خواستن، پلِ ذلت⭐⚡⭐
خواستن، سندِ «احتياج» است و نشانه فقر و ناداري. گاهي يك «آبرو» در گرو يك «درخواست» قرار دارد و با گشودن دست نياز، آن آبرو و حيثيتِ ساليان دراز، يكباره بر خاك مي ريزد و بر باد مي رود.
امام علي(ع) فرموده است: «ماءُ وَجْهِكَ جامِدٌ تُقْطِرُهُ السّؤالُ، فَانْظُرْ عِندَ مَنْ تُقْطِرُهُ؟»(1) آبروي تو، جامد است و با سؤال و درخواست، قطره قطره مي ريزد. بنگر كه قطرات آبرو را پيش چه كسي مي ريزي!
و چه زيبا گفته است صائب تبريزي:
بدترين وضع، آن است كه حرص و طمع و تكاثر و افزون طلبي، انسان را به «خواستن» وادار سازد و براي دست يافتن به آنچه كه ندارد، دست به هر كاري بزند و پيش هر كس و ناكسي كوچك شود و التماس و خواهش كند و كوچك شود، غلام و چاكر اين و آن گردد، تا از اين رهگذر، چيزي بر «داشته»هايش بيفزايد و يا به برخي از «خواسته»هايش برسد.
مگر دنيا چه اندازه مي ارزد كه انسان، اعتبار و شرف خود را در گرو آن بگذارد؟ مگر پول، چقدر مقدس است كه انسان، عزت نفس خويش را با آن مبادله كند؟
حضرت علي(ع) در سخن زيبا و بلند و شيوايي، در بيان جايگاه رفيع انسان و ارزش وجودي او مي فرمايد: «بدانيد كه براي جانها و وجودهاي شما، قيمت و بهايي جز «بهشت»، نيست. آگاه باشيد و خود را جز به بهشت نفروشيد»: چه بسيار عزيزاني كه در چاه «خواستن» افتادند و چون با طناب ديگران بيرون آمدند و به خواسته هاي نفساني رسيدند، زير بار منت دونان ماندند و عزت خويش را در همان چاه وا نهادند و كرامت را با وابستگي به ديگران معامله و مبادله كردند.
آيا بايد به هر خواسته اي رسيد؟ و هر چه را «دل» خواست، بايد تأمين كرد؟ پس عفاف و كفّ نفس و كنترل غرايز و تمنيّات و مهار زدن بر حرص و آز، براي كجا و كيْ و چه كساني است؟!
در اين داد و ستد، چه مي دهيم و چه به دست مي آوريم؟ سخني زيبا از حضرت علي(ع) نقل شده است:
«وَ اَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنّيةٍ وَ اِنْ ساقَتْكَ اِلَي الرّغائبِ، فَاِنّكَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفسِكَ عِوَضا».(2)
خويشتن را از هر چه كه پست باشد، والاتر بدان و پرهيز كن. هر چند تو را به خواسته ها و آمالت برساند. چرا كه تو هرگز از آنچه كه از «خويش» مي دهي، چيزي عوض نخواهي يافت.
مسأله بر سر شرافت و كرامت انسان است. وقتي در اين داد و ستد، در مقابل «دنيا» و خواهشهاي نفساني قرار گرفت و بخشي از آن به هدر رفت و تباه شد، ديگر جايگزيني براي آن پيدا نخواهد شد.
چه بسيار عزيزاني كه در چاه «خواستن» افتادند و چون با طناب ديگران بيرون آمدند و به خواسته هاي نفساني رسيدند، زير بار منت دونان ماندند و عزت خويش را در همان چاه وا نهادند و كرامت را با وابستگي به ديگران معامله و مبادله كردند.
نخواه، تا عزيز بماني. طمع مدار، تا سربلند باشي و قانع باش، تا اسير نگردي.
اين رهنمود مولاي آزادگان حضرت امير(ع) است كه فرمود: «القناعةُ تُؤَدّي اِلَي العِزُّ»(3) قناعت، عزت مي آورد. و نيز سخن او است كه: «العِزُ مَعَ اليأس» عزّت، همراه با نااميدي از دست مردم است. به آنچه داري قانع باش و به داشته هايت بساز، تا عزيز باشي.