شهرهای ایران(کجا بریم ؟)
با سلام خدمت همه ی دوستان ایران زمین ،قصد دارم در این تاپیک شهر ها وروستاهای ایران را به شما معرفی کنم
پس با من همراه باشید
سپاس
بازارجُمعه يکي از توابع بخش شاندرمن در شهرستان ماسال استان گيلان و در شمال ايران است.. از اماكن زيارتي و سياحتي ميتوان به بقاع امامزاده شفيع واقع در روستاي به همين نام در هفت كيلومتري غرب شاندرمن، مقبره پيرونبست واقع در روستاي پلنگسرا، مقبره درويش شاهمير واقع در روستاي چالهسرا، بقعه آقا سيد ابراهيم واقع در روستاي قران، چلخانه در انجيلان، و… همچنين درياچه ديدني و منحصربه فرد خشكهدريا، غار منحصربه فرد آويشو، ييلاقات بسيار ديدني دشته، النزه، سيفآستونه، سيفي، سرسي، اولمهگيريه. روستاهاي بسيار ديدني و تماشايي دران، روستاي تاريخي بيتم، اولم، چالهسرا، انجيلان، پاشكم، چماچار، ميرمحله و …
جمعيت
براساس سرشماري سال 1385جمعيت آن 3,866 نفر (997 خانوار) بوده است.
اَحمَدسَرگوراب یکی از شهرهای استان گیلان در شمال ایران است.
این شهر با جمعیت ۲٬۵۳۸ نفر در بخش احمدسرگوراب شهرستان شفت قرار دارد.
کوهستان جنگلی سیاهمزگی که میان روستاهای سیاهمزگی و خرهکش واقع شده از نقاط دیدنی این شهر است. بقعه امامزاده اسحاق و خواهر او خیرالنسا بر نوک قله سیاهکوه بخش احمدسرگوراب از نقاط دیدنی دیگر در پیرامون این شهر است.
دومین کتابخانه شهرستان شفت در شهر احمدسرگوراب قرار دارد. این کتابخانه در سال ۱۳۸۰ با ۲۵۸۰ جلد کتاب تأسیس شد.
خواننده و نوازندهٔ موسیقی سنتی ایرانی، سعید جعفرزاده احمدسرگورابی (پرواز همای) (زادهٔ ۱۳۵۸) متولد احمدسرگوراب است. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری کرد.
کوپن یکی از شهرهای شهرستان رستم در استان فارس است که در تقسمات جدید کشوری از شهرستان ممسنی جدا شده و به این شهرستان ملحق شده است. کوپن مرکز بخشی به نام سورنا و یکی از سه بخش شهرستان رستم است. امروزه کوپن جمعیتی بالغ بر ۶۰۰۰ نفر را در خود اسکان داده است.
جاذبه های گردشگری کوپن عبارتند از : پل بریم، چشمه انجیری، امامزاده پیرشمس، دشت بچه بازار، دلی بیک، تپه باستانی سورنا (تپه دست ساخت خواجه محمد)، دخمه گورسنگی دا ودختر مربوط به دوره هخامنشیان، آرامگاه کشته های غائله جنوب در سال ۱۳۴۲ در تنگ گجستان، امامزاده حسن، امامزاده ابراهیم و رودخانه کوه سیاه نام برد.
کوپن درمسیرجاده شیراز به جنوب و خوزستان واقع است.
