شهدای زن
سکینه بیگم نیک نژاد
| نام پدر: محمدعلی | تاریخ تولد: 01/08/1324 |
| محل تولد: ایران - خوزستان - بهبهان | تاریخ شهادت: 11/11/1360 |
| محل شهادت: کرج | طول مدت حیات: 36 سال |
| مزار شهید: بهشت زهرا(س)-قطعه24-ردیف101-شماره39-تهران |
زندگینامه
سکینه بیگم نیک نژاد در اولین روز از آبان ماه سال 1324 در خانواده ای تحصیل کرده و متدین در خطه «بهبهان» از توابع استان خوزستان پا به عرصه وجود نهاد. پدرش مردی فهیم و تحصیل کرده بود و با پیمانکاری پروژه های متعدد در شهرهای مختلف سعی می کرد امکان ادامه تحصیل را برای سکینه و شش خواهر و برادر بعدیش فراهم کند. حمایت های پدر و استعداد و پشتکار مثال زدنی سکینه باعث شد تا بلافاصله پس از اخذ دیپلم وارد دانشسرای معلم بهبهان شود؛ دو سال تحصیل در این دانشسرا و مدت کوتاهی تدریس در دبستان نیز از عطش آموختنش نکاست و همراهی مادر او را رهسپار بروجرد کرد تا با وجود سختی پیمودن ۱۶ ساعت راه، مدرک کارشناسی را در مدت کوتاهی در رشته تربیت بدنی کسب کند.
درسش تازه تمام شده بود که محمدتقی به خواستگاریش آمد.
در محله تهران نو آپارتمانی کوچک تهیه کردند و صاحب 3 فرزند شدند.
پس از چندی احساس وظیفه سکینه را بر آن داشت تا به یکی از نقاط مرزی محروم رفته و زکات علمش را به کودکان محروم مهرانی- شهری در استان ایلام- بپردازد.
پس از بازگشت تهران و فروش آپارتمانشان، خانه ای در مهرویلای کرج خریدند، این اتفاقات با پیدایش موج بیداری اسلامی در ایران همزمان بود و سکینه هم که شور و شعور وصف ناشدنی اش او را شیفته امام(ره) و انقلاب اسلامی کرده بود؛ با تبلیغ در خانواده و مدرسه به یاری نایب امام زمانش شتافت؛ پس از به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی و بازگشایی مدارس به سنگر تعلیم بازگشت و معاونت مدرسه راهنمایی ترکمان را به عهده گرفت؛ در کنارش تعلم را هم رها نکرد و در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل شد.
با شروع جنگ تحمیلی، در مدرسه به جمع آوری کمک های مردمی می پرداخت و سعی می کرد همزمان دانش آموزان را با آرمان ها و ارزش های انقلاب آشنا سازد.
یازدهم بهمن ماه سال ۱۳۶۰ منافقین به مدرسه حمله کردند و هنگام اذان ظهر سکینه 36 ساله بر اثر اصابت تیر در کرج به شهادت رسید.
مزار پاک و مطهرش در بهشت زهرا(س) قطعه24- ردیف101- شماره39 تهران واقع می باشد.
درسش تازه تمام شده بود که محمدتقی به خواستگاریش آمد.
در محله تهران نو آپارتمانی کوچک تهیه کردند و صاحب 3 فرزند شدند.
پس از چندی احساس وظیفه سکینه را بر آن داشت تا به یکی از نقاط مرزی محروم رفته و زکات علمش را به کودکان محروم مهرانی- شهری در استان ایلام- بپردازد.
پس از بازگشت تهران و فروش آپارتمانشان، خانه ای در مهرویلای کرج خریدند، این اتفاقات با پیدایش موج بیداری اسلامی در ایران همزمان بود و سکینه هم که شور و شعور وصف ناشدنی اش او را شیفته امام(ره) و انقلاب اسلامی کرده بود؛ با تبلیغ در خانواده و مدرسه به یاری نایب امام زمانش شتافت؛ پس از به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی و بازگشایی مدارس به سنگر تعلیم بازگشت و معاونت مدرسه راهنمایی ترکمان را به عهده گرفت؛ در کنارش تعلم را هم رها نکرد و در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل شد.
