💒💒💒 زندگی زیباست 💒💒💒
رسم روزگار همينه اگه "نرم" باشى "لهت" ميکنن
اگه "خشک" باشى تو رو "مى شکنن"
ﻫﻤﺎﯼ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺳﯿﺮﯼ؟ﮐﻪ
ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﯼ ... ﻟﺒﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻟﺒﺎﻥ
ﻓﺮﺧﯽ ﺩﻭﺯﻧﺪ . ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺍﺗﺶ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﺳﻮﺯﻧﺪ . ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺭ
ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺁﻭﯾﺰﻧﺪ
گاهی وقتا دلم میخواد برم دیگه پشت سرم رو نگاه نکنم تا دیگه تو گذشته زندگی نکنم که کلا برام پر از درد بوده و برم به سوی آینده ای روشن.
شناسنامهی من
یک دروغِ اجباری ست
هنوز تا متولّد شدن مجالَم هست
این بار که متولّد شدم
گهواره ام را درونِ اتاقِ خودت ببند!
تنها آینهی اتاقِ تو
پیر نشانم نمیدهد..!!
از جدال با کسی که قدردان محبت های تو نیست
بپرهیز اینکه تصور کنی روزی میتوانی او را متوجه
اشتباهش سازی درست مثل آب کردن
کوه یخ با "ها " است ..
قد #آرزوهایم بلند است
آنقدر بلند که هر چه دستم را دراز میکنم
باز هم نمیرسم
میتوانستم تا همیشه یک گوشه بنشینم
و فقط به آرزویم زل بزنم و نگاهش کنم
از دور
و فقط آرزو بماند
اما این انتخاب، همانی نیست که میخواهم
این اواخر راه دیگری پیش گرفتم
یک نردبان گذاشته ام
حالا که قد من با قد آرزوهایم یکی نیست
یکی یکی پله های نردبان را بالا میروم
تا هم قد آرزوهایم شوم
همیشه یک راهی هست
مانند همین نردبان…
ﺳﺮ ﺯﻧﮓ ﻫﻨﺪﺳﻪ ﻣﯿﮕﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺳﺎ
ﺑﺴﻪ
ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﮓ ﺑﺨﻮﺭﻩ، ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭ
ﺑﺮﺳﻪ
ﻣﺒﺼﺮ ﮐﻼﺱ ﻣﻨﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﺭﺱ
ﻋﺎﺷﻘﯽ
ﺗﻮ ﮐﻮﯾﺮ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﻭﺍﯼ ﺗﻮ ﮔﻞ
ﺷﻘﺎﯾﻘﯽ ﺗﻮ ﮔﻞ ﺷﻘﺎﯾﻘﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺗﻮ ﻣﯿﺎﯼ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ
ﻣﯿﺸﻢ
ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﮔﯿﺞ ﻭ ﺑﯽ ﻫﻮﺍﺱ ﻣﯿﺸﻢ
ﻣﻦ ﮔﯿﺞ ﻭ ﺑﯽ ﻫﻮﺍﺱ ﻣﯿﺸﻢ
یک چند به گیر و دار بگذشت مرا
یک چند در انتظار بگذشت مرا
باقی همه صرف حسرت روی تو شد
بنگر که چه روزگار بگذشت مرا ...
ﻗﻮﻟﻬﺎ .. " ﺑﯽ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ " ﺣﺮﻓﻬﺎ ..
"ﻧﺎﺧﺎﻟﺺ " ﻋﺸﻘﻬﺎ .. " ﭘﻮﺷﺎﻟﯽ " ﻣﺤﺒﺘﻬﺎ ..
" ﻗﻼﺑﯽ " ﺧﻮﺑﯿﻬﺎ .. "ﺗﻈﺎﻫﺮ " ﺩﯾﺪﺍﺭﻫﺎ ..
" ﺗﻔﺎﺧﺮ " ﺻﻮﺭﺗﻬﺎ .. "ﭘﺮ ﺭﻧﮓ " ﺳﯿﺮﺗﻬﺎ ..
" ﺑﯽ ﺭﻧﮓ " ﺷﻌﺎﺭﻫﺎ .. " ﺑﺪﻭﻥ ﻋﻤﻞ "
ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎ .. " ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺪﻝ " ﻭ .... ﺩﺭ
ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ
ﺍﯾﻢ ؟؟؟ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ، ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﺪﺍﺑﻮﺩ
اینجا عدالت یعنی:
یه بچه کارتون می بینه می خوابه
یه بچه رو کارتون می گیره می خوابه :(((
سلامتی همه اونایی که بی پولی تو خونشون با بیژامه لم داده ؛تخمه می ندازه تو صورتشون و هارهار می خنده^_^
بچه رو بنداز هوا، چون میدونه میگیریش نمیترسه و ذوق میکنه
اما یکبار اگه نگیریش و بخوره زمین دیگه همیشه میترسه و گریه میکنه
تو رابطه هم همینه، اگه یکیو یهو ول کنی و دلشو بشکنی دیگه به هیچکس اعتماد نمیکنه
از اینکه زبالهگردها برامون عادی شدهن به شدت میترسم. خیلی وحشتناکه. من دارم میرم سر کارم، اون تا کمر تو سطله، من دارم میرم رستوران، اون تا کمر تو سطله، من دارم میرم تفریح، اون تا کمر...
افراطی شده ام
تنهاتر از فروغ و بی باک تر از فریدون
و دلزده از همه آیین ها!
در سایه کسانی که نقاب دوستی بر چهره دارند و منجی شده اند
در فصلی که دوستی کلید ورود به حریم های شخصی است
برای یافتن یک نقطه ضعف و یا نابود کردن باوری برای تمام عمر !
این روزها ...
بی اعتماد بودن کار سختی نیست.
چقدر از آخرین وقتی که منتظر یه اتفاق خوب بودم و براش ذوق داشتم گذشته...
در بازی دل نگاه من مست تو بود
هر برگ دلم شکسته پابست تو بود
من شاه دلم را به زمین انداختم
اما چه کنم که تک دل دست تو بود...