مکان فعلی خوزی درواقع سومین مکان است یعنی این خوزی که مردم الان دران سکونت دارند بعداز دوبارجابجایی نسبت به مکانهای قبلی خود در محل فعلی ان بنا نهاده شده است طبق گفته های پیشینیان و سالخوردگان و طبق شواهد و قراین عینی و بجامانده از قدیم ونظریه های متعدد مشخص گردیده که مردمان خوزی باستان یعنی اولین کسانی که خوزی قدیم را بنا نهادند و در آنجا مستقر شدند محل زندگی خود را در جای کنونی گلزار شهدای فعلی و اطراف آن انتخاب کردند و خوزی را در آنجا بنا نهادند و طبق شواهد و گفته های پیشینیان خود محل گلزار شهدای فعلی که به شکل تپه ای می ماند در واقع قلعه ای بوده که آن زمان ساخته بودند که در اطراف آن هم خانه های مردمان آن روز خوزی بوده که بعد از گذشت زمان وبه علت شیوع بیماری های همه گیر و شاید به علل نامعلوم دیگری مردم خوزی اولیه از آنجا نقل مکان کردند که بعد از تخلیه از آنجا و خراب شدن بناهای آن همان قلعه به مرور زمان به صورت تپه ای از گل درآمد . مردم بعد از تخلیه آنجا کوچ دسته جمعی کردند و به محلی که امروزه بنام ده کهنه شهرت دارد نقل مکان کردند، ده کهنه در واقع همین جایی است که گوراب خوزی پایین آن ساخته شده و در اطراف امامزاده شاه محمد پاییتی بوده و در آنجا خوزی دوم را بنا می نهند و به زندگی در آنجا می پردازند که در واقع نزدیک به رود خانه فصلی یا دره هم بوده است و بقایای چاهی بنام چاه حسن و حسین هم هنوز در آنجا وجود دارد همچنین بقایای ظروف سفالی و سنگ قبر و غیره در آنجا یافت شده است بعد از مدتی طولانی که مردمان خوزی دوم در آنجا به زندگی ادامه می دهند بازهم به علت شیوع بیماری های همه گیر که مجبور بودند خانه خود را رها کنند وعلت های دیگری که بازهم نامعلوم است از آنجا هم نقل مکان کرده و تعدادی از آنها که از بیماری ها جان سالم بدر برده بودندبه طرف مکان فعلی خوزی میدان امام خوزی کنونی کوچ می کنند و در آنجا خوزی سوم را بنا می نهند و خانه های خود را می سازند و زندگی خود را شروع می کنند کم کم جمعیت آنها زیاد تر شده و در اطراف خانه های خود به کشاورزی و دامداری نیز مشغول می شوند بعد از مدتی قلعه ای بنا می کنند و خانی در انجا مستقر می شود که بنای قلعه هنوز هم پابر جاست و در کنار آن برکه های آب شیرین می سازند و اطراف روستا و خانه هایشان حصار و دیواری می سازند و جند دروازه برای ورود و خروج از خوزی بنا می کنند که دروازه اصلی آن بنام شهروند معروف بوده زندگی مردم هم ادامه داشته و در کنا ر آن دامداری و کشاورزی به خصوص در زمین هایی بنام بگدون و شلدون و غیره که آب آنها از قنات هایی که در کوه حفر شده بوده تامین میکردند و از انجا اب را به طرف خوزی برای کشاورزی و مصارف دیگر هدایت میکردند همچنین چند تا حلقه چاه نیز در مکانهای مختاف خوزی حفر کرده بودند که از اب انها استفاده میکردند زندگی در خوزی سوم ادامه داشته تا بعد از انقلاب که حکومت های خانی برا ندازی می شود و به تبع ان حکومت خانی در خوزی نیز بر چیده می شود و کم کم خوزی گسترش می یابد و جمعیت نیز بیشتر میشود تا اینکه در حال حاضر مردم خوزی به طرف زمین های بالا دست خوزی که بنام شهرک معروف است روی اورده اند و در حال حاضر پتانسیل شهر شدن در خوزی وجود دارد زیرا هم جمعیت زیاد شده و هم مکان خوزی گسترش یافته است این بود خلاصه ای از پیشینه تاریخی و یا جغرافیای تاریخی خوزی که البته نام دیگری بنام هوزی یا هزی نیز دارد که نام قدیم ان می باشد که بمعنی تکان خوردن و جابجا شدن میباشد که البته این کلمه در قران کریم نیز ذکر شده است سوره مریم ایه 25 و در واقع چون دو سه بار مکان خوزی جابجا شده و تکان خورده شده و از جایی بجای دیگر تغییر مکان داده شده این اسم را برایش برگزیده بودند اسم فعلی خوزی هم بمعنی محل کاشت نیشکر است .خوزی یعنی محلی که در ان نیشکر کشت می شده است و میتوان گفت این اسم هم بخاطر اینست که احتمالا در ان زمان در خوزی قدیم نیشکر کاشت می شده .به این اسم معروف شده است این بود تاریخچه ی خوزی که بنای اولیه ان به چند صد سال قبل باز میگردد که اثاری چون دو امامزاده محمد پایینی و بالایی و همچنین قبر هایی در کوه معروف به استودانها و قناتهایی که در کوه وجود دارد و همچنین اسیاب های متعدد و چاههای قدیمی و غیره دلیل محکمی بر این گفته می باشد.
خانیمن، شهری از توابع بخش کامفیروز شهرستان مرودشت در استان فارس ایران است.
جمعیت
این شهر در کامفیروزشمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳٬۴۹۸ نفر (۹۱۷خانوار) بودهاست.
