اینجا همه چیز عالیه!!
عجب زندگی عجیبی داریم!
جوانان همدوره ام را میگویم،
کار می کردند تا بتوانند درس بخوانند،
درس میخواندند تا فردا کاری داشته باشند،
بعد از کلی درس خواندن عاقبت به کار میرسند
اما نه کاری که درسش را خوانده اند...
. این مساله باعث شد كه دانش آموزان دچار تردید شوند كه مبادا دختر در امتحان تقلب كرده است . با وجود این اتفاق معلم دختر را ستایش و تشویق و ابراز اطمینان کرد که وی از آن به بعد موفقیت های بیشتری به دست خواهد آورد . دختر نیز كه هیجان زده شده بود ، شروع به گریه كرد . او از سخنان معلم بی نهایت خوشحال شده بود و دریافته بود كه اگر خوب درس بخواند ، افتخارات بیشتری كسب خواهد کرد . از آن به بعد ، دختر برای آنکه ثابت کند تلقب نکرده است و برای اینكه معلمش را نا امید نکند ، با جدیت درس می خواند و از لذت درس خواندن را احساس می كرد . چند سال بعد ، او در یكی از دانشگاه های معروف پکن پذیرفته شد . در واقع بدون آن ورقه امتحان سرنوشت دختر این گونه تغییر نمی كرد و آینده خوبی در انتظار وی نبود . اما همان اتفاق فرصتی برای دختر فراهم آورد و مسیر زندگی وی را متحول كرد . بعد از سالها ، دختر به مدرسه باز گشت و برای معلم خود حقیقت را فاش كرد . معلم که دیگر سالمند شده بود ، گفت : عزیزم ، آن زمان می دانستم که تو تلقب کرده ای . زیرا توانایی های تو را می شناختم و می دانستم كه تو نمی توانی نمره 98 بگیری . اما فکر کردم که امکان دارد تو با استفاده از این فرصت بیشتر کوشش کنی . بدین سبب ، تو را تشویق کردم و نسبت به تو اطمینان داشتم . دختر با شنیدن این سخنان به گریه افتاد . وی می دانست که در لحظه کلیدی حیات وی ، معلم او را تشویق کرده و همین مساله راه زندگی وی را تغییر داده است.
بله دوستان ، در واقع ، در حیات ما معلم ها اتفاقات و فرصت های زیادی رخ داده و بوجود می آید . بیاییم با تدبیر و دور اندیشی این فرصت ها را از دست ندهیم.
بلافاصله با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی ،و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیزتدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید .
مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند :
« پایش ( مونیتورینگ ) خط بسته بندی با اشعه ایکس »
بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین ،دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولوشن بالا نصب شده و خطمذبور تجهیز گردید .
سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کارگمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.
نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا ، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل
کرد :
تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد !!!
گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...
؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....
چقدر دوست داشتنی هستند این بعضی ها...
.
.
.
آی رفیق راه !
برقرار باشد نگاه مهربانت
قلب رئوفت
و کلمات آسمانیت...
وقت وقت دیدار است ...
دو رکعت عاشقی ...
من و خدا و مهری که عطر سیب می دهد ...
ای تمام باران چشمم از آن تو
بگذار فقط در هوای تو ابری باشم...
باد می وزد ...
باید سحرگاهان پنجره را باز بگذارم
شاید کمی بوی عطر سیب حرمت را
برایم بیاورد.....
گاهی به پایین هم نگاه کن ......
نم نم عشقت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم،
حتی اگر در طوفان غمت بمیرم . . .
از همه داشته هایت که به آن می بالی خدا را جدا کن ببین چه داری؟؟؟...بعد به همه کمبودهایت که از آن می نالی خدا را اضافه کن ببین چه کم داری؟؟؟...
گفتند عینک سیاهت را بردار،دنیا پر از زیباییست...
عینک را برداشتم،
وحشت کردم از هیاهوی رنگها…
عینکم را بدهید،
می خواهم به دنیای یک رنگ خودم پناه ببرم...!!!