دلشکسته
ﺣﺎﻟــــَﻢ ﺧــــﻮﺏ ﺍَﺳﺖ ﺍَﻣـــّـﺎ ﺩَﺭ ﺣـــﺎﻟَﺖِ ﺧـُـﻨﺜــــﮯ ﺑِﻪ ﺳـَـﺮﻣـــﯿﺒَﺮﻡ
ﻧـَـﻪ ﺧﻮﺷﺤـــﺎﻟﻢ . . .
ﻧـَـﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣـــﺖ . . .
ﺍَﻓﺴُــــﺮﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿـﺴﺘــــَﻢ . . .
ﺧﻨﺜـــﮯ ﻭ ﺑﯿــﺨــــﯿﺎﻝ . .!!
ﺣﺎﻝِ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻫــــﺎﯾَﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺭَﻡ . . .
ﻧِﮕــﺮﺍﻥ ﻧﯿـﺴﺘﻢ . . .
ﺩِﻟـــﻬُﺮﻩ ﻧَـﺪﺍﺭﻡ . . .
ﺍَﻣـّــﺎ ﯾﮏ ﺟــــﺎﮮ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﻠﻨﮕـــَﺪ . . .
ﻫـَــﻨﻮﺯ ﺩَﺭﮔـــﯿﺮِ ﺧــــﻮﺩﻡ ﻫـَﺴـــــﺘـَﻢ
مستقل ترين زن جهان هم که باشى،
وقت هايى هست
که دلت پر ميزند براي کسي که برسد و بخواهد که آرام رانندگي کنى
و شام ات را نخورده روي ميز نگذاري و بروي..
مستقل ترين زن دنيا هم،
دست خطي مي خواهد که بنويسد برايش:
"زود برگرد
طاقت دوري ات را ندارم."
زن ها
همه چیزشان را پنهان میکنند:
تنهایی را
دلتنگی را
گریه ها را
دوست داشتن را..
زن ها
هنگام شکستن صدایشان در نمی آید!
درد که دارند به خود نمیپیچند؛
نهایتا تسکین درد یک زن،
گریه های یواشکیست
و اينان همان زنان مرد صفت هستند كه نايابند!!
"هوشنگ ابتهاج"
گاهی وقتــا فـــراموش کن کجــایی،
به کجـا رسیدی و بـه کجـا نرسیدی،
گاهی وقتــا فقط زنــــدگی کن...
یـاد قولهـایـی که به خـودت دادی نبـاش،
یـه وقتـایـی شـرمنــده خــودت نبــاش،
تقصیــر تــــو نیست...
تــــو تلاشتــو کـردی امــا نشد...
یـه وقتـایی جـواب خــودتــو نـــده...
هـر چی پرسید: چرا اینجـای زنــدگی گیــر کردی ؟
لبخنــد بــزن و بــگو کم نــذاشتم امـــا… نشد!!!!!
یه وقتــایی فقط از زنـــده بـــودنت لـــذّت ببـــر...
از بــودن کنار کسانی که دوستشان داری و دوستـت دارن...
از طلوع خورشیــد از صدای آواز قمــری هــا...
از بــاد، بــاران...
از همـه لـــذّت ببـــر...!
"از خود بپرسیم چه یاری در خود داریم و با چه بخشی از وجودمان همنشینی می کنیم؟
هجمۀ افکار همیشه هست؛ می آیند و می خواهند با تو همنشینی کنند، اما تو در هر «دم» آگاه باش.
خشم ها، ترس ها، ضعف ها و ...؛ معاشران خوبی نخواهند بود.
همنشین خوب و یا ناخوبِ بیرونی، نشان دهنده ی این است که تو در درونت چه همنشینی داری.
محیط بیرون و اطرافیان تو فقط آینه وار، انعکاسی هستند از درونِ تو.
بدانیم که باید مشاوری برای خود داشته باشیم و آن مشاور از درون ما نشأت بگیرد..."
کاش میشد،زندگی تکرارداشت-
لااقل تکرار را،یکبارداشت.
ساعتم برعکس میچرخیدو من-
برتنم میشد گشاد این پیرهن.
آن دبستان،کودکی،سرمشق آب-
پای مادر هم برایم،جای خواب.
خود برون میکردم از دلواپسی-
دل نمیدادم ﺑﻪ دست هرکسی.
هر کسی کم کرد ما را فاصله-
شد شریک دزد و یار قافله.
عمرهستی،
خوب و بد،
"بسیار نیست"
حیف.....
"هرگز قابل تکرارنیست"
به سلامتیه "خدا "
که هر موقع دلم واسش تنگ شه !!!
خودشو نمی گیره !!!
قهر نمی کنه !!!
به حرفام گوش می ده !!!
اذیتم نمی کنه !!!
بهونه نمی گیره !!!
از همه مهم تر اینه که ترس از دست دادنش رو ندارم !!! سایه به سایه پشتمه غمی نیست
دوستت دارم خدا
دو تا گنجشک بودن...
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شيشه گفت:
من *هميشه* باهات ميمونم قول ميدم و گنجشک توي اتاق فقط نگاش کرد!
گنجشک کوچولو گفت: من واقعاً *عاشقتم* اما گنجشک توي اتاق باز هم فقط نگاش کرد!
امروز ديدم گنجشک کوچولو پشت شيشه ي اتاقم يخ زده!
اون *هيچ وقت* نفهميد...
گنجشک توي اتاقم *چوبي* بود!
"حکايت بعضي از ماهاست..."
خودمونو نابود ميکنيم واسه *آدماي چوبي!
کسانی که نه ما را می بینند و نه صدامونو ميشنون...
