راسخون

دلنوشته برای حاجیان منا

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

سلام و عرض ادب

از همه دوستان و همراهان راسخونی دعوت می کنم دلنوشته های خود و دیگران (در فضای مجازی) را در این تاپیک قرار دهند.

مصیبت بزرگی است و گاهی قلم قاصر است از بیان داغی که بر سینه مسلمانان جهان نشانده شد.

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
خواهر و برادر داغدارم 
بنر بازگشت حاجی مظلومت را از کوچه باز کن
اودیگر برنمیگردد 
او مظلومانه قربانی شد 
عیدمان امروز عزا شد 
حاجی! دیروز دعای عرفه رو که میخواندی دستانت را که بالابردی چه خواستی 
 
ارزویت برنگشتن و چشم انتظاری خانواده ات بود؟
نگران رزرو تالار ولیمه ات نباش برای مراسم ختمت مهیا میشود 
بنر سردرخانه ات دیگر سبزرنگ و خیرمقدم به آمدنت نیست
سیاه رنگ و تسلیت به آمدن جنازه ات است 
خودت نمی آیی اما سوغاتت چرا 
به دست عزیزانت میرسند اما باذوق باز نمی شوند با چشمان گریان و خون جگر بخاطر خریدت تشکر میکنند
ما که نمیتوانیم انتقامت را از ال سعود لعنتی بگیریم اما ی آقایی داریم که عاجزانه از خدا میخواهیم که درظهورش تعجیل نماید و علاوه بر انتقام کوچه انتقام خون پایمال شده شما رو هم بگیرد 
اللهم عجل لولیک الفرج
 
 
حضرت صادق علیه السلام فرمود: 
 
مَنْ مَاتَ فِی طَرِیقِ مَکَّةَ ذَاهِباً أَوْ جَائِیاً أَمِنَ مِنَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، مَنْ مَاتَ مُحْرِماً بَعَثَهُ اللَّهُ مُلَبِّیاً:
 
 «کسی که در راه زیارت خانه خدا در مکه، در حال رفتن یا برگشتن از دنیا برود، از ناله بزرگ روز قیامت در امان خواهد بود، و اگر در حال احرام از دنیا رفته باشد، لبیک گویان در روز قیامت محشور می گردد.»
 
الكافی: ج 4، ص 263، ح 45؛
بحار الانوار، ج 7، ص 302، ح 56.

http://hodana.ir/

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

adam55 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 678
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 

فردوس نصیبتان باد که رهایی حرمین از دست آل سعود پلید با پرواز شما پایه گذاری و مقدمه چینی شده

