شهرهای ایران(کجا بریم ؟)
پيشينه تاريخي:
این شهر از دیرباز یکی از شهرهای چهاردهمین ایالت تاریخی (ورن ) یا (ورنه ) از تقسیمات 16 گانه باستانی بوده است . برخی از محققان و مورخان این شهر را جزو ایالتهای مادها و برخی دیگرجزو ایلتهای پارتها به حساب می آوردند.
ويژگي هاي جغرافيايي:
شهرستان سمنان مرکز استان سمنان است. این شهرستان در 205 کیلومتری شرق تهران و برسر راه تهران به خراسان واقع شده است. سمنان با وسعتی در حدود22119 کیلومتر مربع در دامنه جنوبی رشته کوه های البرز واقع گردیده و از شمال به استان مازندران ازجنوب به دشت کویر از شرق به شهرستان دامغان و از غرب به شهرستان گرمسار محدود می گردد و ارتفاع آن از سطح دریا 1117 متر می باشد. سمنان نیز به مانند دیگر شهرستانهای استان مهد و زاگاه شخصیت ها و مفاخر بزرگ علمی و فرهنگی و عرفانی بوده است و از گذشته های دوره همواره به عنوان شهری که صاحب بزرگان دین و علم بوده مطرح شده است . بزرگانی مانند حاج ملاعلی حکیم الهی سمنانی، مشتاق سمنانی، شیخ محمد فانی سمنانی، ملا غلام حسین هراتی، شهاب سمنانی هنرمند و عارف قلندر مشهور و بسیاري از شخصیت های دیگر از بزرگان این منطقه می باشند که در تاریخ دین و عرفان و هنر خوش در خشیده اند.
صنايع دستي و سوغات:
تنوع اقلیم این شهر همچنانکه در کل استان مشهود بوده توانسته انواع صنایع دستی و هرهای سنتی را در دل مردمی که در دل مردمی که در این خطه زندگی می کردند ایجاد و باعث رونق اقتصادی و بروز احساسات و تجلی آن در هنرهای بومی منطقه و صنایع دستی گردد و تا به امروز این هنرها سینه به سینه با افت و خیزهای فراوان به عصر حاضر منتقل شود بطوری که در گذشته هنرهای کاربردی گیوه بافی، کلاه مالی ، مهرسازی و نمدمالی سفال گری و … از رونق بسیاری برخوردار بوده و به همراه سوغاتی همچون – نان سنتی ، شیرمال ، کماچ ، گل نرگس و … توشه راه مسافران رهگذر این شهر می شود.
گويش سمنانی
زبان سِمنانی، یکی از زبانهای ایرانی است.زبان سمنانی از شاخهٔ زبانهای ایرانی شمال غربی است و در عین حال زبان انتقالی میان زبانهای ایران مرکزی و زبان گیلکی به شمار میآید.این زبان با برخی واژههای متداول در خانواده زبانهای ایرانی، خود زبانی مستقل و کم وبیش خودکفا میباشد. در گروهبندی زبانهای ایرانی نو، زبان سمنانی متعلق به گروه زبانهای مرکزی ایران است. این زبان دارای لهجههای گوناگونی است که هیچکدام کار یک لهجه را یکسره تمام نکردهاند.
کریستن سن که در حدود سال ۱۹۱۴ درباره این زبان پژوهش نموده، میگوید:
زبان سمنانی به قدری با سایر لهجههای ایرانی نظیر مازندرانی و گیلکی و غیره اختلاف دارد که خود ایرانیها میگویند، بدون اینکه این زبانها را فرا گرفته باشیم، درک میکنیم ولی زمانیکه دو سمنانی با هم صحبت میکنند، هرگز زبان آنها را نمیفهمیم.سمنانی زبانی انعطافناپذیر است. واژههای بیگانه را به سختی میپذیرد و حتی به نظر میرسد که تا حدود یکی دو سده گذشته در مقابل ورود واژههای فارسی نیز مقاومت به خرج داده باشد. همچنین خاصیت ترکیبپذیری و ساخت واژههای جدید در این زبان در مقایسه با فارسی بسیار ضعیف است.
دستور زبان
برخی از این دستورات بر این پایهاند:
>> دستورات جمع
نامهایی که آخر آنها در مفرد حرف «یا» بیاید در جمع تغییری نمیکنند: کُنجی(مفرد)-کُنجی(جمع)= کنجد.
نامهایی که آخر آنها حرفی صامت بیاید در جمع «یا» به آخر آنها افزوده میگردد: غَلیف(مفرد)-غَلیفی(جمع)= کماجدان.
نامهایی که آخر آنها مصوت کوتاه است، در جمع مصوت کوتاهشان تبدیل به «اِی» میشود: رَجه(مفرد)-رَجِی(جمع)= بندی که بر آن رخت پهن کنند.
نامهایی که آخر آنها مصوت بلند باشد نیز در جمع مصوت بلندشان تبدیل به «اِی» میشود: اَستا(مفرد)-اَستِی(جمع)= هسته.
>> دستورات مؤنث و مذکر
سوم شخص مفرد فعل ماضی، مونث و مذکر دارد: ژوبِشا(مذکر)-ژینبِشیا(مؤنث)= او رفت.
افعالی که آخر آنها در ریشه زمان گذشته حرف صامت «دال» باشد، صرف مذکر و مؤنث آنها یکسان است: ژوهاکرد(مذکر)-ژینهاکرد(مؤنث)= خاو کرد.
افعالی که آخر ریشه زمان گذشته آنها حرف صامت «ت» باشد در مؤنث مصوت کوتاه «-َ» به کلمه اضافه میشود: ژوبُخُت(مذکر)-ژینبُخُتَه(مؤنث)= خوابید.