خندوندن لباي یه زن مهارت نمي خواد
مهم خندوندن چشماي يه زنه
لباشو هرکسي مي تونه بخندونه
ولي چشماشو فقط کسي که دوسش داره ...
متنی زیبا از فروید پدر روان شناسی دنیا ...
وقتى می شود دقایق عمرت را با آدم هاى خوب بگذرانى،
چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایى کنى که با دل هاى کوچکشان
مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزى هاى بچه گانه اند ...
یا مدام براى نبودنت ... براى خط زدنت تلاش مى کنند؟...
نه! همیشه جنگیدن خوب نیست ...
من همیشه جنگیده ام تا چیزى را عوض کنم ...
اما این روزها فهمیده ام که با آدم هاى کوته نظر نباید جنگید ...
فهمیده ام براى اثبات دوست داشتن نباید جنگید ...
براى به دست آوردن دل آدم ها نباید جنگید ...
براى اثبات خوب بودن نباید جنگید ...
این روزها نسخه فاصله گرفتن را مى پیچم براى هر کسى که رنجم مى دهد ...
از آدم هایى که زیاد دروغ مى گویند ...
فاصله می گیرم ...
از آدم هایى که زیاد ظلم می کنند ...
فاصله می گیرم ...
از آدم هایى که حرمتم را نگه نمی دارند ...
فاصله می گیرم ...
با حقارت برخى آدم ها و دل هایشان نباید جنگید ...
باید نادیده شان گرفت ...
و گذشت ...
و بخشیدشان ...
نه براى این که مستحق بخششند ...
براى این که من مستحق آرامشم ...
سمی ترین کلمه "غرور" است،
بشکنش
سست ترین کلمه "شانس " است
به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت " است،
دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لطافت " است،
آن را حفظ کن.
ضروری ترین کلمه "تفاهم " است،
آن را ایجاد کن.
زیباترین کلمه "راستی" است،
با آن رو راست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی " است،
یک رنگ باش.
رساترین کلمه "وفاداریست"
سر عهدت بمان.
آرام ترین کلمه "آرامش " است،
به آن برس.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛
دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.
در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيريني داخل یخچال باقي خواهد ماند.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.
می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.
در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛
دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...
پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید
ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺪﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ.
1. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ.
2. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ .
3. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ !
ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ .ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻔﺖ:
ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ! ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ.
و میخواستﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ.
ﮐﺎﺵ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻗﻄﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﻄﺮﯼ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﻪ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺭﻓﺘﻨی..
یک بحث روانشناسانه:🍁🙊🙉🙈🍁. لطفا 10 ثانیه ، فقط 10 ثانیه تصور کنيد
داريد
« قره قوروت ترش» ميخوريد ،
متوجه میشید که دهانتون داره بزاق ترشح ميکنه
این مثال را زدم که بگم چطور با 10 ثانیه فکر کردن به قره قوروت ترش اینقدر بدن ما واکنش میده ، اونوقت مقايسه کنيد که وقتي شما 10 دقیقه ،10 ساعت، 10 روز يا 10 سال به اتفاقات و مسائل منفی تمرکز ميکنيد يا ساعتها عصباني هستيد يا استرس و اضطراب يا کينه در ذهنتون داريد چه تاثیرات ویرانگری روی سیستم جسمي و روحي شما میذاره . و برعکسش هم همینطوره که شما اگر 10 ثانیه و 10 دقیقه 10 روز 10 سال به مسايل مثبت و خوب فکر کنید جسم و روح شما واکنش های مثبتي نشون ميدن و سرشار از انرژي ميشيد
مثال قره قوروت یادت باشه
خیلی خوبه که دائما از خودمون بپرسیم٫
انرژی بخش ترین فکري که باید بکنم چیه؟؟
انرژی بخش ترین حرفی که باید بزنم چیه؟؟
🌹🌹🌹🌹🌹مثبت فكر كنيد 🌹🌹🌹🌹🌹
دختر ها
از اولین روز تولد
دلبسته می شوند
حتی به عروسک هایشان
از همان روزها
یاد می گیرند
که هرچیزی را
هرکسی را
که فکر می کنند
برای خودشان است
عاشقانه دوست بدارند
'عشق' دخترها دلشان را می لرزاند،
'اشک' آنها عرش را میلرزاند!
ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ( ﻉ ) ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟ !
ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟ !
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ
ﺑﺎﻓﺘﻪ
ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍي ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ
ﮐﻨﻢ
ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ ...
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﺯﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ،
درب خانه حضرت داود(س)را زدن، وايشان اجازه ورود دادند،
ده نفر از تجار وارد شدند و هرکدام کيسه صد ديناري رو مقابل حضرت گذاشتن، و گفتن اينهارو به مستحق بدهيد.
حضرت پرسيد علت چيست؟؟؟
ايشان گفتند در دريا دچار طوفان شديم ودکل کشتي اسيب ديد وخطر غرق شدن بسيار نزديک بود که درکمال تعجب پرنده اي طناب بزرگ به طرف ما رها کرد. و با ان قسمتهاي اسيب ديده کشتي را بستيم.ونذر کرديم اگر نجات يافتيم هر يک صد دينار به مستحق بدهيم.
حضرت داود(س) رو به آن زن کرد و فرمود:
خداوند براي تو از دريا هديه ميفرستد، و تو او را ظالم مي نامي.
اين هزار دينار بگير و معاش کن و بدان خداوند براي حال تو بيش از ديگران آگاه هست...
خالق من بهشتي دارد،
«نزديک
زيبا و بزرگ»...
و دوزخي دارد به گمانم «کوچک و بعيد»
و در پي دليلي ست که ببخشد ما را،،،
گاهي به بهانه دعايي در حق ديگري...
شايد امروز آن روز بي دليل باشد،،،
دعايتان ميکنم.دعايم کنيد.