شهرهای ایران(کجا بریم ؟)
زاهِدانْ یکی از کلانشهرهای ایران و مرکز استان سیستان و بلوچستان است. این شهر نام پیشین آن «دُزْدابْ» بوده که در زمان رضا شاه به «زاهدان» تغییر یافتهاست. زاهدان از سمت شمال به شهرستان زابل و، از سمت جنوب به شهرستان خاش، از سمت شرق به کشورهای افغانستان و پاکستان و از سمت غرب به شهرستان فهرج و کویر لوت محدود شدهاست. عموم ساکنان این شهر به زبان فارسی به گویش سیستانی و زبان بلوچی سخن میگویند و پیرو دین اسلام هستند.
آب و هوای زاهدان در بیشتر روزهای سال گرم و معتدل است. تنها در شبهای تابستان آب و هوای این شهر رو به سردی میگراید. آب آشامیدنی زاهدان لولهکشی بوده و از طریق چاههای نیمهعمیق پیرامون شهر و آب انتقالی از چاه نیمه های زهک تأمین میگردد. زاهدان بهجهت مرزیبودن، از موقعیت تجاری و نظامی ویژهای برخوردار است؛ به گونهای که از یکسو راهآهن پاکستان که از مرز میرجاوه وارد ایران میشود و از سوی دیگر راهآهن سراسری ایران به این شهر منتهی میشود.
زاهدان شهری نوبنیاد است که در ۵۱۷ کیلومتری شرق شهرکرمان و نیز در نزدیکی کشور پاکستان واقع شدهاست. این شهر از طریق راه زمینی از سمت شمال به مشهد و از سمت جنوب به چابهار مرتبط شده و همچنین دارای ایستگاه راهآهن و فرودگاه بینالمللی است. زاهدان از لحاظ مختصات جغرافیایی در ۶۰ درجه و ۵۱ دقیقه و ۲۵ ثانیهٔ طول شرقی و ۲۹ درجه و ۳۰ دقیقه و ۴۵ ثانیهٔ عرض شمالی واقع شدهاست. اختلاف زمان زاهدان با تهران ۳۶+ دقیقه و با گرینویچ ۲۴۶+ دقیقهاست.
== وجه نامگذاری ==به گفته ی فرری زاهدان زیباترین دانشگاه ایران را دارد و فرری به علت کار پدرش در زاهدان مستقل است افراد کهنسال زاهدان در توجیه چگونگی اطلاق واژهٔ «دُزدابْ» به این شهر، بر این عقیدهاند که در گذشته در برخی از نقاط این منطقه، چشمه هایی از زیرزمین بیرون آمده و برروی زمین جاری شده و سپس در فاصلهای نه چندان دور بار دیگر به زیرزمین فرومیرفتهاند. از همینروی این روستا را دزداب نامیدهاند.
به عقیدهٔ برخی دیگر، پیشتر در محل شهر کنونی زاهدان چاه آبی بود که زمینهای پیرامون آن را جنگلهای انبوه تاغ و گز پوشانده بود. در همین دوران برخی از دزدان و راهزنان به کاروانهایی که از این مکان عبور میکردند، هجوم آورده و اموال آنان را به غارت میبردند. بعدها در این محل قناتی حفر شد و روستای کوچکی در اطراف آن تشکیل شد که به «دزداب» معروف شد.
واژهٔ «زاهدان» که در سال ۱۳۰۸ خورشیدی، در زمان رضاشاه به این شهر اطلاق شد، در لغت به معنی «شهر پرهیزگاران» است.
در آن سال پس از پایان دادن به ناامنیهای ایجادشده توسط دوستمحمدخان بارکزایی بهدست تیمسار امانالله جهانبانی، رضاشاه از راه بیرجند و زابل به دزدآب سفر کرد. در این سفر امیر شوکتالملک علم، سردار قائنات، و سردار مجلل نیز همراه او بودند. به روایتی رضاشاه در راه از شوکتالملک علم درباره وجود ویرانههای شهری آباد و قدیمی در نزدیکی دزدآب به نام زاهدان خبردار میشود و پس از رسیدن به شهر تصمیم به زنده کردن این نام قدیمی میگیرد و آن را برای دزدآب برمیگزیند.
پیشینه
زاهدان تا پیش از وقوع جنگ جهانی اول، روستای کوچک و دورافتادهای به نام «دُزدابْ» بود که شمار اندکی از خانوادههای بلوچ ساکن آن بودند. این افراد آب آشامیدنی موردنیاز خود را از طریق چند حلقه چاه موجود در پیرامون روستا تأمین مینمودند.
پس از جنگ جهانی اول
بهجهت نزدیکی دزداب به دو کشور افغانستان و پاکستان و موقعیت مناسب تجاری آن با کشور هند، دولت وقت ایران با فرستادن مأموران دولتی به این روستا و بررسی کم و کاستیهای آن، زمینهٔ تأسیس مراکز مختلف دولتی را در دزداب فراهم آورد.[۱] گروهی از افراد متخصص اهل بلژیک نیز برای تأسیس ادارهٔ گمرک وارد این روستا شدند.
تجمیع جمعیت
شمار ادارهها و مراکز دولتی دزداب و کارمندانی که در این مراکز مشغول به کار بودند، روز به روز بیشتر میشد؛ از همینروی برخی از بازرگانان و تاجران برای خرید و فروش و رفع نیازهای روزانهٔ مردم به این روستا آمده و ساکن آن شدند. اغلب بازرگانان اهل کشور هند بودند.
بعدها کارمندان ساکن دزداب برای خود خانههایی بنا کردند. بازرگانان هندی نیز برای خرید و فروش کالاهای مورد نیاز مردم، برای خود دکانهایی ساختند. گروهی از بازاریان اهل مشهد و یزد و شماری از کارگران اهل سیستان نیز به این روستا آمده و در آن سکونت گزیدند.
در این دوره، بسیاری از بازرگانی منطقه در دست اهالی یزد بود و در این زمینه با سیکهای هندی زاهدان رقابت داشتند.
محدودهٔ شهری زاهدان در این دوران به فاصلهٔ میان خیابان تهران از یک سو و خیابان پشت شهرداری از سوی دیگر محدود شدهبود. برقرسانی در شهر زاهدان در سال ۱۳۲۸ خورشیدی انجام شد. کارخانهٔ برق زاهدان در ابتدای خیابان سنایی قرار داشت و بانی آن یکی از اهالی یزد به نام «رزاقزاده» بود. وی همچنین ایجاد کنندهٔ اولین باغ در زاهدان به نام کلاته رزاقزاده است که در جادهٔ زاهدان به خاش قرار دارد.
شهر زاهدان به خاطر حضور انگلیسیها از قدیمیترین شهرهای ایران است که دارای آب لولهکشی شد. این لولهکشی البته در ایستگاه راه آهن شهر و برای خانههای کارکنان آن انجام شد. گسترش لولهکشی آب شهر توسط شهرداری در سال ۱۳۳۵ انجام گرفت.
در سالهای ۱۳۲۷ و ۲۸ در زاهدان دو دبیرستان ساخته داشت به نامهای پروین و ۱۵ بهمن. پس از آن نیز دبیرستانهای تازهای به نامهای علم، امیرمعزی، شاه، شهناز، ایراندخت و ارم در شهر احداث شد. تنها بیمارستان شهر در این سالها، بیمارستانی بود در پشت خیابان شهرداری که یک پزشک داشت. اهالی محل به خاطر سیاهپوست بودن این پزشک، این بیمارستان را به عنوان «بیمارستان دکتر سیاه» میشناختند. پس از آن، سازمان بهداری در ابتدای خیابان دکتر شریعتی، بیمارستانی به نام بیمارستان علم(بوعلی فعلی) احداث نمود.
موقعیت جغرافیایی
زاهدان بهعنوان مرکز استان سیستان و بلوچستان در شمال این استان و در فاصلهٔ ۱۴۹۴ کیلومتری جنوب شرق تهران واقع شده و ۱۳۸۵ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. این شهر از موقعیت جغرافیایی بسیار مناسبی برخوردار گشته و پاکستان، خراسان، کرمان و هند را به هم متصل میکند.
آب و هوا
آب و هوای زاهدان در بیشتر روزهای سال گرم و خشک بوده و معمولاً در این شهر برف نمیبارد. زاهدان در فصل تابستان روزهایی بسیار گرم و شبهایی با حرارت نسبی کم را تجربه میکند.
در طول سال، بادهایی با جهت جنوب غربی-شمال شرقی این شهر را تحت تأثیر خود قرار میدهند که در این میان، بادهای سیستان که ۱۲۰ روزه در زاهدان میوزند، از شدت گرمای هوای این شهر میکاهند.
آبها
آب آشامیدنی موردنیاز زاهدان از طریق چاهها، چشمهها، رودها و قناتها تأمین میشدهاست.همچنین در حال حاضر آب قسمتی از شهر از طریق آبی که از شهرستان زابل، توسط لوله به زاهدان انتقال داده می شود تأمین می گردد. از جملهٔ رودهای شهر زاهدان میتوان به رودهای اومار، کچه، لادیز، لار و میرجاوه اشاره کرد.
کوهها
زاهدان بهصورت گودالی بزرگ در میان کوههای مختلفی قرار گرفتهاست. از مهمترین کوههای این شهر میتوان کوههای اشتران (ارتفاع: ۳۰۱۲ متر)، انجیردان (ارتفاع: ۲۲۵۵ متر)، جیکو (ارتفاع: ۲۲۵۵ متر)، پیرخان (ارتفاع: ۲۲۲۱ متر) و ملکسیاه، لوچو و جککولی را نام بردکوهنوردان.
کشاورزی
درآمد برخی از ساکنان زاهدان از طریق کشاورزی تأمین میگردد. از جملهٔ محصولات کشاورزی این شهر میتوان جو، ذرت دانهای، ذرت علوفهای، سبزیجات، علوفه، گندم، گیاهان و نیز محصولات باغی و صیفی را بیان کرد.که البته سبزی درجه 1 زاهدان از شهرستان خاش تامین میشود.
مردم
ساکنان زاهدان را بلوچها و سیستانی ها و اقوام مهاجر تشکیل میدهند مردم زاهدان به زبانهای بلوچی و فارسی به گویش سیستانی صحبت میکنند. هیچ منبع معتبری در مورد آمار این شهر از نظر مذهبی وجود ندارد.
بُجنورد (پارسی میانه: بیژنگرد و پس از اسلام: بوزنجرد) مرکز استان خراسان شمالی در شمال شرق ایران و در کوهپایههای رشتهکوه آلاداغ بنا شده است.این شهر ازجمله شهرهای بزرگ خراسان٬ جمعیت این شهر در سال ۱۳۹۰ خورشیدی بالغ بر ۱۹۹،۷۹۱ نفر بوده و از اینجهت، چهل و چهارمین شهر کشور بهشمار میآید. بجنورد با شهرهای شیروان٬ اسفراین٬ آشخانه همسایه است. نام این شهر در لهجه شمال خراسان «بُژنُرد» تلفظ میشود.
وجه تسمیه
در منابع قدیمی و فرهنگهای لغت نام این شهر، «بیژنگِرد» یا بیژن یورد آورده شدهاست. و بیژنگرد (بجنورد) به معنی «ساختهٔ بیژن» و «آبادشده به دست بیژن» است. در دوران باستان پسوند “گرد” در نام بسیاری از شهرهای ایران بکار میرفته و از جمله این کاربردها را در نام شهرهایی چون بجنورد (بیژنگرد)، بروجرد (بروگرد)، دستجرد (دستگرد)، سوسنگرد، دارابگرد، ملازگرد (در خاور ترکیه امروزی) و… میتوان دید. پسوند “گرد” بگونهی “کرت” از زبان فارسی کهن به زبان ارمنی نیز وارد شده و در نام بسیاری از شهرهای ارمنستان میتوان آن را یافت (برای نمونه استپاناکرت).
