شهدای زن
شهناز سلیمانی
| نام پدر: - | تاریخ تولد: - / - /1346 |
| محل تولد: ایران - ایلام - مهران | تاریخ شهادت: 25/07/1359 |
| محل شهادت: مهران | طول مدت حیات: 13 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
شهناز در سال 1346 به دنیا آمد. با تولّد او شور و نشاطی خاص در میان اعضای خانواده پدید آمد. وی روزهای کودکی اش را در مهران سپری کرد.
هنوز در آغاز روزهای نوجوانی بود که جنگ تحمیلی آغاز شد و او که تازه زیستن در دنیا را تجربه می کرد، سرانجام در تاریخ بيست و پنجم مهر ماه 1359 در مهران هنگام اشغال شهر توسط بعثیان به شهادت رسید.
شهناز در سنّ 13 سالگی نامش در جرگه ی شهدا ثبت شد.
هنوز در آغاز روزهای نوجوانی بود که جنگ تحمیلی آغاز شد و او که تازه زیستن در دنیا را تجربه می کرد، سرانجام در تاریخ بيست و پنجم مهر ماه 1359 در مهران هنگام اشغال شهر توسط بعثیان به شهادت رسید.
شهناز در سنّ 13 سالگی نامش در جرگه ی شهدا ثبت شد.
شیرین سلیمی
| نام پدر: محمدابراهیم | تاریخ تولد: - / - /1346 |
| محل تولد: ایران - همدان - ملایر | تاریخ شهادت: 11/02/1357 |
| محل شهادت: قلهک | طول مدت حیات: 11 سال |
| مزار شهید: بهشت زهرا (س) |
زندگینامه
شیرین در سال 1346 در ملایر (استان همدان) چشم به جهان گشود، پس از طی دوران کودکی در سال های ورود به نوجوانی بود که به هنگام تماشای تظاهرات مردم در حالی که پشت پنجره ایستاده بود هدف گلوله مزدوران رژیم طاغوت قرار گرفت و چون گلی پرپر شد.او در حالیکه دانش آموز سال اول راهنمایی بود در تاریخ 11 اردیبهشت 1357 در سن 11 سالگی در منطقه قلهک به شهادت رسید.
پیکر پاکش را در بهشت زهرا (س) به خاک سپردند.
پیکر پاکش را در بهشت زهرا (س) به خاک سپردند.
سمیه بنت خباط
| نام پدر: - | تاریخ تولد: - |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: سال پنجم بعثت |
| محل شهادت: مکه | طول مدت حیات: - |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
سمیه دختر خباط یا خیاط کنیز «ابوحذیقه بن مغیره» در مکه بود، تا اینکه یاسر بن عمار به همراه برادرانش از یمن به مکه رفت، و در آنجا ساکن شد، یاسر در عربستان با ابوحذیقه هم پیمان گشت، او نیز کنیز خود را به عقد یاسر درآورد و سمیه را آزاد نمود، ثمره این ازدواج فرزندی به نام عمار بود، سمیه پس از فوت همسرش با ازرق بود، رومی حارث بن کلده ثقفی ازدواج کرد، زمانی که پیامبر اکرم (ص) مردم مکه را دعوت نمود تا به یگانگی خدا ایمان آوردند، سمیه دل به کلام وحی سپرد و در مقابل خدا سر بر سجده نهاد، چندی بعد ابولهب که مولای سمیه محسوب می شد، با شکنجه دادن او در بیابان های داغ عربستان او را از دین اسلام برحذر داشت، سرانجام در سال پنجم بعثت مشرکان او را به بیابان های اطراف مکه بردند، و بر روی آهن گداخته خواباندند، تا شاید از اسلام بیزاری جوید، اما با شنیدن آخرین سخن او که گفت: «من دست از دین محمد (ص) برنمی دارم». ابوجهل نیزه اش را در سینه سمیه فرو کرد، و او را به شهادت رساند، رسول اکرم (ص) بارها خطاب به خانواده یاسر فرمودند: «صبور باشید، ای آل یاسر!شما را به بهشت وعده می دهم.» سمیه نخستین شهید اسلام بود.
