فوت و فن تربیت کودک
چه کنیم تا فرزندان کمرو نداشته باشیم ؟
فرزندی دارم که بشدت از جمع گریزان است. نمی داند در حضور مردم چگونه باید رفتارکند،صورتش به شدت سرخ می شود. رفتارش در خانه و مدرسه متفاوت است و هیچ وقت ازحق خود دفاع نمی کند.
کمرویی مقوله ای ناروشن است، هر چه نزدیکتر به آن بنگریم. تنوع بیشتری در آن مشاهده می کنیم.بنابراین قبل از آن که درباره نحوه مقابله با آن فکر کنیم، باید از مضمون کمرویی شناخت بیشتری داشته باشیم.
تعــــریف کمــــرویی
کمرویی، صفت فردی است که به خاطر ترسویی،احتیاط کاری و عدم اطمینانش،نزدیک شدن به آن مشکل است.فرد کمرو هشیارانه از مواجهه با افراد یا چیزهای مشخص یا انجام کاری همراه آنان بیزار است. در گفتار یا کردار خود ملاحظه کار است،از ابراز وجود بیزار است و به طور محسوسی ترسوست.ممکن است فرد کمرو کناره گیر یابی اعتماد ویاازخمیر مایه ی دیگری باشد: شخصیتی پرسش انگیز، بی اعتمادومشکوک. فرهنگ لغت، کمرویی رابه عنوان ناراحت بودن در حضوردیگران تعریف می کند.
امابه نظرنمی رسد که این تعریف مطلب زیادی به آنچه عموماَدرباره کمرویی می دانیم بیفزاید هیچ تعریف واحدی کفایت نمیکند. زیرا کمرویی برای افراد مختلف دارای معانی متفاوت است.کمرویی شرایط پیچیده ای است که آثارمختلفی بر جای می گذارد، از ناراحتی مختصر تا ترس بی مورد از مردم و روان رنجوری حاد.
علل کمـــــــــرویی
کمرویی علل مختلفی دارد، بعضی از آنها از این قرارند:
• وجود فــــرد کمرو در خانواده مثل پدر،یا مادر کمـــرو و الگوگیری کودک از او
• تحقیــــر کـــودک در خانه و مدرسه
• برچسب کمـــرویی بر کـــودک زدن و تلقین کمــــرویی به او
• مقایسه کـــودک با دیگــــران
• توقــــع بیش از حد از کـــودک داشتن
• تجارب منفــــی کـــودک در موقعیتهای مختلف
• نقل مکان هـــای مکــــرر خانواده
• تـــــرتیب توالد
• طلاق یا مـــرگ یکی از والــــدین
• آرمان گــــرایی والدین و یا جامعـــــــه
راههــــای پیشگیــــری ازکمــــرویی در کــــودکان:
بیشتراوقات خجالت هنگامی در طفل ایجاد می شود که او در زندگی خانوادگی خود تکیه گاه مطمئنی نمی یابد تا با اطمینان و اعتمادبه آن، شخصیت خویش را ثبات بخشد.همین کمبود باعث می شود که کودک شما از تجربه کردن وقایع تازه و عجیب برحذر باشد .ممکن است شما اظهار کنید که: من چند فرزند دارم، اما چرا فقط این یکی کمرو شده؟ توجه داشته باشید حتی در یک خانواده که نحوه تعلیم وتربیت درآن یکسان است همه افراد بهره یکسانی از آن نخواهند برد. پس اگر متوجه کمرویی فرزند خود شدید،به هیچ وجه او را با فرزندان دیگر مقایسه نکنید. همچنین نباید رفتار و کردار او را تایید کنید مثلا بگویید: آفرین چه دختر ساکتی! و یا او بچه بسیار خوبی است، همیشه گذشت می کند. بدانید که کودک شما مثل شاخه نورس وتری، دردستان قدرتمند شماست.پس بافرزند خود در کمال دقت و ظرافت رفتارنمایید، زیرا کمرویی و یا برعکس اعتماد به نفس او، در خانواده شکل می گیرد.
از کـــودک خود توقـــع انجام کارهای محــــال را نداشته باشید.
سعی کنید انجام کارهایی را از کـــودک درخواست نمایید که می دانید ازعهده آنها برمی آید.و مثلا اگر در دوره تـــرس های کودکانه است از او نخواهید که در استخــری از آب بپرد و یا به زیرزمین تاریک برود.
زیاد از حد نگــــران فــــرزند خود نباشید.
اگر ترس و نگرانی شمادر مورد فرزندتان زیاد از حد باشد، ناخودآگاه این ترس را به کودکتان نیز منتقل می کنید. اگر این روش را ادامه دهید، امکان عمل و ابتکار را از او می گیرید. سعی کنید همه چیز را از قبل برای آماده نسازید، بلکه به او کمک کنید تا بتواند در برابر موقعیت هایی که احتمال خطر در آن می رود عکس العمل مناسبی نشان دهد. درضمن سن و سال او را از یاد نبرید و او را به انجام کارهای ساده تشویق کنید که از هر عامل دیگری در تصحیح رفتارش مناسبتر است.
ابتکـــارات کـــودک را دست کم نگیـــرید.
به کارهای کودک خودبها بدهید وبدانید که او در حدتوان خود توانسته کارهایی هر چند کوچک را انجام دهد. نکته مهم آن است که او به خود و به نیروی خود اطمینان پیدا کند و نتایج کارهای خویش را بسنجد. تجربه اندوزی فعلی اوست که اساس رشدش را در آینده فراهم میکند. ازگفتن جملات هشدار دهنده مثل: مواظب باش و یــا حواست راجمع کن خودداری کنید وبه جای این القاآت منفی، محیط او را از عوامل خطرزا تخلیه کنید.
تـــولد نـــوزاد جدید
تولد نوزاد جدید همواره باواکنش های خاصی از جانب کودک بزرگتر همراه بوده است.تنهاراه درمان دراین موقعیت ،عبارت است ازسهیم کردن اودرمراقبت ازنوزاد وبدترین روش آن است که مثلا مانع ازدست زدن اوبه نوزاد بشویم.به خصوص درروزهای اول تولد در مقابل کودک ارشد به نازونوازش نوزاد نپردازیم واین کارراحتمادرغیاب کودک بزرگتر انجام دهیم.
کـــودک را از مدرســـه نتــــرسانید.
ورود به مدرسه رادروازه دخول به اجتماع فرزندتان بدانید و هر ترس و تردیدی را از دل دور کنید. کودک را با تنبیهات احتمالی مدرسه نگران نسازید.توجه داشته باشید که کودک در صورتی این گام های نخستین را با موفقیت برخواهد داشت که والدین با عقل وتدبیر، اوراآماده این کار ساخته باشند. سعی کنید او را به حال خود واگذارید تا تجارب تلخ و شیرین این ایام را خود تجربه کند و بیش از حد نگران او نباشید.
کشــف عوامــــل جاذب
به کـــودکان در کشف هر چیز جذب کننده ای که دروجودشان هست کمک کنید و از امروز به تعریف کردن از فـــرزند خودتان به خاطر تمام چیزهای جذب کننده ای که در اعمال و وجود او می یابید، بپردازید.
عــرصه بـــرخوردهای کـــودک را با محیط خارج گستــــرش دهید.
شـــرایطی به وجود آورید که کودکان نحوه استفاده از معلومات کودکان دیگر را، به عنوان یک منبع فرا بگیرند و از یکدیگر کمک بخواهند و به یکدیگر کمک کنند. هدف، تمرین و تشویق همکاری، اشتراک مساعی و دوستـــی برای ایجاد یک جامعه دمــــوکراتیک است. علاوه بر آن بازی ها و اسباب بازیهایــــی که به دو بازیکن یا بیشتـــر نیاز دارند باید بــرای تقویت بازی اشتـــراکی در دسترس باشند.
کـــودکان را وابستـــه به خود نکنیــــد.
فرزندان یا شاگردان خود را صرفا به این دلیل که بهتر می توانید آنان را تحت کنترل یا سازماندهی در آورید، تشویق به وابستگی نکنید. وابستگی مانند شکلات کشی است، هرچند مزه آن خوب است اما همیشه در آخرکار،به دندان شما می چسبد.
حس قبــــول مسئولیت را در کـــودکان تقـــویت کنید.
به کودکان یاد بدهیدکه مسئول کارهای خودشان باشند.کودکان را تشویق کنید که درمقابل دیگران نیز مسئول باشند،البته نه فقط در کمک کردن به افراد سالمند برای عبور از خیابان، بلکه در کمک کردن به خواهران و برادران در انجام کارهای خانه، کمک به شما در زمان ناراحتی یا کمک به همکلاس هایی که نیازمند یاری می باشند.
کــــــودک را از شکست نتـــرسانید.
بروز برخی اشتباهات را مجاز بدانید و بگذارید کودک با صرف وقت کافی متکی به نفس ترشود. کودکان کمرو به دلیل اضطراب ناشی ازشکست در کار یا انجام نادرست عملی از انجام هر کاری می ترسند. به کودکان بیاموزید به استقبال مخاطرات حساب شده بروند و شکست را متحمل شوند.