شهر بیژنگرد نیز بر اساس حکایت بیژن و منیژه، در شاهنامهٔ فردوسی، مکانی بوده که منیزه، بیژن را از چاه نجات داده و شهری در آن مکان بنا کردهاست. از نامهای دیگر بجنورد که آثار بازمانده آن نیز وجود دارد کهنه کند و نیز چرمغان می توان اشاره کرد که به محوطه ای تاریخی در جنوب شهر بجنورد و در مجاورت معصومزاده اطلاق می گردد.
پیشینه
شهر کنونی بجنورد در حدود سال ۱۱۰۰ق/۱۶۸۹م به وسیله تولیخان دوم، یکی از امیران ایل شادلو بنا شد و پس از آنکه در فتنه حسنخان سالار (۱۲۶۳ق/۱۸۴۷م) به شدت آسیب دید، بار دیگر به دست فرزندان تولیخان مرمت شد.
پیش از شهر کنونی و حتی پیش از ظهور و سقوط بجنورد، مرکز ناحیه جایی میبودهاست به نام جرمگان که در جریان حمله مغول ویران گردید. تپه باستانیِ چرمغان در کناره شهر کنونی بجنورد، بازمانده ویرانههای آن شهر است.روستاي چرمغان = چاه آر مغ آن يعني چاهي كه رود نوراني را پديد مي آورد.
ظاهراً جرمگان، شهرکی کوچک، پررونق و آباد بوده و بجنورد کنونی در جوار آن بهوجود آمدهاست. امروزه حدود و گسترهٔ این شهرک در حاشیهٔ شهر بجنورد، نشانگر پیشینهٔ کهن و رونق آن در سدههای آغازین اسلامی است.
به استناد متون تاریخی در سدههای پنجم تا هشتم هجری، بخش وسیعی از ناحیهٔ بجنورد، مسکونی و آباد بودهاست. در آغاز دوران مغول و تیموری، منطقهٔ بجنورد نیز مورد آسیبها و خسارات فراوانی واقع شد. نتایج بررسی و پهنهبندی محوطههای باستانی نشان دادهاست، نقاط باستانی شناسایی شده، متعلق به دوران میانسنگی هزارهٔ چهارم تا هزارهٔ اول پیش از میلاد، نقش مهمی را در شکلگیری زیستگاههای اولیه در حاشیهٔ رودخانه اترک ایفا نمودهاند. این منطقه، در دوران ماد و هخامنشی، بخشی از ساتراپی پارت قلمداد میشده و از دورهٔ اشکانی، در این ناحیه ۸ زیستگاه، در بخش راز و جرگلان، ۳ مورد در بخش مرکزی و نیز ۵ زیستگاه در شهرستان مانه و سملقان شناسایی شدهاند. وجود بنای سنگی موسوم به اتش کده اسپاخو، از آثار تاریخی دورهٔ ساسانی نیز، نقش و اهمیت خراسان شمالی را در این دوران روشن مینماید. علاوه بر آن، منطقهٔ بجنورد در صدر اسلام، در ارتباط فرهنگی – اجتماعی جدی با دیگر نقاط ایران قرار داشته و از آن نواحی تأثیر گرفتهاست. در آن دوران قسمتهای عمدهای از منطقهٔ آباد و مسکونی بودهاست. مؤلف تاریخ سیستان، ناحیهٔ امروزی بجنورد را به عنوان بخشی از سرزمین نساء معرفی نمودهاست و در سالهای آغازین قرن دوم هجری، این منطقه جزئی از قلمرو بزرگ حکومت طاهریان بهشمار میآمدهاست.
ابنابواصیبه نیز در ذکر مناطق بجنورد آوردهاست که: «ابن سینا، دربار علیابنمأمون را در خوارزم ترک گفت و به طوس، شوقان، طبر و سملقان و جاجرم و بالاخره به جرجان رفت». مؤلف نامعلوم حدودالعالم، از نخستین کسانیاست که از چرمغان نام میبرد و مقدس نیز آن را جزئی از ناحیهٔ نساء برشمردهاست.
بي يو وّنجهان ورد همان وردي (شهري) كه بي يو ونجهان به دستور هورمزد براي مردمش درست كرده و اين در اصل ريشيه كلمه بجنورده بي يو ونجهان ورد = بوجن يورد = بيژن يورد = بجنورد
موقعیت
بجنورد از شمال با ترکمنستان و از شمال شرقی تاجنوب شرقی با شهرهای شیروان ، اسفراین و از جنوب غربی تا شمال غربی با جاجرم٬ آشخانه و راز همسایه است.
جغرافیای طبیعی
شهر بجنورد مرکز استان خراسان شمالی با ۳۶ کیلومتر مربع مساحت٬ در شمال شرق ایران در طول جغرافیایی ۵۷ درجه و ۲۰ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۷ درجه و ۲۸ دقیقه در جنوب رشتهکوه کپهداغ و شرق رشتهکوه آلاداغ و شمال رشتهکوه البرز واقع شده است.ارتفاع بجنورد از سطح دریا ۱۰۷۰ متر و فاصله آن تا تهران ۸۲۱ کیلومتر میباشد.
اقلیم
آب و هوای بجنورد بطور کلی معتدل کوهستانی میباشد از اینرو تابستانهای بجنورد آب و هوای نسبتاً ملایم و زمستانهایش سردزمستانی میباشد.
بندر بوشهر یکی از شهرهای استان بوشهر و مرکز استان بوشهر از استانهای جنوب غربی ایران است. جمعیت این شهر در سال ۱۳۹۰ خورشیدی بالغ بر ۱۹۵،۲۲۲ نفر بودهاست.
بندر بوشهر در بخش مرکزی استان بوشهر، در ارتفاع ۱۸ متری از سطح دریا و در منطقهٔ ساحلی خلیج فارس واقع شده و آب و هوای نیمه بیابانی گرم دارد. این شهر از سمت شمال، غرب و جنوب به خلیج فارس محدود شدهاست.
نام بوشهر در کتابها و اسناد تاریخی، تحت نامهای مختلفی نظیر «رام اردشیر»، «ابوشهر»، «لیان» و «ریشهر» به ثبت رسیدهاست.
بیشتر مردم بوشهر به زبان فارسی با لهجه محلی تکلم میکنند. بندر امروزی بوشهر را نادرشاه افشار در ۱۷۳۶ میلادی رونق دوباره بخشید. نام این محل پیش از آن ریشهر بود.
بندر بوشهر به خاطر عواملی مانند صیادی، وجود نیروگاه اتمی،کشتی سازی و صادرات از این بندر رونق اقتصادی گرفتهاست.
هم اکنون ۱۸ اسفند سالروز تأسیس مدرسه سعادت روز بوشهر نام گرفته شده است.
نام بوشهر
بنای بوشهر به اردشیر ساسانی نسبت داده شده و نام اصلی آن «رام اردشیر» بودهاست. گفته میشود که «رام اردشیر» به مرور زمان به «ریشهر» تبدیل شد. به نظر میرسد که بوشهر تحریف شده ریشهر- همان شهر قدیمی است. در عصر هخامنشی از تمدنهای بزرگ در ایران تمدن لیان بودهاست که برخی به اشتباه نام آن را از نامهای بوشهر میدانند. هم اکنون نام خیابانی در بازار بوشهر به همین نام است طبق آثار کشف شده در منطقه باستانی هلیله و ریشهر نام این سرزمین ژرمانسیکا بودهاست. همچنین در آثار باستانی شوش از این بندر نام برده شدهاست. در زمان اسکندر نام آن به موزامبری تغییر یافت.
نام دیگر اباشهر در زمان اردشیر بابکان به معنی شهر بابک و بعد از آن بوشهر به معنای شهر پایین بدلیل اختلاف سطحی که با ریشهر داشتهاست.
پیشینه
بنای بوشهر را به اردشیر ساسانی نسبت دادهاند. در کارنامه اردشیر بابکان به وجود بندری به نام بُخت اردشیر اشاره شده که در کنار مدارک دیگر نشان دهنده اهمیت خلیج فارس برای شاهان آغازین ساسانی است. اهمیت این بندر چنان بود که بُخت اردشیر با جادهای به کازرون و شیراز وصل میشد و از آن کالاهای صادراتی به مناطق دیگر حمل میشدند.ولی بوشهر کنونی که تاریخچه ۳۰۰ ساله دارد را «ابومهیری» پسر شیخ ناصرخان آل مذکور (ناخدا باشی کشتیهای نادرشاه و بنیانگذار خاندان آل مذکور) در سال هزاروصدوپنجاه قمری (۱۱۱۴ش/ ۱۷۳۵م) پایهگذاری کرد، علت تاسیس این شهر به دلیل این بود که نادر شاه میخواست بندری در جنوب بسازد و همچنین نیروی دریایی را تاسیس کند.
این بندر چنان پر رونق شد که به عنوان رقیب بزرگی برای بندر بصره به حساب میآمد. این شکوفایی تجاری تا آنجا پیشرفت که «حاج محمد شفیع» اجازه چاپ و نشر اسکناس رایج بوشهر را به دست آورد و این امتیاز تا برقراری بانک شاهی، در بوشهر باقی بود. بندر بوشهر از اولین مراکزی بود که دارای صنعت چاپ سنگی شد و همچنین بعدها در صنعت یخ سازی و برق پیشرو بود، مردم این شهر از اولین مردمان ایران بودند که با نشریات و مجلات آشنا شدند از اولین نشریات بوشهر میتوان به روزنامههای مظفری. خلیج ایران و ندای جنوب اشاره کرد، همچنین به دلیل رونق و موقعیت خاص اولین نمایندگیهای شرکتهای تجاری و کنسولگری دولتهای خارجی از جمله بریتانیا، آلمان و روسیه و امپراطوری عثمانی در این شهر دایر شد ولی این رونق با توسعه راه آهن به خرمشهر منتقل شد.
جبههٔ ساحلی بافت قدیم بوشهر در سال ۱۳۷۸ تحت شمارهٔ ۲۳۶۰ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیدهاست.
منظرهٔ شهر آمیزهای از رنگهای سفید، زرد و قهوهای است. بافت شهر بوشهر از حدود هفتاد سال پیش یعنی پس از جنگ جهانی اول رونق خود را از دست داده و مصالح مورد نیاز آن که از آفریقا و هند تأمین میشده کمتر در دسترس بوده و ساکنین اصلی شهر شروع به ترک آن و مهاجرت به سایر نقاط کشور کردهاند. پس از جنگ دوم جهانی این مساله شدت گرفته و پس از انقلاب اسلامی نیز با تخریب بیش از یک چهارم این بافت توسط ادارهٔ بندر سیر صعودی این مهاجرت و تخریب شدت چند برابر یافته و هم اکنون به صورت نیمه ویرانهای درآمدهاست.
روز ملی بوشهر
هم اکنون ۱۸ اسفند ماه سالروز تاسیس مدرسه سعادت روز بوشهر نام گرفته شده است. هم اکنون در مورد روز بوشهر نظراتی بر طبق این که ۱۲ شهریور ماه، سالروز شهادت رئیس علی دلواری روز بوشهر باشد بیان شده است.
جغرافیا
موقعیت
بندر بوشهر در بخش مرکزی استان بوشهر، در ارتفاع ۱۸ متری از سطح دریا و در منطقهٔ ساحلی خلیج فارس واقع شده و آب و هوای نیمه بیابانی گرم دارد. این شهر از سمت شمال، غرب و جنوب به خلیج فارس محدود شدهاست.