با شروع جنگ تحمیلی، در مدرسه به جمع آوری کمک های مردمی می پرداخت و سعی می کرد همزمان دانش آموزان را با آرمان ها و ارزش های انقلاب آشنا سازد.
یازدهم بهمن ماه سال ۱۳۶۰ منافقین به مدرسه حمله کردند و هنگام اذان ظهر سکینه 36 ساله بر اثر اصابت تیر در کرج به شهادت رسید.
مزار پاک و مطهرش در بهشت زهرا(س) قطعه24- ردیف101- شماره39 تهران واقع می باشد.
ام هانی نیکبخت
| نام پدر: حسن | تاریخ تولد: - / - /1307 |
| محل تولد: ایران - - | تاریخ شهادت: - /05/1366 |
| محل شهادت: مکه | طول مدت حیات: 59 سال |
| مزار شهید: روستای بزرگ بیشه محله محمودآباد |
زندگینامه
ام هانی نیکبخت در سال 1307 در یک خانواده ی کشاورز و متدیّن پا به عرصه ی وجود گذاشت. وی دوران زندگی خود را در روستای بزرگ بیشه محله محمودآباد گذرانید و در همان جا نیز ازدواج نموده و صاحب فرزندانی شد.
او به خانه ی خدا و زیارت مدینه منوره و الگوی خود زهرای اطهر عشق می ورزید و با همین عشق راهی مکه مکرمه گردید و در جمعه ی خونین مردادماه سال 1366 به همراه سایر عشاق موفق به زیارت حق و حضور در ضیافتخانه ی کعبه ی عشق شد و با جسمی خونین اقامه ی حج نمود و در سنّ 59 سالگی به شهادت رسید.
مزار این شهیده کعبه در روستای بزرگ بیشه محله محمودآباد قرار دارد.
او به خانه ی خدا و زیارت مدینه منوره و الگوی خود زهرای اطهر عشق می ورزید و با همین عشق راهی مکه مکرمه گردید و در جمعه ی خونین مردادماه سال 1366 به همراه سایر عشاق موفق به زیارت حق و حضور در ضیافتخانه ی کعبه ی عشق شد و با جسمی خونین اقامه ی حج نمود و در سنّ 59 سالگی به شهادت رسید.
مزار این شهیده کعبه در روستای بزرگ بیشه محله محمودآباد قرار دارد.
گلنام نیازی
| نام پدر: - | تاریخ تولد: - / - /1316 |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: 22/05/1362 |
| محل شهادت: اندیمشک | طول مدت حیات: 46 سال |
| مزار شهید: گلزارشهدای اندیمشک-قطعه جدید-خوزستان |
زندگینامه
گلنام نيازي در سال 1316 به دنيا آمد. سالها بعد با مردي مؤمن عقد ازدواج بست و گرمابخش سراي او شد. گلنام در بيست و دوم مرداد 1362 در جريان حملهي موشکي دشمن بعثي به شهر انديمشک در 46 سالگي بيگناه و مظلوم به شهادت رسيد. پيکرش را در قطعهي جديد گلزار شهداي انديمشک به خاک سپردند.
آزاده نیازی
| نام پدر: حمید | تاریخ تولد: 30/08/1360 |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: 22/05/1362 |
| محل شهادت: اندیمشک | طول مدت حیات: 2 سال |
| مزار شهید: گلزارشهدای اندیمشک-قطعه جدید-خوزستان |
زندگینامه
آزاده در روز سيام آبان ماه سال 1360 به دنيا آمد. تولدش شور و شعفي خاص ميان اهل خانه پديد آورد.
هنوز دو سال بيشتر نداشت که موشکهاي رژيم بعثي در روز بيست و دوم مرداد ماه 1362 شهر انديمشک را ويران کرد و او خونين کفن به لقاء حق دست يافت.
پيکر پاکش را در گلزار شهداي انديمشک (قطعه جديد) به خاک سپردند.
هنوز دو سال بيشتر نداشت که موشکهاي رژيم بعثي در روز بيست و دوم مرداد ماه 1362 شهر انديمشک را ويران کرد و او خونين کفن به لقاء حق دست يافت.
پيکر پاکش را در گلزار شهداي انديمشک (قطعه جديد) به خاک سپردند.