سوم شخص فعل بودن در مذکر و مؤنث یکسان نیست: ژوگوزَه(مذکر)-ژینگوزِه(مؤنث)= او بزرگ است.
صفات با اسامی مذکر و مؤنث، تذکیر و تأنیث پیدا میکنند و با اسناد فعل بودن در سوم شخص تذکیر و تأنیث آنها آشکار میشود: دِزار اِسبیَه= دیوار(مذکر) سفید است.
عدد «یک» تذکیر و تأنیث دارد. عدد یک مذکر با معدود مفرد مذکر و عدد یک مؤنث با معدود مفرد مؤنث میآید: آی وَشکا= یک پسر – اییَه دخترَه= یک دختر.
صفت اشاره مفرد برای اشاره نزدیک با نامهای مذکر و مؤنث مفرد حالت تذکیر و تأنیث پیدا میکند: اِن موتَر= این کبوتر نر – اِنَه کوتَرَه= این کبوتر ماده.
صفت اشاره مفرد برای اشاره به نزدیک با نامهای جمع مذکر و مؤنث تغییری نمیکند و مفرد مذکر آن با این نوع اسمی بکار میرود: اِن شیلِّکی تُرشیَن= این زردآلوها ترش هستند.
نامهایی که از زبانهای دیگر وارد میشوند، گروهی مذکر و پارهای جزء اسامی مونث طبقهبندی میگردند: ماشین و دیپلم= مذکر – صَندلیَه و کُمُدَه= مؤنث.
دیباج یکی از شهرهای شهرستان دامغان در استان سمنان است. این شهر در ۵۵ کیلومتری شمال شهر دامغان جای دارد.
دیباج خود شامل روستاهای قلعه، ورزن و زردوان است. پیشتر آنرا چهارده ویا چهارده رودبار میخواندند. هرچند هنوز این نام بین مردم محلی رایج است اما از سال ۱۳۷۵ بصورت رسمی این منطقه به شهر تبدیل شد و اکنون دارای شهرداری است.
این شهر همچنین مرکز دهستان رودبار در بخش مرکزی شهرستان دامغان نیز محسوب میشود. آب و هوای دیباج، در زمستان سرد و در تابستان معتدل است.
نامگذاری
چهارده قبلاً از چهار روستای کوچکتر تشکیل میشد. علاوه بر سه روستایی که در بالا نام برده شد، روستا یا ده چهارم امین آباد نام داشت که اکنون خراب ده نامیده میشود و هر سال در هشتم محرم مردم به یادبود مردگان این ده در آنجا گرد میآیند. بنا به گفته مردم محلی این ده در گذشته بر اثر حمله سپاهیان یا بلایای زمینی ویران شدهاست. امروزه اندکی بنای مخروبه در محل این ده دیده میشود.
نام جدید این شهر از امامزادهای به همین نام در این مکان اقتباس شدهاست. مقبره منسوب به محمد پسر جعفر صادق امام ششم شیعیان دوازده امامی که ملقب به امامزاده محمد دیباج است در محله قلعه در جنوب غربی شهر واقع شدهاست.
مردم و زبان
جمعیت این شهر بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۲٫۵۱۲ نفر بوده است . اغلب مردان برای کار به دامغان، سمنان ویا گرگان مهاجرت میکنند.
نزدیک به همه مردم این شهر مسلمان و شیعه دوازده امامی هستند. زبانشان کمی نزدیک به مازندرانی است.
محصولات کشاورزی و دامپروری
این شهر به خاطر آب و هوای کوهستانی، مستعد پرورش محصولات باغی و دامپروری است. مانند شهمیرزاد سمنان، در اینجا هم گردو از عمده میوههای باغی، در کنار گیلاس، انگور، آلبالو، زردآلو و سیب میباشد. درکنار اینها، سیب زمینی و گندم دو محصول عمده کشاورزی واین ناحیهاست. آب کشاورزی و آشامیدنی از چشمههای مختلف طبیعی که در اطراف شهر هستند تهیه میشود.
محصولات دامی
شهر دیباج دارای سه هزار هکتار مرتع و بیست هزار راس گوسفند و بز میباشد که در سه نوع مرتع تالیف میکنند. 1-مراتع زمستانه در اطراف دیباج 2-مراتع میانبد در منطقه کشت و دشت 3- مراتع ییلاقی (سربند-چهار گنبدان-سنگ بن –لار کوه وزندان و پلاش)که حدود 30% مردم از راه پرورش گوسفندان داشتی امرار معاش میکنند البته این درصد در قدیم 80% بوده است با توجه به خشکسالیهای اخیروفقیر شدن مرتع اکثر دامداران بزرگ دامهای خود را فروختهاند . در اواخر فروردین ماه گوسفندان از اطراف دیباج به مراتع میا نبد رفته که در اواسط اردیبهشت ماه به بنه (خیل ) میروند و کار دوشیدن شروع میشود. درحال حاضر هم اولین جشنواره آیئن امامداری یا(شیردوشان)در کنار امامزاده محمد دیباج برگزار شد.
کَلاته خیج یکی از شهر های شهر ستان شاهرود در استان سمنان ایران با جمعیتی در حدود 11000هزار نفراست.کلاته خیج در بخش بسطام شهر ستان شاهرود قرار دارد این شهر ۷۴ شهید به انقلاب اسلامی ایران تقدیم کرده است کلاته خیج زادگاه شخصیتهای بزرگ از جمله دکتر عرب و داود میر باقری وشهید حاج عبد الله عرب نجفی می باشد که فرمانده لوجستیک تیپ ۱۲قائم ع ال محمد ص استان سمنان بوده اند فاصله کلاته خیج تا شهرستان شاهرود ۴۰ کیلومتر می باشد و اخرین شهر استان سمنان و همسایه با استان گلستان می باشد . از لحاظ اب هوایی دارای اب و هوای معتدل اما دارای زمستانهای بسیار سرد می باشد مردم کلاته خیج اکثرا کشاورز و دامدار و ذوب اهنی می باشند البته جوانان تحصیل کرده زیادی در این شهر میباشند که حتی دارای مدرک دکترا نیز می باشند و محصولات این شهر زرد الو و گیلاس و گندم می باشد نکته مهم در مورد کلاته خیج همسایگی ان با پادگان چهل دختر و جنگل النگ می باشد .