سیده زینب سهرابی
| نام پدر: سیدرستم | تاریخ تولد: 02/01/1362 |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: 22/02/1362 |
| محل شهادت: اندیمشک | طول مدت حیات: 1 ماه |
| مزار شهید: گلزارشهدای اندیمشک-قطعه جدید-خوزستان |
زندگینامه
سيده زينب در روز دوم بهار سال 1362 پا به عرصه هستي نهاد. هنوز خيلي کوچک بود و یک ماه و نیم بیشتر نداشت که موشکهاي رژيم بعثي به شهر انديمشک حمله کردند و او قبل از آن که راه رفتن را تجربه کند و با خندههاي شيرينش لبخند را بر لبان مادر بنشاند، در تاريخ 22 ارديبهشت ماه 1362 به شهادت رسيد.
پيکر پاکش را در قطعه جديد گلزار شهداي انديمشک به خاک سپردند.
پيکر پاکش را در قطعه جديد گلزار شهداي انديمشک به خاک سپردند.
زهراسادات سهرابی
| نام پدر: سیدرستم | تاریخ تولد: 12/09/1360 |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: 22/02/1362 |
| محل شهادت: اندیمشک | طول مدت حیات: 2 سال |
| مزار شهید: گلزارشهدای اندیمشک-قطعه جدید-خوزستان |
زندگینامه
دوازدهم آذر ماه سال 1360 به دنیا آمد. فرزندی از سلاله سادات که زهراسادات نام گرفت و تنها 2 سال بعد در حملهی موشکی دشمن بعثی به اندیمشک در بیست و دومین روز از اردیبهشت ماه 1362 گل وجودش پرپر شد و در قطعهی جدید گلزار شهدای اندیمشک آرمید.
قمر سواریان
| نام پدر: جواد | تاریخ تولد: - / - /1313 |
| محل تولد: ایران - اصفهان - اصفهان | تاریخ شهادت: 14/12/1366 |
| محل شهادت: تهران | طول مدت حیات: 53 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
قمر سواریان در سال 1313 در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. ایام کودکی و نوجوانی را در میان اعضای خانواده سپری کرد و با رسیدن به سنین جوانی پیمان ازدواج بست و مادر چهار فرزند شد. فرزندانی که هر یک سهمی از دریای بیکران محبت مادر داشتند. سرانجام زندگی این مادر فداکار 53 ساله در چهاردهم اسفند ماه سال 1366 در پی حمله موشکی رژیم بعثی عراق به مناطق مسکونی تهران با شهادت مزین گشت و خانواده ای داغدار هجران او شد .
فهیمه سیاری
| نام پدر: اکبر | تاریخ تولد: 01/03/1339 |
| محل تولد: ایران - تهران - تهران | تاریخ شهادت: 12/09/1359 |
| محل شهادت: سقز-بانه | طول مدت حیات: 20 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
فهیمه سیاری در تاریخ 1/3/1339 در شهر تهران متولّد شد. پدرش اکبر کارگر کارخانه ی ری بود و به قول خودش فرزندانش را با نان حلال بزرگ کرد. فهیمه مانند نامش از همان کودکی فهمیده و اهل فکر بود.
دوره ی تحصیل راهنمایی را می گذراند که به خاطر بیکاری یکباره ی پدر به زادگاه اجدادی شان زنجان بازگشتند. ولی پس از اخذ دیپلم به خاطر علاقه ی وافری که به مسایل اعتقادی داشت، مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی طلبه ی حوزه ی علمیه ی قم گردید.
در کنار تحصیل علوم دینی به فعالیت های انقلابی پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی برای تبلیغ همراه گروهی از خواهران طلبه عازم غرب کشور گردید و در تاریخ 12/9/1359 در درگیری مسلحانه در محور سقز – بانه در سنّ 20 سالگی به شهادت رسید.
دوره ی تحصیل راهنمایی را می گذراند که به خاطر بیکاری یکباره ی پدر به زادگاه اجدادی شان زنجان بازگشتند. ولی پس از اخذ دیپلم به خاطر علاقه ی وافری که به مسایل اعتقادی داشت، مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی طلبه ی حوزه ی علمیه ی قم گردید.
در کنار تحصیل علوم دینی به فعالیت های انقلابی پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی برای تبلیغ همراه گروهی از خواهران طلبه عازم غرب کشور گردید و در تاریخ 12/9/1359 در درگیری مسلحانه در محور سقز – بانه در سنّ 20 سالگی به شهادت رسید.