ایلام (به کردی: ئیلام) به یکی از شهرهای غربی ایران و مرکز استان ایلام است. جمعیت این شهر برپایهٔ سرشماری سال ۱۳۹۰ خورشیدی برابر با ۱۷۲٬۲۱۳ نفر بودهاست. ایلام در عهد باستان نامهای بسیاری مانند آلامتو، اریوجان، ماسبذان داشته و در قرن اخیر «دیوالا» و «حسینآباد» بودهاست. شهر ایلام بعد از شهرهای کرمانشاه و سنندج سومین شهر بزرگ کردنشین ایران محسوب میشود. زبان اهالی شهر ایلام کردی ایلامی میباشد.
پیشینه
ایلام در عهد باستان به ‹‹اَریوجان›› معروف بود. اما ایلام کنونی در سال ۱۳۰۸ شمسی در منطقهای که حسینآباد نامیده میشد از نو احداث گردیده و یک سال بعد با توجه به سابقه تاریخی و تصویب فرهنگستان ایران به نام ‹‹ایلام›› نام گذاری شدهاست. شهر ایلام در حصاری از کوهها و ارتفاعات جنگلی استقرار یافته و آب و هوایی معتدل کوهستانی و بهاری دلپذیر دارد.
ایلام از دیرباز جایگاه شهرنشینی و گهواره فرهنگی ایرانیان بوده است. در دوره ساسانی بخشی از سرزمین «پهله» یا «پهلو» شمرده میشده و تازیان آن را «جبال» مینامیدهاند. از سده چهارم تا میانههای ششم قمری، این منطقه بخشی از عراق عجم بود. ایلام در دوران جنگ ایران و عراق بشدت آسیب دید.
چگونگی تشکیل شهر
شهر کنونی ایلام، در میان چندین کوه که دور تادور شهر کشیده شدهاند قرار دارد که آب و هوای معتدل تری نسبت به دیگر نقاط استان دارد. از آنجایی که تپه زیبا و طبیعی شاهد (خرگوشان) و قبر صی می (مهدی پدر هارون الرشید) یکی از خلفای عباسی و دره زیبای ارغوان در میان این کوهها قرار داشت، غلامرضا خان والی در زمان قاجار بر آن شد تا قلعه والی را در میان آن کوهها بنا کند که اولین بنای و به تدریج مردم ایلام در اطراف قلعه و در میان این کوهها شهر ایلام شکل گرفت.
در حال حاضر شهر ایلام به عنوان مرکز سیاسی – اداری استان ایلام از شهرهای توسعه یافته باختر کشور است و به لحاظ دارا بودن تفرجگاهی جنگلی و آثار تاریخی و باستانی متعدد از زیباترین شهرهای استان نیز محسوب میشود.
اين تهران بزرگ هم براي خودش حكاياتي دارد كه بسيار جالب است. آنگونه كه پيداست مردم اين ابرشهر كنوني، علاقه زيادي به زندگي زيرزميني داشته اند و اكثر خانه ها چندين متر در زيرزمين واقع بوده. شايد براي جبران گذشته باشد كه تهراني هاي امروزدوست دارند در بالاترين نقطه شهر زندگي كنند و شايد روح اسلافشان اين دستور پنهان را به آنها مي دهد. البته اين زيرزمين نشيني دلايل متعددي داشته كه بدون هيچ شکی بايد گفت كه نشان از هوش مردمان ساكن آن زمان تهران دارد. ياقوت حموي در كتاب معجم البلدان هم به گونه اي به اين مساله اشاره مي كند و ترس تهراني ها از دشمنان را دليل زيرزمين نشيني مي داند. ظاهراً پنهان شدن تهراني ها از چشم دشمنان، خودش يك فن جنگي محسوب مي شد، چون محل اختفاي آنها به هيچ وجه توسط دشمنان قابل شناسائي نبوده و تمامي دشمنان با صرف چندين روز يا چندين هفته از عمر خود، بدون گرفتن هيچ نتيجه اي از همان راه آمده دفع شر مي كرده اند. آنگونه كه پيداست تهراني ها در دادن خسارت و غنيمت به دشمن، هرگز نم پس نمي داده اند و با استفاده از تكنيك اختفا، معاندان را دست به سر مي كرده اند. آنگونه كه پيداست شيوه خانه سازي مخفي فقط و فقط مخصوص تهراني ها بوده و اكثر قريه هاي اطراف از اين موهبت بي نصيب بوده اند. يكي ديگر از نكات جالب توجه در اين باره اين است كه تهراني هاي آن زمان هرگز اهل درگيري و خونريزي نبوده اند و تمامي هنرشان در مقابل دشمن، پنهان كردن خود در لايه هاي زيرزميني بوده كه البته با كمبود امكانات و افراد آن زمان ستودني است.
به روايتي قصران و مهران دو برادر بودند. ” ران ” به معني دامنه است، و مهران دامنه بالايي و قصران دامنه پاييني رشته كوه البرز بود.
نخستين وجه تسميه تهران را از عبارت ” ياقوت حموي ” در معجم البدان مي توان اخذ كرد : ” از مردي اهل ري كه محل وثوق و اعتماد شنيدم كه طهران ديهي است بزرگ و بناي اين ديه تمامي در زير زمين واقع است و احدي را ياراي آن نيست كه بدان ديه راه يابد مگر آن كه اهالي آنجا اجازت ورود بدهند ” .
در اين عبارت اشاره به زيرزميني بودن تهران شده است. اين مساله عده اي را برانگيخت كه تهران را به دو كلمه” ته ” به معناي زير و ” ران ” تجزيه نمايند و تهران را ” مكان زيرزميني ” معنا كنند.
اعتماد السلطنه در مرات البلدان درباره وجه تسميه تهران چنين آورده است: ” چون اهل آنجا ( تهران ) در وقتي كه دشمن براي آنها به هم مي رسيد در زير زمين پنهان مي شدند، از اين جهت به اين اسم موسوم شده است كه به ” ته ران” يعني زير زمين مي رفته اند” .
كسروي درباره نام تهران و شميران، طي پژوهش هايي به اين نتيجه رسيده كه تهران ( و تارم، كهران، گهران، گهرام، جهرم ) به معناي منطقه گرمسير و شميران ( شميرام، شميرم، شميلان، سميران و سميرم) به معناي منطقه اي سردسير است.
دکتر حسین کريمان، نويسندهی کتاب قصران مینويسد:
«نام تهران بهصورت نسبت تهرانی، نخستين بار در احوال حافظ ابوعبدالله محمد بن حامد تهرانی رازی از عالمان بهنام نيمهی نخستين سدهی (3 ه.ق) پهنهی قصران و متوفی به سال (261 يا 271 ه.ق.) … درج آمده».
ياقوت حموی در معجمالبدان، تهران را توصيف کرده، مینويسد:
«طهران به کسر طاء و سکونها و را و نون در آخر، واژهای است عجمی و ايشان تهران تلفظ کنند چون در زبان ايشان طاء وجود ندارد. اين آبادی از ديههای ری است و بناهای آن در زير زمين بنيان يافته است، و هيچکس جزء به ارادهي مردم بهآنجا راه نمیيابد و در بيشتر اوقات ايشان نسبت به سلطان وقت راه خلاف و سرپيچی میپيمايند.
تهران در گذشتههای دور بر خلاف تهران کنونی فرشی بود سبزفام از باغ ها و بستان های نفوذ ناپذیر که مأوای ساکنان غریبش در میان آنها قرار داشت بنابراین تهران بیگذشته نیست. آثاری که در قلب تهران قدیم بر وجود ساکنان نخستین آن در اعصار ما قبل تاریخ شهادت دهند، به فرض وجود، بر اثر توسعه شهر از میان رفته است. متأسفانه وقتی تصادفی نشانههایی از وجود این آثار پیدا شد به دلیل عدم آگاهی نسبت به اهمیت آنها و نگرانی از کند شدن روند شهرسازی از میان رفت. با وجود این می توان گفت که زمینهای واقع در بین کوه توچال در شمال تهران و چشمه علی در ری باستان در اعصار ماقبل تاریخ مسکونی بوده است. این سخن به دلایل باستان شناختی و شواهد توپوگرافیکی و اقلیمی متکی است. کشفیات انجام شده در چشمه علی، دروس و به ویژه قیطریه، واقع در شمال تهران قدیم، از وجود گروههایی در این منطقه حکایت میکنند. اولین گروههایی که در قیطریه زندگی میکردند. شبیه کسانی بودند که حدود هشت هزار سال پیش در چشمه علی به سر میبردند. بعد از آنها، اقوام دیگری آمدند و همین منطقه و منطقه مجاور را در دروس اشغال کردند. این گروه آریایی بودند و از پایان هزارة دوم قبل از میلاد مسیح به این منطقه کوچ کردند. بنابراین نخستین گروه، حدود هشت هزار سال پیش، بر تپهای واقع در کنار چشمهای دایمی زندگی می کردند که در دوران اسلام ،به نام اولین امام شیعه، چشمه علی نام گرفت . تقریباً در همین دوران گروه دیگری در طول همین رشته زمینهای قابل کشت که در پای البرز بین کویر و کوه واقع شده، اسکان یافتند. البته، استقرار در شهرری به مراتب بیش از دیگر مکانها و به گونهای پایدار توسعه یافت. زیرا این شهر از موقعیت استراتژیکی خاصی برخوردار است. نحوه قرار گرفتن کوهها و کویر، وجود آب و نیز پهنه گستردهای از زمینهای حاصلخیز موجب پیدایش شهر شدند و سرنوشت آن و سرنوشت فرزند آن؛ یعنی تهران آبی را رقم زدند. با وجود این هنوز نمیدانیم که هستة این شهر چه وقت به وجود آمد و از چه دروانی تهران نام گرفت. در هیچ یک از منابع ،دوره قبل از اسلام، ذکری از تهران نشده است. چنین مینماید که این نام برای نخستین بار در نسبت محمدبن خماد ابوعبداله حافظ تهرانی رازی که محدث بوده پدیدار شده است. خطیب بغدادی متوفی به سال ۴۶۳ ه.ق، به این شخص به عنوان نخستین تهرانی مشهور استناد کرده است. تأثیر این نسبت در قرن سوم قمری، می رساند که هسته اولیه شهر حاضر و نام آن دست کم از آغاز دوران اسلامی وجود داشته است. بنابراین، این امکان وجود دارد که هسته اصلی شهر و همچنین نام آن به دوران های بسیار قبل از اسلام برسد؛ به زمانی که بر ما معلوم نیست. اگر محمد حافظ تهرانی رازی نخستین تهرانی شناخته شده است. نخستین محصولی که در گفتگو دربارة پایتخت آتی ایران به آن اشاره شده است آثار یاقوت حموی به سال ۶۱۷ ه.ق، زکریای قزوینی به سال ۶۷۴ ه.ق، که این آثار مرغوب را آثار تهران دانسته و از آن تعریف کردهاند. قوت به استناد یکی از ساکنان ری که مردی مورد اعتماد بوده تهران را اینگونه توصیف نموده است. تهران قریهای در فاصله یک فرسخی ری و متشکل از دوازده محله می باشد که خانههای آن در زیرزمین و در میان باغ های میوه و سبزی کاری محصور و تو در تو ساخته شده است. “کربوتر” جهانگرد انگلیسی نیز به سال ۱۸۱۸م، می نویسد: « در داخل شهر و به فاصله ۲۰۰ تا ۳۰۰ باردی دروازة قزوین فضای وسیعی وجود دارد که در سطح آن چاههایی به چشم میخورد که به خانههای زیرزمینی منتهی میشود.» این خانههای مسکونی که در میان مزارع در زمینهای آبیاری شده حفر میشدند. بدون تردید مرطوب بودند و این یکی از دلایل ابتلای مردم تهران به انواع تبها بوده است از طریق نوشتههای کلاوبخو سفیر پادشاه کاستیل و لئون (اسپانیا) در دربار تیمور لنگ میدانیم که در تهران دست کم خانههایی بوده که بخشی از آن در سطح زمین بوده است و اقامتگاهی وجود داشته که وقتی شاه از تهران میگذشته در آن اقامت میکرده است. شهرسازی خاص تهران که از آرایش باغهای محصور و ترتیب خانههای زیرزمینی یا دهلیزهای متعدد ناشی میشده است، علت اصلی به حصار بودن شهر را در آن زمان به دست میدهد. اگر میبینیم که این قرارگاه انسانی قرنها و تا سال ۹۶۱ ه.ق، که شاه طهماسب نخستین حصار و بازار آن را ساخت. بیبرج و بارو بوده، به این سبب است که نیازی به آن نداشته زیرا تسخیر ناپذیر بوده است. امنیت خانههای زیرزمینی و نفوذ ناپذیر بودن باغهای محصور در دل تهرانیها اطمینانی به وجود میآورد که به آنها امکان میداد اغلب بر ضد حکام سر به شورش بردارند. حکام هم که کاری از دستشان ساخته نبود با آنها مدارا می کردند و به تفاهم میرسیدند و چون ضمانت اجرایی وجود نداشت تهرانیها از پرداخت هرگونه مالیاتی عملاً سرباز میزدند. ساکنان دوازده محله تهران هم بیشتر با یکدیگر منازعه داشتند. پس تعجبی نداشت که هر محله شیخ خود را داشت و حتی اگر شیوخ دوازده محله و حاکم در مورد پرداخت مبلغی به عنوان مالیات به توافق میرسیدند. بازهم تهرانیها با اموالی که خودشان قیمت آنها را تعیین می کردند و همیشه بیش از میزان واقعی بود، مالیات خود را میپرداختند. تغییر تدریجی شیوه خانهسازی و ایجاد خانههایی در روی زمین که به حمایت و مراقبت قدرت حاکم نیاز داشت باعث شد به هنگام حملة مغول سال ۶۱۷ ه. ق، به شهرری و اضمحلال آن طی دوران ایلخانان و تیموریان که با سرکوب قیام ورامین در قرن ششم قمری بود. جمعیت روز افزونی که دارای ذوق و سلیقه بومیان غارنشین نبودند را پذیرا شود. در کاوشهای باستانشناسی نشان میدهد که تهران در دورههای قبل از اسلام ، از مناطق مذهبی و پیرو آیین زرتشت بوده است. آنان مانند اهالی مازندران، دامغان، قم و کاشان پیش از به قدرت رسیدن صفویان به مذهب شیعه گرویدند که البته قبل از تشیع، مانند اهالی ری بخشی پیرو مذهب شافعی و برخی پیرو مذهب حنفی بودهاند. قدیمیترین آثار اسلامی شهر تهران که به قرن نهم ه.ق، تعلق دارد متعلق به مذهب شیعه است. در هر حال، میتوان گفت که در سال ۷۴۰ ه.ق، اهالی تهران تماماً شیعه مذهب شده بودند.