کلاته رودبار یکی از شهرهای استان سمنان در بخش مرکزی شهرستان دامغان است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۲٬۸۲۶ نفر بودهاست. کلاته رودبار، سه شنبه ۱۴ تیر ماه ۱۳۹۰ با تبدیل شدن از روستا به شهر، بهعنوان یکی از ۱۸ نقطه شهری استان سمنان شناخته شد.
شهر کلاته رودبار در شمال غربی شهر دامغان که از شهرهای کهن و معروف ایران به نام صددروازه ايران قديم می باشد واقع گردیده است . طبيعی است که اين منطقه با توجه به موقعیت جغرافیایی از شرايط آب و هوايي مناسب تر از دامغان برخوردار می باشد و با عنایت به پیشینه تاریخی آن از آثار و بناهای تاريخی ارزنده بی نصيب نمانده است.
مکان اصلی آن کهنه کلاته بوده با توجه به مهاجرين بيرونی که بيشتر از استان مازندران بوده در مکان فعلی به عنوان کلاته رودبار شکل گرفته است . که امروزه بزرگترين روستای استان و شهرستان بوده است که در حال حاضر به شهر ارتقا یافته است.
مردم
مردم شهر کلاته رودبار به گویش مازندرانی صحبت می کنند و مذهب آنان شیعه اثنی عشری است.
فرهنگ و رسوم مردم این شهرشباهت فراوان با آداب مردم همسایه شمالی آن (شهرهای استان مازندران) دارد به همین دلیل دارای مراسم از قبیل عزاداری ، عروسی، جشن های محلی مشابه با مردم مازندران می باشند.
مردم این شهر به کشاورزی ،دامداری و …….. اشتغال داشته و زنان این شهرعلاوه بر مشارکت در کارهای کشاورزی و دامداری (عشایری) با مردان، صنایع دستی زیبایی همانند قالی ، گلیم ، جاجیم و پاپوش و ……را خلق می نمایند .
بافت شهر
اين شهر دارای دو بافت سنتی و جديد می باشد. سبک معماری سنتی در ساختمانهای قديمی ديده می شود که از خشت ، گل ، چوب و سنگ ساخته شده است و در بناهای جديد تحت شرايط و اقليم غالب منطقه و مصالح موجود مکانی شکل گرفته است.
جاهای دیدنی
چشمه پير خوش در ، گنبد سبز ، قلعه پنجم ، کوشک ، گور قلعه ، تخت شاه ، پير ابراهيم ، قلعه نمکه ، تنگه دختر قلعه ، گندوآب (گنجاب) ، امامزاده عقيل(ع).
– نام شهر: رودیان
1-2-وجه تسمیه : با وجه به اینکه در گذشته این روستا محل تلاقی چند رودخانه بوده به نام رودان شناخته می شده به مرور زمان و در محاورات نام رودیان را به خود گرفته است .
3-1- تابعیت : شهر رودیان مرکز دهستان حومه در تابعیت بخش مرکزی شهرستان شاهرود قرار دارد
4-1- موقعیت ( طول و عرض جغرافیایی ) و فاصله تا مراکز سطوح تقسیماتی دهستان ، بخش ، شهرستان :
این روستا در مختصات جغرافیایی با طول 54 درجه و 59 دقیقه و عرض 36 درجه و 21 دقیقه قرار گرفته است فاصله شهر رودیان تا شهر شاهرود حدود 5 کلیومتر می باشد .
2- وضعیت طبیعی :
1-2- توپوگرافی منطقه : بلحاظ توپوگرافی با توجه به قرار گرفتن در دامنه های جنوبی البرز مرکزی دارای شیب بسیار ملایم از شمال به جنوب بوده و جزو روستاهای جلگه ای شهرستان شاهرود می باشد .
2-2- اقلیم و نوع آب و هوا : شهر رودیان دارای اقلیم خشک بوده و حداکثر درجه حرارات مطلق آن 42 درجه سانتیگراد و حداقل مطلق 4/12- درجه و میانگین بارندگی سالیانه آن 166 تا178 میلیمتر میانگین حداکثر رطوبت نسبی در مرطوبترین ماه های سال ( آذر و دی ) 80 درصد و میانگین حداقل رطوبت سبی در خشک ترین ماه های سال ( تیر و مرداد ) 24 درصد گزارش شده است .
3-2- منابع آب ( سطحی و زیر سطحی )
الف ) منابع آبهای سطحی : رودخانه هایی که در منطقه جریان دارند ، دائمی نبوده و اغلب رودهای کوچک و کم آب هستند که در فصول پرباران تشکیل سیلاب داده و به دشت کویر سرازیر می شوند . رودخانه فصلی مجن در انتهای حوضه جنوبی خود منبع زیرزمینی تامین آب این شهر می باشد .
ب) منابع آبهای زیرزمینی : منابع تامین آبهای زیرزمینی شهر عمدتا ً چاه های عمیق بوده که تعداد آنها قریب 30 واحد می باشد و بلحاظ کیفیت برای کشاورزی مناسب بوده و جهت شرب در کلاس خیلی خوب قرار دارند.
