دست پيدا و پنهان بيگانه
مرحوم ميرعلياصغر افتخار حسيني، از نزديكترين ياران و همرزمان سيداسماعيل پيمان در سالهاي خفقان دهههاي 20 و 30 بود. در سال 78، حدود 2 ماه قبل از اينكه وي به رحمت ايزدي بپيوندد، آقاي اسدي محقق و نويسنده با وي مصاحبهاي انجام داد كه بخش اعظم آن مربوط به مبارزات سيداسماعيل پيمان در سالهاي 1320 تا 1325 ميباشد.
«حزب توده شاخه آذربايجان در تبريز و شعب آن در ولايات، از جمله در مراغه تشكيل شد. افراد حزب توده به شادي پرداختند. وقتي كافتاراديزه، نماينده عالي مقام شوروي جهت اخذ اجازه استخراج بهرهبرداري از نفت شمال ايران وارد تهران شد، اعضاي اين حزب در تمام ولايات بخصوص در آذربايجان به تظاهرات پرداختند و از تهران ميخواستند امتياز نفت شمال را به روسها بدهند. در تبريز و ولايات ديگر آذربايجان، هرجا كه حزب توده جاي پايي داشت، افراد تودهاي با علم و كتل در خيابانها راه افتادند، به نام مردم آذربايجان فرياد ميكشيدند امتياز نفت شمال را به روسها بدهند. روستاييها را به شهرها ريخته بودند. آنان نيز حلبي و ظرف نفت با خود آورده و ميگفتند ميخواهيم نفت را ملي بكنيم و خودمان تحويل بگيريم. غوغاي عجيبي بود. در اين كشمكش مرحوم دكتر مصدق كه رهبر اقليت مجلس بود، لايحهاي به مجلس داد: «مادام كه ايران در اشغال نظامي كشورهاي بيگانه است، هيچ نخستوزيري حق ندارد راجع به مساله نفت با نماينده كشور ديگر مذاكره بكند». با تصويب اين لايحه، كافتاراديزه، دست خالي از ايران به روسيه مراجعت كرد، چون نيروهاي نازي در جبههها پيش ميرفتند و متفقين از آنان ضربه ميخوردند بناچار مدت كمي مساله نفت مسكوت بماند. با شكست آلمانيها در آفريقاي شمالي، ضعف قواي نازي آشكار شد. هرچه نيروهاي آلماني در جبههها ضعيفتر ميشدند، زمزمههاي نو در آذربايجان آغاز شد. انتخابات مجلس آغاز شده بود و گويا دوره چهاردهم بود. پيشهوري خودش را كانديدا كرد. به هر نيرنگي بود انتخاب شد، ولي مجلس اعتبارنامه وي را رد كرد. پيشهوري ناراحت و عصباني به تبريز بازگشت، براي انتقامجويي، حزب دموكرات را در تبريز راه انداخت. «دموكرات فرقهسي» بيانيهاي در سطح آذربايجان به نام مردم آذربايجان منتشر كرد، تشكيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي را خواستار شد، ضمنا قيد كرد كه مكاتبه در ادارات دولتي آذربايجان با زبان تركي باشد و در مدارس، زبان تركي تدريس شود و روزنامهها به زبان تركي انتشار يابد.
شادروان سيد اسماعيل پيمان در مراغه براي مقابله با اين بيانيه، بيانيه ديگري هم به زبان فارسي و هم به زبان تركي منتشر و تاكيد كرد: «آذربايجان عضوي از كشور ايران است، هيچگاه ناخن از گوشت جدا نميشود. ما دعواي زبان نداريم. ما در تمام سطح كشور بزرگ ايران عدالت اجتماعي ميخواهيم. ما ميخواهيم حكومت را مردم مسلمان ايران تشكيل بدهند. نمايندگان مجلس، منتخب حقيقي از طرف خود مردم باشد، تشكيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي در تمام استانها و ولايات انجام بگيرد. ما دعوا و اختلاف زبان نداريم. ما ميخواهيم در كشور اسلامي قوانين الهي حكومت بكند.»
انتشار اين بيانه از زبان و از طرف مردم در مراغه، تاثير عجيبي در سطح آذربايجان به جاي گذاشت. در اكثر ولايات كه جمعي فريب چربزباني با بيان فرقه را خورده بودند، از خواب غفلت بيدار و متوجه شدند فريب خوردهاند و بلافاصله از «دموكرات فرقهسي» استعفا كردند. اين حركت شكست سختي به پيشهوري و ياران و حاميانش وارد كرد. پيشهوري ميدانست در اين واكنش، پيمان تنها نيست، ياران و هواخواهان فراوان دارد. اصولا سياست هاي خارجي وي از اين راه شكست خورد، جز اينكه مسلحانه و از راه اعمال زور وارد عمل بشود، چارهاي ديگر باقي نماند، شخصي به نام كبيري در خوشهمهر اسلحه پخش كرد. افراد وابسته به فرقه و به حزب توده كه الحاق خود را به دموكرات فرقهسي اعلام كرده بودند، اسلحه به دست گرفتند و به پادگان كوچك مراغه اولتيماتوم دادند كه سربازخانه را ترك و سلاحهاي خودشان را تسليم اعضاي فرقه كنند. فرمانده پادگان كه در نرگسباغچه مستقر بود، گفت: من تابع تبريز هستم. هر وقت تبريز تسليم شد، ما هم از پادگان بيرون ميرويم. پادگان تبريز به فرماندهي سرتيپ درخشان تسليم شد. سرتيپ درخشان از خود ضعف نشان داد؛ وليكن سرهنگ زنگنه، فرمانده پادگان اروميه تسليم نشد و گفت: ما تسليم دموكرات فرقهسي نخواهيم شد، مگر اينكه فرمانده روسي شخصا دخالت بكند. بين افراد مسلح فرقه و سربازان درگيري شد و چند نفري زخمي و كشته شدند. نزديك بود ماجرا بالا بگيرد كه كماندان روسي ناچار به دخالت شد. جلسهاي مركب از نمايندگان روسي با حضور سرهنگ زنگنه تشكيل شد.
سرهنگ زنگنه در مقابل اخذ رسيد از كماندان روس، اجازه تسليم اسلحه و تخليه پادگان را داد و با قرار قبلي كه بين او و يكي از افسران زيردستش داشت، بلافاصله اين رسيد به وسيله همان افسر از اروميه خارج و از راه كردستان به تهران فرستاده شد و گويا به استناد همين رسيد در شوراي امنيت، ماهيت دموكرات فرقهسي و سياست شوروي برملا شد.
با تسليم پادگان اروميه، سردمداران دموكرات فرقهسي، رسيد كذايي را از زنگنه خواستند كه تحويل آنان دهد. زنگنه گفت: مرغ از قفس پريده، رسيد از دست من خارج شده. زنگنه را گرفتند و هرچه دنبال آن افسر گشتند، اثري نيافتند.