خان زنیان شهری کوچک در ۳۰ کیلو متری جنوب غربی شیراز است که به تازگی اسمش درتقسیمات جغرافیایی وزات کشور به عنوان شهر به ثبت رسیده است. این شهر اما قدمتی بسیار طولانی دارد .از جمله اینکه” احمد بن موسی شاهچراغ” که از دست ماموران عباسی متواری بوده مدتی در خانزنیان مخفی بوده است.اما شهرت تاریخی آن مربوط به زمان جنگ انگلیس با ایل قشقایی است : تیره “یار محمدلو” از طایفه دره شوری تازه در کنار روستای خانزنیان اتراق کرده بودندکه نیروهای انگلیسی به طور ناگهانی به آنان حمله ور شدند وعلیرغم دفاع غیورانه عشایر تعدادی از احشام آنان را به غارت بردند. همان شب “ایاز کیخا ” کلانتر طایفه دره شوری به اردوی انگلیسیها حمله و تعدادی از آنان را زخمی کرد . به دنبال این حادثه” اسماعیل خان صولت الدوله” ایلخان شجاع قشقایی با فراخوان نیروهای خود به انگلیسیها اعلان جنگ داد » درضمن در لهجه محلی به زنیان ” زنیون” گفته می شود. تصویری زیبا از کوچه باغهای زنیون
بخش حسنآباد یکی از بخشهای شهرستان اقلید در استان فارس ایران است.
تقسیمات کشوری
بخش حسنآباد (اقلید)
دهستان احمدآباد
دهستان حسنآباد
دهستان بکان
بخش حسن اباد به مرکزیت روستای حسن آباد در سال ۱۳۷۹ تاسیس گردید و مرکز بخش در سال ۱۳۸۹ به شهر حسن آباد تغییر یافت. براساس نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت مرکز بخش ۲۰۲۹ نفر است. قومیت مردم بخش حسن آباد از سه طایفه لر، ترک و فارس می باشد. در تاریخ شهر حسن آباد تاکنون ۳ نفر نقش متمایزی از بقیه داشته اند: ۱- آزاد صالحی معروف به حاجی آزاد اولین کدخدای حسن آباد ۲- سهراب صالحی معروف به حاجی سهراب ٣- صفر قلی خلفی کد خدا 4-عباس صالحی دهدار 5-فریبرز سارمی نوری اولین بخشدار این سه، با اقداماتی که داشته اند نقش آنها بعنوان نقطه عطفی در تاریخچه حسن آباد حک شده است.
جمعیت
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش حسن آباد شهرستان اقلید در سال ۱۳۸۵ برابر با ۱۵۶۹۸ نفر بوده است .
محدوده بخش حسن آباد از شمال به دهستان خنجشت از بخش مرکزی، از جنوب به بخش درودزن شهرستان مرودشت، از مغرب به بخش سده شهرستان اقلید و از سمت مشرق به بخش پاسارگاد از شهرستان پاسارگاد محدود میگردد.
پیشینهٔ حسن آباد روستایی قدیمی است که قدمت آن به قبل از صفویه میرسد.
گَلهدار شهری در جنوب استان فارس و در مرز استان فارس و استان بوشهر است.
شهر گلهدار در بخش گلهدار در مرکز شهرستان مهر استان فارس در جنوب ایران واقع شدهاست. این شهر در نزدیکی منطقه باستانی فال و اسیر و آثار تاریخی تمب پدو واقع شدهاست. گله دار در حدود ۷۵ الی ۸۰ سال پیش یعنی در اولین تقسیمات کشوری، به دهستان تبدیل شد و بعداز چندین دهه دهستان بودن به بخش ارتقاء یافت. گلهدار در حال حاضر به شهرارتقاء یافته است.
تاریخچه
نام پیشین منطقه گلهدار، پال بودهاست. پال در روزگاران باستان پناهگاه مردم بندر سیراف به هنگام حملات دزدان دریایی بود. در سدهٔ یازدهم قمری، ملا فریدون لُر با هزار خانوار از منطقه کهگیلویه به صحرای پال و اسیر میآید و پس از مدتی کوچنشینی در ۶ کیلومتری باختر پال نشیمن میگزینند. گفته میشود که چون ملا فریدون و قبیلهاش دارای گله و رمههایی بودند، به سکونتگاه آنان نام گلهدار دادهشد.
آب و هوا
آب و هوای گله دار در تابستان گرم و خشک، و در زمستان سرد و خشک است. دمای هوا در تابستان بطور معمول ۳۵ درجه سانتیگراد و در بعضی مواقع به ۴۸ هم میرسد. حداقل دما در طول سال ۸ درجه بالای صفر و حداکثر ۴۸ درجه بالای صفر میباشد.