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

بعد یک عمر منتظر ماندن

اسم بابا در امده امسال

شادی از چشمهاش معلوم است

همه یِ خانه سر خوش و خوشحال

یازده سال ِ منتظر مانده

زائر خانه ی خدا بشود

یازده سالِ گریه میکرده

راهیِ مروه و صفا بشود

وقت رفتن برای بدرقه اش

همه تا پای کاروان رفتیم

زیر قرآن کمی تبسم کرد

گفت نامهربان ،گران ،رفتیم

هرکسی حاجتی به او میگفت

بچه ام را دعا بکن حاجی

مادرم مدتیست بیمار است

جای ماهم صفا بکن حاجی

در مدینه بقیع یادم باش

هر کسی داشت خرده حاجاتی

خواهر کوچکم صدایش زد

یک لباس عروس و سوغاتی

رفت بابا سوار ماشین شد

بغض مادر که ناگهان ترکید

گفت باگریه و دعایی خواند

به سلامت برید و برگردید

تِِلِفن زد پدر به او گفتم

ریسه های حیاط را بستم

کار دارد هنوز کوچه ولی

سخت دلتنگ و منتظر هستم

گفت: مُحرم شدیم در شجره

حس و حالش شده است معراجی

گفت: باید کچل شوم پسرم

بعد از این ها به من بگو حاجی

خواهرت هر چه گفته بود آنجا

همه را یک به یک خریدم من

راستی، ساعتی که تو گفتی

هر چه گشتم ولی ندیدم من

گفت: چونکه مدینه اولی است

قبل عید غدیر می آید

کارها را عقب نَیندازم

به خیالی که دیر می آید

تِلِفن قطع شد و ما هر روز

از رسانه پی خبر بودیم

گاه مشعر و گاه هم عرفات

چشم گردان، پیِ پدر بودیم

روز قربان حدود ساعت ده

خبری زود  حرف مردم شد

کشته های زیاد در عرفات

عید در کام مادرم گم شد

زنگ خانه مدام هی میزد

خبر از مکه و منا دارید؟

پدر آیا سلامت و خوب است؟

صدقه هم کنار بُگذارید

خواهر کوچکم نمی فهمید

مادرم منحنی و خم شده بود

انتظار و سکوتِ نافرجام

خانه یکسر تمام غم شده بود

اسم ها را دوباره می خواندیم

دارد آمار می رود بالا

صد و ده _نه  دویست _نه  سیصد

ناگهان اسمی آشنا حالا

مادر از حال رفته غش کرده

چند زن دور او به دلداری

خواهرم کوچک است، دق نکند

پس کجایی پدر بیا یاری

صوت قرآن  صدای الرحمان

راه را طی نکرده  برگشتیم

خواب هستم و یا که بیدارم

چقدر زود بی پدر گشتیم

گفته بودی که زود می آیی

قول دادی درست قبل غدیر

پای قولت چرا نماندی پس؟

حق بده پس اگر شدم دلگیر

داده بودم برات بنویسند

روی یک پرچم بلندِ سه رنگ

پدرم حجُ و سعی تو مقبول

و کنارش دو بیت شعر قشنگ

چقدر نقشه بود توی سرم

مثلاً نقل وقت آمدنت

گوسفندی برات سر ببریم

یک عرق چین به رنگ پیروهنت

کارتهایی که نام تو خورده

دعوت دوستان به صرف نهار

چه بگویم به دخترت بابا

نه، نمانده براش صبر و قرار

چه کسی می دهد به او پاسخ

گونه ای که به او زیان نرسد

کاش ساکی که پر ز سوغاتی است

هرگز اینجا به دستمان نرسد

چِقٓدٓر زود دیر شد بابا

خستگی مانده است تویِ تنم

از سفر قبل آمدن باید

ریسه ها را یکی یکی بِکَنَم

راستی گوییا اجل نگُذاشت

سر خود را کچل کنی بزنی

گفته بودی بگویمت حاجی

حاج بابای مهربان منی

 

“سیدامیرحسین میرحسینی”

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

یه دلنوشته قشنگ از فرزند یکی از شهدای منا

پدر رفت دعایم کند در حج الزیارتش

یتیمم کرد و برگشت از حج الشهادتش

روحشان شاد

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

حرم امن خدا غرقه ی در خون کردند
قوم قابیل چه بر حاجی مجنون کردند
بیت, الله سیاه از غم مهمان پوشید
با غزالان منا قوم جفا چون کردند
لکه ی ننگ وهابی نشود پاک ز دهر
گر چه کشتار به صد حیله وقانون کردند
لاله پوشید تمامی زمین مکه
تا اید داغ به پیشانی گردون کردند
سینه ای چاک ز داغ و غم گلها داریم
حاجیان را ز چه رو غرقه ی در خون کردند
شاعران گرد هم آییم وسراییم آنان
حج خون در حرم امن خدا چون کردند؟
بر در میکده ی شعر سیه پوشیدند
ای "صبا"باده نخور میکده محزون کردند

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

چه خوش فرجامی و چه  خوش سر انجامی!!!!!!!
آخرین لباسشان : لباس احرام
آخرین غسلشان : غسل زیارت
آخرین کلامشان: لبیک اللهم
آخرین  قدم گاهشان:قدمگاه انبیا و امامان علیهم السلام
آخرین مهمانی شان:ضیافت الله
آخرین  زیارت:خانه حق
آخرین سفرشان:حجه الوداع
آخرین نگا هشان:افق عرفات
آخرین تلا ش:سعی صفا و مروه
آخرین فریادشان:لا اله الا الله و محمد رسول الله(ص)
آخرین  عمل شان:  براءت از شیاطین و مشرکان
آخرین حجشان:حج ناتمام مانند مولایشان حسین(ع)
                                                               چه سعادت بزرگی !!!!!!                                                   

