راسخون

دلشکسته

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

امشب غزل! مرا به هوایی دگر ببر

تا هر کجا که می بردت بال و پر ببر

 

تا ناکجا ببر که هنوزم نبرده ای

این بارم از زمین و زمان دورتر ببر

 

اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است

جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

عشق وقتی داغ باشد دل بریدن مشکل است

در دل آتش که باشی پر کشیدن مشکل است !

 

گرچه من آغاز کردم این جدایی را ولی

جام زهری را به میل خود چشیدن مشکل است !

 

دل بریدن از رفیقت گرچه کاری ساده نیست !

حال او را از رقیبانت شنیدن مشکل است !

 

سیب تا وقتی که در شاخه بماند می رسد !

وقتی از اصلت جدا باشی رسیدن مشکل است !

 

هر چه کردم تا بگویم حرف آخر را نشد

نقش ناقص را که می ماند کشیدن مشکل است.

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

دلم به

 

” مستحبی ” خوش است که جوابش ” واجب ” است

 

 

 

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه...

 

 

 

ما غایبیم، او منتظر آمدن ماست . . .

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

تا خدا هست ... کسی تنها نیست ... من اگر گم شده ام ... تو اگر خسته شدی ... در پس پرده ی اشک من و تو ... مٱمن گرم خداست ... او همین جاست ... کنار من و تو ... سال ها منتظر است ...

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

ڪاش "دنیا" طوری بود ڪه هیچ کس به ڪسی" نیاز" نداشت اون وقت آدم ها "مطمـئن" میشدن ڪسی ڪه "سراغشون" رو می گیره "دوسشون" داره" نه "ڪارشون

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد،

عزیز می شود!

 

یک لحظه آفتاب در هوای سرد،

غنیمت می شود!

 

خدا در مواقع سختی ها،

تنها پناه می شود!

 

یک قطره نور در دریای تاریکی،

همه‌ی دنیا می شود …

 

یک عزیز وقتی که از دست رفت،

همه کس می شود …

 

زمستان وقتی که تمام شد٬

به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود!

 

و ما همیشه دیر متوجه می شویم!

 

سال جدید قدر داشته‌هایمان را بیشتر بدانیم

 

چرا که خیلی زود ، دیر می شود...

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

کاش

می نشستی و

به درد دلم گوش می کردی و

برایت می گفتم :

چه بر سرم آوردند

وقتی نبودی...

کاش

به خونخواهی دل شکسته ام

می آمدی و

بازیگران ناجوانمرد را

قصاص می کردی و

پرستار زخم های عمیقم می شدی

کاش می دانستی

چه برسرم آوردند

وقتی نبودی...

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

مي خواهم ” ذره ذره ” داشته باشمت

اما

براي هميشه

همينقدر كه سايه ات بر تنهايي ام باشد

كافيست

… …”خورشيد” نمي خواهم

تو را پنهان مي خواهم

براي خودم

تنها براي خودم....

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

برای آدم نابینا الماس و شیشه یکیست اگر کسی قدر تورا ندانست تو شیشه نیستی بلکه او نابیناست

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

من چِه ساده ام کِه ُُگُمان میکنم اگر نَباشَم دلی بَرایَم تنگ میشود... اما حَقیقَت این است کِه... اگر نَباشَم، فَقَط نیستَم.... هَمیـــــن..!!!

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

بیا باور کنیم دنیا ، هنوز هم مثل شب زیباست...زمینش هست...هوایش هم...خدایش مهربان با ما...چقدر از غم سرودیم و چقدر با غصه سر کردیم...رهایش کن کمی بگذر...بیا باور کنیم دنیا ، برای زندگی زیباست..

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

خاطرات ...

گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت میکنند

داغت میکنند

زمینت میزنند

خاطرات تمام نمیشوند ...

تمامت میکنند...

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...

ادعایشان آدمیت...

کلامشان انسانیت...

رفتارشان صمیمیت...

حال، من دنبال یکی میگردم که...

نه آدم باشد...

نه انسان...

نه دوست و رفیق صمیمی...

تنها صاف باشد و صادق...

پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...

هیچ نگوید...

فقط همان باشد که سایه اش میگوید....

صاف و یکرنگ....

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

سنجاق قفلی ها را دوست دارم

از همان کودکی دوستشان داشتم

نه اینکه حس نوستالژی باشند ها ! نه !

آنها بانی وصل اند اما خودشان بی وصل میمانند

خم میشوند ؛

ولی خم به ابرو نمیآورند

زنگ میزنند ؛ کج میشوند ولی خودشان زنگار به دلت نمیزنند ..

تیزند ؛یکرنگ ؛ ساده و بی آلایش..

کاش هیچ وقت سنجاق زندگی گم نشود،

همان سنجاقی که تو را به این زندگی وصلت میکند،

حسی که درون هر آدمی زنده است،

شاید حسی قشنگ باشد از یک دوست

یک همراهی ....

که به تو یاداوری کند امید و زندگی را ،

شاید آدم هایی باشند که تو را همراهی کرده اند تا بدین جا برسی،

شاید حسی قدیمی که هروقت زنده میشود سرشار از شور و شوق میشوی..

آدم ها همه سنجاق هایی دارند که به زندگی وصلشان میکند،

حالیشان میکند که به این زندگی چقدر وابسته اند.

tadrisiz کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 437
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

خدا را می شناسم از شما بهتر

 

شما را از خدا بهتر

 

خدا از هرچه پنداری جدا باشد

 

خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد

 

نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

 

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد

 

هراس از وی ندارم من

 

هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من

 

خدایا بیم از آن دارم

 

مبادا رهگذاری را بیازارم

 

نه جنگی با کسی دارم نه کس با من

 

بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟

 

نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان

 

نه از کفر و نه از ایمان

 

نه از دوزخ نه از حرمان

 

نه از فردا نه از مردن

 

نه از پیمانه می خوردن

 

خدا را می شناسم از شما بهتر

 

شما را از خدا بهتر

 

خدا را می شناسم من