احساس لــذت درتنهایـــــی
ترتیبی بدهید که کودکان به هنگام تنهایی باخودشان راحت باشند. تنهایی، زمانیکه به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط با خود انتخاب می شود می تواند تجربه ای مثبت باشد. این به آن معناست که مکان هایی اختصاصی و اوقاتی فردی در اختیار کودک شما قرارداده شود. همچنین به آن معناست که زندگی کودک را با فعالیت های گروهی برنامه ریزی شده پرنکنیم. بنابر موقعیت حتی به آن معناست که کودک را به انجام فعالیت های انفرادی مانند پیاده روی در اطراف منزل،رفتن به موزه وسینما،یا کودکان بزرگتر رابه گردش در پارک تشویق کنیم.
نـــوازش، اطمینـــان و عطـــوفت
سعی کنیدفرزندان خود ( به خصوص فرزندان کمرو ) را قدری بیشتر نوازش کنید. تماس جسمانی باعث می شود که کودک احساس طرد شدن نکند.این کار احساس رضایت را در او ایجاد می کند و واقعیت وجودی او را مورد تأیید قرار می دهد.
آخــــر اینکــــــــــه :
والدین محترم بدانند که دستورالعمل هایی که ذکر شد، بسیار ساده و عملی است.بااین حال اگر باز هم احساس نمودید که فرزند کمرویی دارید، هرگز مایوس نشوید و خود را نبازید،بهترین کار این است که کار را به کاردان بسپارید و از کارشناسان متخصص کمک بخواهید. در ضمن سعی کنید که رفتارتان کاملا طبیعی باشد.در این صورت کودکان هم آرامش خاطر پیدا می کنند و روند درمان به سرعت پیش خواهد رفت.
” هـــرگـــــز از کـــــودک خود آدمـــی خجــــول نسازید. ”
تأثير تماشای تلويزيون بر كودكان
اگر برنامه ای برای بچه ها نداشته باشیم بچه ها پای تلویزیون روز را شب میکنند . آزادی بیش از اندازه در زمینه تلویزیون دیدن، مشکلاتی را پدید می آورد ...
اگر برنامه ای برای بچه ها نداشته باشیم بچه ها پای تلویزیون روز را شب میکنند. تلویزیون جزئی از زندگی شده. آزادی بیش از اندازه در زمینه تلویزیون دیدن، مشکلاتی را پدید می آورد ؛ اما وقتی به طور صحیح و سازنده از آن استفاده شود ، می تواند تاثیرات مثبتی بر بیننده های کوچک داشته باشد.والدین باید سعی کنند مانع از آن شوند که کودکان ساعت های طولانی در یک گوشه تلویزیون تماشا کنند. بسیاری از بچه ها از تماشای تلویزیون لذت می برند و از آن چیز یاد می گیرند . اگر با دقت و آگاهی از تلویزیون استفاده کنید می توانید بیشترین بهره را از آن ببرید.بچه های کوچک معمولا آن چه را که می بینند، چه خوب و چه بد، تقلید می کنند. بنابراین شما باید آداب تماشای تلویزیون را رعایت کنید و تصمیم بگیرید که او چه برنامه ای را برای چه مدتی تماشا کند .
آداب تماشای تلویزیون
- تماشای تلویزیون می تواند باعث افزایش مهارت های گفتگو ، همکاری با کودکان دیگر ، بازی تخیلی ، فهم داستان ها و آگاهی و هم حسی از مشکلات انسان دیگر شود. این مزیت ها به طور تصادفی اتفاق نمی افتد ، اما می توان آن ها را پرورش داد . ما باید یاد بگیریم که چطور از تلویزیون استفاده کنیم تا بیشترین بهره را از آن ببریم و باید به کودکان خود نیز یاد بدهیم که این طور عمل کنند.
- یک برنامه خوب تلویزیونی ویژگی های زیر را دارد:
- بچه حوصله اش سر نمی رود
- او را به گوش دادن و سوال پرسیدن تشویق می کند
- به او کمک می کند تا لغات بیشتری یاد بگیرد
- احساس خوبی نسبت به خودش پیدا می کند
- عقاید، نظرات و چیزای خوبی به او یاد می دهد
- با توجه به سن فرزندتان برنامه ای را برایش انتخاب کنید . تلویزیون می تواند بر کودکان تاثیر داشته باشد و تاثیر دارد. تأثیر آن بسته به نحوه استفاده از آن ، می تواند مثبت یا منفی باشد . تلویزیون همیشه برای کودکان بد نیست بلکه انتخاب آگاهانه والدین می تواند به رشد مهارت های هوشی کودکان کمک کند.
- زمان تماشای تلویزیون را برای فرزندتان محدود کنید. تماشای زیاد تلویزیون فرصت کتاب خواندن، بازی با دوستان و صحبت با اعضای خانواده را از بین می برد. تلویزیون باید به شکل کنترل شده و منظم مورد استفاده قرار گیرد ( نه این که به صورت اتفاقی و بی نظم)
- هر وقت فرصت داشتید در کنار کودکتان به تماشای تلویزیون بنشینید و با او درباره آنچه می بیند صحبت کنید. به سوالاتش پاسخ دهید . به چیزهایی که به زندگی روزمره فرزندتان شباهت دارند اشاره کنید.کمک کنید تا داستان را توضیح دهد و رفتار شخصیت برنامه را تعبیر و تفسیر کند. این روش باعث می شود ، کودکان منفعلانه تمام آن چه را که در برنامه ها نشان داده می شود ، نمی پذیرند بلکه یاد می گیرند که سوال کنند و با دیدی انتقادی به تماشای تلویزیون بنشینند. علاوه بر آن کودک را نسبت به اثرات زیانبار تلویزیون هم مقاوم می کند.
- اگر برای تماشای تلویزیون در کنار او فرصت ندارید حداقل نگاه سریعی بیندازید تا ببینید او چه برنامه ای را نگاه می کند. بعد از اتمام برنامه از او سوالاتی بپرسید. ببینید چه چیزهایی را یاد گرفته و به خاطر می آورد ، یا چه چیزهایی او را به هیجان آورده یا نگران کرده است.
- اگر دیدید به موضوع یا برنامه خاصی علاقمند شده است به کتابخانه بروید و کتاب هایی با همان موضوع بیابید. یا این که به او کمک کنید تا با استفاده از نقاشی های خودش و یا عکس هایی که از مجلات می برد ، کتابی بر اساس یک برنامه تلویزیونی درست کند.
حتما به کودکانتان بیاموزید که....
وجود خانهای تمیز با حضور کودکان امکانپذیر نیست؛ با این حال، بچهها قادر به یادگیری برخی مهارتهای پایهای هستند که به تمیز و مرتب ماندن خانه کمک میکند. در این نوشتار چند کار روزانه که هر کودکی باید بیاموزد، ذکر شده است.
لباس شویی:
کودکان از سن 2 سالگی میتوانند دسته بندی کردن را بیاموزند. در واقع، برای بچههای کوچک، اغلب دسته بندی کردن وسایل مانند بازی است. بچههای بزرگتر میتوانند قرار دادن لباسها در جایشان را یاد بگیرند. آنهایی که به سن مدرسه رسیدهاند میتوانند تا کردن لباسهای شسته شده و نیز پر و خالی کردن ماشین لباسشویی و خشک کن را تحت نظارت بزرگترها یاد بگیرند. بین 8 تا 10 سالگی بیشتر کودکان به اندازه کافی رشد کردهاند ناتمام مسئولیت پر کردن ماشین لباسشویی و همچنین تمیز کردن آنها را برعهده گیرند.
ظرف شویی:
ظرف شویی کاری روزمره و دشوار است که انگار هرگز پایانی ندارد. کودکانی که به درستی آموزش دیده باشند، در این امر میتوانند کمک بزرگی باشند.
شما چه استفاده از ماشین ظرفشویی را به فرزندان خود آموزش بدهید چه ظرف شستن با دست را، بهترین راه برای شروع اسکاچ کشیدن و آب کشی است. حتی بچههای 6-5 ساله هم میتوانند بیاموزند که چگونه بشقابهای خود را تمیز و آب کشی کنند.8-7 سالهها میتوانند در خشک کردن و قرار دادن ظروف در جایشان کمک کنند. در سن 9 سالگی، آنها برای یادگیری شستن انواع ظروف یا چیدن آنها در ماشین ظرفشویی آمادگی دارند. از آموزش اصول ایمنی به آنها خاطرجمع شوید. به فرزندتان نشان دهید چگونه چاقوها را به کناری بگذارد.
مرتب کردن تختخواب:
آموختن این کار مهارتی ارزشمند است و هرگز به آن معنا نیست که فرزند شما همیشه باید این کار را انجام دهد؛ فقط کافی است آن را یاد بگیرد. خیلی ساده از زمانی که نوپا هستند به آنها نشان دهید که چگونه تختشان را مرتب کنند؛ سپس کم کم به آنان اجازه دهید که خودشان آن را مرتب کنند. وقتی کودکان کوچک هستند این آزادی را دوست دارند که بالشها و اسباب بازیشان را هر طور که دوست دارند بچینند. والدین میتوانند این کار را با انتخاب رواندازی سادهتر برای بچهها آسان کنند. وقتی فرزندان به سن مدرسه رسیدند، هرگز با اضافه کردن چیزی به تختشان این کار را برای آنها سخت نکنید. والدین باید ملحفهها، بالشها و پتوهای اضافی را، به ویژه اگر استفادهای برای کودک ندارند، حذف کنند.
