عطر خدا
گاهی خدا ...
با دستِ تو...
دستِ دیگر بندگانش را میگیرد...
با زبان تو،
گره کار بنده ای را باز میکند...
با انفاق تو،
گرسنه ای را سیر و عریانی را میپوشاند ...
با قدم تو،
مشکلی را حل میکند....
وقتی دستی را به یاری میگیری...
بدان که در آن زمان دستِ دیگر تو،
در دست خداست...
اجازه دهید کلماتتان …
باعث قوت قلب دیگران شود ،
الهام بخش شان باشد …
و مسیرشان را روشن کند .
اجازه دهید اعمالتان …
زنجیرهای دیگران را باز کند .
اجازه دهید دست هایتان …
چشم بند را از دید دیگران کنار بزند .
اجازه دهید عشقتان …
یک نمونه ی درخشان برای دیگران باشد .
و در پایان اجازه دهید محبت شما ،
نمایشی از محبت خالق مهربون و کاینات باشد …
آرامش چیست؟؟؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به اینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند.
نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا…
مهم نیست در این کره خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیرقابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم…
شکر که خدا هست، چون او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست…
هر وقت دلت خواست، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد، در قلبت … ❤️
و به دستان خالی ات نگاه نکن
تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار
اسباب پذیرایی با اوست…
ممونم /فقط خدا هست که بدون هیچ چشمداشتی هوای بنده هاش را دارد
الهی "دردهایی" هست كه با هیچ گوشی نمیتوان گفت...
"گفتنیهایی" هست كه هیچ قلبی محرم آن نیست...
الهی "تلاشهایی" هست كه جز به مدد تو ثمر نمیبخشد...
تغییراتی هست كه جز به تقدیر تو ممكن نیست...
دعاهایی هست كه جز به "آمین تو" اجابت نمیشود...
الهی "قدمهای گمشدهای" دارم كه تنها هدایتگرش تویی...
"افكار آشفتهای "دارم، كه تنها سامان دهندهاش تویی...
الهی مرا تو دعا كن ...
برای من تو دعا كن ...
دعای مرا تو دعا كن ...
بارالها
آفتاب تابانت امروز نيز برآمد از پشت پنجره نگاهم
تا فروزان كند جانم با فروغ زندگى
تا باقى روز در برد و باخت، سپاسگزار تاريكى هايى باشم،
كه نويد روشنى ست...
پروردگارا
سپاس از صبح امروز، كه باز هم و باز هم،
سلامت عزيزانم، قشنگترين هديه ى زندگى به من است
و دل انگيزترين نغمه است، شنيدن صدای نفسهايشان
بر حرير زندگى و اين همه را سپاس و باقى هيچ...
ای آنکه به لطف خویش پاینده تویی
در دامن شب صبح نماینده تویی
کار منِ بیچاره قوی بسته شده
بگشای خدایا که گشاینده تویی
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی و ما همه محتاجیم
محتاج به غیر خود مگردان ما را
یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم
محتاج به بیگانه و خویشان نشوم
بی منت خلقِ خود مرا روزی ده
تا از درِ تو بر در ایشان نشوم
نومیدم و از کوی تو با غم نروم
جز شاد و امیدوار و خرم نروم
از درگه همچون تو کریمی هرگز
نومید کسی نرفت و من هم نروم
چون عود نبود چوب بید آوردم
روی سیه و موی سپید آوردم
خود فرمودی که ناامیدی کفر است
فرمان تو بردم و امید آوردم
خداى من
اين روزها بيشتر حواست به من باشد
ميگويند بزرگترين شكست از دست دادن ايمان است
حواست باشد كه من شكست نخورده ام ...
من هنوز هم تو را بنام "قاضى الحاجات" ميخوانم
حتى اگر همه التماسهايم را ناديده بگيرى
هنوز هم تو را "ارحم الراحمين" ميدانم
حتى اگر سخت بگيرى ،
هنوز هم
تو همان خدايي
اما من ... ،
مگذار كه از دست بروم ای مهربانم
من اميدم به توست
براى دلم اَمن يُجيب بخوان
اَمن يُجيب بخوان تا آرام شود اين مضطر ...
ﺩﻋﺎ کنیم هیشکی ﺩﻟﺶ ﻧﮕﯿﺮﻩ
ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ، ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺧﻮﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺶ
ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﯿﭽﮑﺪﻭممون ﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﯿﺎﺩ
ﺍگرم اﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﺎﺷﻪ
ﺩﻋﺎ کنیم هیشکی ﺩﻟﺶ ﭘﺮ ﻧﺸﻪ
ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﭘﺮ ﺷﺪ؛ ﭘﺮ ﺑﺸﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ، ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ
ﺩﻋﺎ کنیم هیشکی ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻧﺸﻪ
ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﺷﺪ؛ ﺧﺪﺍ ﺯﻭﺩ ﯾﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ
ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﺮ ﮐﯽ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺳﻪ
و ﺩﻋﺎ کنیم حکمت خدا با آرزوهامون یکی باشه
ش
ای فرزند آدم ...
خود را برای بندگی من مهیا نما
در این صورت قلب تو را بی نیاز خواهم کرد
و تو را بسوی خواسته هایت واگذار نخواهم کرد
و بر من واجب خواهد بود که حاجت تو را بجا آورم
و قلب تو را مملو از خوف و ترس از خود می کنم
و اگر برای بندگی من خود را مهیّا نسازی
قلب تو را مشغول به دنیا خواهم کرد
سپس حاجت تو را بجا نخواهم آورد
و تو را به خواسته هایت واگذار خواهم کرد ...
ای فرزند آدم ...
در آنچه که به تو امر نمودم مرا اطاعت کن
و آنچه صلاح توست به من نیاموز !
ای فرزند آدم ...
لحظه ای در صبح مرا یاد کن
و لحظه ای در عصر ، هرچه خواهی به تو می دهم ...
نبخشیدن باعثِ کوچک شدن افق نگاهت ،
و پر شدن فضای ذهنت از چیزهایی میشود که هیچ نیازی به آنها نداری
می بخشی چون ،
به اندازه کافی قوی هستی
که درک کنی همه آدم ها ممکن است خطا کنند …
بخشیدن ، هدیه ای است که تو به خودت میدهی …
به خاطر بسپار که آدم های ضعیف هرگز نمی توانند ببخشند ؛
بخشیدن خصلت آدم های قوی است !
بخشیدن یک اتفاق لحظه ای هم نیست
فقط قدرتمندها می بخشند …
من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم
برای تو
برای رفع غمهایت
برای آرزوهایت
به درگاهش دعاکردم و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد
خدایا
من چیزی نمی بینم، آینده پنهان است. ولی آسوده ام؛ چون تو را می بینم و تو همه چیز را ...
خدا ...
تنها روزنه امیدی است که هیچ گاه بسته نمی شود
تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد
تنها کسی است که با پای خسته و ناتوان هم میشود سراغش رفت
تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد
تنها كسی است كه وقتی همه رفتند می ماند
وقتی همه پشت كردند آغوش می گشايد
وقتی همه تنهايت گذاشتند محرمت می شود
تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد، نه با تنبیه کردن ...