یا ابا صالح مهدی (عج) ادرکنی بهشت خدا سرایشان باد

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

عيد قربان حرام شد روزي
شاعر : خليل روئينا



در سکوتی که عطر خلوت داشت، ناگهان ازدحام شد روزی
جای باران گرفت طوفان و، عمر گُلها تمام شد روزی
حرمت از شاخه ها جدا افتاد، در، ابابیل با خدا افتاد
یاد اصحاب فیل افتادم، کعبه بی احترام شد روزی
جهل دستش به دست شیطان داد، كم كم آمد به مکر میدان داد
گفت شیطان مواظبت هستم، سنگها در نیام شد روزی
عاشقان یک نفس کم آوردند، یک نفس در قفس کم آوردند
بال پرواز بال آزادی، زخمی تیر و دام شد روزی
لاتها سینه را خراشیدند از دوباره هبل تراشیدند
با به خون خفتن مسلمانان، لات دنیا به کام شد روزی 
ذبح کردند جای اسماعیل، عشق را در منای اسماعیل
در منا شد قیامتی بر پا، عید قربان حرام شد روزی
بوسه، نارس به روی لبها ماند، جای می در سبوی لبها ماند
جای ذکر سلام، هر عاشق قسمتش والسلام شد روزی

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

مثنوی بلند " جوی خون شد از منا جاری به حج"

