دلنوشته برای حاجیان منا
رفتم با لباس احرام ..
رفتم با لب تشنه ...
رفتم با صورت سوخته در زیر آفتاب ..
رفتم درحالی که اشهدم را به یاد 72 دوتن کربلا زمزمه میکردم...
این روزها کمتر محفلی است که بنشینی و صحبت از فاجعه منا نباشد. صحبت از این ناجوانمردی! درست نمی دانم چه کلمه ای را باید معادل این کار آل سعود- آل شیطان- به کار ببرم که لایقشان باشد؛ وحشی، بی وجدان، سنگدل، بی صفت و ...
مگر می شود آن صحنه های حزن انگیز را دید و متاثر نشد و عکس العملی انجام نداد؟!
اگر به اندازه یک جو، انسانیت در درونشان بود در مقابل آن صحنه ها متاثر می شدند، صحنه هایی که تلّی از انسان، مقابل چشمانشان بودند و آنها کاری نمی کردند، می توانستند و نکردند!
و این تصاویر را ماموران امنیتی دیدند! دیدند و خندیدند و سیگارشان را کشیدند و شادی کردند و از اینکه ایرانی کنارشان جان می داد و طلب آب می کرد و آب را مضایقه می کردند، شاد بودند و یا بی تفاوت و به جرم ایرانی بودن، آب که ندادند، هیچ، پوتینشان را هم روی گلویشان فشار می دادند و از روی جنازه ها رد می شدند، که در دین و آیین ما مرده انسان نیز محترم است.
از هزار زاویه که به این قضیه نگاه کنی تاسف برانگیز است، عده ای مسلمان از سراسر جهان برای انجام فریضه الهی عازم سفر شدند سفری که برای آنها که شهید شدند ناتمام و برای آنها که رفته اند خاطره ای تلخ و فراموش نشدنی.
این اتفاق یا فاجعه چه عمدی باشد و چه سهوی، داغ بر دل خیلی ها گذاشت و خداوند در جایگاه حق جوابشان را ان شاء الله خواهد داد.
یا صاحب الزمان! آن روز و ساعت که با شیعیانت آنچنان کردند کجابودی؟ روی کدام تلّ جنازه، اشک خون می ریختی؟ شال عزای مادرت فاطمه(س) و جدت حسین(ع) روی شانه هایت بود که اشک هایت را با آن پاک کنی؟
یا امام زمان بیا و پا در رکاب کن، وقتش نرسیده؟!
بیا و به رسم عدالت جدت حضرت علی(ع) داد این مسلمانان رابستان .
به خدا کفر و ظلم همه جا را فرا گرفته و بی عدالتی می جوشد، بیا و پا در رکاب کن.
اینها ( آل سعود) از نسل و ریشه عمر سعد، شمر و یزیدند، بیا که صبرمان سرآمده است.
قربان مظلومیتت، قربان فلب زخم خورده ات!
این قوم، ملعون هستند، خودتان دعا کنید که خداوند جزای کارهایشان را به برترین و شدیدترین شکل بدهد و بر عذاب هایشان بیفزاید و دعا کنید که خداوند صبر عمه تان زینب (س) را به ملت ایران و خانواده های داغدار بدهد.
نویسنده: ع. باقری
بعضیا هم تو زنده بودنشون و هم مردنشون باعث میشه که ادم بهشون حسادت کنه
انگار همین دیروز بود که خبر نفر اول شدن قاری بزرگوار محسن حاجی حسنی رو با اشک تو وبلاگ عاشق رضا میزاشتم . تو جایی از مصاحبه اش گفته بود که خونه مون انقدر به حرم امام رضا نزدیکه که صدای اذان حرم رو تو خونه میشنوم .دیشب بازم با گریه خبر دفن شدنشون تو حرم امام خوبی ها رو تو وبلاگ گذاشتم. خیلی به این سعادتی که داشتن غبطه خوردم
خوش به سعادتشون که انقدر نظرکرده اقا امام رضا بودن .خدا بیامرزدشون ان شاءالله که شفاعت ما رو هم پیش خدا و امام رضا بکنن
بنام خدا
محفل انس با قرآن کریم به مناسبت درگذشت مهاجر الی الله طلبه شهید و قاری بین المللی حاج حسن دانش در یزد برگزار شد.
استاد حاج احمد ابوالقاسمی در این مراسم با ابراز تاسف از درگذشت حاج حسن دانش گفت: این اتفاق از آن ضایعه هایی است که هیچ چیز نمی تواند آن را جبران کند. سال ها طول می کشد تا شخصی مثل دانش پا به عرصه فعالیت های قرآنی بگذارد.
قاری بينالمللی قرآن كريم اظهار کرد: یک هفته ای است که این داغ به دلمان نشسته است و التیام نمی یابد. چاره ای نیست باید صبر کنیم. شیعه بودن و شیعه خوب بودن خرج دارد. مهم این است که چه کسی انتخاب شود تا خرج این راه شود.
استاد ابوالقاسمی بیان داشت: دانش برای همه بود. تازه میخواست رسالت اصلی که بر دوش داشت اجرا کند. قطعا بدانید این خون اثر خود را می گذارد.