از جمله ارتفاعات که در شمال آن قله توچال به ارتفاع ۳۹۳۳ متر مشاهده میگردد. همچنین، کوههایی چون دماوند شمیرانات و امامزاده داوود در اطراف آن اقلیم این بخش را تحت تأثیر قرار میدهند. منابع آب فیزیکی نیز از فاکتورهای مهم در شکلگیری اقلیم تهران است. از جمله این منابع میتوان رودخانه جاجرود و کرج و سدهایی چون امیرکبیر، لبنان و لار را نام برد. عامل و فاکتور دیگری که میتوان از آن نام برد دشت است. به استنثاء نواحی شمالی استان که به دلیل واقع شدن در کوهپایههای البرز اندکی معتدل و مرطوب است. بقیه نقاط دارای تابستانهای گرم و خشک و زمستانهای معتدل و گاهی سرد میباشد که نشانه و خصوصیت مناطق دشتی را نشان می دهد. برای مشخصههای کلی آب و هوای تهران، میتوان به آمار و ارقام زیر رجوع کرد. طی یک دوره ۳۰ ساله، متوسط میزان بارندگی سالانه آن ۲۲۰ میلیمتر و میزان بارندگی سالانه آن بین ۲۰۰ الی ۴۰۰ میلیمتر گزارش گردیده است. به علت وسعت و ارتفاعات تهران، سه ایستگاه سینوپتیک در محله آباد و شمیران و ژئوفیزیک، وظیفه ثبت و درج دمای هوای شهر تهران را به عهده دارند که از سال ۱۳۳۰ ، ( طی یک دوره ۴۵ ساله ) حداکثر دمای هوای تهران ۴۳+ درجه و حداقل ۱۵- درجه سانتیگراد اعلام شده است. به این ترتیب تهران دارای تابستان گرم به ویژه در مناطق جنوب و مرکز شهر و هوای معتدل در شمال شهر میباشد. در زمستان نیز مرکز شهر تهران معتدل است ولی بخشهای شمالی شهر سرد است و دما بازها به زیر صفر میرسد. تهران در فصول سرد سال تحت تأثیر سیستمهای پرفشار شمالی (سیبری) قرار گرفته و دارای زمستان سرد و خشک و عموماً آلوده است و در ماه های گرم سال متأثر از سیستمهای کم فشار حرارتی کویر مرکزی واقع شده و دارای تابستانی گرم و خشک است. بیشترین مقدار بارندگی ماهیانه درطی دوره آماری تهران برابر ۹/۳۸ میلیمتر در اسفندماه و کمترین بارندگی به مقدار یک میلیمتر در شهریور ماه اتفاق افتاده است. متوسط سالیانه رطوبت نسبی هوا در تهران ۴۰ درصد و در شمیرانات ۴۶ درصد میباشد. جهت وزش باد غالب در تهران غربی (۲۷۰ درجه) و متوسط سرعت وزش باد ۵/۵ متر بر ثانیه است. نسیمی از درههای خنک کوهستان شمال در شب (بادکوه) و از بیابانهای جنوب در روز (باد دشت) به طور آهسته هر شبانهروز در شهر تهران می وزد. . یکی دیگر از مشخصههای قابل ذکر شهر تهران زلزله خیز بودن آن است. این شهر بر روی خط زلزله قرار دارد و احتمال وقوع زلزله در آن بسیار میباشد شهر تهران از نظر زمین لرزه جزء مناطق پرزیان (۸ تا ۱۰ درجه مرکالی) بشمار میآید.
عمارت ها و کاخ های زيادی در تهران وجود دارد که بيش ترين آن ها به دوره های صفويه و قاجاريه تعلق دارد، مدرسه های تاريخی و قديمی که ، اغلب دارای مسجد نيز هستند، امام زاده ها و کليساهای مختلف که هر يک از ارزش های خاصی برخوردارند، عمارت ها و برج های معروف به همراه بازارهای قديمی بخشی از ديدنی های تاريخی شهرستان تهران است. سر در باغ ملی، باغ فردوس، کاخ شمس العماره، کليسای آشوريان، مسجد امام-بازار تهران، گورستان ظهيرالدوله و ده ها اثر مشهور دیگر را می توان در این شهر مشاهده نمود.
بنای مشهور شمس العماره که در دوره قاجاريه و به دستور ناصرالدين شاه ساخته شده، در شهر تهران واقع شده و علاوه بر شهرت خاص خود از جاذبه های منحصر به فرد معماری نيز به شمار می آيد.
مدرسه و مسجد سپهسالار از مدارس بزرگ و زيبای قرن سيزدهم هـجری قمری است كه در مركز شهر تهران واقع شده است. كليسای طاطاووس از قديمی ترين كليساهای تهران بوده و به يقين اولين نشانه حضور متشكل ارامنــه در شهر تهــران است. برج ميدان آزادی يكی از بناهای معروف تهران است که نماد سياسی ايران در جهان بوده و تصوير آن معرف پايتخت جمهوری اسلامی ايران است. عمارت دارالفنون كه از بناهای به يادگار مانده اميرکبير( وزيربا کفايت ناصرالدين شاه قاجار) است و بنای بلند و باشكوه سردرب باغ ملی در مدخل ميدان مشق سابق و بازار تهران كه در زمان فتح علی شاه قاجار شكل گرفته از ديگر جاذبه های گردشگری شهر تهران است
موزههای ایران باستان، ایران اسلامی، مردم شناسی، فرش، هنرهای معاصر، صنایع دستی، آبگینه، کتابخانه و موزه ملک و حیات وحش و بسیاری از موزههای دیگر تهران از جذابیتهای آن به شمار میآیند. از تماشاگههای تاریخ، پول، و زمان نیز میتوان به عنوان دیدنیهای تهران یاد کرد.
همچنین از نظر مذهبی آرامگاه حضرت عبدالعظیم در شهر ری امامزاده صالح در تجریش، امامزاده داوود در شمال کن و همچنین مقبره روحالله خمینی مورد توجه بسیاری از بازدیدکنندگان قرار دارد.
مسیر خیابان پردرخت ولیعصر که از طولانیترین خیابانهای تهران است به عنوان یکی از معابر دیدنی شهر بهشمار میآید. شهرداری تهران در سال ۱۳۸۶ پیادهروهای این خیابان را از پل تجریش تا میدان راه آهن بازسازی کرده تا جایی برای قدم زدن باشد
تهران در پهنهای بین دو وادی کوه و کویر و در دامنههای جنوبی البرز گسترده شدهاست. از سمت جنوب به کوههای ری و بیبیشهربانو و دشتهای هموار شهریار و ورامین و از شمال به واسطه کوهستان محصور شدهاست. تهران را میتوان به سه منطقه طبیعی تقسیم کرد:
-کوهستانهای شمالی تهران؛ که بلندترین قله این کوهستان – توچال – با ۳۹۳۳ متر بر تمام فضای شهر مشرف است.
-دومین منطقه، دامنههای البرز است؛ که به تپه ماهورها و درههای اوین، درکه، نیاوران، حصارک و سوهانک منتهی میشود و همواره خیل عظیمی از جمعیت را بسوی خود فرامیخواند.
-منطقه سوم دشتی است که قسمت اعظم شهر تهران بر آن گسترده شده و دارای شیب ملایمی با جهت شمالی- جنوبی است.
تهران، بین کوههای البرز و حاشیه شمالی کویر مرکزی ایران، در دشتی نسبتاً هموار واقع شده است. پهنه استقرار این دشت نسبتاً هموار از جنوب و جنوب غربی به کوههای ری و بیبیشهربانو و دشتهای شهریار و ورامین منتهی میشود و و از شمال به واسطه کوهستان محصور شدهاست ، فضای جغرافیایی شهر تهران در کوه و دشت به وسیله دو رود کرج در غرب و جاجرود در شرق مشخص میشود که در نزدیکی کویر نمک در جنوب شرقی تهران به یکدیگر میپیوندند .
فرودگاهها
شهر تهران دارای دو فرودگاه بینالمللی است:
فرودگاه بینالمللی مهرآباد که نخستین فرودگاه بینالمللی تهران است.
فرودگاه بینالمللی امام خمینی نیز با وسعتی بالغ بر ۱۵ میلیون مترمربع در ۳۵ کیلومتری جنوب غربی تهران واقع شدهاست و دارای ظرفیت ۷٫۵ میلیون مسافر در سال میباشد.