جوی خون شد از منا جاری به حج- یوسف گم گشته عَجّل بر فَرَج
شد زنو آدینه‌ای دیگر پدید- بارِ دیگر جمعه‌ای غمگین رسید
جمعه را غم همدمی دیرینه باز - همسُرایِ غِصّۀِ سوز و گداز
غِصّۀِ زیبای عشق و انتظار - در فراق و دوری و حرمانِ یار
می‌سرایم از غم و درد مِنا - شیعه را آن غِصّۀِ درد آشنا
عاشقان را دیدۀِ مانده به راه - غِصّۀِ گم گشتن یوسف به چاه
می‌سرایم در تب دلواپسی - عاشقان را مثنویِ بی‌کسی
دیده‌های منتظر بر راه را - حُرم آتش، بر لبانِ آه را
در غروبِ پُر غمِ آدینه‌ها - داغ او را می‌نهم بَر سینه‌ها
دل پریشان غمِ چشمانِ یار - شیعه و دردِ فراق و انتظار
انتظار وصل آن موعود عشق - در غروب سرد حُزن آلودِ عشق
شیعه تنها مانده در وادیِ دَرد - می‌کِشد از سینۀ خون، آهِ سرد
در بغل بگرفته زانویِ فِراق - سینه می‌سوزد ز داغِ اشتیاق
بر لب دریایِ پر موجِ جنون - خاکِ چشمِ خیسِ ساحل، غرقه خون
آتشین، دل‌ها ز داغِ انتظار - رفته از کف طاقت و صبر و قرار
از عراق و از یمن تا از دمشق - دم به دم افزون‌تر آید شورِ عشق
عرشیان و فرشیان بی‌تاب او - از حجاز آید شمیمِ ناب او
سُرمه در چشمِ سَحَر، شب می‌کند - آسمان از داغ او، تب می‌کند
بوی دیگر می‌دهد آدینه‌ها - گشته برپا کربلا در سینه‌ها
از یمن آید شَمیمی دلنواز - فاشِ مستی می‌کند، پیمانه راز
سینه‌ها لبریز شوق و اشتیاق - صبحِ صادق چیره بر شامِ فراق 
می‌رسد ما را سحرگاهِ ظُهور - رو به پایان می‌رسد این راهِ دور
می‌زند سر از شفق، شمسِ ولا - دل پریشانِ غروبِ کربلا 
گَشته در وادیِ حیرانی رَها - از غُرور حُسن او، آیینه‌ها 
کُشتۀِ یک غمزۀِ او صد هزار - پیرِ کنعان را فراقَش، کُشته زار 
یوسفی گُم گَشته در مصرِ وَلا - صد هزارانش زلیخا مُبتلا 
دام چشمش نُه فلک را کرده بَند - طُرۀِ او عرشیان را در کَمَند 
ماه شیعه، یوسفِ زهرایِ عشق - می‌رسد خُنیاگر آوایِ عشق 
زیجِ دل‌ها کرده مِهرش را رَصَد - مژده یاران بوی مهدی می‌رسد 
آید از ره یوسفی حیدر قیاس- - تا بگیرد انتقامِ خونِ یاس 
غرقه در خون قلبِ او از ظُلمِ داس - می‌نماید قوم ظالم را قصاص 
پردۀ حق می‌زند زیبا چه ساز - می‌سُراید نغمه‌های دلنواز 
کآخر آید این شب دور و دراز - می‌رسد آن صبح صادق سَر فَراز
می‌رسد آن یوسف گُم گشته باز - تا بخواند با شقایق‌ها نماز
می‌رسد آن لنگر ارض و سماء - مهدی صاحب زمان، مُنجیِ ما 
می‌کند ما را ظهور آن خوب عشق - پرده از رخ افکند محجوب عشق 
کُشته ما را از عطش آبِ لَبَش - سینه می‌سوزد چو آتش در تَبَش 
فاشِ چشمِ غرقه خونش، رازِ عشق - قصد ما دارد نظر پردازِ عشق 
آید او آخر شبی از سمت نور - می‌خورد آخر تَرَک تُنگِ بلور
بیرقِ سبز ولا در اِهتزاز - بوی زهرا آید از سمتِ حجاز 
آن به دوش افکنده را شولایِ نور - می‌رسد هِنگامۀِ سبز ظهور
آن شقایق را به دل بِنهاده داغ - می‌رسد بوی ظهورش از عراق 
لم‌یزل را دلبرِ آیینه رو - آسمان را می‌شکافد سینه او 
ذوالفقار حیدری در کف رسد - ناجیِ انسانِ مُستَضعَف رسد 
آفتابی سر زند سبز از شَفَق - تا بَرافشاند جهان را نورِ حق
می‌تراود بوی زهرا از پِگاه - می‌توان دیدن خدا را یک نگاه 
لن‌ترانی را به آتش کِشته عشق - دفترِ دل را به خون آغِشته عشق 
از شفق شهزاده‌ای دُل‌دُل سوار - کز لبش خیزد شمیم نوبهار
هم چو حیدر از غم زهرا قتیل - آید از ره شَهسواری بی‌بَدیل
می‌رسد ما را پِیَمبر زاده‌ای - چون حسین فاطمه آزاده‌ای 
پَردۀِ طاقت دریده دوری‌اش - کِشته آتش دل، تبِ مستوری‌اش
آید از ره یوسفی انجم نشان - آفتاب گشته گُم در کهکشان 
بسته بر سر حیدری زُلفی دوتا - نفخۀِ او نُکهتِ مُشکِ خُتا 
جلوه‌اش آیینه‌ها را کرده مست - چون علی شوریده‌ای زهرا پرست 