سیده نازیلا سیدرحیمی نیارق
| نام پدر: سیدابراهیم | تاریخ تولد: 01/06/1343 |
| محل تولد: ایران - اردبیل - نمین - نیارق | تاریخ شهادت: 18/10/1357 |
| محل شهادت: - | طول مدت حیات: 14 سال |
| مزار شهید: گلزار شهداي روستاي نيارق |
زندگینامه
سيده نازیلا فرزند سیدابراهیم در اول شهریور ماه سال 1343 در یک خانواده مذهبی و کشاورز در روستای نیارق شهرستان نمیق از توابع استان اردبیل دیده به جهان گشود .
پس از طی دوران طفولیت در سن 6 سالگی به مدرسه رفت . دوره ابتدایی را در مدرسه حسینیه روستای نیارق به پایان رسانید .
وی هنوز 14 سال بیش نداشت که در جریان تظاهرات مردم نیارق بر علیه رژیم ستمشاهی در تاریخ هجدهم دی ماه سال 1357 از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در سن 14 سالگی به شهادت رسید .
پیکر مطهر این شهید در گلزار روستای نیارق به خاک سپرده شد.
پس از طی دوران طفولیت در سن 6 سالگی به مدرسه رفت . دوره ابتدایی را در مدرسه حسینیه روستای نیارق به پایان رسانید .
وی هنوز 14 سال بیش نداشت که در جریان تظاهرات مردم نیارق بر علیه رژیم ستمشاهی در تاریخ هجدهم دی ماه سال 1357 از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در سن 14 سالگی به شهادت رسید .
پیکر مطهر این شهید در گلزار روستای نیارق به خاک سپرده شد.
سیده مریم سیدصالحی
| نام پدر: سیدجمال | تاریخ تولد: - / - /1345 |
| محل تولد: ایران - تهران - تهران | تاریخ شهادت: 25/12/1366 |
| محل شهادت: اراک | طول مدت حیات: 21 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
فرزندی از تبار پاک آل طه در سال 1345 در شهر تهران متولد شد؛ پدرش سید جمال با شوقی وصف ناشدنی به تربیت او همت گماشت و مریم در سال های جوانی سنت نبوی را ارج نهاد و ازدواج کرد. همسرش افسر نیروی هوایی ارتش بود، چندی بعد آن دو صاحب فرزند زیبا شدند ولی دیری نپائید که کینه و قساوت بعثیان جمع پر مهر خانواده ی آنان را متلاشی ساخت و سیده مریم در تاریخ بيست و پنجم اسفند ماه 1366 در پی بمباران هوائی شهر اراک در سن 21 سالگی به شهادت رسید.
سیده اکرم سیدصالحی پور
| نام پدر: سیدمحمدحسن | تاریخ تولد: - / - /1348 |
| محل تولد: ایران - کرمانشاه - کرمانشاه | تاریخ شهادت: 26/12/1366 |
| محل شهادت: کرمانشاه | طول مدت حیات: 18 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
سیده اکرم در سال 1348 در کرمانشاه متولد شد. مادر با شادی بسیار به تربیت او پرداخت و هر روز با شوقی وصف ناشدنی شور و شکوه او را به نظاره نشست.
سال ها گذشت و اکرم بزرگ شد، اما کینه و قساوت دشمن بعثی تاب بالیدن و شکوفائی نونهالانی چون او را نداشت و او در سن 18 سالگی در بیست و ششمین روز از اسفندماه سال 1366 بر اثر بمباران هوايي کرمانشاه پرپر شد. مادر از آن روز به بعد او را کبوتر خونین نامید. چندی بعد برادرش جواد نیز به او پیوست و مادر در حالیکه اشک می ریخت با خود زمزمه کرد :
«چقدر صبورم که گلبرگ های پرپر باغم را به باغبان می سپارم»
سال ها گذشت و اکرم بزرگ شد، اما کینه و قساوت دشمن بعثی تاب بالیدن و شکوفائی نونهالانی چون او را نداشت و او در سن 18 سالگی در بیست و ششمین روز از اسفندماه سال 1366 بر اثر بمباران هوايي کرمانشاه پرپر شد. مادر از آن روز به بعد او را کبوتر خونین نامید. چندی بعد برادرش جواد نیز به او پیوست و مادر در حالیکه اشک می ریخت با خود زمزمه کرد :
«چقدر صبورم که گلبرگ های پرپر باغم را به باغبان می سپارم»
سیده آمنه صدر
| نام پدر: - | تاریخ تولد: - / - /1317 |
| محل تولد: کاظمین | تاریخ شهادت: 19/01/1359 |
| محل شهادت: بغداد | طول مدت حیات: 42 سال |
| مزار شهید: آرامگاه خانوادگی شرف الدین در جوار بارگاه امیرالمؤمنین |
زندگینامه
سال 1317 ه.ش (1938م) بود که صدای گریه آمنه بنت الهدی منزل محقر سیدحیدر صدر در کاظمین را گرمایی دوباره بخشید. او سومین فرزند خانواده بود و دو برادر بزرگترش سیداسماعیل و سیدمحمدباقر از وجود او در خانه مسرور بودند. مادر فاضلهاش فرزند شیخ عبدالحسین آل یاسین بزرگ زمان بود و دو برادرش شیخ محمدرضا و شیخ مرتضی آل یاسین علمایی صاحب نام بودند. پدرش سیدحیدر فرزند سیداسماعیل صدر بود که پس از میرزامحمدحسین شیرازی (رهبر جنبش تنباکو) به مرجعیت عامهی شیعه رسید.
