اسم من «ارزن» است!
| دانههايم، درمان كننده بيماريهاي سينه است. تببر هستم و دل درد را نيز برطرف ميكنم. زيادهروي در خوردن من توليد سنگ مثانه ميكند براي تصفيه خون، از من استفاده كنيد. با شير و روغن، مزاج را لينت ميدهم. نفخ شكم و دل پيچه را ميتوانيد با من درمان كنيد... فارسي من ارزن است، اعراب به من دخن گويند. در آذربايجان به من دري بر وزن قري (قوري) و در فارس الم گويند. برادري دارم كه در فارسي به آن گاورس، در شيراز به آن گال گويند. اعراب آن را معرب كرده جاورس گويند و در تهران به ارزن آتني معروف است. من و گاورس انواع مختلف داريم، من بيشتر در آذربايجان، بادغيس و بلوچستان بطور خودرو به عمل ميآيم و در اكثر زمينهاي كمقوت و شني كاشته ميشوم، و برادرم گاورس در آذربايجان، يزد، بلوچستان و مازندران كاشته ميشود. من و برادرم گونههاي مختلف داريم و من بيشتر به غذاي پرندگان ميرسم، قدرت غذايي من كمتر از گاورس و فوايد طبي من بيشتر از آن است و از قديم خواص دارويي من مورد توجه بوده است. چنانچه يكي از رجال عرب مينويسد: من در مدينه دچار اسهال سخت شدم، حضرت صادق به من دستور دادند كه ارزن را با كمي زيره به صورت قاووت در آورده ميل نمايم. من به اين دستور عمل كردهام و معالجه گرديدم. دانههاي من درشت و پوست آنها سختتر از دانههاي گاورس است. كارخانههاي داروسازي آلمان چندين داروي اختصاصي از دانههاي من جهت درمان بيماريهاي سينه، اسهال و تب ميسازند، در روسيه نوعي الكل از من ميگيرند. دانههاي گاورس چون پوستشان نرمتر است، در بعضي از شهرهاي ايران به مصرف تهيه نان ميرسد و در اروپا از آن نوعي آبجو به نام «دوئو» و نوعي نوشابه به نام «كوسكو» ميسازند. دانههاي مقشر من شكم روش را بند ميآورد و پيشاب را زياد ميكند، ولي چون داراي پوستي سخت و سلولز زياد هستند براي تهيه نان صلاحيت ندارند. مقشر من با شير و روغن تازه لينت ميدهد، و شهوت را زياد ميكند. پزشكان سنتي ايران عقيده داشتند كه زيادهروي در خوردن ارزن توليد سنگ مثانه مينمايد. چنانچه آرد ارزن يا گاورس را در روغن پخته و آن را در حمامي گرم بر شكم بمالند و بنشينند تا عرق كنند و يا آنكه پارچهاي را در اين روغن آغشته و آن را گرم گرم بر شكم بنديد، نفخ شكم و دل پيچه و دل درد را برطرف ميكند. ماليدن اين روغن براي درمان بواسير و نواسير مفيد است، اگر گاورس را با شير بپزند تا حليم شود، خوردن آن خون را تصفيه ميكند. بد نيست بدانيد كه ارزن و گاورس با اينكه به هم شباهت زياد دارند، و اكثر مردم آنها را يكي ميدانند، از نظر تركيبات غذايي يكسان نيستند و نوع نشاسته آنها با هم فرق دارد. نسبت نشاسته در گاورس بيشتر و نسبت سلولز در ارزن زيادتر است، روغن دانههاي گاورس سبكتر از روغن موجود در دانههاي ارزن است، مواد معدني ارزن بيشتر از مواد معدني گاورس ميباشد، اين نكته قابل توجه است كه در دهات بين يزد و كاشان - بين يزد و كرمان كه نان خود را با آرد گاورس درست ميكنند اشخاص سالمند كه سن آنها از صد سال بيشتر بوده و غالبا تندرست و با نشاط ميباشند، خيلي زياد ديده ميشوند. نويسنده كتاب زبان خوراكيها كه روي علل طولاني شدن عمر آنها مطالعه كرده است، چنين مينويسد: اينهإ؛ با اينكه جزو طبقات زحمتكش بوده و كار و كوشش را تا آخر عمر ادامه ميدهند، معذالك غذايي بسيار ساده و كمقوت دارند. نان آنها بيشتر با آرد گاورس تهيه ميشود و گوشت و چربي خيلي كم و به ندرت مصرف ميكند و در عوض از لبنيات و سبزيهاي گوناگون مخصوصا سبزيهاي صحرايي و خودرو زياد استفاده ميكنند. نان گاورس قدرت غذايي زيادي ندارد، و حرارت بدن را بالا نميبرد و دير هضم ميباشد، كسي كه نان گاورس ميخورد بايد حتما كار و فعاليت داشته باشد تا غذايش هضم شود و چون اشتها را سد مينمايد، ميل به خوردن غذاهاي ديگر ندارد. خوشبختانه نان گاورس نه تنها براي معده مضر نيست، بلكه يبوست را هم معالجه ميكند و چون اين غله در معده زياد ميماند. و به تدريج جذب بدن شده و نيروي لازم را ميدهد، چيزي از آن ذخيره نميشود، و به همين جهت است كه اينها همگي قلمي و لاغر اندام ميباشند و استخواني محكم دارند. فشار خونشان زياد نيست، و حرارت بدنشان از 37 درجه كمتر است. ضربان قلب آنها كندتر از اشخاص ديگر است. هرگز دچار زيادي چربي خون، تصلب شرائين نميشوند و بطوري كه ميگويند در بين آنها كسي به سرطان مبتلا نشده است. درختچه ارژن نبايد لغت ارزن را با ارژن كه نوعي بادام كوهي است اشتباه كرد. گونههاي مختلف اين گياه در زمينهاي خشك و كوهستاني اطراف تهران و كرج مخصوصا در ارتفاعات و گونه ديگري از آن در كوههاي بختياري و دشت ارژن بطور خودرو به عمل ميآيد. به اين گياه اعراب ارجن و ارجان گويند و در شيراز به نوعي از آن بخرك و به عربي نور البرير گويند و ارژن نوع بزرگ خاردار آن است كه از آن روغن ميگيرند كه شيرين و خوشبو است داروسازان سنتي ايران روغن ارژن را قائم مقام زيت السودان ميدانستند و معتقد بودند كه اين روغن خونساز و مولد خون پاك است، اخلاط را نرم ميكند و جهت امراض سوداوي، جنون و وسواس نافع است، ماليدن روغن آن بر بدن فالج و عضلات بيحس سودمند بوده و ورمها را فرو مينشاند. |
||
|