4-2- نوع خاک : عمده خاک منطقه دامنه ای بوده و تا عمق زیاد جنس قلیایی داشته و دارای قابلیت نفوذ بالایی می باشد و اغلب زیر کشت باغ ها و گندم و جو بوده است .
5-2- پوشش گیاهی ( مرتع ، جنگل ، بیابانی و سایر ) : با توجه به واقع شدن شهر در منطقه کویری ، مراتع فقیر بوده ولی از لحاظ پوشش گیاهی دارای درختان پهن برگ ، انجیری ، زبان گنجشک ، گردو ، گلابی ، انگور ، افرا، توسکا ، آلو ، زردآلو و غیره می باشد
3- وضعیت اجتماعی و فرهنگی :
1-3- زبان و لهجه : زبان مردم ، یکی از کهن ترین زبان های موجود ایران است که بقایای زبان پهلوی است و در حال حاضر به گویشهای سمنانی ، سنگسری ، شهمیرزادی ، سرخه ای و بیابانکی تکلم می کنند.
2-3- قومیت : قومیت کلیه اهالی فارس می باشد .
3-3- دین ، مذهب و فرق مذهبی : اهالی رودیان دارای دین اسلام با مذهب شیعه می باشند
4-3- امکانات اداری ، رفاهی ، آموزشی و خدماتی روستا :
الف ) اداری : خانه بهداشت ، درمانگاه ، مجتمع بهزیستی ، شهرداری و شورای اسلامی ، شرکت تعاونی ، حوزه مقاومت بسیج ، کتابخانه ، شعب بانک کشاورزی ، صادرات ، صندوق قرض الحسنه ، زمین فوتبال و سالن ورزشی ، پارک دفتر مخابرات و پست ، جایگاه فروش سوخت ، اماکن مذهبی از قبیل 40 باب مسجد و حسینیه از دیگر امکانات واقع در شهر می باشد .
ب) وضعیت آموزشی : این شهر دارای 6 مرکز آموزشی بوده که از این تعداد 2 واحد آموزشی دبیرستان ، 2 واحد آموزشی راهنمایی و 2 واحد ابتدایی می باشد :
4- وضعیت اقتصادی :
1-4- ترکیب اقتصادی جمعیت ( نوع مشاغل)
الف ) کشاورزی : از نظر اقتصادی ، اقتصاد غالب شهر متکی بر کشاورزی بوده و قریب 2/47 درصد شاغلان کل شهر در این بخش فعالیت دارند . سطح زیرکشت ، حدود 3250 هکتار است که از کل اراضی معادل 1200 هکتار زیر کشت گندم و جو ، 1500 هکتار اراضی باغی مانند انگور ، و 300 هکتار زیر کشت چغندرقند 250 هکتار زیر کشت پسته قرار گرفته است .
ب) صنعت : صنایع کارگاهی کوچک در رودیان نظیر واحدهای جوشکاری ، تعمیرگاه های ادوات کشاورزی ، نجاری از جمله فعالیتهای صنعتی می باشد که پس از بخشهای خدمات و دامداری و کشاورزی رتبه چهارم را در ایجاد اشتغال داراست . فعالیتهای خدماتی دارای جایگاه دوم ایجاد اشتغال می باشد که معادل 5/33 درصد از شاغلان را بخود اختصاص داده است
ج) دامداری : سومین رکن اقتصادی این شهر دامداری است که با 8000 راس دام ( 7000 راس گوسفند و بز و 1000 راس گاو ) بخش قابل توجهی از شاغلین را در این بخش فعال نموده است .
3-4-میزان مبادلات با شهرها و روستاهای مجاور :
بخش عمده ی مبادلات ، بخصوص مبادلات اقتصادی این شهر با شهرهای شاهرود و تهران در زمینه صادرات محصولات کشاورزی و تولیدی می باشد .
5- بافت فیزیکی و کالبدی :
وضعیت معابر : شبکه ارتباطی شهر رودیان کم عرض وارگانیک است و هر قدر از هسته اولیه شهر دورتر می شویم معابر عریضتر و طولانی تر و دارای انشعابات بیشتر با عرض های مختلف و دارای اشکال منظم تری می گردد و هر قدر به طرف مسیر اصلی شاهرود نزدیکتر می شویم معابر منظم تر و بعضاً محدودتر و نیمه فشرده می شود .
بطور کلی براساس عملکرد سلسله مراتب معابر به دو دسته خارج و داخل بافت تقسیم می شود .
1-5- انواع و تعداد راههای ارتباطی موجود با شهرها و روستاهای مجاور:
راه دسترسی خارج شهر از طریق بزرگراه شاهرود – رودیان است که از جنوب شهر شاهرود منشعب می شود و به فاصله حدود 5 کیلومتر به این شهر می رسد .
7- وضعیت جمعیت :
1-7- تعداد جمعیت : جمعیت شهر رودیان در سال 1345 معادل 1840 نفر بوده که با نرخ رشد 6/2 درصد در سال 1355 به 2392 نفر رسید . در سال 1365 و 1375 به ترتیب جمعیت آن به 2059 و 2418 نفر افزایش یافته است . در سال 1385 جمعیت روستا به 3295 نفر رسیده که براساس اعلام مرکز بهداشت در سال 1391 برجمعیت آن بالغ بر 3669 نفر می باشد .
2-7- نوع تراکم : با توجه به کویری بودن و وسعت زیاد بخش مرکزی شهرستان شاهرود، شهر رودیان نیز به تبعیت از تراکم سطح محدوده در تراکم کم قرار دارد.
