فن بیان و سخنوری
برترین ها: البته كتابها و توصیههای زیادی برای خوب صحبت كردن و خوب سخنرانی كردن وجود دارد؛ اینقدری هست كه آدم سرگیجه میگیرد. اما یكی از معروفترین آثاری كه در این حوزه چاپ شده، «آیین سخنوری» است.
این كتاب را یك ایرانی درباره سخنرانی نوشته است. او با ادبیات خاص خودش، كتاب آیین سخنوری را نوشته است كه پر از ارائه راهكار و فرمول و اینگونه حرفهاست. 40پیشنهاد از این كتاب را به زبانی ساده و امروزی، برایتان كنار گذاشتهایم تا آنها را مطالعه كرده، صفا كنید و مثل بلبل در صدر هر مجلسی چهچه زده و بدرخشید. این پیشنهادها، كاملا ایرانی و سفارش یك ایرانی است. این پیشنهادها، برای سخنور شدن است.شما در هر جایی كه باید برای بیش از 3-2 نفر صحبت كنید، سخنور محسوب میشوید. از كجا معلوم، شاید سالها بعد، یك سخنران حرفهای هم از آب در آمدید. نكاتی كه باید بیاموزید:
1. زیاد تمرین سخنرانی كنید. فن سخن گفتن را هم خوب یاد بگیرید.
2. شاید حافظهتان خوب نباشد اما لازم است كه برای خوب سخن گفتن، حافظه خوبی داشته باشید و چیزهای زیادی را حفظ كرده باشید تا بتوانید از آنها در جملههایتان بهكار ببرید. شعر زیاد حفظ كنید، جملههای آموزنده و... .
3. از چی دارید حرف میزنید؟ لطفا بیگدار به آب نزنید و درباره چیزی كه نمیدانید یا كم میدانید، صحبت نكنید.
4. واجبتر از همه، این است كه كمی روانشناسی بلد باشید و بدانید چطوری میشود در مردم شور برانگیخت.
5. از انتقاد نترسید. اصلا دربهدر دنبال كسی باشید كه از شما انتقاد كند. همینطور زل بزنید توی چشمهایش تا از شما انتقاد كند و شما هم بروید و این مشكلات را رفع كنید.
6. خوب مطالعه كنید و از همه چیز اطلاعاتی به دست بیاورید تا این مطالعه، خودش را در حرفهای شما نشان بدهد.
7. طوری تمرین كنید كه قاعدههای خوب حرف زدن برای شما تبدیل به عادت شود؛ درست مثل اینكه دارید راه میروید و نفس میكشید. نه اینكه همینطوری یاد بگیرید و هر وقت خواستید صحبت كنید و به زور آن را اجرا كنید؛ مطمئن باشید كار را خراب میكنید.
8. یادتان باشد شما باید اطرافیانتان را سرگرم كنید تا از حرفهایتان لذت ببرند. درست است كه هدفی دارید اما باید اول سرگرم و پر نشاطشان كنید، تا در دل آنها به هدفتان برسید.
9. لازم نیست ادای كسی را كه دارد خوب حرف میزند، در بیاورید. روش منحصربهفرد خودتان را عشق است.
10. اگر حدس میزنید كه قرار است جایی حرف بزنید، باید خوش تیپ باشید پس بهخودتان رسیدگی لازم را بكنید.
11. خواهشا حوصله مخاطبان را سر نبرده و بعضیاوقات چشمتان را به ساعت و زمان هم بیندازید.
12. نیاز به خیلی بلند صحبت كردن و داد كشیدن و سریع حرف زدن نیست. آرام و كنترلشده حرف بزنید.
13. به همه مخاطبانتان نگاه كنید؛ نه به یكی از آنها. طوری نگاه كنید كه انگار دارید با تكتكشان ارتباط برقرار میكنید.
14. قلمبهسلمبه حرف نزنید، جملههای طولانی به كار نبرید و شروع و پایانتان را بهتر تهیه كنید تا موثرتر باشد.
15. اگر میخواهید حرفهایتان مهیج و موثر باشد، باید دلی حرف بزنید؛ یعنی حرفتان، واقعا حرف دلتان باشد.
16. زیاد زبانبازی نكنید؛ ساده حرف بزنید. اگر زیاد زبانبازی كنید، درست مثل دكتری میمانید كه سر تخت یكبیمار رو به مرگ رفته باشد و شروع كند به ادبی حرف زدن؛ آن هم بهمدت طولانی.
