خیلی هم معنوی است. خداپرستی به معنای فراموش کردن منافع خود نیست، اتفاقاً برعکس؛ در آیۀ کریمۀ قرآن میفرماید: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (حشر/۱۹) آدم بدبخت، آدمی است که چون خدا را فراموش کرده، خدا یک کاری میکند که او خودش را هم فراموش کند؛ یعنی منافع خودش را هم فراموش کند. کسی که در عرصۀ حیات، نتواند منافع خودش را تشخیص دهد، آدم بدبخت و مهجور از جانب پروردگار است.
برای اینکه معلوم شود منفعتطلبی چیز بدی نیست، چند نمونه از آیات قرآن را در این زمینه مرور کنیم. مثلاً خداوند میفرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» (اسراء/۷) اگر کار خوبی انجام میدهی، برای خودت داری انجام میدهی و اگر کار بدی انجام میدهی به ضرر خودت است. و میفرماید: «وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِه» (عنکبوت/۶) کسی که جهاد میکند برای خودش دارد جهاد میکند. و میفرماید: «وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ» (لقمان/۱۲) اگر کسی شکر کند، برای خودش شکر کرده است. و میفرماید: «وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ» (فاطر/۱۸) اگر کسی خودش را تزکیه کند، بهخاطر خودش تزکیه کرده است. و میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها» (جاثیه/۱۵) اگر کسی کار خوبی انجام داده، به خاطر خودش است.
اگر دینداری را به نفع خود بدانیم، سر خدا منّت نمیگذاریم/ انسان وقتی گناه میکند در واقع به خودش صدمه زده
این نگاه به منافع خودمان، از چند جهت برای ما مهم است. یکی از این جهت که سرِ خدا منّت نگذاریم و فکر نکنیم کاری کردهایم! متاسفانه بعضاً ما نگاه خوبی به دین نداریم و تصور میکنیم در اثر دینداری کردن داریم به خدا لطف میکنیم! در حالی که خداوند میفرماید: «وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ» (بقره/۱۳۰) هر کسی روش حضرت ابراهیم را انتخاب نکند، حماقت کرده و علیه خودش اقدام کرده است. الان در جامعۀ ما کسی که دینداری نمیکند، به او نمیگویند: «نادان» بلکه میگویند: او سلیقهاش اینطوری است. این بهخاطر فرهنگ غلط ما مذهبیهاست؛ از بس دین را یکطور دیگری تعریف کردهایم.
انسان وقتی گناه میکند در واقع به خودش صدمه زده است(امام صادق(ع) : إِنَّ الْعَمَلَ السَّيِّئَ أَسْرَعُ فِي صَاحِبِهِ مِنَ السِّكِّينِ فِي اللَّحْم؛ کافی/ج ۲/ص ۲۷۲) و لذا وقتی توبه میکند، از خدا میخواهد که این صدمه را جبران کند و این چیزی شبیه معجزه است. گناه کردن مثل این میماند که آدم دستش را بگذارد روی سنگ قصابی، ساتور را بردارد و انگشتهای خودش را قطع کند، بعد از خدا بخواهد که «خدایا! من یک غلطی کردم، انگشتهایم را قطع کردم. حالا بیا وصلش کن» توبه یعنی اینکه «خدایا! من خودم را زدهام، من زندگی خودم را خراب کردهام، تو بیا اصلاحش کن.» نه اینکه «خدایا ببخشید که من با گناه تو را ناراحت کردم».
کسی که نگاه حرام میکند امکان لذت بردن خودش را در زندگی خانوادگی کم میکند، به خودش صدمه میزند؛ مهر و محبت را پایین میآورد، و کلی بدبختی سر خودش میآورد. ما واقعاً وقتی بیدینی میکنیم به زندگی خودمان ضربه میزنیم؛ و ما باید این نگاه را در جامعه توسعه دهیم، تا به جایی برسیم که وقتی که کسی بیدینی کرد، اول با تعجب به او نگاه کنیم و بگوییم: «او چرا دارد خودش را میزند؟»
عنوان جالبی داشت آقای شیردل ممنونم از مطالب خوبتون