ساغرِ سبز وِلا بِگرفته دست - می‌رسد ساقیِ صَهبای اَلَست 
آن محمد زادۀِ حیدر تبار - در میان بسته علی را ذوالفقار 
از سعودی‌ها بگیرد تا حرم - بیرق سبز ولا آرد علم 
نعرۀِ انِّی اَنالمهدی زند - اندرون کعبه بُتها بشکند 
می‌رسد آن مخزن الاسرار هست – تا دهد بر لشکر ظلمت شکست
چون علی مردانه از جا خیزد او - خونِ ضحاکِ سعودی ریزد او
از یمن بند سعودی وا کند - کربلایی در عَدن بر پا کند 
ظالمان بر منا را حد زند - بر بقیع عاشقی مرقد زند 
دل به امید قبس در دشت نور – عاشقانه می رود این ره صبور 
بر لبش ذکر فعَجِّل بر ظهور - می‌زند دل را به این دریای دور 
کِشتیِ دل را به طوفان بَلا - تا رسد نوحِ سبک‌بار وَلا
تا ‌رسد آن ساقیِ صهبایِ نور - وارثِ آن کُشتۀِ سَر در تنور 
در شبستانِ علی مهتابِ عشق - وز لبش جاری شرابِ نابِ عشق
نغمۀِ چنگ و رباب و تار و دَف - می‌زند شوریده او را از شَعَف
عرشیان در بزم او بنشسته‌ مست - آسمان را زیب خاتم بسته‌ است 
از سبویِ عشق زهرا باده ریز - مصرِ جانِ شیعه را آید عزیز 
می‌رسد ما را غزل پردازِ عشق - فاشِ چشمِ می پرستش رازِ عشق 
بر شب ظلمت پگاهی می‌رسد - همچو حیدر سر به چاهی می‌رسد 
بوی نرگس در جهان افکنده شور - اندک‌اندک می‌رسد وقت ظهور 
پرده از رو افکند محجوبِ عشق - می‌رسد رعنای شهر آشوب عشق 
تا برآشوبد فلک را شورِ او - جلوه می‌گردد رُخِ مَستورِ او 
شورِ شیدایی جهان را کرده مست - می‌رسد آن ساقیِ بَزمِ اَلَست 
آوَرَد ما را به مستی رهنما - خونِ دل، ریزد به ساغَرهای ما 
جاریِ چشم ترش کوثر مَهی - لم‌یزل را می‌رسد سِرّ آگَهی 
آن به یَغما برده از دل صبر و طاق - شهسوار مُلک هجران و فراق 
بسته مَحمل بر سَرِ دوشِ خیال - کرده قصدِ ترکِ وادیِ مَلال 
یوسفِ رویش، مَلَک را از جنون - می‌کِشَد از پردۀِ عصمت برون 
فاطمی آن زادۀ حیدر بَدیل - می‌برد دل را زِ دستِ جبرئیل 
تیغ ابرویش شکافد فرقِ نیل - وز لبانش می‌تراوَد سَلسَبیل
نام مهدی در جهان افکنده شور - اندک‌اندک می‌رسد وقت ظهور 
زین تغزّل‌ها که بلبل می‌کند - شاخۀِ نرگس، سَحَر گُل می‌کند 
از حجاز آید شمیم ناب عشق - تا کند تعبیر شیعه خواب عشق
کُشته قومی شد به رَمیِ آن مَرید - بو که باشد بر ظهور حق نوید 
شاید او را می‌رسد وقت ظهور - که ین چنین اندر جهان افتاده شور 
آسمان را بوی نورش می‌رسد - ازمِنا بوی ظهورش می‌رسد 
از منا شور شکفتن می‌رسد - رخت حیدر کرده بر تن می‌رسد
می‌رسد از هر طرف بانگ جرس - بر ظهور او جهانی پر هوس
از مِنا ما را نوایی جان‌گداز - عاشقی را غِصّه می‌گوید به راز 
شاید او بر بسته محمل را به نور - کرده بر تن خرقۀ سبز ظهور 
شاید او را وقت دیدار آمده - بر سر پیمان خود، یار آمده 
قصد کنعان کرده شاید ماه عشق - پا نهاده شاید او در راه عشق 
بر ظهورش گرچه آگه نیست کس - نا به‌جا ما را نباشد این هوس 
بر نشان‌های ظهورش، دل پریش - با خیالش دل‌خوشم در یاد خویش 
می‌چکد خون از سر و روی منا - کرده غم آشفته گیسوی منا 
از منا آوای غم آید به گوش - کعبه کرده رخت ماتم را به دوش 
در حریم امن آن معبود پاک - در مِنا قوم عزیزی شد هلاک
گرچه دل‌ها خون از ین درد و غم است - هرچه گویم زین مصیبت او کم است 
هم ولی گویم به عشق و شعر و شور - شاید این باشد نشانی از ظهور 
گرچه ما را صحبت از مصداق نیست - اِدِّعایی بهر آن اشراق نیست 
لیک ما را شور او اندر سر است - غِصۀِ او ماجرایی دیگر است
گرچه ما را آگهی از غِیب نیست -بر ظهورش آرزو هم عیب نیست 
آرزو داریم وصل یار خویش - در دل شوریدۀِ غمبارِ خویش
«جوی خون شد از منا جاری به حج - یوسف گم گشته عَجّل بر فَرَج» 
به امید ظهور حضرت یار ... 

