من فرزند دو نفرم
در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از بخشهای دیگر مؤسسه بود.
یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری،
فرم را داد دست من و گفت: “نگاه کن این چه جالبه!”
کمی بالا و پایین فرم را برانداز کردم.
به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.
پرسیدم: “چیش جالبه؟” گفت: “مشخصات فردی اش رو ببین!”
شروع کردم به زیر لب خواندن مشخصات فردی؛
نام … نام خانوادگی … تا رسیدم به آنجا که بود “فرزند: …”
دیدم جلوش نوشته: “رضا و پروین”
چند لحظه مکث کردم …
مکث مرا که دید، لبخندی زد و گفت: “ببین، من هم به همین جا که رسیدم، مثل تو مکث کردم،
بعدش به خانم متقاضی گفتم: “چه جالب! … دو تا اسم نوشته اید.”
.
.
.
صدایش را صاف کرد و جواب داد:
“انتظار داشتید یک اسم بنویسم؟ خب … من فرزند دو نفر هستم نه فرزند یک نفر!”
چند لحظه به فکر فرو رفتم.
به یاد آوردم که همیشه هنگام پر کردن فرم ها، بدون مکث و اتوماتیک
جلوی قسمت “فرزند: …” فقط یک اسم می نوشتم: اسم پدر.
و هیچکس نام مادرم را نپرسید و من هم نگفتم…
نکته ی بجایی است. قابل توجه همه ی فرزندان عزیز؛ آنرا که بهشت زیر پایش است هرگز فراموش نکنیم
به سلامتی همه مادرا
به ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺗـﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺸﺴتـــــ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻻﺵ ﻋﻘﺐ ﻣﻮﻧﺪ!!
ﻓﻘـﻂ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺗﻤﺮﮐﺰﺷﻮ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﭘﺎﯼ بچه ﺍﺵ…
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺑﭽﻪ ﺍﺵ ﺑﺎ ﻭﻗﺎﺣـــــﺖ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ:
“ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺗــــــﻮ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯽ… تـو ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﯽ!! “
.
به ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻇﺮﺍﻓﺘﺶ
ﺍﻭﻧﻘـﺪﺭ ﮐــﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﭽﻪﺍﺵ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﮐـﻢ ﻧﯿﺎﺭﻩ…
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺑﭽﻪﺍﺵ ﺑﺎ ﻭﻗﺎﺣــــــﺖ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ:
“ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺗـــــﻮ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﯽ… ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤـــﺶ ﺳﺮﮐﺎﺭﯼ !! “
به سلامتی همه مادرا ، ﭼﻪ ﺷﺎﻏـﻞ ﭼﻪ ﺧــﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭ…
سلامتی همــه مادرا که وقتی غذا کمه
تنها کسـی که اون غـذا رو دوس نداره و سیــره خودشه…
ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﻣــــــﺎﺩﺭ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺴﺎﺯ
ﮔﻔﺘـﻢ:
“ﻣﻦ ﺑﺎﻣﺎﺩﺭﻡ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻤﯿﺴﺎﺯﻡ …….. ﺩﻧﯿـــﺎﻣﻮ ﻣﯿﺴﺎﺯﻡ ……. “
.
.
.
به افتخار همـــه ی مامانای خوب دنیــــــا