عطر خدا
ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ
ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻛﻦ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﻛﻠﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻓﯽ ﻛﻨﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﻴﺪﺕ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﺎ ﺍﻣﻴﺪﺕ ﻛﻨﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻳﺎﺭﺕ ﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﺎﺭﻓﻴﻖ ﺷﻮﻧﺪ ...
پناه
ميبرم به خدا
از عـيبي که «امروز» در خود می بينم،
و «ديروز»؛
ديگران را به خاطر هـمان عيـب؛ ملامت کرده ام ...
محتاط باشيم؛ در «سرزنش»؛
و «قضاوت کردن ديگران».
وقتي؛
نه از «ديروز او» خبر داريم؛
نه از «فرداي خودمان» ...
خداوندا
آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد،
عزیز میشود!
یک لحظه آفتاب در هوای سرد،
غنیمت میشود!
خدا در مواقع سختی ها،
تنها پناه میشود!
یک قطره نور در دریای تاریکی،
همهی دنیا میشود …
یک عزیز وقتی که از دست رفت،
همه کس میشود …
پاییز وقتی که تمام شد٬
به نظر قشنگ و قشنگتر میشود!
و ما همیشه دیر متوجه میشویم!
" قدر داشتههایمان را بدانیم…
چرا که خیلی زود ، دیر میشود ..."
آرام باش
به او توکل کن
و به سمت او قدمی بردار
تا 10 قدم آمدنش به سوی خود را به تماشا بنشینی ...
خدایا
مرا به بزرگی چیزهایی که دارم آگاه کن
تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را به هم نریزد ...
شعاع مهربانیت را
روز به روز زیادتر کن
آنقدر که روزی بتوانی ،
همه را در آن جای دهی
آن وقت تا خدا
فاصله ای نیست ...
بی گمان کشتی طوفان زده
به ساحل آرامش خواهد رسید
غمی نیست خدای من ،
آنگاه که "تو" نگه دارنده آنی...
وقتی سکوت خدا را
در برابر راز و نیازت دیدی
نگوخدا با من قهر است
او به همه کائنات فرمان سکوت داده
تاحرف تو را بشنود
حرف دلت را بگو
اهل آرامش که شدی
شاد کردن ديگران ،
بيشتر از شاد بودن خودت
به دلت می چسبد ...
و از اين کار حال خوشی پيدا ميکنی
از درون به خود ميبالی
ارزشمندتر از هميشه ات می شوی
به اين نقطه که برسی
آرامش وجودت را فرا می گيرد،
آرامشگر می شوی ...
نه به راحتی می رنجی
و نه به آسانی می رنجانی ...
آرامش
سهم دل هايی ست
که نگاه شان به نگاه خداست ...
یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن
و بدان اگر "خدا" را یافته باشی،
هر چه باخته ای مهم نیست ...
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم ،
هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!
هر چه بود باز بود ...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟!
ندا آمد : این را گفتم که بیایی ...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک ...
❤️مهربان خدایم دوستت دارم...
گاهی در شتاب زندگی گوشه ای باز ایست و بگو
خدایا ، می دانم که هستی ...
خــوشبختی یعنی
واقف بودن به اینکه هر چه داریم از رحمت خداست
و هر چه نداریم از حکمت خدا ...
احساس خوشبختی یعنی همین!
خوشبختی رسیدن به خواسته ها نیست،
بلکه لذت بـردن از داشته هاست …