💒💒💒 زندگی زیباست 💒💒💒
در حضور خارها هم میشود، یک یاس بود . . .
در هیاهوی مترسکها، پر از احساس بود . . .
می شود حتی برای دیدن پروانه ها ،
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . .
دست در دست پرنده ، بال در بال نسیم . .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
داس بود . . .
کاش می شد
حرفی از " ای کاش " ها هرگز نبود ...
هر چه بود، احساس بود و عشق بود و یاس بود ...
بی ارزشترین نوعِ افتخار....
افتخار به داشتن ویژگیهایی است که خود انسان در داشتنشان هیچ نقشی ندارد:
مثلِ : « چهره، قد، رنگ چشم، ملیت، ثروت خانوادگي و...»
از چیزایی که خودتان به دست آورده اید حرف بزنید...
مثل: انسانیت، مهربانی، گذشت، صداقت و...
سلام خدا جون ...
ممنون که انقدر دوستم داشتی که یکبار دیگه اجازه دادی چشمامو باز کنم و دنیات رو ببینم
ممنون که فرصتی دوباره دادی تا سلامی از روی عشق به دوستانم بکنم
دوستان سلاااااااااام
صبح زیباتون فرخنده🌹🌹🌹🌹🌹
در صورت آدمی دو چیز مهم است.
یکی لبخند و دیگری عمق نگاهش.
این دو را هم هیچ جراحی نمیتواند به انسان بدهد.
لبخند آدمی اقیانوس صورتش است و چشمهاش آفتاب.
هر صورتی که آفتاب درخشان و اقیانوس مواج ندارد، یعنی هیچ ندارد.
نمیشود در جراحیهای زیبایی دنبال اقیانوس و آفتاب گشت.
چه هوایی
چه طلوعی
جانم
باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا
به خدایی که خودم میدانم
نه خدایی که برایم از خشم
نه خدایی که برایم از قهر
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند
به خدایی که خودم میدانم
به خدایی که دلش پروانه است
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید
و به باران گفته است باغها تشنه شدند
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست
که مبادا که ترک بردارد
به خدایی که خودم میدانم
چه خدایی
جانم...
مهدی جان (عج)
مدتی هست که ظرف گله ام سر رفته
خودم از دست خودم حوصله ام سر رفته
نه امید است به من تا که امیدت باشم
نه مفیدم که مگر«شیخ مفیدت» باشم
دلم آن دل که خودت دست دلم دادی نیست
نفسم آن نفس پنجره فولادی نیست
نیتم پاک نشد فال دلم خوب شود
باز با روضه مگر ، حال دلم خوب شود
☆ السلام علیک یا اباصالح المهدی ☆
.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج#
از گابریل گارسیا مارکز می پرسند :
اگه بخوای یه کتاب صد صفحه ای در مورد اُمـید بنویسی، چی می نویسی؟
می گه 99 صفحـــه رو خالی می ذارم. صفحه ی آخر سطر آخـــر می نویسم:
اُمــــــید آخـرین چیزی است که می مــــیرد . . .
گاهی مبهوت به یک نقطه خیره میشم
و به یاد آدمهایی می افتم که با یک موفقیت مالی یا علمی یا ارتقای شغلی،
از این رو به اون رو میشن ، انگار هزار ساله که نمی شناسنت و چنان سرد ،
جواب سلامت رو میدن که از سلامت پشیمون میشی.
آدمهایی که بجای سلام باید بهشون گفت: والسلام...
زمان هیچگاه دردی را درمان نکرده،
این ما هستیم که به مرور، به دردها عادت میکنیم ...
کاش آدم ها،
وقتی یک مسیر رو طی میکنن
و با موفقیت به آخرش میرسن
تغییر نکنن و باز هم همون آدم باقی بمونند ...
گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد.
بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ...
ولی ما هنوز صادق ترینیم ...