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

از مِنا می آورند اخبار داغ دور را 
شاعر: علی فردوسی



از مِنا می آورند اخبار داغ دور را
نوحه خوان کو تا بخواند «سعیکم مشکور» را؟

جامه ی احرام پوشیدند، اما شد کفن
مرگ در هم کرده اینجا خاک را، کافور را

سرزمین وحی در دستان کفر است، ای دریغ
در سیاهی ها فرو بردند کوه نور را

شعله ی این خشم را دشنام هم بی فایده است
پس چه باید کرد آل اینقدر منفور را؟

چاره ای جز مشورت با قبضه ی شمشیر نیست
چون نمی داند طرف غیر از زبان زور را
.
هم تراز بشکه ی نفت است، لطفا قبرکن
باز بی زحمت بیا و پهن تر کن گور را

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

کمی حماسه بخوان 
مرتضی حیدری آل‌ کثیر 


نسوز با غزل گریه چشم‌های عزا را 
کمی حماسه بخوان سوگ کشتگان منا را 
اگر صلاح بدانی بیا و روضه نخوان باد 
بچرخ و شعله بزن آه‌های سینه‌گشا را 
اگر تو گریه کنی، من بنالم، آب بموید 
رها کنیم به دست که بیرق شهدا را؟ 
شب از غلاف برون است و ما سکوت غلافیم 
صریح‌تر شده ظلمت عزا بس است خدا را 
در این جنایت بی‌انتها به خون شهیدان 
قسم که خسته نمودیم دست‌های دعا را 
کلید کعبه به دست اینک این ابولهب است آه 
که جای داده در این خانه "لات" بی سروپا را 
کجاست عزم محمد (ص) که با لبانی از اعجاز 
ندا دهد دم "تبت یدا ابی لهبا" را 
سوار بر خر دجال قوم آل‌ سعودند 
که بسته‌اند ره موج‌های رو به سما را 
درست موسم "قربان" به پای بسته شیطان 
چگونه کشته ببینیم حاجیان منا را؟ 

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

کاش می‌شد اگر خدا می‌خواست
نفیسه سادات موسوی



چمدان را که جمع می‌کردیم، هرکسی یک نفس دعا می‌خواست
پسرت عاقبت به‌خیر شدن، دخترت اِذن کربلا می‌خواست

اسم‎ها را نوشته بودی تا، هیچ قولی ز خاطرت نرود
مرد همسایه شیمیایی بود، همسرش وعدۀ شفا می‌خواست

من که این سال‎ها قدم‌به‌قدم، پابه‌پای تو زندگی کردم
در خیالم دمی نمی‌گنجید، دل بی‌طاقتت چه‌ها می‌خواست

تو شهادت مقدّرت بوده، گرچه از جنگ زنده برگشتی
ملک‌الموت از همان اول، قبض روح تو را مِنا می‌خواست

عصر روز گذشته در عرفات، در مناجات عاشقانۀ خود
تو چه گفتی که من عقب ماندم؟ که خدا هم فقط تو را می‌خواست؟!

ما دوتن هر دو هم‌قدم بودیم، لحظه لحظه کنار هم بودیم
کاش با هم عروج می‌کردیم...
کاش میشد...
اگر خدا می‌خواست...

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

شعر زیر سروده دکتر عبدالغفور آتابای در سوگ حاجیانی است که جان خویش را در حادثه منا از دست دادند.