جارو و تی زدن زمین:
این کار به نظر ساده میآید. تنها کاری که باید انجام دهید، حرکت دادن جارو و تی روی زمین است اما همیشه آنقدر ساده نیست و به تمرین نیاز دارد. وقتی یک جارو به بچه بدهید، آشغالها به جای اینکه در یک جا جمع شوند به اطراف پراکنده میشوند. با وجود تمام وسایل جدید برای رفت و روب، کودکان در سن 8-7 سالگی میتوانند جارو کردن زمین را بیاموزند.
حدود 10-9 سالگی بهترین سن برای یادگیری تی کشیدن زمین است؛ زیرا برای نظافت بدون نظارت زیاد، به اندازه کافی بزرگ شدهاند. به آنها بیاموزیدکه چگونه آب را برای نظافت آماده کنند و چگونه آب تی را بگیرند، چه موقع سر تی را آبکشی کنند، با لکههای سخت چه کار کنند، چگونه تی و سطل را آب بکشندو اینکه چگونه تی را نگه دارند.
حذف موارد اضافی:
یکی از مفیدترین مهارتهایی که میتوان به فرزندان یاد داد، مهارتی است که شاید برای بزرگترها هم مشکل باشد. آموزش حذف چیزهای بلااستفاده به فرزندان از سن کم میتواند موجب شکل گیری عادتی در آنان شودکه تمام عمر همراهشان باشد. به بچهها این امکان را بدهید که شما را حین جمع آوری وسایلتان تماشا کنند. پرسشهای خود را در مورد اینکه چه چیزی را نگه دارید و چه چیزهایی را نه، با آنها در میان بگذارید. به کودکان انگیزه اهدای چیزهای بدون استفاده به افراد بیبضاعت را بدهید.
دلایل کتک کاری در کودکان
اگر حالا دخالت نکنید و وارد عمل نشوید وقتی بزرگتر میشوند به فردی کاملا زورگو تبدیل میشوند، چون که راه دیگری برای رفع احتیاجات خود پیدا نمیکنند.
دعوای کودکان
علی یک بچه 3 ساله است که گاه گاهی برادر خود را میزند. این کار چیزی شبیه به زورگویی است. برای علی مهم نیست که مادرش راجع به او چه فکری میکند. علی نمیداند چگونه در این سن احساسات خود را بروز دهد. مادرش میگوید من اصلا رفتارهای کودکم را دوست ندارم.
وقتی كه كودك راه رفتن و تكلم را بیاموزد روشهای بیان مشكلات هیجانی او هم توسعه مییابد. در این حال ممكن است مشكلات هیجانی خود را از راه تخریب و عدم تحرك و مخالفتجویی و منفیكاری و مانند اینها ابراز كند. کودکان نو پا به طور مداوم علت و معلول ها را امتحان میکنند. با خود میگویند اگر من این کار را انجام دهم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و آنها تنها وسیله خود را به کار میگیرند. آنها مهارتی ندارند تا به روشی منطقی آنچه را که میخواهند به دست آورند، بنابراین ممکن است به طور سمج و سرسخت عمل کنند.
با این وجود درست نیست که بنشینید و کودکانتان هر کار که میخواهند انجام بدهند. اگر حالا دخالت نکنید و وارد عمل نشوید وقتی بزرگتر میشوند به فردی کاملا زورگو تبدیل میشوند، چون که راه دیگری برای رفع احتیاجات خود پیدا نمیکنند. در اینجا بعضی راهها برای پایان دادن به پرخاشگری کودکان را مطالعه کنید.
به کدام دلیل کودک کتک کاری می کند؟
شاید عصبانی است : عصبانیت شایعترین مشكل بچههاست. این عصبانیت در واقع تجلی درد و ناكامی كودك به دلیل ناتوانی او در كنترل جهان اطراف است. از آنجا كه كودك نوپاست، هر چند احساسات او بسیار قوی است اما وسیله كافی برای ابراز ناامیدی را ندارد و همین او را بیش از پیش ناامید كرده و از عصبانیت منفجر میكند. در نهایت او با تنها وسیلهای كه در اختیار دارد به دیگران حمله میكند یعنی با كتك زدن.
جلب توجه منفی میکند: كودك نیاز به توجه دارد بهطور معمول او ترجیح میدهد از راههای مثبت یعنی با انجام كارهای خوب این توجه را بهدست آورد اما اگر تشویق كارهای خوب به اندازه كافی نباشد و كودك مورد بیتوجهی قرار گیرد، برای او توجه منفی هم بهتر از بیتوجهی است. كودكی كه اغلب مورد غفلت واقع میشود ممكن است پس از مدتی كشف كند كه اگر جنگ و دعوا راه بیندازد و دیگران را بزند در مركز توجه دیگران قرار میگیرد.
هیجاناتش برونیسازی میکند: پسربچهها یک مکانیسم دفاعی دارند که به آن برونیسازی کردن میگویند. به این معنا که اگر یک مشکل روانشناختی داشته باشند معمولا با درگیر شدن با محیط سعی میکنند آن مشکل را برطرف کنند یا هیجان منفی را کم کنند. در دخترها بیشتر به این صورت است که آنها را درونیسازی میکنند.
سه عامل وجود دارد که در بیماریها باید به آن توجه شود؛ یکی رفتار انفعالی جدی است که در آن کودک کاری به کسی ندارد و برای خودش بازی میکند، دوم رفتار پرخاشگرانه و دیگری رفتار وسواسگونه است. اگر این 3 نوع رفتار در کودکان مشاهده شود باید حتما با مشاور مشورت شود تا بررسی انجام و اطمینان حاصل شود که مسئله خاصی وجود ندارد. والدین باید توجه داشته باشند که هرکدام از این رفتارها باید در مدت طولانی با کودک همراه باشد تا نیاز به بررسی داشته باشد اما به طور کلی علل و درمان متفاوتی برای این نوع رفتار وجود دارد.
عامل دیگر میتواند جلب کردن توجه منفی باشد. بیتوجهی والدین میتواند برای کودکان تولید خشم کند و در این صورت رفتارهای ناسازگارانهای از خود نشان میدهند. وقتی چنین رفتاری بروز میکند والدین مجبورند به آن رفتار توجه کنند. به این ترتیب کودک توجهی را که ندارد از این طریق کسب میکند و در او تقویت میشود.
نداشتن الگوی خوب: كودكان اگر ببینند والدین آنها تنبیه بدنی را بهكار میبرند، بیشتر تمایل به کتک زدن بچه های دیگر پیدا میكنند. اگر راجع به رفتار خشن كودك نگران هستید، نباید به او اجازه دهید شما را در حال كتك زدن حتی بهعنوان تنبیه ببیند.
اختلال بیشفعالی: مسئله دیگری که وجود دارد طیف اختلالات بیشفعالی و اختلال سلوک و نافرمانی مقابلهای است که اگر در تاریخچه خانوادگی چنین مشکلاتی وجود داشته باشد میتواند به ارث برسد و کودک از همان ابتدا حالت ناسازگارانهای داشته باشد. سۆال مهم اینجاست که این کودک از قبل این حالت را داشته یا به تازگی این رفتار را شروع کرده، تاریخچه خانوادگی این کودک و شرایط خانوادگی در این رفتار کودک بسیار مهم است.
این یک نشانه است: نمیتوان به صورت واضح درباره مشکل این کودک صحبت کرد چون طیف عوامل گوناگونی در بروز رفتار موثر است اما در میان پسربچهها این یک نشانه است. ممکن است این رفتار در یک جایی از خانواده یادگیری یا تقویت شده باشد. ممکن است مادر افسرده هنگام رسیدگی به کودک پرخاش کرده باشد.
چند توصیه برای زمانی که کودک شما بقیه را میزند یا گاز میگیرد!
** لحظهای درنگ کنید. اگر میبینید کودک پرخاشگری میکند سریع به رفتار او پایان بدهید. سعی کنید با آرامش با او صحبت کنید، اگر به حرف های شما گوش نمیدهد، او را کناری کشیده و به او بگویید رفتارت از کنترل خارج است، باید کمیآرام بگیری.
** از کودک توضیحی راجع به رفتارش نخواهید. وقتی از کودک بپرسید به چه دلیل فلان کار را کردی، با خود فکر میکند بعضی مواقع هست که کار او درست است و حق دارد فلان کار را انجام دهد. این هم به این معنی نیست که دنبال دلیل کار او نگردید. اگر فرزند شما موهای دوست خود را میکشد به این دلیل که به او اجازه نمیدهد سرسره بازی کند، شما وارد عمل شوید و به آنها بگویید به نوبت، بازی کنند. کودک با این کار متوجه میشود که باید منصف باشد و اگر مشکلی پیش آمد با شما در میان بگذارد تا شما موضوع را حل و فصل کنید.
