راسخون

💒💒💒 زندگی زیباست 💒💒💒

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
چشمانت را ببند به روی پلیدی ها سر به زیرها انعکاس آسمان در زمین میبینند که چشم دوختند به زمین...
آسمان جای خداست....
محل آرامش...
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
💙💚💛❤️ﺧﺪﺍ !!!💙💚💛❤️
 
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻫﺴﺘﯽ !!!
ﺻﺪﺍﺵ ﮐﻦ !!!
 
ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺳﻮﺍﺩ ﻭ ﻣﺪﺭﮎ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍ ﺭﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺩ
 
ﯾﻪ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ
 
ﯾﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺕ
ﺍﺯ ﺍﻭﻧﻪ
 
ﺻﺪﺍﺵ ﮐﻦ ... ﺗﻮ ﺩﻟﺖ .... ﺑﺎ ﺯﺑﻮﻧﺖ ... ﺑﺎ ﻋﻤﻠﺖ
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
گاهی گردش پرگار تقدیر در دست تو نیست باید بنیشینی و نظاره کنی؛
اما "مرکـــز" را که درست انتخاب کرده باشی،
"دلت قرص باشد" دیگر هر چه می خواهد بچرخد!
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
گاهی گردش پرگار تقدیر در دست تو نیست باید بنیشینی و نظاره کنی؛
اما "مرکـــز" را که درست انتخاب کرده باشی،
"دلت قرص باشد" دیگر هر چه می خواهد بچرخد!
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
اگر بتوانيد خدا را با
جستجو بيابيد آن وقت خدا چيزي خواهد بود، دارايي شما خواهد بود و اين در حالي است كه خدا از شما بسيار
بزرگتر است و اگر بخواهيد چيزي را در اختيار بگيريد آن چيز بايد از شما محدودتر و كوچكتر باشد، آن چيز نبايد
از شما بزرگتر باشد. فروتر نمي تواند بالاتر را جستجو كند، كوچكتر نمي تواند بزرگتر را جستجو كند.
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
🎯هر شـب به رختـخواب میرویم
ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده برمیـخیزیم
با این حال ساعت را برای فردا کـوک میـکنیم
این یعنی "امید"
 
شبتون آروم💫💫
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
خنديدن يک نيايش است...😄🙏
 
اگر بتواني بخندی و بخندانی ،
آموخته اي که چگونه نيايش کني ...😊
هنگامي که هر سلول بدن تو بخندد ،
هر بافت وجودت از شادي بلرزد ،
به آرامشي عظيم دست مي يابی .
کسي ميتواند بخندد ،😄
که طنز آميزي و بازيهای روزگار را میشناسد .
کوتاه ترين راه 
برای گفتن دوستت دارم ، لبخند است😄❤️
يادتون باشه آدمهاي خندان و شاد به خدا شبيه ترند ...😇❤️
 
 لحظاتتون پرازخنده..😄
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
خــداونــد مــیــدانــد
 
 چـه کــسـی بــه زنــدگــی شــمــا
 
 تـعــلـق دارد،
 
چـه کـسـی نـدارد!!!! 
 
اعـتـمـاد کـنـیـد و بـُگـذَریـد!! 
 
هـر کـسـی قـسـمـتـتـان بـاشـد
 
 هـمـیـشـه کـنـارتـان خـواهـد مـانـد....
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
گاهی خدا را صدا کن؛    📿
📿
بی آنکه چیزی بخواهی...
 
بی آنکه گله ای کنی...              📿
 
بی آنکه بگویی چرا... کاش... اگر
📿
بی آنکه تمام آنچه که نیست را به او نسبت دهی...       
📿
بی آنکه حتی بخواهی توبه کنی...
 
گاهی فقط خدا را صدا کن؛    📿
 
او برای جنبیدن حروف نامش روی زبان تو؛
انتظار می کشد...
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
‏«ﭘﻨﺎﻩ ‏» ؛ ﻣﯿﺒﺮﻡ ‏« ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ‏» ،
ﺍﺯ ﻋـﯿﺒﯽ ﮐﻪ؛
‏« ﺍﻣﺮﻭﺯ ‏» ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ،
 
💕💕💕
‏«ﺩﯾﺮﻭﺯ ‏» ؛
 
‏« ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ‏» ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ،
‏«ﻫـﻤﺎﻥ ﻋﯿـﺐ ‏» ؛ ﻣﻼﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ .
 