17. سعی كنید هوشتان بالا برود تا بتوانید به راحتی هرچه تمامتر، همه چیز را درك كرده و به همان روشنی به دیگران منتقل كنید؛ مثل آب خوردن و به شفافی شیشه و كریستال.
18. سعی كنید درباره چیزهایی حرف بزنید كه برای مردم خوشایند است یا حرفهایتان را یك جورهایی به این ربط دهید. اما چی برای مردم خوشایند است؟ من یكی كه میگویم ثروت، شهرت، شرافت و آبرو، لذتهای مختلف، امور ذوقی و چیزهایی كه به احساسات مربوط است و...
19. دركل یادتان باشد كه حرف زدن از چیزهایی كه جان دارند و حركت میكنند، بهتر از چیزهایی است كه جان ندارند و بیحركت هستند.
20. حرف زدن از چیزهایی كه مردم میبینند و واقعی است، بیشتر جواب میدهد تا حرف زدن از چیزهایی كه باید فكر كنند تا به آن برسند.
21. مثلها، روایتها، داستانها، ماجراها و خوب تعریف كردنشان، میتواند حرفهای شما را دلنشین كند.
22. رماننویسان و شاعران، به آن میگویند توصیف. هرچقدر توصیف شما دقیقتر و بهتر باشد، اثر بیشتری هم میگذارد. خوب تصویرسازی كرده، خوب توصیف كنید.
23. با قرار دادن یكی از این دو، میتوانید مخاطبتان را به هیجان بیاورید و قانعش كنید؛ یا حس عدالت طلبی، شرافت و جوانمردیشان را تحریك كنید، یا حس همچشمی، خودپسندی، حس رقابت و... آنها را. مطمئن باشید جواب میدهد.
24. اگر بهاصطلاح میخواهید در مخاطبان خودتان، شور و هیجان ایجاد كنید، دیگر این كار نیاز به لفاظی و ادیبانه حرف زدن ندارد. این مادرهای بچه از دست داده را دیدهاید كه چطور جانگداز حرف میزنند؟ دلشان سوخته و اینطوری حرف میزنند و بین حرفهایشان هم هیچ اثری از ادبیات و تصنع و این مسخرهبازیها نیست.
25. لطفا الكی ادای كسانی را كه با حرارت و هیجان حرف میزنند، درنیاورید؛ چون حسابی یخ خواهید كرد.
26. تا خودتان شوری نداشته باشید، نمیتوانید در هیچ كسی شوری ایجاد كنید. دل به دل راه دارد و در نتیجه، باید حتما در دل شما شور وجود داشته باشد تا بتوانید شور ایجاد كنید.
27. حتما لازم است كه خونسرد باشید، خودتان را نبازید، الكی قافیه را نبازید، در ضمن لازم است كه بسیار حاضر جواب بوده و حضور ذهن بالایی هم داشته باشید. البته یكی از بزرگان گفته سخن گفتن جلوی جمع، اصلا خودش بهطور خودبهخود حضور ذهن هم میآورد.
با افراد طعنه زن و متلک پران چگونه برخورد کنیم!!؟؟
چگونه با افراد طعنه زن و متلک پران برخورد کنیم؟
نظر شخصی من اینست که حتی میشه این افراد را به بهترین دوست تبدیل کرد.
اما افکارم خودم و روش خودم را در این مورد با چند خاطره و تجربه میگم.
حرفای من شامل سه بخشه که هر کدام را در یک پست توضیح می دهم:
1) حل کردن سوءتفاهم ها.
2) در مورد خودمون
3) حاضرجوابی.
بخش یک: حل کردن سوء تفاهم ها:
من تا دو سال پیش یه لیست سیاه توی ذهنم داشتم و هر کی یه ذره بهم تیکه می انداخت اسمش می رفت توی اون لیست و یه جایی تلافی اش را در میاوردم. اما کم کم که بزرگ شدم و مراحل تکامل رفتاری را طی کردم (اوووق)، فهمیدم نه بابا این جوری ها هم نیست. حالا دو خاطره که باعث شد من عوض بشم:
1) دایی های من تو زندگی به من خیلی کمک کردند. یکی از این دایی ها هم کلی منو تشویق میکرد و این باعث پیشرفت من تو زندگی میشد. اما گاها به من تیکه می انداخت. (این اخلاقش باعث شده بود که من بهش تو ذهنم، نمره ی 14 بدم.) تا این که دو سال پیش که یه تیکه به من انداخت، دیگه نتونستم تحمل کنم و شب به خونه اش زنگ زدم و این طور گفتم:
من: دایی می خواستم بدونم چرا شما به من این تیکه را انداختین؟
دایی: شوخی کردم دایی جان، منظوری نداشتم.