پسر 16ساله ای از مادرش پرسید:مامان برای تولد 18 سالگیم چی کادو میگیری?? مادر:پسرم هنوز خیلی مونده،،، پسر 17ساله شد،،، یک روز حالش بد شد مادر اورا به بیمارستان برد دکتر گفت پسرت بیماری قلبی داره پسر از مادرش پرسید???مادر من میمیرم??? مادر فقط گریه کرد،،، پسرتحت درمان بود ،،، همه فامیل برای تولد 18 سالگی اش تدارک دیدند وقتی پسر به خانه آمد متوجه نامه ای که روی تختش بود افتاد،،،،،،، پسرم، اگر این نامه را میخوانی یعنی همه چیز عالی انجام شده یادته یه روز پرسیدی برای تولدت چی کادو میخوای??و من نمیدونستم چه جوابی بدم من قلبم رو به تو دادم ازش مراقبت کن و تولدت مبارک،،،، هیچ چیز توی دنیا بزرگتر از قلب مادرو عشقش نیست ،،،،
كپي واسه اونايي كه عاشقه مادرشونن آزاد...
.
.
.
. کُلُفتیه صِداتو بِه رُخِ "مادری " که چجوری صُحبَتْ کَردَنو بهت یاد داده نَکِش |:
دِلِش بِشکَنه کُل زِندِگیت میشکَنِه:(((
نمی دانم چرا آنقدر بزرگ نشده ام،
که تو را تنها در مواقع سختی نخوانم!
چرا وقتی همه چیز خوب هست،
کمتر تو را صدا می کنم!
چرا وقتی سالم و شاداب هستم،
کمتر تو را شکر می گویم!
چرا تنها وقتی که درد و اندوه و غصه ای سراغم می آید، سراغت را میگیرم!
پروردگارا ...
درخواستم از تو روحی وسیع است
آنقدر که فراموش نکنم، در خوشی ها باید بیشتر تو را صدا کرد ..
چون این "تو" هستی که دلیل تمام لبخندها، شادیها، خوشی ها و اتفاقات زیبای زندگیم هستی ...
خداوندا ...
احساس شیرین بودنت را، در تک تک لحظه های زندگی
به من هدیه فرما
آمین
ای مهربانـــترین مهربانان
پروردگارا...
کاش آنقدر صبور بودم که گره های زندگیم را...
سختی نمی پنداشتم...
زیرا همین گره ها هستند که...
عاقبت فرش زیبایی خواهند شد...
كه بر روی آن لم می دهم و...
به خود افتخار می کنم که...
ناشکرت نبودم...
و همیشه تو را سپاس گفتم...
چه زیباست که در اندیشه مان دوست داشتن باشد...
چه شادی بخش است...
وقتی نگاهمان می خندد...
چه مست می شود این دنیا...
آنگاه که...
دلمان پر از امید...
به فردایی روشن است...
من می دانم از همین صبح زیبا...
از این گنجشگهایی که...
رقصان آواز می خوانند...
از این صدای گذر آب در نهر کوچک زندگی مان...
می دانم، آری می دانم که...
امروز روز خوبی ست...
بی شک معجزه ای در راه است...
یک روزی،
یک جایی،
شاید به جایی برسی که دستت از همه جا
کوتاه باشد...
همان لحظه،
همان جا،
همه چیز را دو دستی بسپار
به دست های گرم خدا....
از خدا بخواه همه چیز را همان طور که
به صلاحت هست کنار هم بچیند،
نه آن طور که خودت دوست داری...
همان لحظه،
خدا همه چیز را درست از جایی که
انتظارش را نداری کنار هم میچیند....
طوری که جز لبخند،
کاری از دستت بر نمی آید:)
خدای مهربانم!
همیشه،
همه جا،
به موقع سرانگشت هایم را میگیری...
دستت را زیرچانه ام میگذاری
و می بوسی ام...
امروز مرا بوسیدی:)
رد لب هایت روی لپ های گل انداخته ام
هرلحظه حالم را بهتر میکند...