پایانههای مسافربری
پایانه مسافربری شرق در خیابان دماوند
پایانه مسافربری غرب در خیابان آزادی
پایانه مسافربری آرژانتین در میدان آرژانتین
پایانه مسافربری جنوب در خیابان بعثت
شبکه راهآهن
شبکه خطوط راه آهن محورهای ارتباطی دیگری میباشند که از نظر حجم مسافر و حمل و نقل کالا به کلیه نقاط ایران درصد بالایی را به خود اختصاص داده و همچنین خطوط سراسری تهران- اروپا نیز از مبدا تهران فعالیت گستردهای دارد.
بزرگراهها
در سالهای اخیر با احداث گذرگاهها و بزرگراههای کمربندی تازهساز (بویژه بزرگراههای نیایش و تهران-پارچین) رشد چشمگیری داشتهاست. یکی دیگر از طرحهای اجرایی جهت سرعت بخشیدن به حمل و نقل درون شهری ایجاد خطوط ویژه اتوبوسرانی برقی است که در حال حاضر خط چهارراه تهرانپارس-میدان آزادی فعالیت دارد و خط دوم آن در آینده نزدیک مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت که میدان امام حسین را به میدان خراسان متصل خواهد کرد. طرح ترافیک طرح جامع دیگری میباشد که برای کاهش بار ترافیکی در محدوده مرکزی شهر تهران از ساعات ۶٫۳۰ تا ۵ بعدازظهر در اجرا میشود و حدود ۳۳ کیلومتر مربع را پوشش میدهد.
هم اکنون روزانه 15 میلیون سفر و به عبارتی 19 میلیون جابه جایی در شهر تهران صورت می گیرد.
وی افزود: با فعالیت و خدمات رسانی 6 هزار و 50 دستگاه اتوبوس روزانه تنها 3 میلیون و 870 هزار جابه جایی و یا 2 میلیون و 580 سفر با این وسیله نقلیه عمومی صورت می گیرد و در واقع سهم اتوبوسرانی از حمل و نقل همگانی شهر تهران تنها 2/17 درصد است.
مدیرعامل شرکت مطالعات جامع حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران ادامه داد: هم اکنون 310 خط اتوبوس با بیش از 3 هزار کیلومتر طول برای خدمات رسانی اتوبوس های شهر تهران وجود دارد.
هم اکنون تنها 75 کیلومتر از خطوط اتوبوسرانی شهر تهران خطوط ویژه هستند
بر اساس مطالعات انجام شده در سال 2006 تراکم شبکه اتوبوسرانی (نسبت متر شبکه به کیلومتر مربع مساحت) در 30 کشور اروپایی 3 هزار و 261 بوده است.
وی اضافه کرد: هم اکنون این رقم در شهر تهران 4 هزار و 383 است که بر این مبنا می توان گفت شهر تهران از نظر شبکه و خطوط مشکل و کمبود زیادی ندارد و از سوی دیگر بر اساس آمار پوشش شبکه اتوبوسرانی یعنی نسبت کیلومتر خطوط به میلیون نفر ساکن در کشورهای اروپایی در سال 2006 به طور متوسط یکهزار و 159بوده که این رقم در تهران 400 است.
هم اکنون متوسط جابه جایی مسافر به وسیله اتوبوس های بلیتی که 70 درصد اتوبوس ها را تشکیل می دهند 612 نفر، اتوبوس های بخش خصوصی 720 نفر و اتوبوس های تحت نظارت اتوبوسرانی 217 نفر است.
همچنین درباره متوسط میزان مصرف سوخت اتوبوس ها در کشورهای پیشرفته اروپایی در سال 2006 افزود: نسبت کیلومتر طی شده به یک لیتر سوخت در این کشورها به طور متوسط حدود 28/2 بوده است که این میزان در کشور ما اکنون 7/1 است و بر اساس طرح جامع به 2 خواهد رسید، یعنی میزان مصرف سوخت نسبت به مسافت طی شده کاهش یابد.
در حال حاضر سهم تاکسی ها و ون ها از حمل و نقل درون شهری حدود 25 درصد است که این سهم براساس مصوبه مجلس باید به 20 درصد با توجه به افزایش سهم قطارشهری و اتوبوسرانی برسد
با وجود 450 خط تاکسی رانی و شبکه ای به طول 4 هزار و 291 کیلومتر بیش از 100 هزار تاکسی درشهر تهران فعالیت می کنند.
متروی تهران
بهره برداری از قسمتهایی از خطوط ۱، ۲ و ۵ متروی تهران طی سالهای ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰ آغاز شده و قسمتی از وظیفه جابجایی مسافران درون شهری و برون شهری (تهران- کرج) را به عهده گرفتهاست.
متروی تهران به مجموعهٔ قطارهای شهری تهران و همچنین «سازمان قطار شهری تهران و حومه» گفته میشود. تا تابستان ۱۳۸۶ (ژوئیه ۲۰۰۷ م.) این قطارها در سه خط اصلی در حال تردد هستند و دو خط دیگر نیز در حال احداث است. یکی از خطوط فعال بینشهری (میان کرج و تهران) و بقیه درونشهری هستند. تا پایان سال ۱۳۸۵ مسافت خطوط متروی بهرهبرداریشده برابر ۹۰ کیلومتر بودهاست. اگرچه طرحهای اولیه متروی تهران در پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷ ریخته شد، اما بطور رسمی از سال ۱۳۷۷ (۱۹۹۹ م.) شروع به کار کرد. نخستین مسیر فعال، مسیر شماره ۵ مترو بود که بین تهران و کرج مسافر جابهجا میکرد.
از اواخر سال ۱۳۸۵، با افزایش مسافران و تعداد قطارها، بخشی جهت بهرهبرداری از بدنهٔ اصلی سازمان قطار شهری تهران و حومه جدا شده و با عنوان «شرکت بهرهبرداری راهآهن شهری تهران و حومه» به کار خود ادامه میدهد.
طول و عرض جغرافیایی
شهر تهران از نظر جغرافیایی در ۵۱ درجه و ۱۷ دقیقه تا ۵۱ درجه و ۳۳ دقیقه طول خاوری و ۳۵ درجه و ۳۶ دقیقه تا ۳۵ درجه و ۴۴ دقیقه عرض شمالی قرار گرفته است.
ارتفاع از سطح دریا
و ارتفاع کنونی تهران از سطح دریا در حدود ۹۰۰ تا ۱۸۰۰ متر است. در میدان تجریش ارتفاع حدود ۱۳۰۰ متر و در میدان راهآهن ۱۱۰۰ متر بالاتر از سطح دریا میباشد. لازم ذکر است که این اختلاف سطح به علت گستردگی و وسعت زیاد این شهر میباشد.
شیب زمین
از شمال به جنوب در دامنه کوهستان شمیرانات ۱۰ % تا ۱۵ % از تجریش تا تپههای عباسآباد با شیب متوسط ۳ % تا ۵ % از عباسآباد تا خیابان انقلاب ۲ % و از مرکز شهر تهران تا کناره ۱ % است.
جمعیت
شهر تهران تا قبل از بنیانگذاری سلسلهٔ قاجار و برگزیدهشدن به عنوان پایتخت ایران، شهری کوچک بود. اما از آن زمان به بعد، رو به پیشرفت نهاد و در اواسط دورهٔ قاجار به بزرگترین شهر ایران تبدیل شد. بر اساس نخستین سرشماری رسمی که در سال ۱۳۳۵ انجام گرفت، این شهر با ۱٬۵۶۰٬۹۳۴ نفر جمعیت، پرجمعیت ترین شهر ایران بودهاست. همچنین بر اساس آخرین سرشماری رسمی که در سال ۱۳۸۵ انجام گرفت، جمعیت تهران، ۷٬۷۰۵٬۰۳۶ نفر بودهاست.
نژاد
نژاد مردم شهرری از جمله تهران که در قديم تابع شهرری بود، صرفنظر از ورود گروهی از قومهای ديگر، دنبالهی ساکنان نخستين، يکی از شاخههای 16 گانهی قوم آريا میباشد که بيشترين را دریردارند.
زبان
تهران در روزگاران کهن از توابع ری بوده است، و ری از سرزمين ماد بهشمار میآمده است، از اينرو زبان مردم تهران و ری در آغاز شاخهايی از زبان مادی بوده که با پارسیقديم نزديکی داشته است.
زبان مردم اين سامان، در دورهی اشکانيان، زبان پهلوی اشکانی بود که از پارسی باستان گرفته شده است، در زمان اين خاندان خط و زبان پهلوی در ايران رايج گرديد، در دانش و ادب بهکار رفت.
در ری و ناحيههای آن از جمله تهران،قصران و … در سدههای 3و4 ه.ق. به روزگار علويان، آلزيار و آلبويه، ديالمه راه داشتند و بدين سبب، زبان تبری يا مازندرانی نيز در تهران نفوذ يافت.
زبان مازندرانی و گيلکی نيز از ريشه و بن زبانهای ديرين ايرانی است. و پس از انقراض ساسانيان تا ديرزمانی زبان پهلوی در تبرستان رايج بود. امروزه نيز واژههای پهلوی در اين حدود بهويژه در تهران بسیار است.
پس از چيرگی عرب، زبان پهلوی در«ری، تهران، اصفهان، همدان، نهاوند» رايج بود، و پس از اسلام اين ناحيهها را سرزمين پهلوی ناميدند، و زبان فصيح پارسی را پهلوانی زبان و پهلوی زبان خواندند.
مرحوم عباساقبال در مقالههای تحقيقی خود، با نام لهجهی تهرانی، گويش مردم تهران باستان را چنين تعريف کرده:
«لهجهی تهرانی که پيش از خراب شدن و از رونق افتادن شهرری، بهآن زبان رازی میگفتند، از لهجههای زبان پهلوی يعنی شعبهايی از زبان پارسی است که در بخش شمال و شمال غربی و مغرب و جنوب ايران رواج داشته، و لهجههای مازندرانی، گيلکی، تاتی، لری، کردی، شيرازی، آشتيانی و… از بازماندگان همان زبانند. اين زبان چنان که روشن است بهکلی غير از پارسی دری بوده که نخست در ماوراءالنهر، سپس در خراسان و سیستان، زبان رسمی و شعر و ادب شده است».
بههر حال، لهجهی امروز تهرانی، یکی از اصیل ترین گویشهای ایرانی بوده و کمتر دستخوش دگرگونی شده و واژههای بیگانه نتوانستند به آن راه يابند، اما اين واژههای بيگانه را در گويشهای محلی، بیشتر میتوان ديد.
مذهب
منطقه تاريخي ري به علت موقعيت خاص جغرافيايي، محل برخورد انديشه ها و عقايد و باورهاي گوناگون مذهبي بوده است، زيرا با قرار داشتن در مسير جاده ابريشم كه شرقي ترين تا غربي ترين نقطه جهان آن روزگار را به هم پيوند مي داد، هر نوع ديانتي از اين ديار گذر مي كرد و در نتيجه، نا آشنايي و بيگانگي پديد نمي آمد.
آثار پيدا شده از عهد قديم در ري و پهنه تهران بزرگ و نيز نوشته هاي مورخان گذشته نشان دهند اعتقادات مزدا پرستي و زردشتي گري ساكنان منطقه و آداب و رسوم رايج در ميان آنها است. يهوديان بسياري به دليل اجتماعي و اقتصادي و نيز به سبب قرار گرفتن ري در مسير راه ابريشم در اين شهر سكونت داشته و داراي كنيسه ها و محلات و دكان هاي خاص خود بودند. همچنين نشانه هايي از سكونت مسيحيان و به احتمال نسطوريان در منطقه موجود است.