حرفه
شغل اکثر مردم گله دار تجارت است. تجارت و واردات کالا از مرزهای جنوبی کشور شغل بسیاری از مردم گله دار است.
مذهب
دین اکثریت مردم گله دار اسلام است. از این میان ۸۰درصد مردم سنی مذهب و ۲۰ درصد دیگر شیعه مذهب هستند. در این شهر بیش از ۶۰ مسجد و مکانهای مذهبی وجود دارد. تا سال ۱۳۴۵ تعدادی یهودی نیز در این شهر زندگی میکردند.
افراد سرشناس
از شاعران معروف گذشته گله دار میتوان به میرزا مشفق گله داری اشاره کرد که هم اکنون بلواری در شهر گله دار نیز به نام وی نامگذاری شده است. از نویسندگان و شاعران امروز گله دار، میتوان به مجید احمدی، علی نعیمی، حسین تاجی، محمدرفیع طاهری اشاره کرد. محمدرفیع طاهری شاعر و دبیر انجمن ادبی ارمغان است که دو اثر منتشر شده به نام موج عشق و فروغ اندیشه دارد مجید احمدی مدیر انتشارات ایلاف است. دکتر حسین تاجی از علمای اهل سنت است و آثار زیادی را در خارج و داخل ایران به چاپ رسانده است، از آثار منتشر شده وی در ایران میتوان به نشانههای قیامت، زمزم آب شفا بخش، اسباب نزول در پرتو روایات صحیح و غیره اشاره کرد. علی نعیمی تاریخنگار و نویسندهٔ کتاب از گله دار تا بوشهر است.
قُطبآباد شهری است در بخش کردیان شهرستان جهرم استان فارس در جنوب ایران.
این شهر دارای 23000 نفر جمعیت میباشد. مردم این شهر به زبانهای فارسی، لری و عربی صحبت میکنند.
از آثار باستانی این شهر میتوان به آسیاب بزرگ و کوچک، برج قلعه دار، برج سهرابی اشاره کرد. نامگذاری شهر به زمان قطبالدین محیی برمی گردد.
فراشبند یکی از شهرهای استان فارس است که در 180 کیلو متری شیراز واقع شدهاست. این شهرستان دارای منابع گاز طبیعی است. دراین شهرستان بقایای 10 آتشکدهٔ از جمله آتشکده فراشبند وجود دارد. اقتصاد این شهرستان بر زراعت، باغداری و قالیبافی است. باغات این شهرستان نخلستان است.این شهر دارای حدود 10امامزاده است که معروف ترین ایشان امامزاده سید شجاع الدین حسین معروف به امامزاده شهید است.این شهر دارای قدمت 1600ساله است.
پالایشگاه
پالایشگاه گاز فراشبند نرسیده به فراشبند واقع شدهاست که تحت نظر شرکت نفت و گاز زاگرس جنوبی فعالیت میکند. این شهرستان دارای آب و هوایی گرم و خشک بوده و به همین لحاظ طبیعت بهار را در اواخر زمستان تجربه میکند. این شهرستان از غرب به کازرون و از شرق به فیروزآباد متصل است. طبیعت خاص این ناحیه باعث میشود که محصولاتی نظیر گندم، جو، ذرت، کنجد، لیمو نیز قابل برداشت باشد.
صفاشهر شهری است در بخش مرکزی شهرستان خرمبید استان فارس در جنوب ایران.
موقعیت جغرافیایی
صفاشهر در فاصله ۱۸۵ کیلومتری شمال شیراز قرار دارد و از ترکیب خرمی ودهبید تشکیل شده است. ارتفاع آن از سطح دریا حدود ۲۳۲۴ متر است.
صفاشهرمرکز شهرستان خرم بید است از جمله روستاهای این شهرستان، قشلاق، مشکان، دلونظر، قلعه میرزا، انارک، قلعه بامداد (علیآباد کوشک)، ناصرآباد، بنگشت، شیرین آباد، دادنجان، قاضیان، دنیچهخیر، شهیدآباد، قصریعقوب، هنشک ، کولی کش ، دشت مرغاب و مظفرآباد است این شهرستان درمحدوده جاده اصلی اصفهان شیراز قراردارد.
آبوهوا
صفا شهر دارای آبوهوای سرد و خشک است. گردنهٔ کولیکش که در مسیر مسافرانی که از اصفهان، یا یزد به شیراز میروند قرار دارد، در زمستان برفگیر است و دمای هوای آن گاه به ۳۵- هم میرسد.
زبان
زبان نخست مردم صفاشهر فارسی است. و نیمهای از آنها ترکی نیز صحبت میکنند.