3-7- حوزه جذب و نفوذ :
با توجه به اینکه شهررودیان مرکز دهستان حومه می باشد به عنوان مرکز حوزه روستایی و دهستانی وظیفه خدمات رسانی به روستاهای اقماری در سطح دهستان را به عهده دارد . از روستاهای واقع در حوزه نفوذ شهر رودیان میتوان به روستاهای دیزج ، جعفرآباد ، حسین آباد و یونس آباد اشاره کرد . بلحاظ اداری تمام روستاهای دهستان حومه در حوزه نفوذ این شهر قرار گرفته اند و خدمات آموزشی ، درمانی ، خدمات کشاورزی ، مخابرات و تبادلات اقتصادی خود را با شهر رودیان دارند
8-امکانات موجود جهت برگزاری نماز جمعه
مسجد جامع رودیان با زیربنای بالغ بر 600 متر مربع و مساحتی در حدود 1200 مترمربع از بزرگترین مساجد موجود در این شهر می باشد و وجود یک باب منزل مسکونی جهت اقامت امام جمعه از جمله امکانات موجود جهت برگزاری نماز جمعه می باشد .
شهر کهن آباد در دهستان کهن آباد از بخش کهن آباد از شهرستان آرادان از استان سمنان واقع شده است.اين شهر در تاريخ 10/10/90 با موافقت هيئت دولت از روستا به شهر ارتقاء يافته است.
ایوانکی، غربی ترین بخش استان سمنان است از این رو آن را پیشانی استان نام نهاده اند. شهری است کوچک با جمعیتی حدود 15000نفر در 55 کیلومتری شرق تهران. که از شمال با شهرهای دماوند ، آبسرد و از جنوب با کویر و از شرق با گرمسار و از غرب با پاکدشت و تهران همسایه است .این شهر محل رویارویی دو دنیای متفاوت است . در 25 کیلومتری این شهر جاده سر سبز فیروزکوه قرار دارد و در 5 کیلومتری جنوب شهر ، دشت کویر یکی از مخوف ترین بیابان های جهان با تپه های ماسه روان و شن و بادهایی که روز روشن را تار می کنند .
جاده مشهور سنگفرش کویر از حوالی ایوانکی آغاز می شود و تا قلب کویر را می یابد . قدمت این جاده به 400 تا 600 سال پیش می رسد . می توان گفت که قدیمی ترین جاده جهان است . جاده به این معنی که زیر سازی داشته باشد و تاسیسات میان راهی. دیر زمانی این شهر مکانی نسبتاً مهم بوده است.
این شهر کوچک سابقه ی 5000 ساله ی تاریخی دارد و در حدود 3500 سال پیش مرز میان دو دولت مهم آن دوره یعنی پارت (Part ) و قمس (Qomes ) بوده است .
در کتابهای رومی و یونانی نام ایوانکی امروزی را شاراکس(CHARAX )نوشته اند.همچنین به دربند خزر و دروازه دریای خزر هم معروف بوده.این شهر تاریخی در زمان حکومت کیانیان بنا به گفته اشخاص همچنین بعضی متون تاریخی پایتخت ایران بوده است.اکنون آثاری از گذشته های دور در این شهر وجود دارند، مانند کاروانسرای شاه عباس، قلعه ماری (که نام محلی آن رباط ماری است) و … با وجود آنکه این شهر مدتی دور از دیدهای اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته بود اما اکنون دوباره رونق اقتصادی و اجتماعی خود را باز یافته است. به زودی شهرکی 100.000 نفری با همین نام ایوانکی در بخش شمال شرقی ایوانکی ساخته خواهد شد.
مردم این شهر بسیار با فرهنگ بوده و علت این امر نیز گذشته پر سابقه این مردم و همچنین نزدیک بودن آن به پایتخت است. وجود شهرکهای صنعتی بسیار گسترده موجب گسترش این شهر گردیده. طی 2 سال گذشته 4 دانشگاه در این شهر تاسیس شده است. طی آمار گرفته شده دانش آموزان این شهر دارای ضریب هوشی بالایی هستند.
این شهر دارای تنوع محصولات کشاورزی زیادی می باشد که مهترین آنها خربزه و انار است . دارای آب و هوای سرد و خشک در زمستان و گرم در تابستان می باشد و حدودا در ارتفاع ۱۲۰۰ متری از سطح دریا می باشد. از محدود شهرهای است که در آن ۳ شهرک صنعتی دایر است این شهر از چند صد سال پیش تا به امروز در مسیر تاریخی جاده ابریشم بوده است و دارای معدنهای زیادی از جمله نمک – گچ – می باشد
شهر ارسک، مرکز بخش ارسک از توابع شهرستان بشرویه است. در سال ۱۳۸۵، جمعیت این شهر ۲٬۶۶۲ نفر بودهاست.ارسک تا شهریور ۱۳۸۹، روستا بود که در این تاریخ به شهر ارتقا یافت.
ارسک، ۲۷ کیلومتر از شهر بشرویه فاصله دارد.
واژهٔ ارسک، در لغت به معنی مکانی است که در میان دو رود قرار گرفته باشد. دلیل این نامگذاری این بوده که ارسک تا قبل از گسترش، در میان دو رودخانه فصلی «کال آخوند» و «کال قلآباد» قرار داشتهاست.
مهمترین آثار تاریخی ارسک شامل پلهای آببَر یا ترنا در روستای فتحآباد ارسک، مسجد جامع ارسک مربوط به دوره صفویه، قلعههای تاریخی با پیشینهٔ بیش از ۳۰۰ سال، غار نادر، آبانبارهای قدیمی و قنات تاریخی محمدآباد با قدمتی بیش از ۳۰۰ سال میشوند.
محمدشهر، شهری است در بخش مرکزی شهرستان خوسف در استان خراسان جنوبی در شرق ایران. این شهر تا سال ۱۳۸۶، روستایی با نام محمدیه بود که در این سال به شهر ارتقا یافته و نام آن به محمدشهر تغییر داده شد.
جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰، ۱٬۷۰۷ نفر بوده است.