من: آخه شما هفته ی قبل هم اون حرفو به من زدین.
دایی: آره من اشتباه کردم و بعد از اون قضیه هم خانومم گفت که نباید به تسوکه (اسم خودمو که نمیگم) این حرفو میزدی. من هم خواستم بعد از اون قضیه ازت معذرت خواهی کنم، اما پیش نیومد. حالا هم به خاطر هر دو تا یه جا از تو معذرت خواهی میکنم.
منم با شنیدن این که دایی من با 40 سال سن و سه بچه و کلی شان اجتماعی و ... داره در حالی که خانومش حرفاشو می شنید، از من این جوری محترمانه معذرت خواهی میکنه، شرمنده شدم.
گفتم: البته ببخشین دایی که من زنگ زدم، اما خیلی ناراحت بودم و قاطی کردم. (حالا من داشتم معذرت خواهی می کردم.)
دایی: خواهش میکنم دایی جان، نه بابا خوب کاری کردی زنگ زدی.
حالا دیگه مثل گذشته دایی ام را فردی نمی بینم که می خواد دیگران را ضایع کنه، اون بنده خدا فقط یه ذره بیشتر شوخی میکنه و اصلا هم قصد تحقیر دیگران را نداره. حالا خیلی بیشتر از گذشته دوستش دارم و بهش نمره ی 19 تو ذهنم میدم.
خاطره دوم:
زن برادرم یه روز از دست همسایه جدیدش می نالید که یه زنیه که همش طلاهاشو به رخ ما میکشه و همش از جواهراتش میگه. خودشو به رخ ما میکشه. همه ی زنای همسایه ازش بدشون میاد. هر وقت وارد جمع ما میشه، همه ناراحت میشن. منم گفتم که یه راه بهتون میگم تا دیگه خودشو براتون نگیره. این دفعه که رفت روی اعصابتون، بهش بگو: این رفتارات اعصاب همه را خرد میکنه و باعث شده که ما از تو بدمون بیاد. اونم رفت و همین کار را کرد. دو هفته بعد که رفتم خونش، گفت بهش گفتم و بعد اون اومد به من گفت که من قصد نداشتم شماها را ناراحت کنم و ... . بعدها فهمیدم که این زن چون اعتماد به نفسش پایینه، نمی تونسته خودش را تو اون جمه دوست داشتنی نشون بده، به همین دلیل همش از جواهراتش میگفته تا یه جوری توجه را به خودش جلب کنه. الان اون زن شده دوست صمیمی زن برادرم و با هم آشپزی و نقاشی می کنند.
این دو عامل باعث شد تا من دیدم نسبت به آدما عوض شه. این دو داستان نشون میده که خیلی از این رفتارها سوءتفاهم است. ما بیخود یه حرف بقیه را نشونه ی خوی شیطانی اونها می دونیم. باور کنین اونها منظوری ندارن. من بیخود دایی مهربانم را یه آدم خودخواه تصور می کردم و زن برادرم بی خود، همسایه اش را یه زن عقده ای می پنداشت. حالا من به یه جمله که البته ساخته ی خودم هم هست رسیدم:
آدما به اون بدی که ما فکر می کنیم نیستن.
بیش از 95 درصد موارد حرفای دیگران توی همین بخش جای میگیره. آدما قصد توهین به ما را ندارند. یه چیزی میگن و ما ناراحت میشیم، در حالی که اصلا یه منظور دیگه داشته اند.
اما برای این که واقعا بدونین که این جوریه، بهتره چند بار که یکی یه چیزی بهتون میگه، محترمانه ازش بخواهید که منظورش چیه و اون وقتی توضیح داد، میبینین که بی خودی ناراحت شده اید. در هر حالت بیان نکردن این دلخوری ها و ریختن اونها تو دلتون باعث میشه تا یه دفعه فوران کنه و به خیلی ها آسیب برسونه. کافیه ازشون بخواهید تا منظورشون را بگن که آیا می خواستن شما را ناراحت کنن یا نه. پس گذشت مطلق، ممنوع و در عوض سوءتفاهم را برطرف کنین و بی خودی دلتون را پر از کینه نکنین. اگه من از دایی ام توضیح نمی خواستم، همیشه ازش بدم میومد و اگه زن برادرم از همسایه اش توضیح نمی خواست، بهترین دوستش را پیدا نمی کرد. :)