جمعیت
جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۹۰، برابر با ۵۰۲۵۲ نفر است، که در ۱۳۵۸۱ خانواده قرار دارند. از این تعداد جمعیت ۲۵۳۵۲ نفر مرد و ۲۵۰۰۰ نفر زن میباشند که از این تعداد تعداد۱۱۲۷۹ خانوار، با جمعیت ۴۱۸۸۳ نفر در شهرهای صفاشهر و قادرآباد و ۲۳۰۲ خانوار با جمعیت ۸۳۶۹ نفر در روستاهای شهرستان زندگی میکنند. جمعیت شهرستان نسبت به سرشماری سال ۱۳۸۵ تعداد ۴۸۷۱ نفر افزایش داشته است که ناشی از رشد طبیعی جمعیت و مهاجرت ازشهرهای هم جوار به واسطه شرایط مطلوب اشتغال و خدمات رسانی بهتر میباشد. بین سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵، ۱۰۸۶۳ نفر (اغلب برای به دست آوردن کار) به این شهر مهاجرت کردهاند.
مذهب
مردم صفاشهر همگی مسلمان شیعه هستند، در گذشته درصدی از مردم دردهبید از آئین بهایی بودند، که پس از انقلاب ۱۳۵۷ مجبور شدند از این شهر نقل مکان دهند و به شهرهای بزرگتر بروند. عدهای از آنها هم دین خود را عوض کرده و مسلمان شدند.
معادن
صفاشهر دارای ذخایر معدنی مرمریت کرم رنگ و سیلیس میباشد. از جمله معادن مرمریت میتوان به معادن حسنآباد، ثمین، کرهای، انگورک، چاه مرغی، کوه سفید، آشفته، دانشور و … اشاره کرد.
آثار باستانی
این شهر دارای چند اثرِ باستانی از جمله تل خاکی، کاروانسرایی قاجاریه، امام زاده شهدا (که به نگین صفاشهرمعروف است ودر مستند زیبای نفسهای بلند زمین ساخته آقای ولد بیگی این امامزاده به زیبایی به تصویرکشیده شده است) ، تل جنگی وتپههای تاریخی فرآب و خرمه که قدمت هزاران ساله دارند، تپههای تاریخی مشکان-قصر یعقوب، قلعه قدیمی پرواب (حسینقلی خان) قلعه ناصر آباد است.
تفریحگاهها
جاهای تفریحی شهر صفاشهر میتوان به قصریقوب و کاریزک و و مناطق کوهستانی بکر این شهرستان (نظیر:بیدستان، قصر یعقوب، کوه عظمت، قلعه گرگی، غار دیو از دورهٔ ساسانیان، کاروانسرای شهید آباد، چشمه بناب، چشمه گردآب و تپههای باستانی خرمه، منزل قدیمی بامداد، خرسال، و…) میتوان اشاره کرد.
شهر سوریان مرکز شهرستان بوانات از شهرستانهای استان فارس است. جمعیت این شهر نزدیک به ۱۵۰۰۰ نفر میباشد. سوریان در ۱۴۲ کیلومتری جنوب خاوری آباده و در ۵۶ کیلومتری خاور راه اصفهان – شیراز قرار گرفته و آبو هوایآن معتدل است. شغل اصلی و عمده مردم این منطقه کشاورزی و باغداریاست. همه مردم این شهر به زبان فارسی سخن میگویند و از دیدگاه دسته بندی قومی، فارس هستند.
تاریخچه سوریان در بخشبندیهای کشوری:
۱)در سال ۱۳۱۶ بوانات دارای بخشداری شد و از همان هنگام سوریان مرکز بخش بوانات بود.
۲)در سال ۱۳۴۳ سوریان دارای شهرداری شد.
۳)در سال ۱۳۷۴ بخش بوانات به شهرستان فزونی یافت اینک از دیدگاه رسمی مرکز شهرستان بوانات شهر بوانات نامیده میشود که این دگرگونی نام شهر سوریان به شهر بوانات در همین چند سال گذشته اتفاق افتادهاست.
ویژگیهای جغرافیایی
شهر سوریان به وسیله باغهای سرسبز و انبوه و دو رشته کوه در میان گرفته شدهاست. کوه ختابون از رشته کوههای زاگرس و از کوههای شهرستان بوانات است که بلندترین قله این کوهها در بخش جنوبی شهر سوریان جای دارد. همچنین یک رودخانه فصلی از این شهر میگذرد.
