راسخون

دلشکسته

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

پاییز یا زمستان چه تفاوتی دارد ؟

 

حضورت ، صدایت ، نفس هایت

 

و گرمی دستانت بهاری میکند

 

سرزمین مرا ...

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

زمستان است

 

و من شنیده ام

 

روزها کوتاه تر میشوند

 

ولى . . .

 

نمیدانم چرا دارند این روزها

 

هى بلندتر میشوند، بى تو !

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

بین

 

من و تو

 

مرگ نمی تواند جدایی بیندازد…

 

فاصله که دگر هیچ…

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

ﮔﺎﻫـــﯽ …

ﻧﻤﯿﺸـــــــﻪ ﺩﺳــﺖﺍﺯ

ﺩﻭﺳـــــﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﮑــﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷــﺖ

ﺣــــــــــــــــــــــﺘﯽﻭﻗﺘــــﯽ ﺍﺯﺵ

ﺩﻟﺨــــــﻮﺭی!

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

بهانه هم اگر میگیری

 

بهانه مرا بگیر…

من تمام خواستن را وجب کردم…

هیچکس…

هیچکس به اندازه من

 

عاشق تـو و بهانه هایت نیست…

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

به آنهایی که دوستشان دارید

 

 بی بهانه بگویید دوستت دارم

 

بگویید در این دنیای شلوغ

 

 سنجاقشان کرده اید به دلتان

 

بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان

 

 کوتاه تر از عمر شکوفه هاست

 

شما بگویید ، حتی اگر نشنوند . . .

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

همه بهانه هایم از نبودن توست

 

اگر باشی...

 

اگر باشی...

 

از هزار و یک بلا هم بهانه نمی گیرم . . .

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

توکل بر خدایت کن،

کفایت میکند حتما

 

اگر خالص شوی با او،

صدایت میکند حتما

 

اگر بیهوده رنجیدی،

از این دنیای بی رحمی

 

به درگاهش قناعت کن،

عنایت میکند حتما

 

دلت درمانده میمیرد،

اگر غافل شوی از او

 

به هر وقتی صدایش کن،

حمایت میکند حتما

 

خطا گر میروی گاهی،

به خلوت توبه کن با او

 

گناهت ساده میبخشد،

رهایت میکند حتما

 

به لطفش شک نکن گاهی،

اگر دنیا حقیرت کرد

 

تو رسم بندگی آموز،

حمایت میکند حتما

 

اگر غمگین اگر شادی،

خدایی را پرستش کن

 

که هر دم بهترینها را،

عطایت میکند حتما

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

لذت دنیا...

 

داشتن کسی ست

 

که دوست داشتن را بلد است.

 

به همین سادگی...!

 

این روزها

 

گفتن دوستت دارم! انقدر ساده است که میشود انرا از هر رهگذری شنید!

 

اما فهمش...

 

یکی از سخت ترین کارهای دنیاست

 

سخت است اما زیبا!

 

زیباست

 

برای اطمینان خاطر یک عمر زندگی

 

تا بفهمی و بفهمانی...

 

هر دوره گردی لیلی نیست...

 

هر رهگذری مجنون...

 

و تو شریک زندگی هر کسی نخواهی شد!

 

تا بفهمی و بفهمانی...

 

اگر کسی امد و هم نشینت شد

 

در چشمانش باید

 

رد اسمان رد خدا باشد

 

و باید برایش

 

از من گذشت

 

تا به

 

ما رسید...

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

در قاب این آیینه ها خود را نمی بینم

 

چیزی به جز یک بهت بی معنا نمی بینم

 

دنیا به زشتیهای پلک فهم من خندید

 

شاید شبــیه مردم دنـیا نمی بینم 

 

گنجشک روحم لابلای شاخه ها یخ زد

 

نه ! سنگ هم در دست آدمها نمی بینم 

 

تصویری از تبعیض سرد چشمها آری

 

در این برودت ذرهای گرما نمی بینم 

 

در منطق این نیمه آدمهای قلابی

 

جایی برای عشق هم حتی نمی بینم

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

برای تمام راه های نرفته

 

برای تمام بی راه های رفته

 

ببخش بگذار احساست قدری هوایی بخورد

 

گاهی بدترین اتفاق ها هدیه ی زمانه و روزگارند

 

تنها کافیست خودمان باشیم !

 

که خود را برای تمامی این بی راه رفتنمان ببخشیم

 

و به خودمان بیائیم

 

تا خدا تمامی درهای که به خیال باطلمان بسته را به رویمان باز کند.

 

خطاهایت را بشناس.

 

انها را پذیرا باش و تنها بین خودت و خدایت نگهشان دار

 

این دنیا نامحرم بد دل

 

نامحرم نامروت زیاد دارد !

 

تا دست خدا هست. تا مهربانیش بی انتهاست

 

تا می گویی خدایا ببخش

 

به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر ؟

 

دیگر تو را چه نیاز به ادمها ؟

 

زیبا بمان و بگذار با دیدنت

 

هر رهگذر نا امیدی

 

لبخندی بزند رو به اسمان و زیر لب بگوید

 

هنوز هم می شود از نو شروع کرد...!

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

نمی‌دانم چیستی !

 

آن‌قدر می‌دانم که

 

هرگاه واژگان به تو رسیدند مبهم شدند

 

و هرگز نتوانستند تو را به من برسانند.

 

چگونه می‌توانم ترجمانی از تو داشته باشم ؟

 

هنگامی که در وهم و خیال هم نمی‌‌گنجی.

 

به هر کجا که می‌رسم، رد پایی از تو باقیست...

 

شاید روی زمین نباشد

 

اما در دلم هست...

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

حکایت جالبیست !!

فراموش شدگان

هرگز

فراموش کنندگان را

فراموش نمی کنند ...

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

چارلز دانشجوی انگلیسی باطعنه به دوست وهمکلاسی ایرانی اش همایون میگوید:

چراخانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن!

یعنی مردای ایرانی ایقدرکارنامه خرابی دارن که نمیتونن خودشونو کنترل کنن؟

همایون لبخندی میزند ومیگوید:

ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟

ویا هرمردی میتونه ملکه انگلستان رو لمس کنه؟

چارلز با عصبانیت میگوید:

نه!مگه ملکه فردعادیه؟

فقط افراد عالی میتونن به ایشون دست بدن که در رابطه باشن!!

همایون هم بدون معطلی میگه:

<<خانوم های ایرونی همشون ملکه هستن!!!

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

اگر دلت گرفت...

 

 سکوت کن...

 

این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!!