وجود مدارس غربزده و تهی از ارزشهای اسلامی مانع از قدم نهادن او به مدرسه شد، اما این امر آمنه را از آموختن بازنداشت. برادرش سیدمحمدباقر گرچه تنها چهارسال از او بزرگتر بود اما استادی او را عهدهدار گردید و از بنتالهدی شیرزنی فاضله ساخت که اسوهی زنان عراق شد و حرکت آفرین جامعه بانوان این کشور گردید.
وی در مدارس دخترانه اسلامی وابسته به جمعیت «صندوق خیریه اسلامی» در بغداد نظارت داشت و سرپرستی مدرسهی الزهرا در کاظمین را نیز عهدهدار بود. وی سه روز از ایام هفته را در بغداد و بقیه روزها را در نجف و کاظمین سپری می کرد و تمام توان خود را جهت روشنگری اذهان بانوان به کار بسته بود.
آثار به چاپ رسیده از او که در برگیرده داستانهایی با مضامین اسلامی بود اثر بسزایی در این امر داشت. او شاعری توانا بود و در تمامی سالهای مبارزه علیه ظلم و استبداد در عراق دوشادوش برادر قهرمانش سیدمحمدباقر، زینب گونه ایستاد تا این که در تاریخ هفدهم فروردین ماه سال 1359 (8/4/1980م) به همراه استاد و برادرش سیدمحمدباقر صدر به دست دژخیمان بعثی دستگیر و پس از تحمل شکنجههای بسیار در نوزدهم فروردین ماه همان سال به شهادت رسید. گرچه او مظلومانه رفت اما ثمرهی عمری تلاش او در میان قشر تحصیل کردهی عراق به خوبی نمایان بود و شمار زنانی که به تأسی از او روی به ارزشهای اسلام آوردند هر روز بیش از پیش گردید.
وجود مدارس غربزده و تهی از ارزشهای اسلامی مانع از قدم نهادن او به مدرسه شد، اما این امر آمنه را از آموختن بازنداشت. برادرش سیدمحمدباقر گرچه تنها چهارسال از او بزرگتر بود اما استادی او را عهدهدار گردید و از بنتالهدی شیرزنی فاضله ساخت که اسوهی زنان عراق شد و حرکت آفرین جامعه بانوان این کشور گردید.
وی در مدارس دخترانه اسلامی وابسته به جمعیت «صندوق خیریه اسلامی» در بغداد نظارت داشت و سرپرستی مدرسهی الزهرا در کاظمین را نیز عهدهدار بود. وی سه روز از ایام هفته را در بغداد و بقیه روزها را در نجف و کاظمین سپری می کرد و تمام توان خود را جهت روشنگری اذهان بانوان به کار بسته بود.
آثار به چاپ رسیده از او که در برگیرده داستانهایی با مضامین اسلامی بود اثر بسزایی در این امر داشت. او شاعری توانا بود و در تمامی سالهای مبارزه علیه ظلم و استبداد در عراق دوشادوش برادر قهرمانش سیدمحمدباقر، زینب گونه ایستاد تا این که در تاریخ هفدهم فروردین ماه سال 1359 (8/4/1980م) به همراه استاد و برادرش سیدمحمدباقر صدر به دست دژخیمان بعثی دستگیر و پس از تحمل شکنجههای بسیار در نوزدهم فروردین ماه همان سال به شهادت رسید. گرچه او مظلومانه رفت اما ثمرهی عمری تلاش او در میان قشر تحصیل کردهی عراق به خوبی نمایان بود و شمار زنانی که به تأسی از او روی به ارزشهای اسلام آوردند هر روز بیش از پیش گردید.