جاهای دیدنی
سوریان طبیعتی سرسبز و پرآب دارد. تفریحگاه و زیارتگاه محمد حنیفه که در دامنه کوه ختابون جای دارد در بهار و تابستان مردم را به سوی خود میکشاند. این تفریحگاه چشمه پرآب و درختان تنومند و سالمند چنار و یک قدمگاه را در بر میگیرد. گفته میشود که این قدمگاه در زمان پیش از ورود اسلام به ایران، آتشکده بودهاست.
آثار تاریخی
شهر سوریان چندین بنای تاریخی مانند مسجد جامع سوریان و پل آجری روی رودخانه اصلی که هر دو از بناهای دوره دیلمیان هستند را در خود به یادگار دارد. منبر معروف مسجد جامع سوریان در موزه ایران باستان نگهداری میشود.
از دیگر جاهای دیدنی ان پیرکدویه است.
شهر شهرپیر یکی از شهرهای جنوبی ایران واقع در استان فارس است.
شهرپیر مرکز بخش ایزدخواست از توابع شهرستان نوپای زریندشت استان فارس میباشد. در این بخش در سال ۱۳۸۲ خورشیدی زلزلهای رخ داد که بسیاری از خانهها و مساکن آن را ویران شد.
مردم این شهر بیشتر به کارهای کشاورزی و دامداری مشغول هستند و از دیرباز بسیاری جهت کسب و پیشهٔ خود به خارج از کشور و کشورهای حوزه خلیج فارس سفر میکرده اند. خصوصاً کشور امارات متحده مورد توجه آنها بوده است. مناطق اطراف شهر بیابانی است و در جنوب شهر دریاچه فصلی وجود دارد و دشت برخون شرق آن را فرا گرفته که منطقهای برای کشاورزی و دامداری است خصوصاً سالهای اخیر گاوداری بزرگ 3000 رأسی و مرغداری صنعتی در شرقیترین نقطهٔ آن تاسیس شده است و آب انبارهای زیبا و قدیمی فراوانی در نقاط مختلف دشت برخون قرار دارد که زیباترین آن سه برکه است که در کنار رودخانهٔ روبن قرار دارد.
شمال آن را کوه فرا گرفته که از دنبالههای رشته کوه زاگرس است. قلهٔ ماما چنگ از بلندترین قلهها و بام این شهر است.
یک خیابان اصلی با نام امام خمینی شرق و غرب این شهر کم عرض و طولانی را که به صورت خطی است به هم وصل میکند. بعد از زلزله سال ۱۳۸۲ در غرب شهر شهرک ایثار بنا شد و جمعیت فراوانی را در خود جای داد که در شرق آن یک پارک جنگلی قرار دارد.
این منطقه به صورت یک دشت گسترده بوده و از اطراف به کوههایی کم ارتفاع منتهی میشود. اکثر مردم آن دامدار و کشاورز و همچنین شاغل در کشورهای عربی خلیج فارس هستند. هوای این بخش مانند مردم آن گرم بوده و در تابستان به 43 درجه سانتیگراد میرسد. کشاورزی این بخش به صورت دیم و فقط در سالهای با بارندگی مناسب امکان پذیر میشود. این بخش در جهت غربی شرقی کشیده شده و شیب عمومی آن به سمت جنوب است. گسل فعال شهرپیر از شمال آن عبور میکند. این شهر در حال حاضر دارای 8 هزارنفر جمعیت است که تمامی آنها فارس اصیل هستند امروزه این شهر با به وجود آمدن راه اصلی بندر عباس شیراز از انزوا خارج میشود و جزو مسیرهای اصلی استان محسوب می شود.
از نظر مهمان نوازی مردم این ناحیه نیز مثل اکثر جنوبیها خون گرم هستند.از روستاهای این بخش میتوان به مزایجان، درهشور، گلکویه، دهنو، پنچاه، بن دشت نام برد. از آثار دیدنی در شهر میتوان به دریاچه فصلی شهرپر اشاره کرد. که در ایام نوروز پذیرای انبوه افراد این منطقه است .از آثار دیگر میتوان به حمام قدیمی معروف به حمومک واقع در خیابان اصلی شهر نام برد که متأسفانه این بنا در حال تخریب است.از آثار دیگر قلعه مزایجان ، برکه سفید، قلعه بیات شهرپیر که از قدمت آن هیچ اطلاعاتی در دست نیست.
سعادتشهر مرکز شهرستان پاسارگاد در استان فارس ایران است و در ۱۰۵ کیلومتری شمال شرقی شهرستان شیراز قراردارد.
