حكايت ني
حکایت نی
بشنو از نی چون حکایت می کند وز جدائیها شکایت می کند
........ و درد نای من ، حکایت درد جدایی نیست که فریاد بیقراری در وصلیست که از وحشت فراق مجدد ، نایم به فعان می دارد .
و تنهایی ، درد فراقیست که از نای نی می خیزد و لیک ، تا از درد ، اشک چشم را به زلالی عشق و عشق را به صفای کوثر نرسانی ، این ناله به پاست و جای هیچ گلایه نیست ،
و گلایه ؟ !
آه ، گلایه که عجب است
و غیر این ، به جدایی سببی نیست ......
و آه از این گلایه ها که گاه تنهائیم ، به خدا می برم ،
و خدایم ببخش که مرا یارای حضور
در جمع رامشان
تو
نیست . !
1 – خود پسندی
محمد صالحی
20 / 1 / 73