سیده سهام موسوی
| نام پدر: - | تاریخ تولد: - / - /1338 |
| محل تولد: شهرنبی شیث-لبنان | تاریخ شهادت: 27/11/1371 |
| محل شهادت: کوثربه االیسا | طول مدت حیات: 33 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
در سال 1959 (1338شمسي) در شهر نبيشيث از توابع شهرستان بعلبک در استان بقاع لبنان به دنيا آمد. دوران کودکي و نوجواني خود را در اين شهر و در دامان خاندان عالمپرور «موسوي» سپري کرد.
با گذشت زمان حس کرد که علاقه عجيبي به پسرعمويش «سيدعلي» يا همان «سيدعباس» دارد. نظرها و افکارشان شبيه به هم بود. علاقه و نزديکي روح، سرانجام پسرعمو را به خواستگاري دخترعمو فرستاد و «سيده سهام» چهارده ساله پاي سفره عقد «سيدعباس» 21 ساله نشست.
در نجف اشرف اوضاع بر سيدعباس بسيار سخت شده بود. پول کافي براي خريد کتابهاي درسياش را نداشت با اين حال سيده سهام لحظهاي تنهايش نگذاشت. از حلقه ازدواجش گذشت تا هم خير دنيا و آخرت را بيابد و هم گره از کار شوهرش باز شود.
روحيات سيدعباس در سيدهسهام اثر کرده بود. سيدهسهام با اشتياق در کلاس شهيد بنتالهدي صدر در نجف شرکت ميکرد تا از درياي علم اين بانوي نخبه مکتب اهل بيت(ع) سيراب شود. حالا سيدهسهام خودش يک پا حجتالاسلام شده بود.
وقتي رژيم صدام به بهانه مزدوري براي حزب بعث سوري و کمک به نيروهاي انقلابي در ايران، طلاب لبناني را از اين کشور اخراج کرد، سيدعباس و سيدهسهام هم برگشتند لبنان. در لبنان، امام موسيصدر انتظار آنان را ميکشيد. سيدعباس تصميم گرفت با کمک بچههاي لبناني حوزه نجف، مدرسهاي در بعلبک احداث کند. او پيشنهاد آن را به امام محرومان داد و ايشان هم موافقت کرد. البته امام موسي به دليل مشغله بسيار فرصت تدريس را در اين مدرسه که «الامام المنتظر(عج)» نام داشت نيافت. کارهاي حقوقي مدرسه را امام موسي و کارهاي مديريتي را سيدعباس انجام ميداد.
چند وقت بعد، ربوده شدن امام موسي صدر در ليبي ضربه سختي به سيدعباس زد. او عقيده داشت مزدوران استکبار جهاني براي تأمين منافع قدرتهاي مطبوعشان اين کار را کردهاند.
مدتي بعد سيدعباس قسمت خواهران حوزه علميه را تأسيس ميکرد و از همسرش خواست که مديريت آن را بر عهده بگيرد. سيدهسهام هم با توکل به خدا پذيرفت و شد مدير مدرسه علميه خواهران «الزهرا»(س).
کارهاي سيدهسهام که حالا ديگر به اسم «امياسر» ميشناختندش، سطح علم و آگاهي از دين را بين بانوان ساکن بقاع بسيار بالا برد.
وقتي رژيم غاصب صهيونيست به لبنان حمله کرد، سيدعباس در خط مقدم نبرد بود و سيدهسهام مه مادري خوب و شايسته براي فرزندش، هم همسري مقاوم براي مرد زندگيش و هم زني مقاوم در برابر دشمن جلوه کرد. او زنان منطقه را براي دفاع از آرمانهاي شيعه تشويق ميکرد.
وقتي فشار کار بر سيدعباس زياد شد، مجبور شد مديريت حوزه را به دوستانش تحويل دهد؛ اما علي رغم اين مسأله امياسر همچنان سکانداري مدرسه «الزهراء(س)» را بر عهده داشت.