شهر قُهِستان، شهری است در بخش قهستان از توابع شهرستان درمیان، واقع در استان خراسان جنوبی. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت این شهر بالغ بر ۲٬۴۵۱ نفر بوده که از این تعداد ۱۸۳۲ نفر باسواد بودهاند .
این شهر، تا آذرماه سال ۱۳۸۷ به مرکز دهستان قهستان بود که در این تاریخ به شهر ارتقا یافت.
دیهوک یکی از شهرهای استان خراسان جنوبی در مرکز ایران است. این شهر در بخش دیهوک از توابع شهرستان طبس قرار دارد.
جمعیت دیهوک در سال ۱۳۸۵، برابر با ۲۷۶۷ نفر بودهاست.
شهر دیهوک در برخوردگاه جادههای اصلی کرمان به مشهد و یزد به مشهد قرار گرفتهاست. این دو جاده پس از رسیدن به دیهوک یکی شده و مسیر به سوی مشهد ادامه مییابد. این شهر از توابع استان خراسان بود که در تقسیمات جدید کشوری، ابتدا به استان یزد و سپس به استان خراسان جنوبی ضمیمه شد.
فاصله دیهوک با مرکز استان ۴۷۰ کیلومتر، تا کرمان ۴۴۰ کیلومتر و تا بیرجند ۱۹۸ کیلومتر است. نزدیکی دو روستای مجاور دیهوک و بازک، که هم اکنون دو محله شهر هستند، از عوامل اصلی شکلگیری این شهر بودهاست.
پیشینه
دیهوک در حدود ۱۵۰ سال پیش به نام دهک نامیده میشدهاست. از محلات قدیمی اطراف دیهوک عباسیه (که بر اثر سیل از بین رفت و سپس بازسازی شد)، محلات خانیک و انتظامیهاست که از بخشهای مشهور و مشخص دیهوک و اطراف آن به شمار میرود. دیهوک در سال ۱۳۵۷ بر اثر زمینلرزه به کلی ویران شد و اهالی روستا با کمکهای دولت و احداث خانههای سازمانی در پائیندست روستا، حلقه اصلی این شهر را بوجود آوردند.
در پی استقرار یک پادگان نظامی در شهر، جمعیت زیادی از کارکنان پادگان به همراه خانوادههایشان در شهر سکونت یافتهاند. به علت کمبود آب آشامیدنی این شهر با رکود رشد روبرو است.
در ۲۰ دیماه ۱۳۸۶ نیز زمینلرزهای به بزرگی ۴٫۷ ریشتر حوالی دیهوک را لرزاند.
طبس مسینا، شهری است در بخش گزیک از شهرستان درمیان، واقع در استان خراسان جنوبی. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت این شهر بالغ بر ۳٬۷۷۶ نفر بوده است که از این تعداد ۲۶۰۰ نفر باسواد بودهاند .
طبس مسینا، تا آذرماه سال ۱۳۸۷ مرکز دهستان طبس مسینا از بخش گزیک بود که در این تاریخ به شهر ارتقا یافت.
گزیک، شهری است در بخش گزیک شهرستان درمیان، واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۲٬۹۳۴ نفر بوده است.
شَهداد شهری است در استان کرمان ایران. شهداد در بخش شهداد شهرستان کرمان قرار دارد. این شهر در حدود ۱۰۰ کیلومتری کرمان، مرکز استان و در کنارهٔ باختری دشت لوت قرار دارد. نام شهداد در گذشته «خبیص» بودهاست.
جغرافیای شهداد
شهداد با نام تاریخی خبیص و جمعیت ۱۵۰۰۰ نفری، در ۷۰ کیلومتری شمال شرق کرمان، در حاشیه باختری لوت مرکزی قرار گرفتهاست و کویریترین بخش استان کرمان به شمار میرود. این ناحیه از کرمان، هیچگاه مورد توجه باستان شناسان نبود، زیرا تصور وجود تمدن باستانی در صحرای خشک لوت غیر ممکن بود. اولین هئیت کاوش در سالهای ۱۳۴۶ به سرپرستی دکتر احمد مستوفی- از موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران – برای بررسی موقعیت جغرافیایی دشت لوت و اطراف آن وارد آنجا شدند و در حین اکتشافات خود « چاله تکاب » به تعدادی سفال برخورد کردند که قسمتی از آنها از زمین بیرون و این آثار نشان از وجود تمدنی پیشرفته در این ناحیه بود. درفش شهداد کهنترین درفش یافت شده در ایران است که اکنون در موزه ملی نگه داری میشود .
گروهی از باستان شناسان، شهداد را کلیدی برای شناخت فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی تمام منطقه جنوب شرقی ایران در هزاره سوم ق.م میدانستند. عدهای هم آنرا با شهر گمشده سومری آراتا منطبق میدانستند ( آراتا: در گل نوشته سومری نام آراتا بسیار به کار رفتهاست. طبق متون سومری آراتا سرزمینی بود در شرق انشان. هانسمن انگلیسی، سرزمین انشان را همان فارس میداند و شهر سوخته واقع در استان سیستان را شهر حماسی آراتا میدانست، اما اکتشافات بعدی در استان کرمان این موضوع را اثبات کرد که آراتا همان شهداد کرمان است. شهداد مرکز ایالت آراتا بود که یکی از چند ایالات خود مختار امپراتوری عیلام به شمار میرفته و دارای اجتماعی شکل یافته و منسجم بود. علاوه بر حاکم و حکومت، دارای طبقات اجتماعی و اصناف بود ). کشف گورستان شهداد از مهمترین اکتشافات باستانشناسی دوران معاصر است. از آنجاییکه پیشینیان، بنا بر اعتقادشان به اینکه بعد از مرگ در دنیایی دیگر محتاج آب و غذا و مسکن خواهند بود، تمامی متعلقات خود، از ظرف و لباس گرفته تا زیورآلات را با خود به گور میبردند. به علت جهت گردش خورشید گورستانهای شهداد اغلب شرقی، غربی هستند. ساکنان شهداد، از افراد بزرگ و سرشناس خود از جمله حکمرانان، کاهنان، مجسمههایی میساختند و پس از فوت آنها در هنگام تدفین آنرا با اشیای دیگر در گور جای میدادند.در بین مجسمهها، تعداد زیادی مجسمه زن نیز وجود دارد. همچنین قدیمی ترین درفش کشف شده در جهان با عنوان درفش شهداد در این منطقه بوده . به گفته بسیاری از محققین گرمترین نقطه زمین در 75 کیلومتری این محل قرار دارد.
