راسخون

من دلم برا خدام تنگ شده

m_salehy کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 443
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

 

من دلم برا خدام تنگ شده

 

 من دلم برا خدام تنگ شده  .

 دلمو گم کرده ام  .

 نمیدونم در کدوم نهانخانه  .

 

 سالهای جنگ زخمم زد ،

 سالهای زندگی گمش کردم ،

 و امروز در غربت و تنهایی ، نمیدونم  دلمو کجا پیدا کنم و بهش بدم  .

 

و خدایا آیا تو دلتنگ من نیستی ؟

می دونم هستی ؛

اگه من نمیتونم بیام ،

ولی تو که میتونی بیای و با هم بریم  .

 

                                    تا کی این همه انتظار !

 

..........................................

سالهاست کز دلم خونابه میچکد ،

 

و خدا !

آیا از این همه انتظار من خسته نشده اي ؛

 

تا کی غربت دلم رو تماشا می کني ،

و بر اشکهایم می خندي .

 

ولی

میمانم  ، همچنان بیقرار ،

و دل آشوب ؛

 

ضربان قلبمو ،

در نوسان عشقت رها می کنم .

 

هر گاه اراده کنی

آماده ام

و رها

از هر چه بود و هست .

 

و دیگر هیچ ..

 

فروردین 94

محمد صالحی

 

محمد صالحی  

 

ghasem8224 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1025
|
تاریخ عضویت : آذر 1393 


 


 

 

 

صدایی اندرون خواند مرا با داد پنهانی

 

دل از افسار غم برکن بزودی نامه ات خوانی

 

جرس فریاد می دارد به پاخیزید ای مردم

 

که عازم گشته ایم اینک از این گهواره ی فانی

 

به دل آشوب برخیزد زپنداربداندیشم

 

چه واپس می فرستادم از این غوغای مهمانی

 

زهر سو چشم کند رویی ببیند گرد بدکاری

 

نباشد توشه ی نیکی جهنم می روم آنی

 

به ترسی لاجرم خیزم پشیمان از گناه خویش

 

بخواهم رحمت از ربم در آن وقت پشیمانی

 

بیفروزم هوسهایم نیابم بویی از جنت

 

اگر رحمت نشد شامل شوم پست از هر انسانی

 

نیابد آدمی هرگز به اعمالش ره جنت

 

فقط بخشنده می بخشد. گنه! درخط پایانی

 

چومن لا تقنطوا خوانم بگیرد رحمتش پیشی

 

 

امید من به فضل اوست از این آیات نورانی