پس از اعلام موجوديت رسمي حزبالله لبنان در شانزدهم فوريه 1985 سيدعباس حوزه فعاليتش را تغيير داد و به عنوان يکي از رهبران حزبالله و مقاومت اسلامي از نزديک شاهد فعاليت نيروهاي مجاهدش عليه غاصبان صهيونيست بود. يک ماه استقرار سيد و امياسر در «طيردبا» در حومه صور، باعث تقويت جوانان مقاوم و احترام آنان به سيدعباس و همينطور علاقه و حس دوستي زنان و دختران جنوبي به امياسر شد. معمولاً برنامه تابستاني امياسر اين بود که تا آغاز سال تحصيلي جديد فرزندانشان در صور ميماندند تا کمک حال سيدعباس باشند.
... چند سال گذشت، سيدعباس موسوي با شايستگي تمام به دبير کلي حزبالله لبنان رسيد. حالا ديگر وقت عروج فرا رسيده بود. امياسر از بيقراري همسر و نورانيت چهرهاش چيزهايي فهميد و نگذاشت سيدعباس در اين ايام نيز تنها باشد. پافشاري او بالاخره کار خودش را کرد. او در حالي که سوار ماشين همسرش بود و پسرش «سيدحسن» را در آغوش داشت، از محل برگزاري مراسم سالگرد شهادت «شيخراغب حرب» برميگشت که با، شليک موشک آتشين هليکوپتر صهيونيستها به ديدار مادرش «فاطمهزهرا(س)» شتافت و در تاریخ 27 بهمن 1371 در منطقه کوثر به االیسا با 33 سال سن به شهادت رسید.
با گذشت زمان حس کرد که علاقه عجيبي به پسرعمويش «سيدعلي» يا همان «سيدعباس» دارد. نظرها و افکارشان شبيه به هم بود. علاقه و نزديکي روح، سرانجام پسرعمو را به خواستگاري دخترعمو فرستاد و «سيده سهام» چهارده ساله پاي سفره عقد «سيدعباس» 21 ساله نشست.
در نجف اشرف اوضاع بر سيدعباس بسيار سخت شده بود. پول کافي براي خريد کتابهاي درسياش را نداشت با اين حال سيده سهام لحظهاي تنهايش نگذاشت. از حلقه ازدواجش گذشت تا هم خير دنيا و آخرت را بيابد و هم گره از کار شوهرش باز شود.
روحيات سيدعباس در سيدهسهام اثر کرده بود. سيدهسهام با اشتياق در کلاس شهيد بنتالهدي صدر در نجف شرکت ميکرد تا از درياي علم اين بانوي نخبه مکتب اهل بيت(ع) سيراب شود. حالا سيدهسهام خودش يک پا حجتالاسلام شده بود.
وقتي رژيم صدام به بهانه مزدوري براي حزب بعث سوري و کمک به نيروهاي انقلابي در ايران، طلاب لبناني را از اين کشور اخراج کرد، سيدعباس و سيدهسهام هم برگشتند لبنان. در لبنان، امام موسيصدر انتظار آنان را ميکشيد. سيدعباس تصميم گرفت با کمک بچههاي لبناني حوزه نجف، مدرسهاي در بعلبک احداث کند. او پيشنهاد آن را به امام محرومان داد و ايشان هم موافقت کرد. البته امام موسي به دليل مشغله بسيار فرصت تدريس را در اين مدرسه که «الامام المنتظر(عج)» نام داشت نيافت. کارهاي حقوقي مدرسه را امام موسي و کارهاي مديريتي را سيدعباس انجام ميداد.
چند وقت بعد، ربوده شدن امام موسي صدر در ليبي ضربه سختي به سيدعباس زد. او عقيده داشت مزدوران استکبار جهاني براي تأمين منافع قدرتهاي مطبوعشان اين کار را کردهاند.
مدتي بعد سيدعباس قسمت خواهران حوزه علميه را تأسيس ميکرد و از همسرش خواست که مديريت آن را بر عهده بگيرد. سيدهسهام هم با توکل به خدا پذيرفت و شد مدير مدرسه علميه خواهران «الزهرا»(س).
کارهاي سيدهسهام که حالا ديگر به اسم «امياسر» ميشناختندش، سطح علم و آگاهي از دين را بين بانوان ساکن بقاع بسيار بالا برد.