سیده میترا نوری
| نام پدر: سيدوهاب | تاریخ تولد: 14/03/1361 |
| محل تولد: ایران - کردستان - سنندج | تاریخ شهادت: 28/10/1365 |
| محل شهادت: سنندج-میدان نبوت | طول مدت حیات: 5 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
چهاردهم خرداد ماه سال 1361 در خانه محقر سيد وهاب و خانم مريم نيمروزي در محله پيرمحمد شهر سنندج دختربچه اي ديده به جهان گشود. که او را ميترا نام نهادند. او اولين فرزند خانواده بود و با آمدنش روح خاصي به زندگي خانواده بخشيد در کتنون گرم خانواده رشد و نمو يافت. پنج سال بيشتر نداشت که در ميدان نبوت سنندج بر اثر بمباران هواپيماهاي رژيم بعث، 28 دي ماه 1365 در خون خود غلطيد و پيکر نحيفش سندي شد که گواه جنايت ستمکاران استعمار و استکبار است که به هيچ آبي شسته نمي شود.
طوبی هادی پور
| نام پدر: - | تاریخ تولد: - / - /1314 |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: 19/09/1360 |
| محل شهادت: دزفول | طول مدت حیات: 46 سال |
| مزار شهید: گلزارشهدای اندیمشک-قطعه قدیم-خوزستان |
زندگینامه
طوبي در سال 1314 به دنيا آمد. روزها و ماهها گذشت و او ازدواج نمود و زندگي تازهاي را آغاز کرد.
زماني که رژيم بعث شهرهاي ايران را بمباران ميکرد او در شهر دزفول بود، و در تاريخ 19 آذر 1360 در سن 46 سالگي به شهادت رسيد.
پيکر پاکش را در قطعه قديم گلزار شهداي انديمشک به خاک سپردند.
زماني که رژيم بعث شهرهاي ايران را بمباران ميکرد او در شهر دزفول بود، و در تاريخ 19 آذر 1360 در سن 46 سالگي به شهادت رسيد.
پيکر پاکش را در قطعه قديم گلزار شهداي انديمشک به خاک سپردند.
افیده هاشم نژاد علمداری
| نام پدر: میرحبیب | تاریخ تولد: - / - /1309 |
| محل تولد: ایران - آذربایجان شرقی - مرند - علمدار | تاریخ شهادت: 21/11/1357 |
| محل شهادت: خیابان مجیدیه | طول مدت حیات: 48 سال |
| مزار شهید: کرج - قلعه حسن خان |
زندگینامه
افیده در سال 1309 در روستای علمدار دیده به جهان گشود.ظلم رضاخان پهلوی او را چون بسیاری دیگر از همسالانش از نعمت تحصیل بی بهره ساخت.دوران کودکی سپری گشت و افیده ازدواج کرده و صاحب 6 فرزند شد.ندای روح افزای خمینی کبیر (ره) که به گوش خسته از ستم افیده رسید امیدی تازه در دلش رویاند و او با امواج انقلاب همراه شد و سرانجام در روز بیست و یکم بهمن ماه سال 1357 به فرمان رهبر خویش برای شکستن حکومت نظامی به خیابان مجیدیه آمد و هدف گلوله مزدوران رژیم پهلوی قرار گرفته و در سن 48 سالگی به شهادت رسید.پیکر مطهر او را در قلعه حسن خان کرج به خاک سپردند.
آرزو هاشمی
| نام پدر: جلال | تاریخ تولد: 05/09/1353 |
| محل تولد: ایران - لرستان - خرم آباد | تاریخ شهادت: 14/08/1362 |
| محل شهادت: - | طول مدت حیات: 9 سال |
| مزار شهید: بهشت زهرا(س)-همدان |
کاربر گرامی، هم اکنون برای شهید فوق زندگینامه ای در دسترس نیست
سیده لیلا هاشمی
| نام پدر: سیدجمال | تاریخ تولد: - / - /1362 |
| محل تولد: ایران - تهران - تهران | تاریخ شهادت: 28/06/1364 |
| محل شهادت: تهران | طول مدت حیات: 2 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
سال 1362 سال آغاز زندگی شیرین سیده لیلا در کنار خانواده بود، مادر مهربانانه او را در آغوش کشید و لیلا در این مأمن پاک جای گرفت. روزها از پی هم گذشت و او کم کم زبان به سخن گفتن گشود. همه ی اهل خانه نگاهشان به او بود. اما تمام آن آرزوها و حسرتها در روز بیست و هشتم شهریورماه سال 1364 به کابوسی تلخ تبدیل شد. لیلا در حادثه ی انفجار بمب کار گذاشته شده توسط منافقین در ترمینال آزادی در سن 2 سالگی پرپرواز یافت و از برهوت خاک به سرای جاودان هجرت کرد. با شهادت این سلاله نبی اکرم بار دیگر لکه ی ننگی در کارنامه ی منافقین ثبت شد.