وی گفت: قبل از آمدن به یزد در محضر رهبر انقلاب تلاوت داشتم. زمانی که رهبر انقلاب فهمیدند که برای شرکت در این جلسه به یزد می آیم فرمودند سلام و تسلیت مرا به مردم یزد برسانید و من اکنون حامل پیام رهبر انقلاب برای شما هستم.
ابوالقاسمی ادامه داد: همچنین یکی از مسئولین دفتر رهبر انقلاب می گفت زمانی که می خواستیم خبر درگذشت این عزیزان را به رهبر انقلاب بدهیم علاوه بر عکس آن ها قصد داشتیم صوت تلاوتشان را نیز برای رهبر انقلاب پخش کنیم ولی آیت الله خامنه ای با مشاهده عکس این عزیزان طوری گریه کردند که از این کار منصرف شدیم. پس از آن رهبر انقلاب پیشنهاد دادند که این عزیزان در حرم امام رضا(ع) دفن شوند. که اگر خانواده حاج حسن این اجازه را بدهند این کار انجام می شود.
وی در پایان تاکید کرد: امیدواریم از شفاعت این شهدا بهره مند شویم.
وضو گرفته ام از بهت ماجرا بنويسم
قلم به خون زده ام تا كه از منا بنويسم
به استخاره نشستم كه ابتداي غزل را
ز مانده ها بسرايم ؟ ز رفته ها بنويسم ؟
نه عمر نوح نه برگ درختهاي جهان هست
بگو كه داغ دلم را كي و كجا بنويسم ؟ .
مصيبت «عطش»و «ميهمان كشي» و «ستم »را
سه مرثیهست كه بايد جدا جدا بنويسم .
چگونه آمدنت را به جاي سر در خانه
به خط اشك به سردي سنگها بنويسم ؟
چگونه قصه ي مهمان كشي سنگدلان را
به پاي قسمت و تقدير يا قضا بنويسم ؟
منا كه برف نمي آيد اين سپيدي مرگ است
چسان زمرگ رفيقان با صفا بنويسم ؟ .
خبر زتشنگي حاجيان رسيد و دلم گفت :
خوش است يك دو خطي هم ز کربلا بنويسم :
نمانده چاره به جز اينكه از برادر و خواهر
يكي به بند و يكي روي نيزه ها بنويسم .
نمانده چاره به جز گفتن از اسير سه ساله
چه را ز ناله ي زنجير و زخم پا بنويسم .
به روضه خوان محل گفته ام غروب بیا تا
تو از خرابه بخوانی...من از منا بنویسم ....
حامد عسکری
محمدجواد غفور زاده (شفق) غزلی زیبا در سوگ مرحوم محسن حسنی کارگر، قاری قرآن کشته شده در منا شعری سروده است.
این شعر به شرح زیر است:
جان تشنه تلاوت قرآن محسن است
دل در نگاه آینه حیران محسن است
این عطر دلکش گل داودی از کجاست
از آخرین تلاوت قرآن محسن است
وقتی که در ترنم یاسین نشسته است
یاس و بنفشه سر به گریبان محسن است
بر قله قرائت دنیا، صعود کرد
این انعکاس سعی فراوان محسن است
خواندم پیام روشن او را به راستی
هر نکتهاش روایت ایمان محسن است
تا درس زندگی بشود آیه های وحی
در هر پیام سر خط پیمان محسن است
در عشق، مشعر و عرفات است شاهدش
اما منا تجلی عرفان محسن است
لبیک لا شریک لک از او شنیدنی است
این نغمه رها شده از جان محسن است
پایان زندگانی پر افتخار او
آغاز لطف و رحمت جانان محسن است
این عاقبت به خیر شدن در حریم وحی
از شیر پاک و پاکی دامان محسن است
میآید از زیارت بیت الحرام و باز
همراه کاروان، غم پنهان محسن است
میآید از مدینه ولی سایبان اوست
بال فرشته ای که نگهبان محسن است
از کوچه جوادیه دیشب که رد شدم
دیدم عزای شام غریبان محسن است
تا روضه وداع بخواند برادرش
چشم انتظار سایه مژگان محسن است
شکر خدا که مکتب استاد پروری است
دامان مادرش که دبستان محسن است
مادر صبور باش و به زینب سلام کن
با داغ این دلی که گروگان محسن است
گویا هنوز هم پدر داغدیده اش
در فکر حجله و سرو سامان محسن است
شوق مهاجران الی اله را ببین
صبح وصال در شب هجران محسن است
آنجا که رهبری شده مفتون او «شفق»!
شعر و ادب چگونه غزلخوان محسن است
خون می چکید از سر و از روی حاجیان
آتش گرفت طره ی گیسوی حاجيان
در مسجد الحرام زمان طواف یار
آهن شکافت گوشه ی ابروی حاجیان
آل یهود هم به تلافی روضه ها
بستند راه های حرم روی حاجیان
مردی روان شده پی بانوی گمشده
طفلی تلف شده سر زانوی حاجیان
گویی بجای رجم شیاطین انس و جن
شیطان کشیده خنجر خود سوی حاجيان
فرجام کار، گردن آل سعود را
خواهد شکاند قدرت بازوی حاجيان
جای سپاه ابرهه در مکه باز هم
خواهد نشست ذکر و هیاهوی حاجیان
وحید یامین پور
رفت اماخبری ازش نشد
گفتن گم شده
گفتن ربوده شده
آمدشناخته نمیشد