با ظهور اسلام و فتح ري در سال 22 ه.ق اندك اندك مردم منطقه به ديانت اسلام گرايش يافتند و از همان آغاز با پيدايش فرق و مذاهب گوناگون در اسلام، شيعه و سني در كنار هم زندگي كرده اند.
توس یا طوس. شهری تاریخی در استان خراسان رضوی در ایران است.
تاریخچهٔ توس
از نوشتههای مورخان یونانی برمیآید که در دورهٔ هخامنشیان شهر توس به نام «سوسیا» (Susia) یاد میشده و یکی از پایتختهای ایالت پارت در شمال شرقی ایران و منطبق بر استان خراسان امروزی بودهاست. برخی از محققان برین باورند که سوسیا همان توس امروزی است .
واژهٔ توس در قرن دهم م. به مجموعهای از چندین پارچهآبادی و روستاهااطلاق میشد(معجمالبلدان توس را شامل ده هزار پارچهآبادی دانستهاست) و کوره(ده) نوقان و کوره(ده) تابران و روستای سناباد که امروزه در داخل شهر مشهد واقع شدهاند جزو منطقه توس به شمار میآمد که در سال ۸۰۹ م. هارونالرشید و در سال ۸۱۸ م. امام رضا پیشوای هشتم شیعیان در آن مدفون گردید، جغرافیدانان آنجا را ولایت توس مینامیدند که همه دشت (فلات) مشهد فعلی را در برمیگرفت و روستای توس از همه آنها آبادتر بود.
در زمان جغرافیانویسان عرب شهر توس به واسطهٔ رونق و ترقی نیشابور اهمیت درخوری نداشت. توس هم مانند نیشابور به دست تولوی پسر چنگیزخان خراب و در زمان اوغدی (اوکتای) جانشین چنگیز به تجدید عمارتش پرداختند و از آن به بعد چند مرتبه مقر فرمانروایان مغول شد. پس از سقوط مغولهای ایران، توس با قوچان و کلات و ابیورد و نسا و واحهٔ مرو در جزو قلمرو دولت کوچکی که امیر ارغونشاه رییس طایفهٔ جون غربانی تشکیل داده بود درآمد، پس از ارغونشاه پسرانش محمدبیگ و علیبیگ جانشین پدر شدند. علیبیگ در سال ۱۳۸۲ م. مجبور به اطاعت از تیمور شده بعد وی را به فرغانه اعزام و در سال بعد کشته ساختند.
در سال ۱۳۸۹ م. پس از شورشی، مردم توس را قتل عام کردند و در این رویداد حدود ده هزار نفر کشته شدند. بازسازی عمارت قلعهٔ توس پس از فوت تیمور و در سال ۱۴۰۵ م. انجام گرفت. در دورههای بعد، نام توس را با نام مشهد یکجا میبرند، مشهد تدریجاً به واسطهٔ اهمیت مذهبی خود شهر توس را تحتالشعاع قرار داده و پایتخت خراسان گردید.
توس در تقسیمات کشوری
در گذشته، توس با نام طابران توس شناخته می شده است و بخشی از توس بزرگ به شمار می آمده. با محو شدن نام توس از پسوند دیگر شهر های منطقه از جمله سنابادتوس و نوگانتوس طابران توس خود را به عنوان توس به مردم می شناسد. توس تا بهمن ماه سال 1391 به عنوان یک روستای تابع مشهد شناخته می شد اما با تائید شورای عالی معماری و شهرسازی کشور در تاریخ 91/11/26 این روستا به عنوان یک محدوده ی منفصل شهری به شهرداری مشهد واگذار می شود.هم اکنون هم این ناحیه از مشهد،زیر نظر شهرداری منطقه دوازده، اداره می شود.
بناهای تاریخی توس
سیاحی هندی که معاصر نادر شاه بود از مهاجرت تدریجی ساکنان توس به مشهد سخن راندهاست و صنیعالدوله وزیر ایران (که بعدها ملقب به اعتمادالسلطنه گردید) قول این سیاح هندی را در کتاب خود به نام «مطلعالشمس» نقل کرده و وضع خرابههای توس در آن زمان را مفصلاً در این کتاب شرح دادهاست. در میان خرابهها هیچ گونه آثاری که دارای تاریخ باشد، دیده نمیشود. صنیعالدوله دیوارهای شهر را که یک فرسخ دور آن است و ارگی را که در قسمت شمال شرقی بوده و عمارت بزرگ آن که در داخل شهر بوده را مسجد میانگارد و نیز در همه جا طول و عرض و ارتفاع دیوارها و برجها و خرابههای سایر عمارتها را ذکر کردهاست.
در داخل ارگ قلعهٔ کوچکی بوده که بر روی تپهٔ مصنوعی ساخته بودند در کتاب یاد شده تصویر مسجد نیز ترسیم شده، این عمارت در نزد ایرانیان به نقارهخانه معروف است. فرزر در ضمن تعریف توس از منارهٔ کوچکی (در نزدیکی مسجد) و گنبد کوچکی در بالای قبر فردوسی که در بیرون شهر نزدیکی دروازهٔ جنوب شرقی واقع بوده سخن میراند به طوری که نقل میکنند ساختمان این گنبد را به عبیداللهخان بخارایی که در قرن شانزدهم م. زمامدار بوده نسبت میدهند.
در سال ۱۸۵۸ م. که خانیکاف به این سرزمین به سیاحت آمده بود دیگر آن گنبد نبود و در آن محل، گندم کاشته بودند. پروفسور ژوکوفسکی به سال ۱۸۹۰ م. به محل یاد شده رفته و تنها تپهای دیده بود که در آن کاوشهایی شده و این تپه از آجر و نیمه و قطعات کاشی که بدون شک از بنای خراب شده باقی مانده بودند تشکیل یافتهاست و شاید این همان بنایی باشد که فرزر مشاهده کرده بود. به طوری که دهقانان آنجا تعریف کرده بودند. تپهٔ مزبور را آصفالدوله حاکم سابق خراسان کنده و دور محوطهای که تشکیل یافته بود آجر گرفته و دیواری در اطراف تپه کشیده میخواست بنایی روی آن بسازد لیک پیش از پایان کار بدرود زندگانی گفت.
زمانی بود که آرامگاههای امامین یعنی امام احمد غزالی و امام محمد غزالی که دومی مؤلف کتاب شهیر احیاء علومالدین است در نزدیکی آرامگاه فردوسی بود، آرامگاه محمد غزالی در قرن چهاردهم م. در ضمن شرح سیاحت ابن بطوطه بیان گردیده لیک در این زمان از بین رفته و اثری از آن نماندهاست. توس در سمت شمالی کشفرود واقع است. در نزدیکی دروازهٔ جنوب شرقی توس در سر راه مشهد پل هشتچشمهای از روی رودخانه ساخته بودند، پل یاد شده در این زمان به حال نیمهخراب باقی است. فرزر و صنیعالدوله هر یک شرحی در توصیف این پل نگاشتهاند، مخصوصاً صنیعالدوله فاصلهٔ هر یک از چشمهها را هم ذکر کرده، پلی که بر روی کشفرود قدری پایینتر بر سر راه کلات و مشهد (به فاصلهٔ پنج میل از مشهد) ساختهاند و دارای یازده چشمهاست به وضع بهتر باقی مانده ولی نه به طوری که کاملاً بیعیب باشد. پل یاد شده به «پل شاه» معروف است.
قنوات یکی از ۶ شهر واقع در استان قم در مرکز ایران است.
شهر قنوات در بخش مرکزی از توابع شهرستان قم واقع شدهاست. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری رسمی سال ۱۳۸۵، برابر با ۷٫۶۹۳ نفر بوده که بعد از شهر قم پرجمعیت ترین شهر استان میباشد و همچنین مساحت آن طبق طرح هادی مصوب ۳۰۸ هکتار است. فاصله قنوات با شهر قم هشت و نیم کیلومتر است و قنوات نزدیکترین شهر به شهر قم محسوب میشود. شغل اصلی ساکنین آن دامداری و کشاورزی است.
گوراب زرمیخ یکی از شهرهای شهرستان صومعهسرا در استان گیلان و در شمال ایران است.شهر گوراب زرمیخ با 3000000 متر مربع و 4920 نفر جمعیت واقع در استان گیلان است که حدود 12 سال است که این منطقه را با نام شهر می شناسند .
این شهر دارای 23 دهستان است.595539 متر مربع از شهر زیر کشت برنج است.
شهر گوراب زرمیخ شهری به نسبت آرام و کم جمعیت است که روزهای دوشنبه هر هفته بازار محلی در این شهر برپا می شود .
هر ساله برای شهدا یادبود برگزار میشود . محرم ها عزاداری این شهر شلوغ و پر سر و صدا است.
در روز عاشورا از روستا های اطراف ، مردم گرد هم می آیند تا در کنار هم عزاداری باشکوهی انجام دهند .
اولین چیزهایی که در ورودی شهر نظر شما را به خود جلب می کند عکس و مجسمه میرزاکوچک خان جنگلی است.گوراب زرمیخ را به نام شهر حماسه های میرزا کوچک خان می شناسند. زیرا بسیاری از مبارزات میرزا در اینجا یا روستاهای اطراف آن انجام گرفته و یا مسیری برای عبور یاران وی بوده است.
شهر گوراب زرمیخ قدمت طولانی دارد . چند سال قبل از رضا خان به وجود آمده و در قبل پایگاه نظامی میرزا کوچک خان بوده است .قدمت گوراب زرمیخ از صومعه سرا هم بیشتر است .
گوراب زرمیخ در گذشته توسط دهیاری ها اداره می شد.و سپس به بخش تبدیل شده و در سال 1380 شهرداری گوراب زرمیخ تاسیس شد.
اساس نامگذاری گوراب زرمیخ مشخص نیست .امادر گذشته بر اساس روایتی که گفته می شود ، آبادی بوده که چادر هایی در آن بر پا می شد که می خ هایشان زر بود . گوراب هم یعنی آبادی .
این شهر دارای 2 بانک و یک شعبه ، یک دبستان دخترانه ، یک راهنمایی دخترانه ، یک راهنمایی پسرانه و یک دبیرستان دخترانه و یک دبیرستان پسرانه می باشد.
یک مرکز درمانی برای رفاه حال مردم در حال کار کردن است .
گوراب زرمیخ دارای یک سالن ورزشی و چهار مجموعه آموزشی می باشد. برخی از دانش آموزان روستاهای اطراف نیز ترجیح می دهند در مراکز آموزشی گوراب زرمیخ به ادامه تحصیل بپردازند.
یک پارک ساحلی با حدود 2 هکتار وسعت در گوراب زرمیخ تاسیس شده که از جمله معدود عملیات عمرانی سالهای اخیر شهر است.
هم اکنون گوراب زرمیخ توسط اعضای شورای شهر و شهرداری اداره می شود.چند سال قبل دانشگاه آزاد اسلامی واحد صومعه سرا شاخه ی معماری را به اینجا منتقل کرد که در سال 1388 تاسیس شد که بنابر دلایلی تعطیل شد.
آمار میزان باسوادها و نیز آمار بیکاری شهر مشخص نیست.چهره شهر جوان است و امید می رود مکانهای تفریحی و سرگرمی ، آموزشی بیشتری برای جوانان فراهم شود و نیز فکری برای آینده شغلی آنها گردد.
هادی شهر با جمعیتی بالغ بر 7800 نفر به عنوان مرکز بخش رودبست از توابع شهرستان بابلسر می باشد. این شهر که از سال 1381 با نام کلّه بست تأسیس شده بود، در سال 1392 با تجمیع دو روستای میربازار و کِیخامحله به «هادی شهر» تغییر نام داد.