** ارتباط كلامی را یاد دهید. کودک باید بیاموزد که از كلمات برای بیان احساسات منفیاش استفاده كند. به كودك یاد بدهیم در زمان مناسب بگوید «الان عصبانی هستم!» وقتی كـودك بتواند احساسات خود را مستقیما و مانند افراد بالغ بیان كند، شیوه كتك زدن به تدریج متوقف میشود.
**سعی کنید نتیجه بگیرید. بعضی کودکان هر نوع توجهی را دوست دارند. از این رو زمانی که کودک کار اشتباهی را انجام میدهد و شما خشمگین میشوید، کودک ذوق میکند (با خود میگوید مامان را دیوانه کردم) و انگیزه پیدا میکند که دفعه بعد هم این کار را تکرار کند.
**احساساتش را تصدیق كنید. كودك میزند چون نمیتواند احساسات خود را به ما منتقل كند. وقتی به احساسات كودك آگاه باشید و آن را تصـدیق كنید، دیگر دلیلی برای كتك زدن وجود ندارد. مثـلا به او بگـویید «حتمـا از اینكه به تـو اجـازه ندادهام اینكار را بكنی خیلی ناراحت هستی!» با این جمله به او نشان میدهید كه احساس او را درک کردهاید و به او حـق میدهید كه احسـاس عصبانیت كند و این طبیعی است. آنچه ما با این کار به او میآموزیم، این است كه با روشی غیر از كتك زدن عصبانیت خود را ابراز كند.
**بدانید رفتار کودک شما به احساسات دیگران هم ربط دارد. کودکان نوپا آگاه نیستند که رفتار آنها روی دیگران اثر میگذارد. کودک باید بداند که دوستان او چه احساسی پیدا میکنند، وقتی او آنها را گاز میگیرد، به کودک بگویید درست است که او دوست ندارد اسباب بازی های خود را به بقیه افراد بدهد، اما کتک زدن آنها هم کار درستی نیست.
** به کودک خود کمک کنید آرام بگیرد. کودکان نوپا وقتی ناراحت میشوند کنترل خود را از دست میدهند. بعد از کمی وقت با کودک خود صحبت کنید و بگویید درست است که ناراحت میشوی، اما با این کار دیگران را هم ناراحت میکنی. بدین صورت به کودک خود کمک میکنید احساساتش را درک کند و آنها را رده بندی کند.
** کودکان را مجبور نکنید که با دیگران شریک شوند. بعضی مواقع کودک شما نمیخواهد بقیه بچه ها را به بازی راه دهد بنابراین به طور سرسختانه رفتار میکند، اما در واقع این جزئی از رفتار اجتماعی میباشد. در یک گروه کوچک، کودک در موقع بازی اگر یکی از هم بازی های خود را بیرون کند رضایت دیگر دوستان خود را به دست میآورد و با خود میگوید، عجب زوری دارم. راه حل: وقتی کودک شما پیش دوستان خود نیست با او صحبت کنید و بگویید که شما مشاهده کردید چه اتفاقی افتاد، و اینکه صحیح نیست که کسی را از بازی بیرون کند.
** مهارت های حل مشکل را به او یاد بدهید. یک بازی ساختگی را ترتیب دهید و با کودک خود هم بازی شوید و بدین طریق به او راههای مثبت برای حل مشکل را یاد دهید. در این بازی وانمود کنید که یکی از دوستان کودک خود میباشید که اسباب بازی او را برداشته است. به او یاد دهید که چطور با دوست فرضی خود صحبت کند (این اسباب بازی من است، لطفا آن را به من برگردان)، و اگر این کار بی فایده بود به او بگویید که باید در این مواقع از یک بزرگتر کمک بگیرد. با این کارها حتما نتیجه خواهید گرفت.
**اگر تا حالا دیده اید یک بچه من من کنان ابراز تاسف میکند، شاید با خود فکر کنید که بیفایده است که از او درخواست عذرخواهی کنید. آیا فکر میکنید در این سن بدجنس است؟ ممکن است این طور نباشد، اما حتی اگر امروز عذر خواهی نکند، بهتر است به او یاد دهید که این کار را تمرین کند تا شاید روزی آن را انجام دهد. و کودک متوجه خواهد شد که عذرخواهی کردن و متاسف بودن به چه معنی است. بنابراین به او کمک کنید عذرخواهی کند و آن را به زبان بیاورد. دلسوز باشید، و به او بگویید ابراز تاسف سخت است اما چون او کار اشتباهی انجام داده، نیاز است که عذرخواهی کند.
بچه ها تا کی کنار مامان و بابا بخوابند؟
اگر کودک شما در سن 5 سالگی به بالا قرار دارد و حاضر نمیشود به اتاق خودش برود میتوانید با کمک روانشناس و بهرهگیری از مشاور او را به اتاق شخصی خود بفرستید.
قطعاً همه شما وابستگیهای بیشمار یک نوزاد به پدر و مادر و به خصوص مادر را درک خواهید کرد. وابستگیهایی که پدر و مادر را به گونهای عاطفی وادار میسازد تا از نوزاد مراقبت کرده و نیازهای او را مرتفع گردانند. اما گاهی اوقات با بکارگیری روشهایی خارج از اسلوب صحیح رفتاری، کودکان بیش از آنچه که باید به پدر و مادر وابسته میشوند و همین سبب میشوند تا آنها مدت بیشتری در حریم پدر و مادر خود سکنی داشته باشند!
حضور بیش از اندازه فرزندان در اتاق خصوصی والدین، ممکن است باعث سردی میان پدر و مادر شده و حتی زمینه ساز بروز اختلافات و برخوردهای نامناسبی میان آنان گردد. از این روست که اهمیت جدا سازی محل خواب کودکان از اتاق والدین به یک ضرورت تبدیل خواهد شد.
از بدو تولد تا چه سنی؟
آنچه که مسلم است؛ نوزاد در بدو تولد نیازهای بسیاری دارد که به طور ویژه ای مادر مسئولیت رسیدگی به آنها را دارد. شاید دلیل عمده حضور نوزادان در اتاق والدین رسیدگی به موقع به این دسته از نیازها باشد. تعویض به موقع و رفع گرسنگی نوزاد توسط مادر از بارزترین دلایل حضور نوزاد در نزدیکترین مکان به مادر است. از طرف دیگر نوع تنفس نوزاد و چگونگی خوابیدن او و بسیاری از مسائل دیگر هستند که نیازمند دقت و رسیدگی میباشند.
پس با این حساب طبیعی است که نوزادی که تازه متولد شده تا چند ماه پس از تولدش در نزدیکترین مکان به مادر و یا به بیان دیگر در اتاق پدر و مادر حضور داشته باشد. مرز نوزادی تا هنگامی است که او بتواند واکنشهای اطرافیان را به خوبی متوجه شده و تا حدی بتواند با توان خودش بنشیند یا چهار دست و پا حرکت کند. پس از این زمان میتوان کودک را به اتاق دیگری منتقل کرد و هر چند ساعت یکبار به منظور سرکشی و بررسی حالات و شرایط به او سر زد .
سنین یکسالگی تا دوسال بهترین زمانی است که میتوان کودک را از اتاق پدر و مادر خارج و با اتاق مختص به خود آشنا کرد. در این سنین کودک به حدی رشد یافته که بتواند خوب بخوابد و هنگام گرسنگی تحمل کافی داشته باشد تا مادر به او برسد و از طرف دیگر هنوز وابسته به محیط پدر و مادر نشده و ترس از تنهایی و … برایش مفهومی ندارد و خیلی راحت با محیط جدیدش مانوس خواهد شد بی آنکه پدر و مادر برای عادت دادن او به محیط جدید متحمل دردسری بشوند !
راههایی برای جدا کردن محل خواب کودکان بالای سه سال
بسیاری از والدین را دیدهام که فرزندانشان را تا سنین بالاتر از 3سال هنوز در اتاق شخصی خود نگهداری میکنند و مدام از سختیهای جدا کردن اتاق فرزندشان گله و شکایت میکنند!
طبیعی است که وقتی کودک با محیطی انس بگیرد و مفهوم ترس و تاریک و … را متوجه شود به سختی میشود او را به اتاقی فرستاد که در آن تنها باشد و تنها بخوابد!
کودکان بالای سه سال معمولاً در برابر جدا شدن جای خوابشان از کنار والدین واکنشهای طولانی مدت نشان میدهند و به یکباره نمیشود جای آنها را از اتاق والدین جدا ساخت!
* ابتدا سعی کنید به اتاق کودک برسید و وسایل و اسباببازیهایی را که او دوست دارد در آن قرار دهید. ساعاتی در روز به همراه کودک در اتاق او بنشینید و سعی کنید تمام قسمتهای اتاق را به او نشان دهید و با او در اتاق بازی کنید. اگر اتاق کودک کمد دیواری یا قسمتهای ناشناختهای دارد، آنها را به کودک نشان داده و سعی کنید علاقهای بین کودک و اتاق شخصیاش برقرار کنید.