وقتي رژيم غاصب صهيونيست به لبنان حمله کرد، سيدعباس در خط مقدم نبرد بود و سيدهسهام مه مادري خوب و شايسته براي فرزندش، هم همسري مقاوم براي مرد زندگيش و هم زني مقاوم در برابر دشمن جلوه کرد. او زنان منطقه را براي دفاع از آرمانهاي شيعه تشويق ميکرد.
وقتي فشار کار بر سيدعباس زياد شد، مجبور شد مديريت حوزه را به دوستانش تحويل دهد؛ اما علي رغم اين مسأله امياسر همچنان سکانداري مدرسه «الزهراء(س)» را بر عهده داشت.
پس از اعلام موجوديت رسمي حزبالله لبنان در شانزدهم فوريه 1985 سيدعباس حوزه فعاليتش را تغيير داد و به عنوان يکي از رهبران حزبالله و مقاومت اسلامي از نزديک شاهد فعاليت نيروهاي مجاهدش عليه غاصبان صهيونيست بود. يک ماه استقرار سيد و امياسر در «طيردبا» در حومه صور، باعث تقويت جوانان مقاوم و احترام آنان به سيدعباس و همينطور علاقه و حس دوستي زنان و دختران جنوبي به امياسر شد. معمولاً برنامه تابستاني امياسر اين بود که تا آغاز سال تحصيلي جديد فرزندانشان در صور ميماندند تا کمک حال سيدعباس باشند.
... چند سال گذشت، سيدعباس موسوي با شايستگي تمام به دبير کلي حزبالله لبنان رسيد. حالا ديگر وقت عروج فرا رسيده بود. امياسر از بيقراري همسر و نورانيت چهرهاش چيزهايي فهميد و نگذاشت سيدعباس در اين ايام نيز تنها باشد. پافشاري او بالاخره کار خودش را کرد. او در حالي که سوار ماشين همسرش بود و پسرش «سيدحسن» را در آغوش داشت، از محل برگزاري مراسم سالگرد شهادت «شيخراغب حرب» برميگشت که با، شليک موشک آتشين هليکوپتر صهيونيستها به ديدار مادرش «فاطمهزهرا(س)» شتافت و در تاریخ 27 بهمن 1371 در منطقه کوثر به االیسا با 33 سال سن به شهادت رسید.
منیر سیف
| نام پدر: ابراهیم | تاریخ تولد: 01/07/1338 |
| محل تولد: - | تاریخ شهادت: 12/06/1360 |
| محل شهادت: نهاوند | طول مدت حیات: 22 سال |
| مزار شهید: گلزارشهدای امامزاده محمد(ص)-همدان |
زندگینامه
منیر در روز اول مهر ماه سال 1338 قدم به عرصه هستی گذارد و در آغوش گرم خانواده اش جای گرفت. او دوران کودکی را در سایه حمایت های مادر و پدر گذراند و دوران نوجوانی را نیز پشت سر نهاد. وی در آغاز جوانی با فردی متدین پیمان مقدس ازدواج بست و به عقدی او درآمد.
زمانی که مردم علیه شاه معدوم به اعتراض می پرداختند، منیر نیز فعالانه به خیابان ها می رفت و علیه رژیم پهلوی شعار می داد. او برای بازگشت امام خمینی (ره) خیرات نذر کرده بود و عاشقانه انقلاب و امام امت (ره) را حمایت می کرد. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی وی به کارهای فرهنگی پرداخت و در بسیج به فعالیت های تربیتی و قرآنی مشغول شد.
در همان زمان منافقین با ارسال چند نامه وی را در صورت ادامه حمایت از انقلاب و امام (ره) تهدید به ترور کردند. اما منیر با بی توجهی روز به روز بیشتر به پشتیبانی از امام امت (ره) می پرداخت. در تاریخ 12 شهریور ماه سال 1360 زمانی که پدر و تنها برادرش برای مبارزه علیه نیروهای بعثی در جبهه ها مشغول مبارزه بودند و منیر به همراه مادر و خواهرانش در خانه خود در شهر نهاوند مهیای آماده کردن شام بودند، در همان زمان منافقین کوردل درب منزل را زدند، وقتی منیر برای باز کردن درب به حیاط رفته بود، آن ها نارنجکی را به داخل خانه پرتاب کردند. او شجاعانه و فداکارانه برای نجات جان خانواده، خود را روی نارنجک انداخت و در حالی که نوعروسی 22 ساله بود به مقام والای شهادت رسید. پیکرش را در گلزار شهدای امامزاده محمد (ع) واقع در همدان به خاک سپردند.