کله بست و میربازار دارای قدمت تاریخی زیادی می باشند. بر اساس گفته های سالخوردگان این منطقه، کله بست به عنوان منطقه ای سرسبز و جنگلی محل سکونت اعیان و خانواده های کلان بوده است، و در طی زمان از «کلان بست» به کله بست تغییر نام داد.اسم دیگر کله بست، «کیله بست» بوده است؛ کیله به معنای جوی کوچک می باشد و وجه تسمیه آن به این صورت است که رودخانه ای از وسط محل می گذشت و این منطقه را آبیاری می نمود و به همین خاطر این روستا به کیله بست معروف شد و بعد از گذشت زمان برای تلفظ بهتر به کله بست تغییر پیدا کرد.
«میر» که در نامگذاری بعضی از روستاها و اماکن مازندران به کار رفته است مخفف کلمه ی امیر بوده است و از طرفی لقب حضرت علی (ع) نیز به شمار می رود. از آنجایی که در این منطقه بازاری به صورت هفتگی در روزهای سه شنبه برگزار می شود، نام میربازار یا امیر بازار بر این محل نهاده شد.
قدمت این بازار بالغ بر 200 سال تخمین زده می شود که قدیمی ترین روایت مکتوب آن در سفرنامه بُهلر مربوط به 150 سال قبل می باشد.
کیخامحله روستایی است که از شرق با کله بست ارتباط دارد و از سمت غرب به جاده مواصلاتی آمل به بابلسر (اجاکسر) منتهی میشود.
امام زاده عبدالله آمل یکی از شهرهای شهرستان آمل در استان مازندران ایران است.
جاذبه ها
آلاش رود
آبشار سنگ درکا
پارک جنگلی هلومسر
امامزاده عالی کیا سلطان
امامزاده مظفر
قدمگاه امامزاده عبدالله
بازار امامزاده عبدالله
تکیه سنگ درکا
کرمان از شهرهاي بزرگ ايران و مرکز استان کرمان درجنوب شرقي ايران است.اين شهر در بخش مرکزي شهرستان کرمان قرار دارد و جمعيت آن طبق سرشماري سال 1385 مرکز آمار ايران برابر با 515,114 نفر بودهاست.
تاريخچه:
در مدارک تاريخي و جغرافيايي اسلامي، از منطقه کرمان، کارمانيا، ژرمانيا، کرمانيا، کريمان، کارماني، کرماني و بوتيا ذکر شدهاست.برخي از جغرافيادانان، نام قديم کرمان را گواشير خواندهاند.گفته ميشود؛ گواشير همان (کورهاردشير)يا شهر اردشير بودهاست که به تدريج به (گواشير) تبديل شدهاست.اين شهر به واسطه آن که در قديم شش دروازه داشته به شهر شش دروازه نيز مشهور بودهاست.
قبل از اسلام:
قلعه دختر و قلعه اردشير از آثار دوران ساساني در مشرق شهر کنوني کرمان -که هنوز خرابههاي آنها برجاست – گواه بر اين است که لااقل در زمان اردشير بابکان در همين محل، شهري آباد يا قلعهاي مهم وجود داشتهاست.
مؤلف جغرافياي کرمان معتقد است که حدود 220 پيش از ميلاد، به هنگام فتح کرمان به دست اردشير اين محل «گواشير» نام داشته و مرکز ولايت کرمان بودهاست بنا به گفته هرودت کرمانيا از قبايل دوازده گانه ايران ميباشد و ساتراپي چهاردهم (دارا) مشتمل بر ايالت کرمان بودهاست.
در روايات اساطيري آمدهاست که کيخسرو کرمان و مکران را به رستم بخشيد همچنين نشانيهايي از فرمانروايي بهمن بر اين خطه ميدهند آنگاه روايت تاريخي اين سرزمين آغاز ميشود و اينکه در زمان هخامنشيان کوروش آن را تبعيد گاه نونيد قرار داد سپس سخن از حکومت اشکانيان را شکست داد و فرزند خود را که او هم اردشير نام داشت به حکومت کرمان گماشت گويند کرمان آخرين پناهگاه يزدگرد سوم پادشاه ساساني بودهاست.
بعد از اسلام:
در دوره اسلامي و مقارن با21تا 24 هجري قمري و سالهاي بعد از آن، کرمان همواره مورد هجوم اعراب قرار گرفت. در زمان حکومت خلفاي عباسي کرمان به شورشهاي مکرر دست زد ولي هيچ يک به سامان نرسيد تا سرانجام در سال 253 هجري قمري به تصرف يعقوب ليث، موسس سلسه صفاريان درآمد.پس از آن اين سرزمين در زير سلطه حکومتهاي قدرتمند زمان مانند سامانيان، ديلميان، آل بويه و سلاجغه قرار گرفت.در عصر غزنويان فرمانروايان خونريز و هوسران آرامش را از مردم گرفتند تنها در عهد سلجوقيان، حکومت ملک قاورد و فرزندانش بودکه در کرمان روي رفاه و آسايش ديد و آثاري چون مسجد ملک پديد آمد پس از حکومت 150 ساله سلاجقه باز بلاي غز بر کرمان نازل شد با حمله مغول براق حاجب از سرداران قراختائيان کرمان را به تصرف در آورد از اعقاب وي ترکان خاتون بر کرمان فرمانروايي يافت که در آباداني شهر کوشيد و دخترش پادشاه خاتون نيز حاکمي فاضل و حامي دانشمندان بود.اين سلسله از 619 تا 703 هجري قمري در کرمان سلطنت کردند.در زمان حکومت قراختائيان بود که مارکو پولو سياح معروف ونيزي از کرمان ديدن کرد.در سال 714 هجريقمري امير مبارزالدين محمد مؤسس سلسله آل مظفر، کرمان را تصرف کرد.تيموريان از سال 796 تا 834 برکرمان فايق آمدند سپس تني چند از طايفه قراقويونلو در کرمان به قدرت رسيدند.
سلاطين صفوي از 915 هجري کرمان را به متصرفات خود افزودند در 1005 هجري، گنجعليخان از سوي صفويه به حکومت کرمان رسيد که بر اثر تدبير و تداوم حکومت او، شهر چندي روي آسايش و آرامش ديد و زمانه براي ترقي و آباداني مناسب شد.
در روزگار افول قدرت صفويان، افاغنه، کرمان را به جزاي شهامت و مقاومت در برابر آنان به خاک و خون کشيدند و نادرشاه افشار هم هنگامي به کرمان رسيد که بر اثر کشتن رضاقلي ميرزا (پسرش) به جنون آدمکشي مبتلا شده بود او دستور گردن زدن مردم بيگناه را صادر کرد و يکي از بزرگترين قتل عامهاي معروف تاريخ کرمان را به راه انداخت. نادرشاه افشار و عمال او هنگام تسخير آن در سال 1160 ه. ضمن غارت و چپاول اموال اين مردم رنجديده بسياري مردان آن را سربريده و از کله آنان منارههايي ساختند. محله پامنار که هنوز هم به همين نام خوانده ميشود يادگار آن فاجعه و تجديد کننده خاطرات تلخ آن جنايت تاسف انگيز ميباشد.
کرمان، از کريم خان زند – که پادشاهي مردم دوست بود- نصيبي نبرد.او نتوانست کرمان را به قلمرو قدرت خود ضميمه کند.پس کرمان از اين سلسله خبري نديد و سهل است که به گناه حمايت از آخرين بازمانده زنديه (لطفعلي خان زند) گرفتار خشم آغامحمدخان قاجار شود که به روايت تاريخ، هفت من (به روايتي بيست هزار جفت و به روايتي ديگر هفتاد هزار جفت چشم)از مردم بي پناه در آورد!اگر چه جانشينان او تلاش کردند تابا اعزام حاکماني مدير و مدبر همچون محمداسماعيل خان نوري «وکيل الملک» و «ابراهيم خان ظهيرالدوله» به باز سازي شهر کرمان، و تحبيب قلوب بپردازند، و با برپايي آثاري چون مجموعه وکيل، و مجموعه ابراهيم خان، گذشتهها را به نسيان و فراموشي بسپارند، معذالک اينکه اقداماتي از اين قبيل در تحقق آن نظر موثر بوده يا نه، سوالي است که پاسخش به تاريخ سپرده ميشود.
آب و هوا:
استان کرمان داراي آب و هواي متنوعي است.مثلاً در قسمتهاي شمالي که نزديک کوير است، آب و هواي خشک و کويري، و در قسمت جنوبي آب و هوايي معتدل و دلپذير دارد.متوسط ارتفاع شهر کرمان از سطح دريا معادل 1755 متر است. بيشتر نقاط شهر کرمان با کوه احاطه شدهاست.کرمان شبهاي زمستاني بسيار سردي دارد.کوههاي جوپار و پلوار و جفتان در جنوب و جنوب شرق کرمان در تمام طول سال برف دارند.متوسط مقدار باران در طول سال در کرمان معادل 135 ميلي متر است.به دليل نزديکي کرمان به کوير لوت، اين شهر در تابستان گرم و در بهار داراي طوفانهاي شن ميباشد، ولي بطور کلي آب و هواي اين شهر به نسبت خنک است.قسمتهاي شمالي و شمال شرقي شهر کرمان که در مجاورت کوههاي صاحب الزمان قرار دارد از آب و هواي معتدل تري برخوردارند و قسمتهاي جنوبي و غربي شهر بواسطه نزديکي به بيابان، تابستانهاي گرمتري دارد و گرد و غبار هوا نيز بيشتر است.
ديدنيها:
مناطق ديدني و توريستي شهر کرمان بيشتر مناطق تاريخي و فرهنگي است. از مهمترين نقاط ديدني کرمان ميتوان به موارد زير اشاره کرد:
قلعه دختر و قلعه اردشير از يادگارهاي هنر معماري پيش از اسلامي است که قديمي ترين آثار تاريخي در کرمان به شمار ميروند و بقاياي آن اعجاب بينندگان را بر ميانگيزد.ساختمانهاي اين قلعه روي هم به دو قسمت مجزا تقسيم ميشوند. قسمتي که بر فراز قلعه نسبتاً مرتفع جنوب شرقي قرار دارد و سابقاً قلعه کوه ناميده ميشد و کاملاً به علت وضعيت طبيعي از قلعه ديگر مجزاست.قسمت دوم بر تپه کوتاه تري قرار دارد و به قلعه دختر يا آتشکده آناهيتا موسوم است.قلعه اردشير در بالاي تپه مرتفعي واقع شده که تا سطح جلگه قريب پانصد پا ارتفاع دارد.ديوارهاي قلعه از خشتهاي بسيار ضخيم ساخته شدهاست.
مسجد ملک که در قرن پنجم و در زمان تورانشاه سلجوقي ساخته شدهاست.
مشتاقيه، آرامگاه مشتاق عليشاه که به سه گنبد نيز شهرت دارد و از آثار معماري قرن سيزدهم است.
مسجد جامع کرمان يا مسجد جامع مظفري که از بناهاي قرن هشتم هجري است.اين مسجد از جمله مساجد چهار ايواني است با سر در رفيع، صحن، ايوان و شبستان.ارزشمند ترين قسمت بنا، کاشي کاري معرق محراب و سردر شرقي مسجد است.
گنبد جبليه از بناهاي منسوب به دوره ساساني (و بنا به روايتي منسوب به دوران سلجوقي) است که در شرق شهر کرمان قرار دارد و گنبد گبري نيز ناميده ميشود.پلان گنبد هشت ضلعي و روي اضلاع آن طاق نماهاي متعددي به چشم ميخورد. آنچه از سبک معماري اين بنا استنباط ميشود اين است که مربوط به اواخر ساسانيان است و يا اين که در اوايل اسلام با الهام از معماري ساساني ساخته شدهاست.
