متن های عاشقانه 💖💘💖
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم
و به آوازی گوش میدادم
که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم !
این دنیای کوچک و هفت میــلیارد آدم..؟!!
یعنی تو باور میکنی ؟
شمرده ای؟
کی مرده ست ؟
دیده ای کسی آدم بشمرد ؟
بـــاور نکن !!!
همه ی دنیــا فقــط تـویی…
مرا حاجت به طبیب نیست
آن دم که نگاهم به نگاه چشمان زیبایت گره میخورد.
نازنینم : مگیر نگاه مسیحایی ات از من
که زندگی را در رگ هایم جاری میسازد
دلم بهانهگیر شده
زندگی میخواهد
عشق میخواهد
سفر میخواهد
هوای تازه میخواهد
قشنگی میخواهد
نه
هیچکدام از اینها را نمیخواهد
خوب من…
دلم تو را میخواهد…..
من، جایِ تمام کسانی که دلتنگ نمی شوند برایت !
من، جایِ تمام کسانی که بی تابِ چشمهایت نیستن !
من، جایِ تمامِ کسانی که گفتند دوستت دارم و تو ماندی و آن ها نماندند!
من، جایِ تمامِ – یادم تو را فراموش – ها
من، اصلا جای خودِ خدا هم دلم برایت تنگ شده
بگذار مردم بگویند کفر می گوید..
گفتم مردم؟
اصلا من را چه به مردم..!
من را همان خدا که چشمانِ تو را آفرید تا من دیوانه ات شوم کافیست !
همه چیز زیرِ سرِ همین خداست که تو را بی هیچ دلیلی آنقــــدر برایِ دلِ من عزیز کرده که حتی به وقتِ دلگیری دلتنگت باشم.
همین خدایی که می داند تو گذرت هم به این حوالی نمی خورد؛
اما باز کلمات را مجبور به نوشتن برای تو می کند…
من ؛ جای تمام کسانی که کنارت هستند،
جای تمام کسانی که تو را می بینند،
جای تمام کسانی که در قابِ چشمانت جا دارند،
جای تمام کسانی که تو هرروز از حوالیِ شان گذر می کنی؛
دلم برایت تنگ شده…
دست هایت پل آرزوهای من
آغوشت امن تـرین جای دنیـا
نوازش هایت مرهم کهنه زخـم هایم
چشم هایت ساحل آرامش دل طوفان زده ام
پلک نزن ، بگذار اسارتم را به نظاره بنشینم
واما …
لب هایت گرمابخش بر دل ســردم
واااای اگر سهم من از زنـدگی تو باشـی
میان آتش مثال ابراهیم خواهـم رفت
💖lovermohamad💘
💞❤💗💞❤💗💞❤💗
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد ***** توهرچه هم بخواني غـزل ؛ نمي فهمد
حكايت نـرود ميـخ آهني درسنـگ ***** مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما ***** دريـغ و درد كه اين را اجل نمي فهمد
چندگاهیست وقتی می گویم:
«اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن»
با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد
چندگاهیست وقتی می گویم: «صلواتک علیه و علی آبائه »
به یاد مصیبتهای اهل بیتت اشک ماتم نمی ریزم
چندگاهیست وقتی می گویم: «فی هذه الساعة»
دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت
کجا منزل گرفته ای
هـــنوز آنقدر شجاع نشـ ده ام !
کــ ه بگویـــم:
نیــآ که من هنوز غـــرق گناهم
بیآღ
حتی اگر قــرآر استـــــ
【من از دم تیغت بگذرم...】
بیآღ
تا بفــهمیم در هــوای تو نفس کشیدن یعنی زندگــی
و
در این هـــوا نفس کشیدن یعنی 【خفــگی】
آموختم که خداعشق است
وعشق تنهاخداست.
آموختم که وقتی نااومید میشوم،
خداباتمام عظمتش عاشقانه انتظارمی کشد
تادوباره به رحمتش امیدوارشوم.
اموختم اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم،
خدابرایم بهترینش رادر نظرگرفته.
اموختم که زندگی سخت است
ولی من از اوسخت ترم
نگران افتادن نیستم !!
خـــــــــداهـــــوامــــــــو داره...
خوب میدونم خدا بـــــــــــزرگه..........
بزرگـــــتر از دردای مــــــا...
بگذار همه ی زندگی ام گره ی کور بخورد
دستهای “تــــــــــو” که باشد ملالی نیست…
با نگاه “تـــــــــــو”
گره از همه چیز باز میشود
حتی از دل گره خورده من!
خُــــــــدایا
دلـــــــم شیشــــه ای شکســــــتنی ست...
پُر از لکه های ســـیاه
که جــز باران رحمتت شیشه شوی دیگری قـــادر به برق انداختنش نیست!!!
سپردمش به کَرَم ِ خودت...
خــــدا فراموشی را آفریـد تا غیر از او را فرامـــــــــوش کنیم...
به همـــین سادگی...
خـــدای مهربان من
تمام شعـــرهای عاشـــقانه ی جهان شبیه تو اند!!!
تو امــــا پشت استعاره ای ایستاده ای
که به ذهـن هیـــچ شاعری
نخواهد رسید...