💒💒💒 زندگی زیباست 💒💒💒
کوتاه ترین داستان غمگين دنیا یک بیت از سعدی است:
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمُرد و بیمار بِزیست...
پدر دوستم که فوت کرده همیشه میگفت: اگه به کسی خوبی کردی نفهمید، بدی هم بکنی نمیفهمه
واقعا در این چند کلمه هزاران حرف هست..
چو به گشتی،طبیب از خود میازار
چراغ از بهر تاریکی نگه دار
به سلامتی داداشم چون هر وقت دید بی حوصلم اومد و موهام رو کشید و محکم پیشونیمو بوسید و گفت : نبینم ابجی کوچیکم بی حوصله باشه . مگه نیاوشش مرده ؟ بدو زود لباس بپوش که بریم دور دور
تا بیام غر بزنم به شوخی میزنه پس کلم و میگه : نداریم و نمیایم و نمیشه هم نداریم بدو زود لباس بپوش که بریم ،
بعد هم تو راه انقد مسخره بازی در میاره تا شاد شم ، همیشه هم موفقه!
داداشی جونم الهی فدات شم ، قربون خنده هات شم .
به سلامتی همه داداشی ها :))))))))))
《♥«ســعـــــŞáęęďـــــید♥»》
∬بہ هر ڪس میڪنم از مـہــر★جــانــم را فـــــــــدا∬
∬همچۅ عـــــقرب میزند نیشم★نـمیــدانـم چـــــرا∬
∴∵∴∵∴∵∴∵
∵∴∵∴∵∴∵∴
درسته پدرم با لکسوس سورپرایزم نمیکه، اما همیشه از وقتی به یاد دارم تا الان با بیشترین چیزی که در توانش بوده سورپرایزم کرده و دلم به همونا خوشه...
خیلی دوست دارم بابا...
کوتاه ترین داستان غمگين دنیا یک بیت از سعدی است:
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمُرد و بیمار بِزیست...
يه ذره بريد باباها رو ماچ كنيد،بهشون محبت كنيد،گناه دارن،مَردن و نميتونن به زبون بيارن كه منم دوس داشته باشيد...
فقط اولین دوست داشتن درد دارد!
همانی که وقتی میرود
نمیدانی چطور به دلت بفهمانی
که محاسباتت غلط از آب درآمد...
چطور بگویی نشد
که نشکند
نریزد...
بعد ها دوست داشتن هایت
نه به قوت قدیـم است
نه دردناک
جوری علاقمند میشوی
که رفتن را به طورِ پیش فرض
روی تنظیماتِ دوست داشتنت خواهی داشت...
دوست میداری
اما اگر چنـد بار آنی بشود که نباید
حرفی بزند که بهم بریزدت
دوست داشتنت بر حسبِ تنظیمات
به نداشتن میل میکند
بهتر بگویم
دوستش خواهی داشت
اما اهمیتی ندارد داشته باشی اش یا نه!
اینجاست که میفهمی
دوست داشتنت
پوست کلفت کرده!
دیگر آنی نیست که با این رفتـن ها بلرزد
میفهمی چه میگویم؟
پوسـت کلفت میکند ...
پشت کامیون نوشته بود: غروب پدر طلوع حسرت ها است.
قشنگ یکی دو تن به بار کامیون اضافه شده بود...
وجود پدر ۴۰برابر امن تر از خانه ایست که ۴۰ قفل داره، وجود مادر ۴۰برابر راحت تر از هتلی ست که ۴۰ پرسنل داره
پدر و مادر یعنی امنیت و آرامش..
يادمان باشد نگفته ها را می توان گفت
ولی گفته ها را نمی توان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ،شکست با کوزه است
دل ها خیلی زود از حرف ها می شکنند
مراقب گفتارمان باشیم
ميدانی جانم!
صبح ها همين كه
صدایِ سوت کشیدنِ کتری رویِ اجاق را بشنوی،
بویِ نانِ سنگکِ تازه يِ صبحِ زودِ پدر به مشامت برسد،
و صدايِ صبحانه حاضر کردنِ مادر از آشپزخانه بیاید،
يا وقتی عطرِ قرمه سبزی هايِ ظهرِ جمعه اش تويِ خانه ميپيچد و هوش از سَرت ميبرد،
همين كه چشمت ببينتشانُ
گوشَت نفس هايشان را بشنود،
همین که آغوشِ گرمشان را لمس كنیُ
بگویی "چقدر دوستشان داری"
يعنی "صبحت بخير" شده!
جمعه و شنبه اش فرقی نمیکند،
صبح هایِ بودنشان همیشه بخیر می شود ...
زن هر چقدر هم كه بزرگ شود؛
همسر شود؛
مادر شود؛
مادربزرگ شود...
درونش هنوز هم "دختری" کوچک چشم انتظار است؛
انتظار می کشد برای لوس شدن،
محبت دیدن،
دستی می خواهد برای نوازش،
و چشمی برای ستایش...
مهم نیست چند ساله شدی؛
زن که باشی،
دنیای درونت همیشه صورتی ست!
يه گياهي كه تو گلخونه رشد كرده رو ببريد بزاريد وسط يه جنگل وحشي
بعدش حس بچه ١٨ ساله ايراني رو كه تازه وارد اجتماع ميشه درك ميكنيد