راسخون

مشاعره آنلاین

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 



 

خود را چو ز نسل نور می نامیدند

رفتند و به کوی دوست آرامیدند

سیراب شدند زآن که در اوج عطش

آن حادثه را به شوق آشامیدند

 

شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال
زخم ما یاری رحمت، خون ما آب بقاست

من ز خون دل نوشتم بـر جبین آسمان
هر که فانی در ره حق نیست، پایانش فناست

قبر: کعبه، رکن: مقتل، تربت عشاق: حِجر
مضجع من «مروه» و ایوان عباسم «صفا»ست

mrrasool کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 156
|
تاریخ عضویت : اسفند 1391 




تا خیمه‌ي تقرّب تو پر کشیده ایم

تو نور محض و ما ز تبار سپیده ایم

 

 

خود را چو ز نسل نور می نامیدند

رفتند و به کوی دوست آرامیدند

سیراب شدند زآن که در اوج عطش

آن حادثه را به شوق آشامیدند

آن روز که آن حادثه را دید غروب
چون خون حسین (ع)،  سرخ جوشید غروب
آن روز که آسمان به خاک آمده بود
هفتاد و دو بار کرد خورشید غروب

 

aziz1352 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 769
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 

در حشر نتیجه می دهد عشق حسين
دیگر همه هیچ بر محمد صلوات

 

aziz1352 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 769
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 


بر میوۀ قلب و جانِ زهرا صلوات
رخسارِ حسين،آن مه زیبا صلوات
تقدیم و نثارِ میهمانان عزیز
بر احمد و بر علیّ و زهرا صلوات
 

farnaz_s کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7586
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 



بر میوۀ قلب و جانِ زهرا صلوات
رخسارِ حسين،آن مه زیبا صلوات
تقدیم و نثارِ میهمانان عزیز
بر احمد و بر علیّ و زهرا صلوات

 

اين عطر ياس حضرت زهراست مي وزد

از سمت کربلاي تو ، سقاي علقمه 

شبهاي جمعه نالة محزون مادري

مي آيد از حوالي درياي علقمه

 

mr6491 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 34
|
تاریخ عضویت : فروردین 1394 

 

اين عطر ياس حضرت زهراست مي وزد

از سمت کربلاي تو ، سقاي علقمه 

شبهاي جمعه نالة محزون مادري

مي آيد از حوالي درياي علقمه

 

 

کربلا گفتم و دیدم جگرم می سوزد

آسمان دود زمین در نظرم می سوزد

گوییا معجر بانوی حرم می سوزد

دختری داد زد ای عمه سرم می سوزد

 

 

ftm1370 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 779
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 


کربلا گفتم و دیدم جگرم می سوزد

آسمان دود زمین در نظرم می سوزد

گوییا معجر بانوی حرم می سوزد

دختری داد زد ای عمه سرم می سوزد

 

 

 

زمین از اشتیاقش کم نمی کرد
غم نان گونه اش را نم نمی کرد
غم مشک وعلمدار آتشش زد
زمانه قامتش را خم نمی کرد

 

 


ftm1370 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 779
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

زمین از اشتیاقش کم نمی کرد
غم نان گونه اش را نم نمی کرد
غم مشک وعلمدار آتشش زد
زمانه قامتش را خم نمی کرد

 

سقا شدن و به تشنگان جان دادن 
بی‌دست، شدن مشک به دندان دادن 
ساقی شدن و دست به مستان دادن...
هیهات که شرح عشق نتوان دادن 

 

ftm1370 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 779
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
 

سقا شدن و به تشنگان جان دادن 
بی‌دست، شدن مشک به دندان دادن 
ساقی شدن و دست به مستان دادن...
هیهات که شرح عشق نتوان دادن 

 

ای کشتة عشق! کو علی اکبر تو؟
کو دست تو، کو پای تو و کو سر تو؟
انگار فرات دیگری جاری شد
از خون گلوی نازک اصغر تو

ftm1370 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 779
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

 

ای کشتة عشق! کو علی اکبر تو؟
کو دست تو، کو پای تو و کو سر تو؟
انگار فرات دیگری جاری شد
از خون گلوی نازک اصغر تو

 

آن نخل به خون طپیده را،می بوسید

ان مشک ز هم دریده را می بوسید

خورشید،کنار علقمه خم شده بود

دستان ز تن بریده را می بوسید!!

 

lovermohamad کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6840
|
تاریخ عضویت : فروردین 1394 

 

آن نخل به خون طپیده را،می بوسید

ان مشک ز هم دریده را می بوسید

خورشید،کنار علقمه خم شده بود

دستان ز تن بریده را می بوسید!!

 


 

دمــــع زیـنـب عــلــى زنــــودک

rezazare4 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2403
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

  گرچه مي‌گفتند و مي‌گفتم
شب بلند و زندگي در واپسينِ عمر کوتاه است
اما در ضميرِ من يقين فرياد مي‌زد
همتي کُن در صبوري ، صبح در راه است
صبح در راه است ، باور داشتم اين را
صبح بر اسب سپيدش تند مي‌تازد
وين شبِ شب ، رنگ مي‌بازد
صبح مي‌آيد و من در آينه موي سپيدم را
شانه خواهم کرد
قصّه‌ي بيداد شب را با سپيد صبحدم
افسانه خواهم کرد
شکوه خواهم کرد
کاين چه آئين است
باشکوه و بخت خواهم مُرد و خواهم گفت
زندگي اين است

masomezare4 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3091
|
تاریخ عضویت : بهمن 1390 

با هر که دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است
انبوه غم ، حریم و حرمت خود را
از دست داده است

دیریست هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر
وقتی که هیچ کار نداری
تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام ، یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی

این روزها اینگونه ام
فرهادواره ای که تیشه خود را گم کرده است
آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان

یاران وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید :
یک جنگجو که نجنگید
اما شکست خورد

nargesza کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10707
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

 

گرچه خود پرچم به دوش کربلاست
 

رایة العَبّاس در دست خداست

farnaz_s کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7586
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 


 

گرچه خود پرچم به دوش کربلاست
 

رایة العباس در دست خداست

 

 

مفهوم بلند آفتابى عباس

از گریه کودکان کبابى عباس

از تشنگیت فرات دلخون گردید

واللَّه که آبروى آبى عباس