* در طول روز برای بازی کردن فرزندتان را به اتاق خودش هدایت کنید و به او بگویید که در همان اتاق میتواند بازی کند و نباید وسایل بازیاش را به خارج از اتاق بیاورد. در میان بازی و هنگامی که کودک خسته میشود او را در همان اتاق بخوابانید و در کنارش تا کامل به خواب رود. توجه داشته باشید که اتاق کودک هرگز نباید تاریک و بدون نور باشد تا او بتواند به راحتی و بدون ترس به اتاق شخصیاش علاقهمند شده و آنجا را بپذیرد.
* برای انتقال کودک از اتاق شما به اتاق خودش هرگز از کلمات و عبارات امری مانند: باید به آنجا بروی و … استفاده نکنید!
کمی تحمل داشته باشید و با زبان رفتار او را قانع به حضور در اتاق خودش نمایید.
چند شب وقتی که کودک در اتاق شما و در کنار شما میخوابد سعی کنید به صورت هدفمند آسایش او را از بین ببرید. به عنوان مثال:
* اگر کودک بر روی تخت شما ( والدین خود ) میخوابد، میتوانید خود را به خواب زده و جای خواب او را تنگ کنید. در این هنگام اگر با اعتراض کودک مبنی بر تنگ بودن جای خوابش مواجه شدید میتوانید با خونسردی به او بگویید که یک تخت خالی در اتاقش منتظر اوست و او خودش این جای تنگ را انتخاب کرده است!
* اگر کودک در اتاق شما به خواب رفته است برق را روشن بگذارید و سعی کنید با صحبت کردن و سرو صداهای معمول او را بیدار کنید و زمانی که اعتراض او مبنی بر سرو صدا و نور را شنیدید به او بگویید که اتاق او در کمال آرامش و سکوت انتظارش را میکشد و میتواند بدون دغدغه آنجا راحت بخوابد!
* وقتی که کودک تا حدودی اتاق خود را پذیرفت و به آنجا رفت سعی کنید شبها محیط اتاق را با یک چراغ خواب کوچک تا حدی روشن نگه دارید که او از ترس تاریکی دوباره به حریم خصوصی شما وارد نشود.
* اگر کودک شما در سن 5 سالگی به بالا قرار دارد و حاضر نمیشود به اتاق خودش برود میتوانید با کمک روانشناس و بهرهگیری از مشاور او را به اتاق شخصی خود بفرستید.
بهانهگیریهای گاه و بیگاه برای حضور در کنار والدین
گاهی ممکن است کودک با اینکه به اتاق خود انس گرفته و جدا از پدر و مادر میخوابد اما بعضی از شبها نا آرامی کند و بخواهد که در کنار والدین بخوابد. این رفتار تا سن 8 سالگی میتواند طبیعی باشد. در این مواقع پدر و مادر باید با قرار دادن قانون و قاعده او را در اتاق خود بپذیرند و از سویی دقت داشته باشند تا این بیقراریها به هرهفته و هر شب تکرار پیدا نکند. به عنوان مثال اگر در ماه دو شب کودک نا آرامی کند و به هر دلیلی بخواهد در کنار پدر و مادر باشد، آنها میتوانند با گفتن این عبارات که: اتاق ما به زیبایی و راحتی اتاق تو نیست / ما صبحها زود بیدار میشویم و تو نمیتوانی راحت بخوابی و … او را مجاب کنند که همین یکبار میتواند در جای دیگری غیر از اتاق خودش بخوابد.
اگر درخواستهای کودک مبنی بر خوابیدن در کنار والدین بصورت مکرر و پشت سر هم تکرار شود؛ قطعاً حاکی از علتی است که کودک را نا آرام ساخته. این عوامل میتواند انوع ترسها مانند ترس از تنهایی و ترس از تاریکی و … باشد.
همچنین تماشای برخی از برنامهها و فیلمهایی که برای سن کودکان تعریف نشده است باعث میشود که آنها در هنگام خواب شبانه دچار نگرانی و پریشانی شوند و از این رو لازم است والدین دقت داشته باشند تا فرزندان آنچه را که مناسب با سن و شرایط روحیشان نیست را تماشا نکنند. در نظر داشته باشید که جداسازی محل خواب کودکان یک نیاز دو طرفه است هم برای والدین و هم برای کودک! به همین دلیل لازم است تا والدین توجه کافی داشته باشند تا محل خواب کودک خود را از سن زیرسه سال جدا کنند.
مسائل تربیتی کودکان خردسال
همه چیز کودک به سرعت در حال تغییر است. مسایل تربیتی موثری که امروز به کار میبندید، ممکن است فردا دیگر به کار نیاید؛ بنابراین برخی از رفتارهای کودک که ممکن است از آنها خوشتان نیاید، پس از مدتی تغییر خواهد کرد. هیچ چیز نهایی در مورد کودک وجود ندارد؛ پس صبور باشید و مطمئن.
در مسائل تربیتی کودکان بکوشید که با کودک برخورد لطیفی داشته باشید و کارهای نیکش را به دقت و با صراحت تشویق کنید؛ مثلا به جای این که به طور کلی به او بگویید: «چقدر مهربان هستی!» بگویید: «کار خوبی کردی که اسباب بازیهایت را به دوستت دادی. از تو متشکرم.»
اگر قصد تشویق یا انتقاد داشتید، به اعمال و رفتارها توجه کنید، نه به اشخاص؛ به عنوان مثال بهتر است بگویید: «پاره کردن این کتابهای قشنگ کار اشتباهی است»؛ و نگویید: «چقدر بچه بدی هستی که کتابهایت را پاره کردی.»
درباره مسائل تربیتی کودکان همواره تلاش کنید که تشکرها و تشویقهای خود را از کودک در میان جمع اظهار کنید، و انتقادها را در وقت تنهایی.
اگر با کودکتان مشاجره کردهاید، به سرعت به دنبال عادی سازی وضع باشید. میتوانید از «جنگ بالشها» کمک بگیرید. هر کدام در یک سوی اتاق بایستید و بالشها را به سمت هم پرتاب کنید. پس از چند دقیقه خنده و شادی به جمع شما میپیوندد و ناراحتیها از یاد میرود.
در تربیت فرزند کودک را با کارهایی که هرگز انجام نمیدهید تهدید نکنید؛ مثلا به او نگویید: «اگر به فلان کار دست بزنی تو را تنها در منزل میگذارم و به پارک میروم.»
در تشویق در باب مسائل تربیتی کودکان گه گاه میتوانید با تشویق کردن، کودک را از انجام کارهای اشتباهش باز دارید.
اگر فرزند شما کمتر از دو سال دارد، در مورد انجام کاری از او سوال نکنید؛ چون جواب منفی خواهد داد، مثلا نپرسید: «دوست داری به حمام برویم؟» بلکه بگویید: «الان با هم به حمام خواهیم رفت.»
اگر کودک شما عصبانی شد، درون دستشویی یا وان، با او آببازی کنید. با این روش عصبانیت خود را فراموش میکند و آرام میشود.
اگر کودک شما عصبانی شد و به علت عدم انجام خواستهاش شروع به گریه و فریاد کرد، سعی نکنید که خواستهای را که برآورده نکردهاید الان برآوردید؛ زیرا با استفاده از این نقطه ضعف شما، دفعات بعد هم به گریه و عصبانیت رو میآورد.این مورد یکی از روشهای تربیت کودکان به شمار می رود.
راه هایی برای مخالفت کردن مودبانه
موافقت کردن خیلی راحتتر از مخالفت کردن است. اما از مکالماتی که در آن موافقت چندانی وجود ندارد هم میتوان چیزهای زیادی یاد گرفت. البته اگر بتوانیم خوب گوش دهیم و منطقی حرف بزنیم.
متاسفانه، خیلی از ما آنقدر خجالتی هستیم که نمیتوانیم مخالفت خود را اعلام کنیم و وقتی مسائل بر وفق مراد ما نباشد، خود را میبازیم.
کلمه «نه» یکی از کوتاهترین و ساده ترین کلمات برای تلفظ در فارسی است. اما گاهی دقیقاً همین کلمه، به زبان آوردنش بسیار سخت می شود.
وقتی میخواهیم به دیگران «نه» بگوییم، میترسیم که احساساتشان را جریحه دار کرده یا ناامیدشان کنیم یا حتی بدتر، دیگر دوستمان نداشته باشند.
اما نه گفتن هم مهارت هایی نیاز دارد مثل هر کار دیگری و قرار نیست با یک نه گفتن دنیا تمام شود. اگر مایلید به راز چند مهارت ساده از این نوع پی ببرید این مطلب را از دست ندهید:
1-به خودِ شخص نگیرید. اگر ناراحت شوید، بد نیست یادتان بیاورید که نسبت به ایده والدین، دوستان، معلم یا هر کس دیگر است که عصبانی شدهاید، نه خودِ او.
2- از تحقیر کردن ایدهها و عقاید دیگری خودداری کنید. اگر کسی تابحال این کار را با شما کرده باشد خوب میدانید که چقدر استفاده از زبان و رفتاری مودبانه ارزشمند است. پس اگر در نظر داشتید که بگویید، “چه فکر احمقانهای”، بگویید، “من موافق نیستم و برای آن دلیل دارم.” با وسوسه داد کشیدن، مسخره کردن یا دادن نظرات موهن مقابله کنید و مطمئن باشید با این روش مقصودتان را بهتر خواهید رساند.