منا ده یولداش لری قالیب یکه قایدمالی بولان حاجی لنگ دیلیندن

 

یر یوزینده دووشان مهربان تاییم

نادیب من قایدایین سن سیز منا دن؟!

آسمان اولکاسینده ییلدیزیم،آییم

نادیب من قایدایین سن سیز منا دن؟!

عرفات ده دوردینگ حجینگ بیتیردینگ

احراملی حالینگده جانینگ قوتاردینگ

اوزینگ گچدینگ، منی غایغا باتیردینگ

نادیب من قایدایین سن سیز منا دن؟!

گوره سیم گلمیار سن سیز وطنی

نادیب آلیب بارایین من بو جانی؟

اوغلان لر سورارلر نانه میز هانی؟

نادیب من قایدایین سن سیز منا دن؟!

یوره گیم کویسه یار، اود آلیار باغیر

یولداشی قالدیرمق داغلاردن آغیر

یانینگا باریانچام گوز یاشیم یاغار

نادیب من قایدایین سن سیز منا دن؟!

بو یوله گیدیارلر، گلیان یوق ولی

نامه دییب؟! سورایان، بیلیان یوق ولی

من هم جانیم برجک، آلیان یوق ولی

نادیب من قایدایین سن سیز منا دن؟!

کرون باشی گلیار، گیدملی یالی

کرون نی تیارلاب باقیب دور یولی

یوکیم مندن آغیر، غایغی دن دولی

نادیب من قایدایین سن سیز منا دن؟!

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

شعر زیر سروده حاج محمود ژولیده در خصوص حادثه تاسف بار منا و عروج دهها زائر ایرانی است.


سلام بر فدایـیان حج ابراهیمی و قربانیان منای عشق

یاران ،سبکباران، چه زیبا پر گرفتند
خوش در کف اخلاص جان و سر گرفتند

آنانکه تن را ،همره جان میکشاندند
با پای سر خود را به مسلخ میرساندند

با جان و دل، چون رو به قربانگاه کردند
خود را همه ،قربانیِ الله کردند

مَحرم شدند و مُحرم مقصود ماندند
در حالت سجده بر آن مسجود ماندند

حج را ، چه ابراهیمیان آوازه دادند
حجاج بیت الله، درسی تازه دادند

یاد شهیدان را دوباره زنده کردند
خود را فدای امتی رزمنده کردند

این جان سپردنها بما پیغامی آورد
امواجی از بیداری اسلامی آورد

شد مفتضح آل سعود، آماده باشید
تا رفتن قوم یهود، آماده باشید

جرثومه کفار اینک رفتنی شد
تابوی استکبار بی شک مردنی شد

هر جا که هر دولت درافتد با ولایت
ضرب المثل گردد در عالم، بی کفایت

مُشت ابوسفیانِ استکبار وا شد
آمال دُور مشرکین باد هوا شد

ما با بنی مروان و مرهب در ستیزیم
با دشمنان دین و مذهب در ستیزیم

ما بولهب های زمان را میشناسیم
شیطان پرستان جهان را میشناسیم

ما کاخهای شیشه ای را رَد گرفتیم
رَد سران مشرک و مرتد گرفتیم

امروز با دشمن ،مسلمان آشنا شد
سرتاسر جغرافیای دین، منا شد

امروز مسلخ از یمن، تا قلب شام است
از بیت مَقدَس ،تا دل بیت الحرام است

این فتنه ها پرورده قوم یهودند
بازیگر این فتنه ها آل سعودند

اهل بصیرت بعد از این آماده تر شد
این امت آزاده بس آزاده تر شد

نسلی که خود را با شهادت روبرو دید
راه شهید کربلا را پیش رو دید

ما کربلا را کعبه دل میشمارم
شش گوشه را چون قبله دل میشماریم

پشت سر رهبر، نماز آنجا گذاریم
پا در رکاب مهدی زهرا گذاریم

محمود ژولیده

مهر۹۴ذیحجه الحرام