میترا هجرت یزدی
| نام پدر: محمدکاظم | تاریخ تولد: - / - / - |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: 06/03/1364 |
| محل شهادت: تهران | طول مدت حیات: - |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
هربار که محمد کاظم خسته از تلاش روزانه به خانه بازمی گشت، دیدن فرزندان و شادی آنها تمام خستگی را از او می ربود، میترا در سایه ی پدری فداکار بزرگ شد و زیستن را تجربه نمود اما روز ششم خرداد ماه سال 1364 خزان زندگی او را پرپر ساخت و او به همراه پدر، مادر، خواهر و برادرش در حمله ی موشکی رژیم بعثی در تهران به شهادت رسید.
هبه عازم سعیدضراغمه
| نام پدر: - | تاریخ تولد: - / - / - |
| محل تولد: فلسطین | تاریخ شهادت: 05/03/1382 |
| محل شهادت: شهر العفوله | طول مدت حیات: 19 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
هبه ضراغفه دختر 19 ساله ی فلسطینی ، دانشجوی رشته ی زبان انگلیسی و یکی از فعالان جنبش جهاد اسلامی بود. او در سال 1363 چشم به جهان گشود. اما صدای شنی تانک ها و غرش مرگبار مسلسل ها خنده ی کودکانه اش را به دریایی از غم تبدیل کرد. هبه با سعی و تلاش فراوان به آموختن روی آورد تا اینکه در سال 1380 برادر مهربان و مبارزش در حین انجام عملیات شهادت طلبانه دستگیر و زندانی شد. او از همان روز با خود عهد بست کار نیمه تمام برادر را به پایان برساند. سرانجام در روز دوشنبه پنجم خرداد ماه 1382 پس از آبیاری درخت بادام و بوییدن گل های زیبای باغچه آماده ی رفتن به دانشگاه شد. هبه در هنگام خروج از خانه گفت:« مادر! احساس می کنم دوباره متولد می شوم و شما به من افتخار خواهید کرد.» ساعتی بعد صدای انفجار مهیبی در شهر العفوله بلند شد. هبه با یک بمب 5 کیلویی به بازار مرکزی شهر رفت. و در مقابل در ورودی بازار با انفجار بمب سه تن از سربازان اسرائیلی را به هلاکت رساند و خود به شهادت رسید.
هبه پنجمین زن شهادت طلب در انتفاضه الاقصی بود. بانویی سرشار از ایمان به خداوند متعال با رسالتی بزرگ و مأموریتی خطیر که به یاری حضرت حق آن را به پایان رساند.
هبه پنجمین زن شهادت طلب در انتفاضه الاقصی بود. بانویی سرشار از ایمان به خداوند متعال با رسالتی بزرگ و مأموریتی خطیر که به یاری حضرت حق آن را به پایان رساند.
طاهره هاشمی انچه یلی
| نام پدر: - | تاریخ تولد: 01/03/1346 |
| محل تولد: ایران - مازندران - آمل | تاریخ شهادت: 06/11/1360 |
| محل شهادت: آمل | طول مدت حیات: 14 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
طاهره هاشمی در یکم خردادماه سال 1346 در شهرستان آمل و در شهربانو محله، دیده به جهان گشود. او در خانوادهای متدیّن، مذهبی و طرفدار انقلاب و تحت تربیت پدر و مادری بزرگوار که هر دو از سادات منطقهی هزار جریب ساری بودند، رشد و پرورش یافت. از کودکی با قرآن، نهجالبلاغه و سایر کتب روایی شیعی انس و الفت پیدا کرد و به دلیل جوّ فرهنگی و مذهبی خانواده روح تشنهاش با عمیقترین مفاهیم دینی و معنوی سیراب شد.