اعتقادات دینی شهداد باستان
ساکنین شهداد در هزارههای پیش معتقد به انواع ارباب بودند. یکی از خدایان مورد پرستش، الهه حامی حیوانات بود که در نقشهای مختلفی به صورت انسان شاخدار ترسیم میکردند. مردم برای دفع بلا نزد این الهه حامی حیوانات قربانی میکردند. اما در تمامی صحنههایی که از قربانی کردن باقیمانده، فقط قربانی حیوان به چشم میخورد و نشانی از قربانی انسان وجود ندارد. خدای دیگر آنها، الهه رستنیها بود برای بازگرداندن مراتع از او کمک میخواستند. خدای دیگر آنها، الهه آب بود؛ از او یاری میطلبیدند تا با فرستادن باران و پر آب نمودن رودها، خواسته بندگان را جامه عمل بپوشانند. خدای آب در این منطقه کویری به علت شرایط خاص آن از اهمیت ویژهای برخوردار بود. نحوه پوشش این الهههای نگهبان به این شکل بود که، تنه بالایی آن الهه معمولاً لخت بود و از کمر به پایین دامنی بر تن داشت. این نوع پوشش به احتمال زیاد همان نحوه پوشش اقوام کرمانی را در هزاره سوم ق.م نشان میدهد.
باورهای عامیانه
از اعتقاد کهن اقوام این سرزمین (کرمان)، مراسم سنتی سدهاست که قرنها پیش از دین زرتشت در ایران رایج بودهاست و تا قبل از صفویه برگزاری آن در مناطق مختلف وجود داشته اما امروز فقط در کرمان برگزار میشود. کشاورزان کرمانی بر این باور بودند که با افروختن آتش ساده، ستارهای به زمین میآید. از جمله باورهای دیگر آنها، برگزاری مراسم باران است، که هم در مازندران و هم در کرمان برگزار میشود. به این شکل است که عدهای از مردم به خصوص نوجوانان مواد اولیه را برای پختن آش فراهم میکنند و ضیافتی ترتیب میدهند و دعا میکنند، در یکجا هم، با کتک زدن کودکی صغیر و یا یتیم و یا گریاندن او دعا میکردند که باران ببارد.
هنر باستانی شهداد
ساکنان شهداد، در هنر از تکنیک بسیار پیشرفتهای برخوردار بودند. سفال گران با مهارت و سلیقه بسیار، سفالها را با طرحهای زیبایی میآراستند و با بهره گیری از طبیعت، نقوش حیوانات و گیاهان را در رنگهای سیاه روی سفال میکشیدند. هنر دیگر مردم شهداد، سنگ تراشی بود که با مهارت تمام از سنگ مرمر ظروف مختلف را میساختند. هنر بعدی آنها، فلزکاری بود که در آن زمان، بی مانند بود و حتی در این منطقه کورههایی برای ذوب فلزات و فلز کاری نیز به دست آمدهاست که شهداد را به یک شهر صنعتی تبدیل میکند. از جمله تصاویری که بر روی این فلزات دیده میشود، نقش مار است. این حیوان بدون شک مورد احترام، کویر نشینان شهدادی بودهاست. آنها همچنین پلاکهای منقوش به مار، به عنوان طلسم و برای جلوگیری از گزند بلاهای زمینی و آسمانی استفاده میکردند. از جمله کشفهای جالب گورستان شهداد، تعدادی ماکت سنگی ساختمان بود که احتملاً ماکت معبد خدای باران بودهاست. در بامهای تمامی این ماکتها، زائدهای ظرف مانند وجود دارد که نشانگر ظروف بزرگی است که کاهنان به احتمال زیاد برای جمع آوری آب باران بر پشت بام این معابد قرار میدادند. از این آب برای امور مذهبی و تطهیر نیز استفاده میکردند.
پیشینه
شهر باستانی شهداد با دیرینگی ۶۰۰۰ ساله در سال ۱۳۴۷ خورشیدی توسط کاوشگران سازمان میراث فرهنگی ایران کشف شد. این محوطه به نام محوطه تاریخی، باستانی و صنعتی آراتا نامگذاری شدهاست. قدیمیترین درفش فلزی جهان از این کاوشگاه بهدست آمدهاست.
شهر طَبَس (تبس)، مرکز شهرستان طبس (وسیعترین شهرستان ایران) و شهری کویری است در غرب خراسان جنوبی ایران. این شهر پیشتر جزئی از استان یزد بود که در سال 1391 به استان خراسان جنوبی ملحق شد.
