بت هُبل⚡⚡
مردى به نام (عمر) براى انجام كارهايى كه داشت از مكه به شام رفت . در يكى از نقاط اطراف شام وارد شد، مشاهده كرد كه مردم در آنجا بت مى پرستند.
آنان گفتند: اين اصنام چيست كه مى بينم شما مى پرستيد؟
پاسخ دادند: ما اين بتها را مى پرستيم ، از آنها باران مى خواهيم ، به ما باران مى دهند. از آنها يارى مى خواهيم ما را يارى مى كنند.
عمر از مشاهده بتها و آثارى را كه بت پرستان گفتند تحت تاءثير قرار گرفت ، گفت : آيا از اين اصنام ، بتى را به من عطا مى كنيد كه به سرزمين خود ببرم تا آن را پرستش نمايند؟
بتى را كه ((هبل )) نام داشت به وى دادند، آن را به مكه آورد و نصب نمود. به مردم گفت : هبل را بپرستيد و تعظيمش نماييد.
واضح است پيامبران الهى كه مردم را به خداوند و معاد نامحسوس دعوت مى كردند و همچنين مردان با ايمان كه به غيب اعتقاد داشتند همواره از گفتار و رفتار كسانى كه خودشان اسير زندان حس و محسوس بودند، زجر مى كشيدند و رنج مى بردند و خداوند وضع رقت بار رسولان خود را ضمن يك آيه چنين بيان فرموده است :
يا حسرة على العباد ما ياءتيهم من رسول الا كانوا به يستهزئون .(1)
اى افسوس و حسرت بر بندگان نادان كه هيچ پيامبرى بين آنان نيامد، جز آن كه مورد استهزاء و تمسخرش قرار دادند.
پی نوشت:
1- سوره مباركه يس ، آيه 30.
شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق ، ج 2، ص 506.