راسخون

شکارچی ناشی

yasaman25 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1706
|
تاریخ عضویت : مهر 1391 

 

 

 
مردی از کنار جنگلی رد می شد، شیری را دید که برای شغالی خط و نشان می کشد.
 

شغال به خانه رفت و در را بست ولی شیر همچنان به حرکات رزمی اش ادامه داد و شغال را
به جدال فرا خواند.

مرد سرگرم تماشای آنان بود که کلاغی از بالای درخت از او پرسید چه چیز تو را این چنین متعجب کرده است؟

مرد گفت: به خط و نشانهای شیر فکر می کنم، شغال هم بی توجه به خانه اش رفته بیرون نمی آید!

کلاغ گفت ای نادان آنها تو را سرگرم کرده اند تا روباه بتواند غذایت را بخورد!

مرد دید غذایش از دستش رفته از کلاغ پرسید روباه غذایم را برد، شیر و شغال را چه حاصل؟

کلاغ چنین توضیح داد: روباه گرسنه بود توان حمله نداشت، غذایت را خورد و نیرو گرفت، شیر هم بدنش کوفته بود خودش را گرم کرد تا هنگام حمله آماده باشد و شغال هم خسته بود رفت خانه تا نیرویی تازه کند تا آن زمان که جلوتر رفتی هر سه بتو حمله کنند و تو را بخورند!؟

مرد پرسید: از اطلاعاتی که به من دادی تو را چه حاصل؟

کلاغ گفت: آنها کیسه زر تو را به من وعده داده بودند تا تو را سرگرم کنم.

lovermohamad کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6840
|
تاریخ عضویت : فروردین 1394 
ممنون دوست عزیز بابت پست جالبت این داشتان مصداق این است که گول ظاهر ادمها را نخوریم مخصوصا گول زبونشون را چون خیلیها هستند با زبون چرب ونرم وظاهر موجه ادم را از راهش منحرف میکنند