3- برای بیان احساس، افکار و خواستهها و نیازهایتان، عباراتی استفاده کنید که ابتدای آن با “من” شروع میشود. استفاده از عباراتی که با “تو” شروع میشود کمی جدالبرانگیز است. مثلاً میتوانید به جای اینکه به پدر یا مادرتان بگویید، “تو همیشه کارهام رو چهارشنبهها گوشزد میکنی که میدانی کلی درس دارم”، بگویید، “من احساس میکنم تحت فشار هستم چون امشب تکالیف مدرسهام زیاد است. میتوانم این کارها را فردا انجام دهم؟”
4-به نظرات طرفمقابل گوش دهید. شنوندهای خوب بودن یک راه برای نشان دادن احترام و درک نظرات طرفمقابل است. این باعث میشود احتمال اینکه طرفمقابلتان هم چنین رویکردی نسبت به شما داشته باشد بیشتر شود. وقتی طرفمقابل با شما صحبت میکند، سعی نکنید به این فکر کنید که چرا با او مخالف هستید یا اینکه بعد از او چه میخواهید بگویید. درعوض، به حرفی که میزند توجه کنید. وقتی نوبت حرف زدن شما شد، همه نکات مهمی که در حرفهای او بود را بیان کنید تا نشان بدهید به حرفهایش گوش دادهاید. بعد با آرامش نظر خودتان را مطرح کرده و بگویید که چرا با او مخالف هستید.
5-آرامشتان را حفظ کنید. این یکی از مهمترین نکاتی است که برای کنترل مکالمه باید رعایت کنید. البته، حفظ آرامش و منطقی برخورد کردن وقتی از چیزی عصبانی هستید بسیار سخت است، مخصوصاً اگر فرد مقابل حسابی شلوغش کند. این شمایید که باید نشان دهید فردی بالغ هستید و میتوانید مکالمه را کنترل و هدایت کنید، حتی اگر فردمقابل والدین یا کسی باشد که باید بیشتر از شما بداند.
6- بعد از نه گفتن تشکر کنید. اگر بعد از اینکه خواسته دیگران را رد می کنید، یک کلمه تشکرآمیز مثل "ممنون" یا "مرسی" هم بگویید تاثیر سریع و مثبتی روی درخواست کننده خواهید گذاشت.
7- محکم باشید. اگر مطمئن هستید که باید نه بگویید بدون معطلی یک نه محکم بگویید. محکم نه گفتن البته به مفهوم عصبانیت، پرخاش یا پریدن به طرف مقابل نیست. فقط شک و تردید در صدایتان راه ندهید.
8- زمان بخرید. اگر حس می کنید طرف مقابلتان از اینکه رک و صریح دست رد به سینه اش بزنید ناراحت می شود و بهش برمی خورد، از تکنیک زمان خریدن استفاده کنید و به او بگویید که برای پاسخ فرصت می خواهید. به این ترتیب زمینه راحت نه گفتن پدید می آید.
9- پیشنهاد دیگری بدهید. می توانید با یک پیشنهاد دیگر مسیر صحبت و درخواست را عوض کنید و در واقع با یک پیشنهاد بهتر هم خودتان سود ببرید و هم منافع طرف مقابل را در نظر بگیرید.
چرا بچه ها دروغ میگویند؟
زمانی که متوجه دروغ کودک یا نوجوان پسر یا دخترتان میشوید، متأسف یا خشمگین شده و از خودتان میپرسید چرا درباره این مسئله به من دروغ گفت؟ نخستین و مستقیمترین نتیجه دروغ بیاعتمادی است و اینکه از این به بعد چقدر میتوانید به فرزندتان اعتماد کنید.
این نوشتار به شما توضیح میدهد که چرا فرزند شما دروغ میگوید و به شما درباره اینکه چه و چگونه عکسالعملی درباره او داشته باشید کمک میکند. پرسش مهم درباره دروغگویی این است که چرا بزرگترها از دروغگویی فرزندانشان نگران یا خشمگین میشوند و گاه از کوره در میروند؟
پدران و مادران بیش از اینکه نگران جنبههای انسانی، اخلاقی و ارزشی باشند، ترس از دردسرها و آسیبهایی دارند که احتمال میدهند در اثر دروغگویی و پنهان کاری برسر فرزندشان بیاید؛ چرا که با بزرگشدن کودکان و ورود آنها به محیطهای خارج از خانه، آنها قادر نیستند آنطور که باید و شاید از فرزندشان حمایت و مراقبت کنند. در اینجاست که پدران و مادران احساس خطر میکنند، زیرا نمیتوانند بر فرزندشان نظارت داشته باشند و آنها را به روش خودشان مدیریت و کنترل کنند. این درحالی است که بخشی از راستگویی و دروغگویی به تفاوت شرایط دنیای خارج از خانه و عقاید و نگرشهای درون خانه مربوط میشود؛ مثلا پدران و بهویژه مادران کنجکاوند بدانند که چه اتفاقی برای فرزندشان در محیط مدرسه یا جشن دوستان افتاده است و میخواهند فرزندشان همه آنها را صادقانه و بیکموکاست بگوید اما کودک به دلایلی از گفتن همه یا بخشی از اتفاقات طفره میرود و به پنهانکاری و دروغ رومیآورد؛ بنابراین راستگویی و دروغگویی تحتتأثیر فشار یا تفاوت نگرش بزرگترها و کوچکترها درباره خوببودن و بدبودن وقایع نیز رخ میدهد.
درصورتی که عاقلانه عمل کنید و با اعتماد بیشتری با فرزندتان مواجه شوید بهطور طبیعی میزان دروغگویی آنها را کاهش میدهید و راه را برای عادت به دروغ گفتن میبندید. البته والدین حق دارند از تصمیمات و کارهای فرزندشان آگاه باشند اما این نباید بهمعنای دخالتهای بیاندازه و گرفتن مسئولیتها از فرزندان باشد. وقتی پدر و مادر اطلاعات دقیق و درستی از وضعیت فرزندشان ندارند، احساس میکنند که وی انگار در پشت سر و دور از چشم آنها، کارهایی که نباید انجام میدهد؛ بنابراین ترس و اضطراب آنها را دربر میگیرد که نکند فرزندشان در حال کار اشتباهی باشد. حال در چنین شرایطی کافی است یک عمل اشتباه از سوی کودک رخ بدهد و سعی در کتمان آن داشته باشد. در این صورت تصورات والدین به یقین میپیوندد که« بله، دیدی بچهام ناخلف درآمد» و چه و چه!
کمک به فرزندان در مسئولیتپذیری و پذیرش نتایج خطاهایشان
آیا به این فکر کردهاید که بهجای سرزنش و ملامت، شاید بهتر باشد به فرزندانمان بیاموزیم که در مقابل دروغهایشان کمی مسئولیتپذیر باشند و نتیجه عمل و کار خود را به گردن بگیرند؟ متأسفانه بیشتر والدین دروغ گفتن را یک مسئله کاملا غیراخلاقی تلقی میکنند. آنها طوری به فرزندانشان نگاه میکنند که انگار تیشه به ریشه تمام اختیارات و تواناییهای آنها زدهاند یا با دروغگویی باعث خرابی و نابودی همهچیز شدهاند.
حرکات و رفتار والدین به پل لغزندهای میماند که از یک جمله «تو دروغ میگی» آغاز میشود و با یک جمله «تو آدم بدی هستی» پایان مییابد. همچنین نباید فراموش کرد که تصور و درک فرزند از خودش بهتدریج سیر صعودی پیدا میکند. اگر فرزندتان فکر میکند که شما یقین دارید او آدم بدی است، پس، بیش از پیش واقعیت را پنهان میکند، زیرا او دوست ندارد که آدم بدی جلوه کند. مجددا تأکید میشود و نباید این مسئله را فراموش کنیم که بعضی اوقات فرزندان دروغ میگویند آن هم بهخاطر اینکه نمیخواهند پدر و مادرشان را ناامید کنند. باید متوجه باشیم وقتی کودکی به پدر و مادرش دروغ میگوید حتما چیزی در افکارش میگذرد. واقعیت این است که بچهها میدانند که دروغ گفتن بد است اما آن را زیانآور نمیپندارند و درک کافی از نتایج آن ندارند.
آنها دروغ گفتن را ابزاری میدانند که صرفا از طریق آن میخواهند ضعفهایشان را بپوشانند، خود را برای پدر و مادرشان عزیز کنند یا اینکه از دردسری که از آن میترسند برهانند. البته این رفتارهای کودکان، بهمعنای دردسری نیست که والدین تصور میکنند. کودک در چنین مواقعی سعی میکند خود را قانع کند. مثلا میگوید «میدونم که کار بدی کردم، عصرانه نباید شکلات میخوردم، من اجازه نداشتم. خب اما چی میشه مگه؟ میدونم که کار بدی بود که میوهام را با شکلات عوض کردم ولی خب به کسی آسیبی نرسوندم. میدونم که نباید نمره درسم رو پنهان میکردم ولی خب هفته بعد جبران میکنم».
