💒💒💒 زندگی زیباست 💒💒💒
آرزوهایت را برآورده میکند ،
همان خدایی که ،
برای خنداندن گل ،
آسمان را میگریاند .. ..
پولی که خرج سفرت میکنی برمیگرده ولی
سفری که تو ۲۵ سالگی میری رو نمیتونی تو ۴۰ سالگی تجریه کنی.....!!
تاجر فرش می گفت: «پارسال مشتری توریست من یک گلیم رو ۴۵۵یورو خریده، و امسال برگشته و عین همون گلیم رو ۳۲۰یورو خریده،
.
.
.
.
.
برای اون غیرقابل باور بود، برای ما غیر قابل تحمل.»
يه جا حرف خوبى نوشته بود؛
آنقدر تلاش کنید تا اسطوره هایتان تبدیل به رقیبانتان شوند...
اونجا كه ابى مى گه :
** وقتى كه گريه مى كنى ، شك مى كنم به بودنم **
بــــايــد مُـــــــرد ، واسه اين همه ** مردونگي** ♥️
** دست تنـــــــــهايـــــى ات ** را ..............
بــــــه ســـــمت هيـــــــــچ كس ، دراز نكـــــــن !!
تـــــا منت هيـــــچ ** خـــــاطـــــره اشتباهى **
بـــــر سرِ ** بـــــى كسى ات ** ، نباشد .....!!
آدم خوبی بودن مثل مدافع فوتبال بودن میمونه !
مهم نیست چقدر توپ دفع کردی ؛ بعضیا
فقط توپی که ازت رد شده رو
یادشون میمونه
-فقط یه هنر باید یا بگیری اونم تحمله تحمل
+تحمل چی ننه؟
-نگران نباش موضوع کم نمیاری
خالد حسینی
مثل گندم باش!!!
زیر خاک می بَرندش
باز می روید پُرتر،
زیر سنگ می بَرندش
آرد می شود پُربهاتر،
آتش می زنندش
نان می شود مطلوب تر،
"ذات" باید ارزشمند باشد.
نذار کسی باعث شه ،
احساس کنی ،
لیاقت چیزی که میخوای رو نداری .. ..
"ديگه نميخوامش"
چقدر خستگی از اين جمله پيداست
و چقدر سخته شنيدنش و سخت ترازاون گفتنش
چقدر بده كه حواسمون نيست توی رابطمون چی داريم به سر طرف مقابل مياريم
كه حواسمون نيست يجاهايی داره تحملمون ميكنه
داره صبوری ميكنه
داره مدارا ميكنه
كه حواسمون نيست آخر خسته ميشه
كه آخر ازمون سرد ميشه
و ميرسه به يه جمله
"ديگه نميخوامش"
چقدر بده كه حواسمون به احوالاتش نيست!
خــــــــدایــــــــا ................
اگر ** علــــــم ** بهتر از ** ثــــــروت ** است ؟!!
پس چرا سرنوشت مان را ** رقـــــــم ** زدی ، نـه
** قــــــــــلم ** ...... ؟؟!!!!!
هميشه دوس داشتم بزرگ شم و اول مهر اونا كه ميرن مدرسه رو مسخره كنم
الان بزرگ شدم و ميفهمم چقدر حسوديم ميشه بهشون
نه دغدغه اي،نه فكري،نه حسرتي
هرگز دو نفر رو در زندگیت فراموش نکن...
کسی که همه چیزشو میبازه که تو برنده باشی #پدر
کسی که همیشه، تو همه دردات با تو شریک بوده #مادر❤️..
همسايه جلوم رو گرفت گفت بيا اين توپ مال تو. گفتم چيكارش كنم؟
گفت روزي دوبار بندازش خونه ما بيا وردار.
دلم پوسيد انقد كسي در اين خونه رو نزد.