این شهر دارای پیشینه تاریخی بسیار کهن میباشد. تغییرنام این شهر در طول تاریخ باعث گردیده پیشینه تاریخی آن ناشناخته بماند. نام این شهر در لوحهای گلی باروی تخت جمشید٬ کمینوش (Kaminush) (تحقیقات دکتر عبدالمجید ارفعی) و در فارسنامه ابن بلخی (سال تالیف پیش از ۵۱۰ هجری قمری و حدود ۱۰۰۰ سال پیش میباشد) کمه ذکر شده است. پس از آن کمین نام داشت که این نام هم اکنون نیز استفاده می شود چنانچه سعادتشهر را کمین و روستاهای توابع را با پسوند کمین نام گذاری می کنند از قبیل اکبرآباد کمین، علی آباد کمین، قوام آبادکمین و …. سعادت شهر تاقرن حاضر نامهای زیادی را بر خود دیده است از آن جمله اکلیدک، کلیدک یا کلیلک (در زمان قاجار), سعادت آباد در زمان پهلوی و سعادتشهر در حال حاضر. بعضی افراد به اشتباه نام انگبین یا انگبون به لهجه محلی و یا عنگوون به املا غلط یکی از نامهای آن میدانند که البته این نام، نام روستای علیآباد کمین بوده است که در حال حاضر یکی از ۵ محله کنونی ان شهر میباشد.
با توجه به کاوشهای انجام شده در تنگ بلاغی و کشف کاخ شاهی در آن محل و نیز کشف وسایل تهیه شراب و فراوردههای انگور (کاشت و تهیه فراوردههای انگور پیشه تاریخی مردمان سعادت شهر بوده و هست) و دانستن سیر تغییر در موقعیت جغرافیایی سعادت شهر در طول تاریخ از سمت تنگ بلاغی به سمت مکان فعلی (وجود قبرستانهای تاریخی از جمله قبرستان سنگی و نیز قبرستانی با قدمت بیش از هفتصد سال در باغات تخریب شده اطراف محله نایگرد که سنگهای آن توسط روستاییان جهت شالوده سازی استفاده می شده است و متأسفانه تمامی آثار آن در حال از بین رفتن میباشد و نیز بقایای تل کوشکک که هنوز هم بدون هیچ زحمتی میتوان در آنجا تکههای سفال و بقایای انسانی را یافت بیانگر این مطلب میباشد که شهر قدیم کمه در پهنه ای به وسعت بین مکان فعلی، تل کوشکک و نایگرد بوده است و احتمالاً تل کوشکک درکرانه باختری ورودی جنوبی سعادت شهر بقایای حصار و باروی قدیمی آن و یا معروفترین بنای آن می باشد. همانطور که در نزهةالقلوب حمد الله مستوفی (۷۴۰ قمری) ذکر شده کمه در فاصله کمی از رود پرواب (پلوار، بلاغی) قرار داشته است. این مسنله نیاز به تحقیقات بیشتری دارد.
در فارسنامه ابن بلخی در توصیف کمه نوشته شده است: “کمه [٢] و فاروق و سیرا [٣]: شهرکی است و دیه هاء بزرگ و نواحی و هواء آن سرد است، معتدل، و آ ب هاء روان خوش دارد و میوه ها باشد از هر نوعی و نخجیرگاه است و همه آبادان است و به حومه آن «٤» جامع و منبر است. ”
[٢] .در نزهة القلوب: کمین و فارق دو شهر است و توابع بسیار دارد و هوای معتدل و آب روان و غلّه و میوه بسیار بود و در آن حدود نخجیر بسیار است. (ص ١٢٤ ). (و ر ک مسالک و ممالک: فاروق: ص ٩٩ ). [٣]. لسترنج این نام را در ترجمه فارسنامه « لسیرا » آورده است.