وقتی که کودک درو غ را زیانبار نمیبیند، 2سیستم با ارزشهای متفاوت در مقابل او قرار میگیرد:
1- نظام ارزشی و بهایی که خانواده به یک ارزش اخلاقی یا اجتماعی میدهد.نظام خانواده به او گوشزد کرده که چه چیزی ممنوع و چه چیزی مجاز است.
2- نظام ارزشی که خود کودک به آن بها میدهد وباور دارد اگر این کار من باعث آزار و اذیت کسی نمیشود پس مهم نیست.
بنابراین، کودک اعمالش را اینگونه توجیه میکند و بهخاطر همین ذهنیت که به دیگران آسیب نمیرساند، سعی میکند اعمال و رفتارش را توجیه و تأییدکند؛ نتیجه اینکه کودک برای خود یک موقعیت نادرست ایجاد میکند که در چارچوب آن میتواند بهویژه در سنین نوجوانی، قدرت مانور خود را در توجیه رفتارهای غلط افزایش دهد. نوجوان وقتی وارد اجتماع میشود در معرض تجربههای جدیدی همانند سیگارکشیدن قرار میگیرد و چون از قبل پنهانکاری را یاد گرفته و نیز یک چارچوب ذهنی برای خود درست کرده که حرف آخر آن این است که «من با این کارم به کسی آسیب نمیرسانم» اعمال غلط خود را توجیه میکند. آنها برای تأیید کارهایشان از شواهد عینی و دوستان و بزرگترهای اطراف نیز کمک میگیرند. آنها میگویند «دوستانم سیگار میکشند و هیچکدام مریض هم نشدهاند». به این ترتیب، نوجوانان میدانند که دروغ گفتن اشتباه است اما احتمالا دروغ را زیانآور نمیبینند یا اینکه به روشهایی خود را قانع میکنند.
بهترین روشهای مبارزه با دروغگویی
چگونه باید به کودکانمان بیاموزیم که دروغ نگویند و چه باید کرد که آنها مانند ما احساس نگرانی کنند؟
اول اینکه باید دقت کنیم که به دروغهای کودک و نوجوان بال و پر بیخودی ندهیم و موضوع را بزرگ نکنیم. اگر کودکی دارید که علیه شما خشمگین شده است یا میداند که میتواند با دروغ گفتن به خواسته خودش برسد، هوشیارانه باید مواظب باشید در تله او گرفتار نشوید. آنها میخواهند با کلک و دروغ و زیرکی موارد مورد نظرشان را به شما اعمال کنند و تأیید شما را هم بگیرند. باید بعضی از جزئیات را ناگفته بگذارید که علیه خودتان تمام نشود.
دوم اینکه باید از نفوذ و قدرتی که جامعه و گروههای دوستی روی کودکانتان دارند آگاه باشید. آنها زجرها و سختیهای زیادی را متحمل میشوند تا اینکه در گروهی پذیرفته شده و مورد قبول دوستانشان واقع شوند. یادمان باشد آنها از دروغ گفتنشان ناراحتند و عذاب وجدان دارند اما بار دیگر تکرار میشودآنها تصور میکنند که دروغ گفتن زیانآور نیست پدر و مادرم هرگز متوجه نخواهند شد مشکلی به بار نمیآورد پدرها و مادرها باید بپذیرند که به این علت فرزندانشان به آنها دروغ میگویند که ایشان هنوز به آن رشد عقلی کامل نرسیدهاند و متوجه نیستند که دروغگویی آنها علاوه بر اینکه باعث رنجش دیگران میشود میتواند در اجتماع مشکلات بزرگتر و مخاطراتی را به همراه آورد. در عین حال باید یادآور شد که در اجتماع کنونی، عوامل و مسائل تحریککننده زیادی وجود دارند که بچهها را به طرف خود کشانده و تحتتأثیر قرار میدهند درحالیکه در این روند پدرها و مادرها نقشی ندارند.
در واقع نمیتوان گفت که «بچههای با ادب و خوب» تحریکپذیر نیستند و از کلکها و پنهانکاری بدشان میآید و بچههای «بیادب و بد» از مسائل تحریککننده لذت میبرند. همچنین نمیتوان گفت که بچههای باادب هرگز دروغ نمیگویند ولی بچههای بد دروغگوهای قهاری هستند. واقعیت این است که همه بچهها چه بد و چه خوب، به طرف مسائل تحریککننده، کشش و گرایش دارند. همه آنها استعداد این را دارند که واقعیت را برعکس جلوه داده و دروغ بگویند؛ چرا که هنوز یک کودک هستند.
سوم اینکه، در مقابل دروغگو، رفتاری را نشان دهیم که پلیس در مقابل یک راننده با سرعت بالا عمل میکند. اگر شخصی با سرعت بالا رانندگی بکند، پلیس جلویش را گرفته و یک برگه جریمه در دستانش میگذارد. به هیچ وجه توضیحات و عذرخواهی او در مأمور پلیس اثری نمیگذارد و پلیس بیتوجه به حرفهای راننده جریمه را مینویسد و برگه جریمه را بهعنوان نتیجه اعمال راننده به او میدهد؛ خب همین روش را میتوانیم برای فرزندان به کار ببندیم. اگر فرزندتان به شما حقیقتی را نگفته است و یا واقعیتی را کاملا برگردانده، یا اینکه از حرفهای شما سرپیچی کرده است، در این صورت، خیلی راحت باید نتیجه کار و عملش را ببیند؛ مثلا اگر نخستین بار است که به شما دروغ میگوید، نتیجه کار زشتش این است که یک ساعت زودتر از معمول باید به رختخواب برود و بخوابد. در مرتبه دوم،پول توجیبیاش را ندهید، اگر ادامه پیدا کرد، 2روز دیگر ادامه بدهید. علاوه برآن، حق نگاه کردن به تلویزیون و استفاده از کامپیوتر را هم از او سلب کنید. او باید متوجه باشد که اگر بار دیگر به شما دروغ بگوید و واقعیت را پنهان کند، گرفتار چنین شرایطی میشود و کنار آمدن و اغماضی در کار نخواهد بود. شما در واقع با این نوع از اقدامات میخواهید به او بفهمانید که نتایج دورغگویی، فاجعهانگیزتر از خود دروغ خواهد بود. نتیجه تنبیه باید رابطه مستقیم با خود دروغ داشته باشد؛ بنابراین، فرزندتان باید نتیجه کارش را فوری و بسیار تأثیرگذار ببیند تا راه را بر ادامه پنهانکاری ببندد.
چهارم اینکه نباید یک رفتار و نتیجه آن را به دیگر اعمال گسترش دهیم و مشکل را بیش از آنکه هست بزرگ و پرپیچوخم نشان دهیم. کلاس درس اخلاق هم نباید تشکیل داد و سخن از ادب و بیادبی گفت «که صد گفته چو نیم کردار نیست»؛ در همان مثال پلیس، پلیس در برابر تخلف رانندگی به شما فقط برگ جریمه همان تخلف را میدهد. شما را تا در خانه تعقیب نمیکند، نمیگوید حالا به کجا میخواهی بروی و شروع به توضیح درباره یک رانندگی خوب نمیکند بلکه قبض جریمه را میدهد و حداکثر تذکر این است که در اینباره مراقبت بیشتری باید داشته باشید. کافی است به او بگویید چه اندازه کارش اشتباه بوده است و نتیجه این عملش چه خواهد بود.
البته یادتان باشد این تذکر دادنها و تنبیهها باید در شرایط آرام و به دور از جنجال و سروصدا انجام بگیرد که در غیراین صورت معلوم نیست شما به نتیجه دلخواه میرسید یا نه.البته راهحلهای تشویقی برای جایگزین ساختن رفتار و اعمال درست مانند راست گفتن و جایگزین ساختن تدریجی آن با رفتارهای نادرست نظیر دروغ گفتن نیز میتواند در دستور کار والدین قرار گیرد که نیازمند وقت و بحث دیگری است.
اشتباهاتی که در تربیت کودک مرتکب می شویم !
با وجود آنکه آموزش در زمینه تربیت فرزند این روزها به شکل مناسبی جریان دارد، هستند والدینی که برخی نکات ریز را فراموش میکنند و در تربیت فرزندشان اشتباهاتی را مرتکب میشوند. بد نیست با هم برخی از این اشتباهات را مرور کنیم.
در بیماری هم به مدرسه میرود
بله، من مادری هستم که صبر نمیکنم فرزندم بهبود کامل پیدا کند و زود او را به مدرسه میفرستم و همین میشود که از مدرسه با من تماس میگیرند و میخواهند که او را به خانه برگردانم چون تب دارد. متخصص اطفال به من گفته که 24 ساعت بعد از آنکه تب کودک فروکش کرد میتوانم او را به مدرسه بفرستم.
اشتباه را کنار بگذارید: بیشتر بچهها زیاد بیمار میشوند.
شخیص اینکه بیماری آنها چیز مهمی است یا نه، سخت است. اگر هر بار که کودک احساس ناراحتی کرد در خانه بماند هیچ وقت خانه را ترک نخواهد کرد.