يخدان مؤيدي که براي ذخيره يخ به کار ميرفتهاست و در تقاطع خيابان ابوحامد و خورشيد واقع است.
بازار کرمان از نظر بزرگي و معماري در ميان بازارهاي ايران خاص و مثال زدني است.
مجموعه گنجعليخان اين مجموعه که از ميدان گنجعليخان، مدرسه گنجعليخان، حمام گنجعليخان، ضرابخانه و آب انبار تشکيل ميشود در زمان حکمراني گنجعلي خان بر کرمان و در دوران حکومت صفوي ساخته شدهاست.
مجموعه ابراهيم خان، ابراهيم خان ظهير الدوله حاکم کرمان (دوره قاجاريه) با ساخت بازار، حمام، آب انبار، مدرسه و خانه مدرس، باني اين مجموعه بودهاست.
مجموعه وکيل که به دستور يکي از فرماندهان ديگر در زمان قاجاريه ساخته شدهاست و شامل بازار وکيل (کرمان)، حمام وکيل(کرمان) و کاروانسراي وکيل(کرمان) است.
موزه صنعتي شامل گنجينهاي غني و ديدني از هنرهاي معاصر به ويژه نقاشيها و مجسمههاي استاد علياکبر صنعتي و… که در خيابان شريعتي و حدفاصل ميدان باغ ملي و چهار راه طهماسب آباد واقع است.
مسجد پامنار که از بناهاي قرن هشتم و از آثار حکومت آل مظفر است.
گنبد سبز يا قبه سبز که از بناهاي قرن هفتم هجري است.اين اثر از بناي مدرسه و آرامگاه قراختاييان کرمان تشکيل شدهاست.زيباترين قسمت اين بنا، ايوان کاشي کاري معرق آن است که در نوع خود بي نظير است.دو ستون پيچکي شکل در طرف ايوان نيز زيبا و جالب توجهاست.
پارک جنگل قائم با درختان انبوه کاج و آبشارهاي مصنوعي در اطراف آن و مسيرکوه پيمايي بر کوههاي صاحب الزمان که در شب نيز روشن است وپارکها و حوضهاي متعدد، از تفرجگاههاي مردم کرمان است.
آتشکده و موزه زرتشتيان شهر کرمان داراي جمعيت قابل توجهي از زرتشتيان و محل برگزاري جشنها و مراسم پيروان اين آيين است.
کرمان يکي از شهرهايي است که هنوز جشن سده (از جشنهاي ملي ايران) هر ساله 10 بهمن ماه در آن برگزار ميشود.تخت درگاه قلي بيگ در جنوب شرقي شهر کرمان و جنوب جنگل قائم با ابهت خود، نشسته در دل کوه، چشم هر بينندهاي را خيره ميکند.اين مکان مقبره يکي از نوادگان بهرام بيگ به نام درگاه قلي بيگ است.درگاه قلي بيگ از امراي اواخر دوره صفويه و رييس ايل افشار در کرمان بودهاست.
موزه بزرگ دفاع مقدس اين موزه که در زمان برگزاري کنگره بزرگداشت سرداران و 8000 شهيد استانهاي کرمان و سيستان و بلو چستان احداث شد ياد آور رشادتهاي مردم اين ديار در دوران دفاع مقدس است.
موزه شهيد باهنر اين موزه خانه پدري شهيد باهنر نخست وزير شهيد رجايي اسث که در خيابان شهيد باهنر واقع است.
باغ شاهزاده ماهان اين باغ مشهور در شهر ماهان از توابع کرمان و در فاصله 30 کيلومتري کرمان در دامنه شرقي کوه جوپار و دره تيگران قرار دارد.
مزار شاه نعمت الله ولي از عرفاي بنام که در شهر ماهان قرار دارد.
خيابانها و معابر مهم شهر:
از خيابانهاي مشهور کرمان ميتوان از شريعتي، بلوار جمهوري اسلامي، ميدان آزادي، هزارويک شب، شفا، الغدير، شهاب، استقلال، منتظري (جهاد)، احمدي (مطهري)، خورشيد، ميرزاآقاخان، مولوي، حافظ، سعدي، امام خميني، سرباز، زريسف، شاه(شاه نعمتالله ولي)، بلوار 22بهمن، ابوذر، رسالت ،مشتاق،خواجو و بلوار 24مهر ياد کرد.
جاذبههاي طبيعي:
کوهپايه مجموعه چندين روستا در شمال شرق شهر کرمان که در کوهستانهاي شمال شهر واقعند و به خصوص در فصول گرما پذيراي بسياري از شهروندان کرماني براي تفريح و گذران اوقات فراغت ميباشند.
آبشارکوهپايه از ديدنيهاي اين منطقهاست.
سه کُنج منطقه ييلاقي بسيار زيبا و خوش آب و هوا در شرق شهر ماهان واقع است.
سيرچ روستايي بسيار زيبا و ديدني درجنوب شرق شهر کرمان که محل تولد نويسنده زبر دستِ ايراني مرادي کرماني است.اين روستا منطقهاي برف گير است که در فصل سرما ميزبان ورزشهاي برفي است.اگر جاده اين منطقه برفي را به مدت 15 دقيقه ادامه دهيم به شهداد منطقهاي بياباني و بسيار گرم با کلوتهاي معروفش ميرسيم.سيرچ داراي چندين چشمه آب گرم است.
جوپار منطقهاي خوش آب و هوا در جنوب شهر کرمان و در بخش ماهان واقع است که کوههاي مرتفع آن مشهور ميباشد.
کوه جوپار کوههاي زيباي جوپار بيشتر موقع سال ميزبان تيمهاي کوهنوردي است.
دره تيگراندرهاي خوش آب و هواو سرد در دامنه کوه جوپار و بالا تر از باغ شاهزاده که درکناراين منطقه ييلاقي مقبره بي بي گرامي قرار دارد.
بُندر والي آباد مجموعه چندين روستاي خوش آب و هوا است که در شرق و جنوب شرقي کرمان واقع شدهاند.از مهمترين اين روستاها ميتوان به دِه بالا و گينکان و دهياري و ده ياسايي و دِه محمدشاه و… اشاره کرد.
روستاي داوران روستاي داوران در 35 کيلومتري شرق رفسنجان و بين راه رفسنجان زرند ميباشد.روستاي داوران به دليل سرسبزي، واقع شدن در ارتفاع، داشتن باغات ميوه از نقاط بسيار ديدني در اين شهرستان است.اماکن زيارتي بي بي گوهر در ابتداي داوران و شفاخانه حضرت علي عليه السلام در بالاي ده ميباشد…
سوغات کرمان:
کلمپه، قاووت، فالوده کرماني، قالي کرماني، پته، ادويه جات، زيره، حنا، پسته، ظروف مسي، چنگمال، کماچ سين ،سوهان زرند و…
مشاهير کرمان :
خواجوي کرماني، هوشنگ مرادي کرماني، ميرزا آقاخان کرماني، احمدرضا احمدي، علياکبر صنعتي، پرويز شهرياري، روحالله خالقي، علي اطهري کرماني، افسر کرماني، علي اکبر عبدالرشيدي ايرج کابلي، فردوس کاوياني، کيخسرو شاهرخ، پري صابري، فرخنده حاجيزاده، حميد حاجيزاده، محمدجواد باهنر، ميرزارضا کرماني، مظفر بقائي، احمد بهمنيار، شيخ احمد روحي، زردشت بهرام پژدو، ميترا منصوري، عماد فقيه کرماني، فواد کرماني، مجدالاسلام، مشتاق عليشاه، احمد ناظرزاده کرماني، فرناز ناظرزاده کرماني، دکتر عباس رياضي کرماني، علي اکبر سعيدي سيرجاني،دكتر مهدي رجبعلي پور ،سعيد نفيسي ، شروين محبي کرماني ، دکتر رستم سرايي،دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي ، اميرحسين ايرانمنش ملقب به امير روج
مِهران شهري است در استان ايلام ايران. مهران مرکز بخش مرکزي شهرستان مهران است.
خروجي مهران از فعالترين مرزهاي رسمي ايران است که نزديکي به شهرهاي مذهبي کشور عراق اين مرز را به يکي از مهمترين کانونهاي تردد زوار و صدور کالا به کشور عراق تبديل کردهاست.
شهر مهران يکي از شهرهاي مرزي مذهبي ايران است اين شهر نزديکترين مرز زميني بين ايران و عراق است روزانه تقريباً دو هزار زائر براي زيارت عتبات عاليات از ايران به عراق و همچنين از عراق به ايران براي زيات امام رضا و حضرت معصومه ميآيند شهر مهران در جنوب استان ايلام قرار دارد و به 4 بخش فرخ آباد، هرمز آباد، رستم آباد، و بخش مرکزي تقسيم ميشود امام زاده سيد حسن ابن موسي کاظم برادر امام رضا در 5 کيلومتري شهر مهران و يکي از قطبهاي زيارت اين شهر محسوب ميگردد امام زاده علي صالح دربخش صالح آباد و 45 کيلومتري شهر مهران و در جاده ايلام مهران قرار دارد.
زازران که برحسب تداول عامه در اصفهان زازران تلفظ می شود دیهی است بسیار سرسبز،وسیع ،بزرگ و خرم که آن را جزء دیه های فلاورجان اصفهان به شمار آورده اند.شاهراه بزرگ اصفهان-نجف آباد ازنزدیک آن میگذرد و برآبادی و شکوفایی آن بسیار می افزاید.
در سال 1355 این دیه بزرگ 2743 نفر جمعیت داشته است.از لحاظ کشاورزی باغداری و صنعت فرش بافی در حد اعلای شکوفایی است و نظر به قرب جوار با اصفهان اینک بسیاری از اراضی آن را باغستان های میوه و عمارات بزرگ فراگرفته است.در مورد جامعه شناسی روستایی ماربین و لنجان (به تعبیری این دیه نظر به قرب جوار جزء بلوک ماربین نیز به شمار می آید)ما به مناسبات مختلف بسیار گفتگو کردیم.
از این رو در اینجا دامان سخن را فراهم می چینیم و اجمالا می گوییم که این نواحی به حکم سوایق تمدن و حضارت خود همواره آباد بوده است،ولی نشانی از روزگاران گذشته در آن باقی نمانده است.اخلاق و عادات و نوع معشیت مردم همه صورتی شهری پیدا کرده است و شهرگرایی در آن سخت نفوذ دارد و با این حساب طولی نخواهد کشید که از روستا و روستایی اثر و نشانی باقی نمی ماند.هرچه قدمت و تاریخ است در این دیه در نام آن قرار دارد و بس و ما اینک به آن می پردازیم.
نام این شهر از نام اصغر میرزا از نوادگان ظل السطلان حاکم دوران قاجار اصفهان گرفته شده است و قدمت آن به 1305 ه.ش می رسد.
اصغرآباد در سال 1390 با تصویب هیات دولت از روستا به شهر تبدیل شد و در سال 1391 شهرداری در آن تاسیس گردید.
این شهر از توابع شهرستان خمینی شهر است و فاصله آن تا اصفهان بیست کیلومتر می باشد و در جاده ارتباطی یکی از طریق خمینی شهر و دیگری از طریق کهریزسنگ واقع در جاده نجف آباد دارد
زیار از شهرهای استان اصفهان ایران است که در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۹۱؛ روستای زیار از توابع دهستان براآن جنوبی بخش مرکزی شهرستان اصفهان به شهر تبدیل و به عنوان شهر زیار شناخته شد.شهر زیار در کیلومتر 25 جاده اصفهان – ورزنه قرارگرفته است .