در جایی دیگر در توصیف مرغزار کمه (دشت کمین) می گوید:
“… و مرغزار کمه و سروات، از جمله مرغزارهاء معروف نیست امّا چهار پا را عظیم سود دارد.” در نزهة القلوب: مرغزار کمین و پرواب و خواست جان از مرغزارهای معروف نیست اما گیاهش با چهارپا سازگار بود و بهتر از دیگر جا یها. مرغزار نرگس به جوار کازرون و جره به حدود خان آزاد مرد … (ص ١٣٦)
کوتاه ترین راهی که از شیراز به اصفهان می رفت، جاده ما بین و دشت رون بود که در فارسنامه به عنوان جاده زمستانی ذکر گردیده است. جاده تابستانی طولانی ترین و خاوری ترین دو جاده دیگر بود که از اصطخر به کمین و از آنجا به پازارگاد، یعنی مشهد مادر سلیمان، و از آنجا به ده بید می رفت و از ده بید به سمت راست راهی از این جاده منشعب می شد که به یزد می رسید و امتداد راه اصفهان به سمت باختر بود و تا سرمق و دهکده آباده و از آنجا به یزد خواست و قمشه. کمین از ساحل خاوری رودخانه پلوار دور نبود و به گفته حمد اللّه مستوفی .« توابع بسیار دارد و هوای معتدل و آب روان و غله و میوه بسیار بود». بالاتر از آن سرپیچ رودخانه پلوار پازارگاد و مقبره کورش واقع است که مسلمین آن را مشهد مادر سلیمان می دانند:
ابن بلخی در بیان راه های بین شیراز و اصفهان سه راه اصلی نام می برد که یکی از این راهها، خاوری ترین راه از مسیر اصطخر به کمه و پاسارگاد می باشد. این راه، راه تابستانی بوده و کمه در این مسیر(به گفته ابن بلخی، مسیر اصطخر) قرار داشته است. لازم به ذکر است بین منزل سوم ، اصطخر، و منزل چهارم، کمه، راه از فاروق می گذشته و پس از یک راه کوهستانی بین فاروق و کمه که هنوز هم این راه وجود دارد و از فاروق شروع شده وبه سمت دامنه شمالی کوه در جوار روستا های علی رسیده کمین و حسن آباد کمین به سمت سعادتشهر امتداد می یابد و ابن بلخی مسافت آن را 6 فرسنگ ذکر کرده است.
“ابتداء این مسافت ها، از شیراز کرده آمد، به حکم آنک میانه ولایت است. از شیراز تا حدود اصفهان، راه جادّه سه راه است: راه مایین و رون، راه اصطخر، راه سمیرم. از این جملت راه مایین و رون، از شیراز تا یزد خواست کی حدّ است میان پارس و اصفهان، پنجاه و دو فرسنگ :…
راه اصطخرهم از یزد خواست بیرون آید برصوب اقلید و سرمق، شست و نه فرسنگ. این راه کی درازترست، امّا راه زمستانی این است کی دیگر راه ها ببندد:
منزل اوّل: از شیراز تا زرقان ، هفت فرسنگ.
منزل دوم: پا و دست، شش فرسنگ.
منزل سوم: اصطخر، چهار فرسنگ.
منزل چهارم: کمه، شش فرسنگ.
منزل پنجم: کمهنک، چهار فرسنگ.
منزل ششم: دیه بید، هشت فرسنگ.
منزل هفتم: دیه پولند، هفت فرسنگ.
منزل هشتم: سرمق، هفت فرسنگ.
منزل نهم: آباده، پنج فرسنگ.
منزل دهم: شورستان، هفت فرسنگ.
منزل یازدهم: یزد خواست، هشت فرسنگ.
همینطور در مسیر کثه (یزد) نیز به عنوان منزل سوم نام می برد.
ابن بلخی در جایی که از غضب سلطان مسعود بن سلطان محمود بر اسمعیلیان و شبانکاره سخن می گوید از بیرون راندن آنان توسط سلطان از کمه نیز می گوید:
” کی پادشاه نبود آن بطن، امّا از جمله اصفهبدان بودند و در عهد اسلام، چون لشکر عرب، پارس بگرفتند، این قوم را چون دیگر پارسیان، قهر کردند و آواره شدند و به شبانی و گوسپندداری افتادند و مقام به « ضادشور بانان » کردند از « دشت آورد » و آنجا مرغزار و آب است و این اسماعیلیان را چهار پا و گوسپند جمع آمد و نیز قوی تر شدند، پس چون سلطان مسعود، به اصفهان آمد و تاش فرّاش را بگماشت و آن روزگاری بود به اضطراب، این اسماعیلیان در اعمال اصفهان، دست درازی می کرده اند و راه می داشتند، تاش فرّاش تاختن آورد و ایشان را بغارتید و خلقی را بکشت و دیگران، بگریختند و به کمه و فاروق رفتند و یک چندی آنجا می بودند و پادشاهان پارس دیلم بودند، پس ایشان را رضا نکردند کی آنجا باشند و همه ساله از کوه به کوه می گشتند تا به آخر روزگار با کالیجار، برفتند و دارابجرد به دست گرفتند و دولت دیلم به انجام رسیده بود و دفع ایشان نتوانستند کردن و ایشان، بسیار شدند و قومی گشتند و اصل این قوم در آن وقت دو برادر بودند: یکی محمّد بن یحیی و این محمّد پدر سلک بود، کی حسویه پسر اوست. … ”
شهر سعادت شهر هم اکنون از ۵ محله سعادت شهر، علیآباد، بوکان، سراج آباد و نواجرد (نایگرد) تشکیل شده است.