او دختری مهربان، دلسوز و دانشآموزی نمونه و موفق و درس خوان بود. هرگز در ادای تکالیف واجب دینی، کوتاهی نمیکرد و مستحبات را تا جایی که میتوانست، به جا میآورد. در کارهای هنری چون خطاطی، طراحی، گلدوزی، نگارش مقاله، تهیهی روزنامه دیواری و نیز ادارهی برنامههای فرهنگی مدرسه بسیار موفق بود و بسیاری از برنامههای فرهنگی، اجتماعی و حرکتهای سیاسی مدرسه بر عهدهی او بود. در برخورد با دانشآموزانی که تحت تأثیر تبلیغات گروهکهای منحرف قرار گرفته بودند، بسیار مهربان، باحوصله و دلسوز بود و از فرط مهر و دوستی، آنها را به خود جذب می کرد.
و سرانجام در غروب روز ششم بهمن ماه سال 1360 در حالی که چهارده بهار بیشتر از عمر کوتاهش نمی گذشت، در درگیری خونین گروهکهای معاند انقلاب با نیروهای بسیجی و مردمی،در آمل با اصابت دو گلوله به فیض شهادت نایل آمد.
او دختری مهربان، دلسوز و دانشآموزی نمونه و موفق و درس خوان بود. هرگز در ادای تکالیف واجب دینی، کوتاهی نمیکرد و مستحبات را تا جایی که میتوانست، به جا میآورد. در کارهای هنری چون خطاطی، طراحی، گلدوزی، نگارش مقاله، تهیهی روزنامه دیواری و نیز ادارهی برنامههای فرهنگی مدرسه بسیار موفق بود و بسیاری از برنامههای فرهنگی، اجتماعی و حرکتهای سیاسی مدرسه بر عهدهی او بود. در برخورد با دانشآموزانی که تحت تأثیر تبلیغات گروهکهای منحرف قرار گرفته بودند، بسیار مهربان، باحوصله و دلسوز بود و از فرط مهر و دوستی، آنها را به خود جذب می کرد.
و سرانجام در غروب روز ششم بهمن ماه سال 1360 در حالی که چهارده بهار بیشتر از عمر کوتاهش نمی گذشت، در درگیری خونین گروهکهای معاند انقلاب با نیروهای بسیجی و مردمی،در آمل با اصابت دو گلوله به فیض شهادت نایل آمد.
نیره هادیان
| نام پدر: محمد | تاریخ تولد: - / - /1325 |
| محل تولد: ایران - تهران - تهران | تاریخ شهادت: 22/11/1357 |
| محل شهادت: - | طول مدت حیات: 32 سال |
| مزار شهید: بهشت زهرا (س) |
زندگینامه
نیره در سال 1325 در شهر تهران متولد شد. کودکی را در جمع پرشور خانواده سپری کرد و در سایه زحمات بی دریغ پدر به تحصیل پرداخت و توانست تا پایان سال سوم دبیرستان علم بیاموزد.
سپس با مردی متعهد به نام کاظم ازدواج نمود و صاحب 2 فرزند شد. او از کودکی به اقامه نماز و انجام فرایض دین اسلام علاقمند بود. تا اینکه در جریان مبارزات ملت مسلمان ایران به خیل یاوران انقلاب پیوست و با رساندن دارو و وسایل مورد نیاز انقلابیون نهضت را یاری رساند.او در سن 32 سالگی میان خیل کثیر مبارزان بود که هليکوپتري در آسمان ظاهر شد و رگبار گلوله دژخیمان رژیم پهلوی او را مجروح بر زمین انداخت. 9 روز تلاش پزشکان در بیمارستان بی فایده بود و او در روز بیست و یکم بهمن ماه به شهادت رسید. مزار پاکش در بهشت زهرا (س) قرار دارد.
سپس با مردی متعهد به نام کاظم ازدواج نمود و صاحب 2 فرزند شد. او از کودکی به اقامه نماز و انجام فرایض دین اسلام علاقمند بود. تا اینکه در جریان مبارزات ملت مسلمان ایران به خیل یاوران انقلاب پیوست و با رساندن دارو و وسایل مورد نیاز انقلابیون نهضت را یاری رساند.او در سن 32 سالگی میان خیل کثیر مبارزان بود که هليکوپتري در آسمان ظاهر شد و رگبار گلوله دژخیمان رژیم پهلوی او را مجروح بر زمین انداخت. 9 روز تلاش پزشکان در بیمارستان بی فایده بود و او در روز بیست و یکم بهمن ماه به شهادت رسید. مزار پاکش در بهشت زهرا (س) قرار دارد.
