من دلم برا خدام تنگ شده
من دلم برا خدام تنگ شده
من دلم برا خدام تنگ شده .
دلمو گم کرده ام .
نمیدونم در کدوم نهانخانه .
سالهای جنگ زخمم زد ،
سالهای زندگی گمش کردم ،
و امروز در غربت و تنهایی ، نمیدونم دلمو کجا پیدا کنم و بهش بدم .
و خدایا آیا تو دلتنگ من نیستی ؟
می دونم هستی ؛
اگه من نمیتونم بیام ،
ولی تو که میتونی بیای و با هم بریم .
تا کی این همه انتظار !
..........................................
سالهاست کز دلم خونابه میچکد ،
و خدا !
آیا از این همه انتظار من خسته نشده اي ؛
تا کی غربت دلم رو تماشا می کني ،
و بر اشکهایم می خندي .
ولی
میمانم ، همچنان بیقرار ،
و دل آشوب ؛
ضربان قلبمو ،
در نوسان عشقت رها می کنم .
هر گاه اراده کنی
آماده ام
و رها
از هر چه بود و هست .
و دیگر هیچ ..
فروردین 94
محمد صالحی
محمد صالحی
دل از افسار غم برکن بزودی نامه ات خوانی
جرس فریاد می دارد به پاخیزید ای مردم
که عازم گشته ایم اینک از این گهواره ی فانی
به دل آشوب برخیزد زپنداربداندیشم
چه واپس می فرستادم از این غوغای مهمانی
زهر سو چشم کند رویی ببیند گرد بدکاری
نباشد توشه ی نیکی جهنم می روم آنی
به ترسی لاجرم خیزم پشیمان از گناه خویش
بخواهم رحمت از ربم در آن وقت پشیمانی
بیفروزم هوسهایم نیابم بویی از جنت
اگر رحمت نشد شامل شوم پست از هر انسانی
نیابد آدمی هرگز به اعمالش ره جنت
فقط بخشنده می بخشد. گنه! درخط پایانی
چومن لا تقنطوا خوانم بگیرد رحمتش پیشی
امید من به فضل اوست از این آیات نورانی