ﻣﺤﺘﺎﻁ ﺑﺎﺷﯿﻢ؛ ﺩﺭ ‏« ﺳﺮﺯﻧﺶ ‏» ؛
ﻭ ‏« ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ‏» .
ﻭﻗﺘﯽ؛
ﻧﻪ ﺍﺯ ‏«ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﻭ ‏» ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺭﯾﻢ؛
ﻧﻪ ﺍﺯ ‏« ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
خدایا
دست هایم به آرزوهایم نرسید آنها بسیار دورند !
اما درخت همیشه سبز صبرم می گوید :
 امیدی هست ؛
 دعایی هست ؛
 خدایی هست ...
پس محال است غمی باشد...
دستاتو از دستم نگیر....
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
از بستگان خدا 💕🌺💕🌺💕
 
کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.
زنی در حال عبور او را دید و دلش سوخت، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش!
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی دارید!
🌹🌹🌹
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
⚜توكل و تسليم بدين معنى نيست كه تو منفعل باشى و هيچ كارى نكنى ؛ بلكه بايد با تمام وجود در زندگى خويش حاضر باشى ؛ چنان كه، هستى، با تماشاىِ رقصِ زيباىِ زندگىِ تو، به وجد آيد ؛
توكل يعنى : سپردن نتيجه به خدا ⚜
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
دل تنگم دوباره سادگی کرد 
بـازم یـاد زمــان بچگــی کرد
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
دلم یاد بیست سال پیش کرده
هـوای بـستـگان خـویـش کرده
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
همان موقع که دلها شاد بودند 
هـمـــه دل زنـــده و آبـــاد بودند
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
همه کوی و گذر لطف و صفا بود
سـخــن از مهــربـانـی و وفـــا بود 
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
قدیـمــا زندگی رنگـی دگر داشت 
زمونه ریتم و آهنگی دگر داشت
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
یه رنگی بود و لطف و مهربانی 
سـرور و جشن بود و شـادمـانی
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
قدیما هیچکس نامردی نمی کرد 
کســی ابـراز دلـســردی نمی کرد
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
چرا بازار نـامـــردی شلوغه!؟ 
چرا مهر و وفــاداری دروغه!؟
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
چرا مهـر و محبت کیمیـا شد
همه دنیا پر از رنگ و ریا شد
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
چطوری بسته شد درهای رحمت 
کجــا رفت آن همه مهــر و محبت
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
چرا مردم شدند در غم گرفتار
دلـم تنگه از این آشفتـه بازار
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
بگو رحم و مروتها کجا رفت؟
جوانمردی فتوتها کجا رفت؟
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
بـرادر بـا بـرادر جنگ داره 
پدر از بچه خود ننگ داره
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
پـدر سالاری از بن ریشه کن شد 
پسـر سالاری و خر در چمن شد
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
جوان تا ظهر زیر رختخوابه 
پدر بیچــاره در رنـج و عذابه 
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
قدیما که همش حرف پسر بود 
عـصـــای پیــریِ دست پدر بود
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
کنون برخی پسرها بی بخارند 
تعصب مـــردی و غیــرت ندارند
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃 
نمى دانـم چـرا دنیــا عوض شد 
همه دلها پر از کین و غرض شد 
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
نـهــال آرزوها بی ثمر شد 
برادر از برادر بی خبر شد
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
دگـــر حــرفـی ز عمو و دایـی نیست  
چه شد خاله، خبر از زندایی نيست
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
پســر خاله نمی گیرد سراغت 
نمی روید گلی دیگر به باغت
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
همــه فــامـیـــل از هـمـدیــگه دورند 
چرا اینگونه سرد و سوت و کورند
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
بسی لعنت به این رسم زمونه 
به این دنیـای بر عکس وارونه
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
یکی مـاشیـن میـلیــاردی سـواره 
یکی هم یک موتور سیکلت نداره
 🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
یکی در پول و ثروت غوطه ور شد 
یـکـی هـــم از نـداری در بـه در شد
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃 
یکی املاک و صدها خانه داره 
یکی مـحتـــاج یک پـول اجــاره
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
یکی درگیر درد بی علاجه 
یکی دنـبــال وام ازدواجــه
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
یکی مـیــمـیــره از درد خـمـــاری 
یکی در پارتی و شب زنده داری
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
یکی بنز ویـکـی مـایلـــر سواره 
یکی بر واتساپ و وایبر سواره
 🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃🍃🍃
ببخشیدکه این بنده سادگی کرد 
دلـــش یـــاد زمــــان بـچـگــی کرد
🍃🍃🍃🌷🌸🌷🍃
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم 
ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
اما...
تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟
خدایا !
صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدایی نمیرسه اما تو گفتی که شنوایی.....💐💐💐💐