این شهر در مدار ۳۳ درجه و ۳۵ دقیقه شمالی و نصفالنهار ۵۶ درجه و ۵۵ دقیقه شرقی، در منطقهای با آب و هوای بیابانی واقع شدهاست. ارتفاع شهر طبس از سطح دریا حدود ۶۹۰ متر است. در شرق شهر طبس رشتهکوه بلندی به نام رشته کوه شتری قرار گرفته که ضلع شرقی چاله بزرگ طبس را تشکیل میدهد. معادن غنی ذغال سنگ این شهرستان حاکی از وجود جنگلهای انبوه و دریاچههای بزرگ در گذشتههای دور در این منطقه میباشد. این معادن، طبس را در ردیف یکی از غنیترین مناطق کشور به لحاظ ثروت ملی قرار دادهاست.
علت نام
بعضی گفتهاند نام آنجا تب بس بوده است تب در فارسی به معنی حرارت و داغی است. یعنی بسی داغ . عده ای نیز نام آن را به زبان های سلوکیان مرتبط دانستهاند.ناصر خسرو در سفر نامه این شهر را طبس گیلکی خوانده است.
طبس در زمینلرزه شهریور ۱۳۵۷ به طور کامل نابود شد و بعد از آن بازسازیهایی در آن انجام شد.
آب طبس از یکپارچه شدن چشمههای پرشماری که از راه یک قنات به این شهر آورده میشوند و در جایی به نام «فرهونگ» از زیر زمین بیرون میآیند تأمین میشود. این آب در راه خود به خاطر شیب طبیعی زمین چند آسیاب را نیز به راه میاندازد. این آب در قدیم پس از آبیاری و گذر از باغ گلشن، وارد شهر شده و باغهای و محلهها را آبیاری میکند و آبانبارها را پر از آب مینماید.
دور بودن شهر طبس از شهرهای حاصلخیز و سختی راه کویر، جابهجایی هرگونه کالای فاسدشدنی به طبس را ناممکن مینمود و بنابر این مردم طبس میوه و سبزی خود را در محل تولید میکردند. فراوردههای صادراتی این شهر را نیز فراوردههای خشک و فاسدنشدنی مانند گندم و غله بودهاست. در برخی نقاط پیرامون طبس حتی برنج نیز به عمل میآید و برنجزارهایی در آنجا وجود دارد.
طبس در ۲۹ تا ۳۰ قمری بهدست عربها اشغال شد و تاریخنگاران سدههای آغازین اسلامی همواره از آن به عنوان جایی که درختان نخل و مرکبات دارد یاد کردهاند. بر اساس مستنداتی که هرودوت تاریخ نویس، ارائه نموده و به نقل از جلد اول کتاب سرزمین خورشید ترجمه استاد ذبیح الله منصوری، میت ری داتس از جمله موبدان زرتشیتی بوده که در طبس می زیسته و به عنوان ناپدری کورش کبیر وی را در همین منطقه تا سن شانزده سالگی تربیت و بزرگ نمود.طبس(تببس)در دوره نهضت اسماعیلیان یکی از مراکز مهم اسماعیلیان خراسان بود. از نوشتههای سفرنامهنویسان اینگونه برمیآید که باغهای طبس به جز قلعهباغ و باغ کلج قدمتی بیش از دوره افشاریان ندارند. خیابان گلشن در پایان دورهٔ زندیان و هنگامی که لطفعلی خان زند به طبس میآید و به پیشنهاد او تأسیس شد.
زمینلرزه طبس
در شهریور سال ۱۳۵۷، زمینلرزهای به شدت ۷٫۸ ریشتر طبس و روستاهای مجاور آن را ویران کرد. این زمینلرزه که یکی از بزرگترین زمینلرزههای سدهٔ اخیر در ایران بودهاست، حدود ۱۵٬۰۰۰ کشته به جای گذاشت. طبس تا قبل از زمین لرزه سال 1357 جزئ مناطق با خطر نسبی متوسط پهنه بندی شده بود. تحقیقات و پژوهش های ریخت زمین شناسی و نو زمین ساختی نشان می دهد که طبس به دلیل وضعیت خاص زمین شناسی مستعد زلزله های با قدرت بالا بوده ولی ابزارهای موجود در گذشته توان شناسیایی این پتانسیل را نداشته است. دکتر محمد آریامنش زلزله شناس و استاد دانشگاه، که خود از بازماندگان همین زمین لرزه می باشد معتقد است که تا قبل از زلزله سال پنجاه و هفت حد اقل سه زمین لرزه بزرگ در این منطقه روی داده است .وی طی سالیان متوالی پژوهش های مختلفی را در زمینه وضعیت لرزه خیزی و زلزله شناسی و چشمه های لرزه زا در طبس ارائه داده است.
اماکن دیدنی
باغ گلشن
ارگ طبس (کهندژ)
امامزاده حسین بن موسی الکاظم
روستای ییلاقی خرو
آب گرم مرتضی علی
طاق شاه عباس
سد کریت (قدیمیترین و بزرگترین سد قوسی جهان)
روستای اصفهک
روستای ازمیغان(شالی کاری و نخیلات)
قلعه و مزار روستای پیرحاجات (قرن ۴ هجری)
کرانههای زیبای کویر
روستای دیدنی و تاریخی نایبند
روستای جوخواه و کاروانسراهای شاه عباسی متعلق به دوره صفویه در ۱۸کیلومتری طبس.
کال جنی و خانهٔ شریف گرگی در شمال جاده طوفان.
روستای جنت آباد در شرق طبس از جاده جوخاه (خور بیابانک)
روستای فهالنج
کویر طبس(محل سقوط هلیکوپتر های آمریکا)
دیهشک(نخلستانها و مزارع سبزی و آرامگاه منشی باشی )
جدایی از یزد و بازگشت به خراسان
طبس که پیشتر شهری در استان خراسان بود، در سال ۱۳۸۰ و قبل از تقسیم استان خراسان بزرگ، به استان یزد ملحق شد؛ ولی چند سال پس از تقسیم استان خراسان، در زمستان سال ۱۳۹۱، به استان خراسان جنوبی ملحق شد.