مشاعره آنلاین
نیمی از او با حسین و نیم دیگر هم حسین
این تعلق هست، او را به دودیدن می دهد
چهل روز پی ناقه دویدن،چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن
چه بگویم؟
چهل روز غم و غربت و غارت، چهل روز پریشانی و حسرت
چه بگویم؟
نیمی از او با حسین و نیم دیگر هم حسین
این تعلق هست، او را به دودیدن می دهد
هر کجا دارد تعلق دل همانجا میروم
پس ندارد خوبیت پیش اویس اسم قرن
سینه زن زاییده گویا مادرم از ابتدا
چون که دور افتاده فکر دست هایم از دهن
هر کجا دارد تعلق دل همانجا میروم
پس ندارد خوبیت پیش اویس اسم قرن
سینه زن زاییده گویا مادرم از ابتدا
چون که دور افتاده فکر دست هایم از دهن
دستهایم را گرفتی و نجاتم داده ای
رحمت واسعه هستی،نمره ات بیست حسین
داد زد ها... سر از این خاک کجا بردارد؟
کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد؟
خیمه زد روی پدر رو به جماعت پرسید
یک نفر نیست که بابای مرا بردارد؟
یک نفر نیست از این جمع قدم بگذارد
و بیاید سر بابای مرا بردارد؟
یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد
حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد؟
یک نفر نیست به این مرد بگوید نامرد
تا دلش بشکند از حنجره پا بردارد؟
کسی از بین شما داغ برادر دیده ست؟
یا کسی با دل من داغ برابر دارد؟
آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند
خیمه زد روی پدر خیمه که تا بردارد...
جمال حق ز سر تا پاست عبــاس
به یکتایی قسم، یکتاست عبــاس
خــــــــدا داند که از روز ولادت
امام خویش را می خواست عبــاس
علم در دست، مشک آب بردوش
که هم سر دار و هم سقاست عبــاس
نه در دنیا بود باب الحوائج
شفیع خلق در عقباست عبــاس
هنوز از تشنه کامان شرمگین است
ببین در علقمه تنهاست عبــاس
اگرچه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عبــاس
عباس اگر بیند ستم، کی شکوه از یارش کند
بلبل نمی رنجـــد ز گل، هــر چند آزارش کنند
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
دایانام کنار نهر ه او سویا ایدم اشاره
قان اولا آخا سرشگیم او فرات تک عذاره
سو ویرم گوزوم یاشیله من او سرو جویباره
باشیما او سرو قامت سالا سایه ی عنایت
تیغ کافیست، ترنج از سر راهم بردار
مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد
راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن
صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد
تیغ کافیست، ترنج از سر راهم بردار
مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد
راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن
صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد
یاد آور لحظههای دردند عمو
شبهای اسیریام، چه سردند عمو
دیشب سر نی، فقط سرت را دیدم
آغوش تو را چه کار کردند عمو ؟
وارث تمام اضطراب های من حسین لیلی قشنگ خواب های من حسین
روزی به پیر میکده گفتم که عمر چیست؟
پلکی به روی هم زد و گفتا که هان!، گذشت
گفتم که عشق چیست؟ تهی کرد جام و گفت:
بر هر کسی به شیوه ای این داستان گذشت!!
گفتـم که مـرگ مهلـت دیدار می دهد؟
گفت: این عروس از بر صدها جوان گذشت!
گفتم که: سرنوشت زند حلقه ای به در
گفتا: دریغ و درد! ز راه نهان گذشت!
روزی به پیر میکده گفتم که عمر چیست؟
پلکی به روی هم زد و گفتا که هان!، گذشت
گفتم که عشق چیست؟ تهی کرد جام و گفت:
بر هر کسی به شیوه ای این داستان گذشت!!
گفتـم که مـرگ مهلـت دیدار می دهد؟
گفت: این عروس از بر صدها جوان گذشت!
گفتم که: سرنوشت زند حلقه ای به در
گفتا: دریغ و درد! ز راه نهان گذشت!
دریا به طلب از برهوت تو گذشت
یک قافله نعره در سکوت تو گذشت
ان روز اگر چه تشنه بودی ، امّا
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت
تا خیمهي تقرّب تو پر کشیده ایم
تو نور محض و ما ز تبار سپیده ایم
تا خیمهي تقرّب تو پر کشیده ایم
تو نور محض و ما ز تبار سپیده ایم
خود را چو ز نسل نور می نامیدند
رفتند و به کوی دوست آرامیدند
سیراب شدند زآن که در اوج عطش
آن حادثه را به شوق آشامیدند