مریم هجرت یزدی
| نام پدر: محمدکاظم | تاریخ تولد: - / - / - |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: 06/03/1364 |
| محل شهادت: تهران | طول مدت حیات: - |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
مریم کودکی مهربان برای محمد کاظم بود، پدر شیرینی نگاه او را با دنیایی عوض نمی کرد و جمع پر مهر خانواده ی آنان به لطف حق شاد و پر نشاط بود تا اینکه روز ششم خرداد ماه سال 1364 مریم پر پرواز یافت و به همراه خواهر، برادر، پدر و مادر از منزلشان در تهران به سوی عرش پر گشود. با شهادت او لکه ی ننگ دیگری در جنایات رژیم بعثی ثبت شد.
ربابه همتی
| نام پدر: علی | تاریخ تولد: - / - /1322 |
| محل تولد: ایران - یزد - یزد | تاریخ شهادت: 17/04/1361 |
| محل شهادت: بیمارستان _ یزد | طول مدت حیات: 39 سال |
| مزار شهید: گلزار شهدای خیرآباد _ یزد |
زندگینامه
به سال 1322 در شهرستان یزد چهارمین فرزند خانواده ی همتی با نام ربابه چشم به حیات گشود. پدرش کشاورز بود و مادرش به خانه داری می پرداخت. نان حلالی که پدر بر سر سفره می گذاشت، موجب یکرنگی و دلگرمی افراد خانواده نسبت به هم بود. خانه ی آن ها سرشار از رحمت و برکت خداوند بود.
ربابه پس از ازدواج با حسین جوکار صاحب دو فرزند به نام های شعبانعلی وفاطمه شد. ربابه نسبت به مسایل پیرامون خود در جامعه بی تفاوت نبود و در برابر اجتماع و محیط زندگی خویش احساس مسئولیت می کرد. از همین رو به شرکت در تظاهرات پیش از انقلاب و هم چنین پس از انقلاب همت می گمارد و دیگران را نیز به همگامی در این امر سرنوشت ساز تشویق می نمود. او در زمان جنگ در پشت جبهه حضوری مستمر داشت و با پخت نان برای رزمندگان اسلام انجام وظیفه می کرد. وی مسلمانی معتقد بود که پیوسته در نماز جماعت و جمعه حاضر می گشت.
در سال 1361 اسم ربابه برای عزیمت به سفر حج بیرون آمد ولی خودش از رفتن به سفر اطمینان قلبی نداشت؛ هر گاه همسایگان توفیق رهسپاری به مکه را به وی تبریک می گفتند، او پاسخ می داد:« اگر قسمت باشد می روم و اگر نباشد، نمی روم. » او تسلیم اراده ی خداوند بود و در طول زندگی اش هر گونه سختی را با نیروی اراده و ایمان پشت سر می گذاشت. ربابه، امام خمینی را نائب امام زمانش می دانست و این که او بتواند از پیروان واقعی ایشان باشد، آرزویش بود. او به دفعات از خداوند طلب مغفرت و شهادت می کرد.
در تاریخ جمعه 11/4/1361 ربابه خواست طبق معمول در نماز جمعه شرکت کند؛ به همین منظور غسل جمعه کرد. سپس دخترش فاطمه را صدا زد تا او نیز آماده شود. آن گاه خود به گرفتن وضو مشغول شد. همسرش که حرکات وی را زیر چشم می گذرانید، از او پرسید: « راستی برای رفتن به حج، فکر لباس احرام و سایر لوازم سفر را کرده ای؟»
او در جواب گفت: « اگر از نماز جمعه بازگشتم، در مورد آن صحبت می کنیم. »
ربابه به همراه دخترش راهی مسجد ملااسماعیل، مکان برگزاری نماز جمعه در یزد شدند. آن روز در مسجد صدای مهیب و دلخراشی به گوش رسید و رعب عجیبی در دل ها انداخت؛ هر کس به سمت در خروجی مسجد می دوید. ربابه توانست خود را به بیرون مسجد برساند اما فاطمه را در کنار خود ندید، با نگرانی و اضطراب دوباره به مسجد بازگشت ولیکن این بار توانش را از دست داد و در اثر ازدحام بیش از حد جمعیت بی هوش گشت. در آن روز یکی از عمال منافقین در عملیاتی تروریستی موجب به شهادت رسیدن عالمی ربّانی – امام جمعه ی یزد – حضرت آیت الله صدوقی شد. در این واقعه چندین نفر مجروح و شهید شدند.