زمانی که مردم علیه شاه معدوم به اعتراض می پرداختند، منیر نیز فعالانه به خیابان ها می رفت و علیه رژیم پهلوی شعار می داد. او برای بازگشت امام خمینی (ره) خیرات نذر کرده بود و عاشقانه انقلاب و امام امت (ره) را حمایت می کرد. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی وی به کارهای فرهنگی پرداخت و در بسیج به فعالیت های تربیتی و قرآنی مشغول شد.
در همان زمان منافقین با ارسال چند نامه وی را در صورت ادامه حمایت از انقلاب و امام (ره) تهدید به ترور کردند. اما منیر با بی توجهی روز به روز بیشتر به پشتیبانی از امام امت (ره) می پرداخت. در تاریخ 12 شهریور ماه سال 1360 زمانی که پدر و تنها برادرش برای مبارزه علیه نیروهای بعثی در جبهه ها مشغول مبارزه بودند و منیر به همراه مادر و خواهرانش در خانه خود در شهر نهاوند مهیای آماده کردن شام بودند، در همان زمان منافقین کوردل درب منزل را زدند، وقتی منیر برای باز کردن درب به حیاط رفته بود، آن ها نارنجکی را به داخل خانه پرتاب کردند. او شجاعانه و فداکارانه برای نجات جان خانواده، خود را روی نارنجک انداخت و در حالی که نوعروسی 22 ساله بود به مقام والای شهادت رسید. پیکرش را در گلزار شهدای امامزاده محمد (ع) واقع در همدان به خاک سپردند.
مریم سیفی عبدلی
| نام پدر: علی رضا | تاریخ تولد: - / - /1357 |
| محل تولد: ایران - تهران - تهران | تاریخ شهادت: 22/01/1367 |
| محل شهادت: تهران | طول مدت حیات: 10 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
به اطراف میدان امام حسین(ع) تهران می رویم، از میان کوچه ها به دنبال خانه ای می گردیم که در سال 1367 در اثر حملات موشکی رژیم بعثی عراق تخریب شده است. بالاخره آنجا را می یابیم. در خانه، مادر و پدری را می یابیم که در سوگ فرزندان خود نشسته و گرد بیماری چهره آنان را در بر گرفته است. دختر این خانواده مریم سیفی عبدلی است.او متولد سال 1357 در تهران بود. در آن هنگام دانش آموز کلاس سوم بود که در پی حملات موشکی رژیم بعثی عراق به تهران در بيست و دومين روز از بهار سال 1367 در 10 سالگي به شهادت رسید.
مه لقا شاکری
| نام پدر: عزیزالله | تاریخ تولد: - / - /1318 |
| محل تولد: ایران - مرکزی - ساوه | تاریخ شهادت: 09/05/1366 |
| محل شهادت: مکه مکرمه | طول مدت حیات: 48 سال |
| مزار شهید: - |
زندگینامه
مه لقا در سال 1318 در شهرستان ساوه متولد شد .روزهای کودکی را در دامان خانواده سپری کرد. پدرش عزیز ا... برای تربیت اسلامی او تمام تلاش خود را انجام داد و مه لقا در سایه این تلاش وافر خانواده فردی مقیّد به دین اسلام پرورش یافت. وی در سال های جوانی ازدواج کرد و صاحب 6 فرزند شد. با اوج گیری انقلاب در کنار سربازان خمینی کبیر (ره) به مبارزه علیه شاه برخاست. شاکری سالیان دراز را با عشق به دیدار دوست و زیارت خانه کعبه گذراند و سرانجام قرعه فال به نام او زده شد تا نه فقط خانه که صاحب خانه را نیز زیارت کند. در شب های انجام مناسک حج در عالم رؤیا خواب دید: تابوتش را به وسیله 12 نفر به سوی قبرستان می برند قبری نورانی او را در برکشید. این رؤیا او را آشفته ساخت که مبادا نتواند اعمال حج را کامل انجام دهد و سرانجام در مراسم برائت از مشرکین در تاریخ 9/5/1366 در مکه مکرمه حضرت دوست او را به درگاه خویش پذیرفت و او در سن 48 سالگی بال پرواز یافت تا در عرش برین ماوا گزیند.