آنها نيامدند، ما مي رويم!
| هفتم آذرماه [سال 1322]، وقتي چهار روز از ورود رهبران سه كشور متفق ]به تهران[ گذشت و هيچكدام از آنان آداب سياسي را رعايت نكردند و به ديدار شاه ايران نرفتند، وي محمد ساعد وزير امورخارجه و علي سهيلي نخست وزير را به قصر ]مرمر[ فراخواند و به آنان گفت: «حال كه آنها رعايت تشريفات سياسي را نمي كنند و به ديدن ما نمي آيند، چه مانعي دارد ما خودمان به ديدنشان برويم؟» بنا به دستور شاه، ساعد با سفراي سه دولت بزرگ ]انگلستان، شوروي و آمريكا[ تماس گرفت و آنان گفتند كه شاه مي تواند صبح روز بعد به محل سفارت شوروي [محل اقامت سران متفقين] بيايد و روزولت و چرچيل و استالين را ملاقات كند. در آن روزها رضاخان هنوز زنده بود و در ژوهانسبورگ اقامت داشت. چرچيل كه ميل نداشت موضوع روابط گرم دولت انگلستان با ايران بر سر زبان ها بيفتد و بويژه مي ترسيد شاه جوان از او درخواست كند كه اجازه دهد پدرش به ايران بازگردد، پيش از وارد شدن شاه به اتاق مسكوني او براي بي اعتنايي به شاه و اين كه نشان دهد ديداري رسمي دركار نيست، درحالي كه عصاي كوچكي در دست داشت و لباسي شبيه نظاميان پوشيده و پيپ معروف خود را به لب گذارده بود، از اتاق خارج و در راهرو با شاه رويارو شد. او درحالي كه وانمود مي كرد عجله دارد و مايل نيست ديدارش با شاه جوان ايران طولاني باشد، چند كلمه اي با شاه سلام و احوالپرسي كرد و فيلمبرداران و عكاسان فيلم و عكس گرفتند. |
||
|