ربابه نیز به بیمارستان منتقل شد؛ او پس از یک هفته بستری شدن در بیمارستان در تاریخ 17/4/1361 در سنّ 39 سالگی به شهادت رسید. جسم خسته و وارسته ی وی در گلزار شهدای خیرآباد ( یکی از محلات یزد ) به دست خاک سپرده شد.
ربابه پس از ازدواج با حسین جوکار صاحب دو فرزند به نام های شعبانعلی وفاطمه شد. ربابه نسبت به مسایل پیرامون خود در جامعه بی تفاوت نبود و در برابر اجتماع و محیط زندگی خویش احساس مسئولیت می کرد. از همین رو به شرکت در تظاهرات پیش از انقلاب و هم چنین پس از انقلاب همت می گمارد و دیگران را نیز به همگامی در این امر سرنوشت ساز تشویق می نمود. او در زمان جنگ در پشت جبهه حضوری مستمر داشت و با پخت نان برای رزمندگان اسلام انجام وظیفه می کرد. وی مسلمانی معتقد بود که پیوسته در نماز جماعت و جمعه حاضر می گشت.
در سال 1361 اسم ربابه برای عزیمت به سفر حج بیرون آمد ولی خودش از رفتن به سفر اطمینان قلبی نداشت؛ هر گاه همسایگان توفیق رهسپاری به مکه را به وی تبریک می گفتند، او پاسخ می داد:« اگر قسمت باشد می روم و اگر نباشد، نمی روم. » او تسلیم اراده ی خداوند بود و در طول زندگی اش هر گونه سختی را با نیروی اراده و ایمان پشت سر می گذاشت. ربابه، امام خمینی را نائب امام زمانش می دانست و این که او بتواند از پیروان واقعی ایشان باشد، آرزویش بود. او به دفعات از خداوند طلب مغفرت و شهادت می کرد.
در تاریخ جمعه 11/4/1361 ربابه خواست طبق معمول در نماز جمعه شرکت کند؛ به همین منظور غسل جمعه کرد. سپس دخترش فاطمه را صدا زد تا او نیز آماده شود. آن گاه خود به گرفتن وضو مشغول شد. همسرش که حرکات وی را زیر چشم می گذرانید، از او پرسید: « راستی برای رفتن به حج، فکر لباس احرام و سایر لوازم سفر را کرده ای؟»
او در جواب گفت: « اگر از نماز جمعه بازگشتم، در مورد آن صحبت می کنیم. »
ربابه به همراه دخترش راهی مسجد ملااسماعیل، مکان برگزاری نماز جمعه در یزد شدند. آن روز در مسجد صدای مهیب و دلخراشی به گوش رسید و رعب عجیبی در دل ها انداخت؛ هر کس به سمت در خروجی مسجد می دوید. ربابه توانست خود را به بیرون مسجد برساند اما فاطمه را در کنار خود ندید، با نگرانی و اضطراب دوباره به مسجد بازگشت ولیکن این بار توانش را از دست داد و در اثر ازدحام بیش از حد جمعیت بی هوش گشت. در آن روز یکی از عمال منافقین در عملیاتی تروریستی موجب به شهادت رسیدن عالمی ربّانی – امام جمعه ی یزد – حضرت آیت الله صدوقی شد. در این واقعه چندین نفر مجروح و شهید شدند.
ربابه نیز به بیمارستان منتقل شد؛ او پس از یک هفته بستری شدن در بیمارستان در تاریخ 17/4/1361 در سنّ 39 سالگی به شهادت رسید. جسم خسته و وارسته ی وی در گلزار شهدای خیرآباد ( یکی از محلات یزد ) به دست خاک سپرده شد.