بهترش کنید: اگر کودک تب، تهوع و گلودرد دارد میتواند در خانه بماند. بعد از 24 ساعت استفاده از آنتیبیوتیک میتواند به مدرسه برگردد.
من اجازه چرت زدن نمیدهم
سالها سعی میکردم دخترم را راضی کنم که بعد از ظهرها یک ساعت بخوابد و او هم از هر راهی استفاده میکرد که این کار را نکند، جیغ میزد، پایش را به زمین میکوبید و... بعدها فهمیدم که وقتی نمیخوابد شبها راحتتر میخوابد. دیگر هروقت میخواست به خواب برود فورا او را با آهنگهای بلند بیدار نگه میداشتم.
اشتباه را کنار بگذارید: وقتی کودکان به 3 سالگی میرسند بهتر است خواب نیمروزی نداشته باشند. حتی در مورد کودکان کم سنتر اگر خواب نیمروزی باعث ایجاد اشکال در توانایی خواب آنها در ساعت 9 شب شود بهتر است این اتفاق نیفتد.
بهترش کنید: طی فرایندی که کودکتان عادت خواب نیمروزی را کنار میگذارد بهتر است بعضی روزها در طول روز فعالیت کمتری داشته باشد، مثلا کتاب بخواند یا نقاشی کند تا بدنش استراحت داشته باشد. او دیگر لازم نیست 11 تا 13 ساعت در روز بخوابد برای کودکان پیش دبستانی 9 تا 10 ساعت خواب کافی است.
سرش داد میزنم
دو هفته پیش مقداری رنگ را در اتاق گذاشته بودم و برای آوردن چای به آشپزخانه رفتم. 2 دقیقه بعد وقتی به اتاق برگشتم دیدم پسرم رنگ را به تمام مبل و البته صورتش زده است. من کلی داد زدم و او را سرزنش کردم!
اشتباه را کنار بگذارید: همه ما گاهی در مقابل فرزندانمان کنترلمان را از دست میدهیم. خبر خوب این است که گاهی بد خلقی کردن با فرزندان خوب است چون آنها میفهمند که والدین کامل نیستند.
بهترش کنید: اگر سر فرزندتان داد زدید از او معذرتخواهی کنید و توضیح مختصری به او بدهید. یک نفس عمیق بکشید، به این ترتیب نه تنها احساس آرامش میکنید بلکه الگوی مناسبی برای کنترل خشم به کودکتان میدهید.
نمیگذارم چیزی را با دیگران تقسیم کند
بردن بادبادک به پارک ایده خوبی بود اما چند دقیقه بعد که بچههای دیگر پارک بادبادک پسرم را دیدند خواستند که آن را بگیرند. پسرم حین اینکه بقیه میخواستند بادبادکش را بگیرند داد میزد و من با اینکه معمولا همه چیز را نوبتی میکنم در این مورد این کار را نکردم و احساس بدی داشتم.
اشتباه را کنار بگذارید: کودک از 20 ماهگی مفهوم اشتراکگذاری را میفهمد اما مهم نیست فرزند شما چند ساله است اما بهتر است وسایل بازی را به جایی که بچههای زیادی هستند، نبرید.
بهترش کنید: با انتظار بیش از حد فرزندتان را ناامید نکنید. در این میان زمان بازی بعدی او را آموزش دهید. زمان در نظر بگیرید و توضیح دهید که مثلا علی میتواند با اسباببازی بازی کند تا وقتی که صدای «بیپ »بیاید و بعد نوبت توست. این زمان را طولانی نکنید.
چگونه کودکان را با بزرگان دین آشنا کنیم!
پسرم وقتی از مدرسه آمد ،با عجله به اطاقش رفت و تمام کمد لباسش را زیر و رو کرد. هر چه پاپیچش شدم تا بگوید دنبال چه می گردد ،جواب نداد و گفت :خودم باید پیدایش کنم. بعد از مدتی سر تکالیفش نشست و من هم فراموش کردم از او بپرسم گمشده اش را پیدا کرد یا نه؟ فردا صبح وقتی برای مدرسه رفتن آماده شد،به جای لباسی که برایش گذاشته بودم، بلوز مشکی پارسال محرمش رو پوشیده بود که قد آستین هایش برایش کوتاه بود.
وقتی با تعجب پرسیدم چرا این لباس را پوشیدی؟ خیلی ساده و کودکانه گفت: آقامون گفته امروز،روز اول محرمه ، خوب منم دوست دارم واسه امام حسین مشکی بپوشم....
هیچ جوابی نداشتم که بگویم ،فقط پیش خودم فکر کردم بچه ها چقدر زود بزرگ می شوند و چقدر زود از ما بزرگ تر فکر می کنند.اگر دقت نکنیم و برنامه ی صحیح نداشته باشیم ، ممکن است قلب ها پاکشان با چیزهایی پر شود که در آینده افسوسش را بخوریم.
محرم امسال هم آمد ، حواسمان به حال و هوای خانه ی مان باشد. کاری کنیم تا عشق و محبتی که امروز در دلمان هست و مدیون توجه و آموزش صحیح والدین مان در کودکی هایمان هستیم ، در فرزندانمان ایجاد شود.
اینکه بدانیم چگونه عمل کنیم تا در فرزندانمان بذر محبتی که به صورت فطری وجود دارد،درست آبیاری شود ،خیلی مهم است.
اولین نکته این است که آنها را با این بزرگان آشنا کنیم ،فرزندی می تواند عاشورایی باشد که از همان ابتدا با زبان کودکانه و در حد فهم خودش با فلسفه و درس های عاشورا آشنا شود. محبت اگر بر پایه ی شناخت نباشد ،عمق چندانی نمی گیرد و نمی تواند تاثیر خود را تا کل زندگی فرد گسترش دهد.
البته زبان انتقال مفاهیم مان باید بسیار کودکانه و در غالب داستان باشد. در کودکی بیشتر پایه ی ارتباط فرد با اهل بیت علیهم السلام بر مبنای محبت است نه مفاهیم انتزاعی اما هر چه به سمت نوجوانی گام بر می داریم باید این مفاهیم ارزشمند را عمیق تر برای کودکانمان بازگو کنیم.بدیهی است که نمی توانیم چیزی را بگوییم و آموزش دهیم که خودمان آنرا نشناسیم پس بهتر است با مطالعه و بالا بردن اطلاعات مان، یک مرجع خوب برای سوالات فرزندانمان باشیم.
موضوع دیگری که باید به آن توجه کنیم همراهی همه ی اعضای خانواده برای شرکت در مراسم عزاداری یا مدیحه سرایی است. هرچند مراسم مولودی به خودی خود شاد است اما حتی مراسم عزاداری و شرکت در آن نیز می تواند خاطرات زیبایی برای کودکان ایجاد کند. به کودکی خودتان رجوع کنید.خاطرات زیبایی که از شرکت در این مراسم دارید، تایید خوبی بر این حرف خواهد بود.
انتخاب مجالسی که با هم در آن شرکت می کنید هم بسیار مهم است. ساعات طولانی عزاداری می تواند باعث خستگی کودکان شود، دقت کنید از همین ابتدا فرزند شما صحبت های چه کسی را می شنود .هر چند ممکن است در گوشه ای سر گرم بازی باشد اما فضای مجلس تاثیر خود را خواهد گذاشت و البته او نیز ما بین بازی هایش حرف هایی را می شنود که به اندازه ی سنش تاثیر می پذیرد.
بعضی از کودکان مخصوصا پسر بچه ها دوست دارند که مجلس کوچکی را با همکلاسی ها و یا کودکان همسایه برپا کنند. با این تصمیمشان مخالفت نکنید و حتی در کنار و همراه آن ها باشید تا بتوانند یک عزاداری کوچک راه بیاندازند.
برای بچه ها همیشه جمع خانوادگی زیبا و دوست داشتنی است. پس سعی کنید با هم برای شرکت در مراسم عزاداری بروید.
یادتان باشد بچه ها یک دوربین همیشه روشن در خانه ی شما هستند،آنها حافظه ی خوبی دارند و شما به عنوان والدین انها و بهترین الگوی رفتاری شان سبک زندگی تان درمابقی سال ( روزهایی غیر از ایام محرم ) برای نتیجه گیری او از تاثیر عشق به امام حسین در زندگی بسیار مهم است.
وقتی پسر یا دخترمان می بیند که پدر یا مادرش برای اهل بیت علیهم السلام سیاه می پوشد و به مجلس عزاداری می رود اما در زندگی روزمره اش سخنان و نحوه ی زندگی این بزرگواران هیچ تاثیری ندارد ، او هم در خوشبینانه ترین حالت چون والدین خود رفتار می کند اما اگر بر عکس آنرا ببیند و در طول زندگی متوجه شود که والدینش زندگی آن عزیزان را سر مشق قرار می دهند و کلام آنان را می خوانند و سعی می کنند به آن عمل کنند ، آنوقت خودش هم سعی می کند چنین باشد.
محرم امسال هم آمد ، حال و هوای خانه مان باید این روزها تغییر کند. فرزندانمان از ظاهرمان نیز باید متوجه شوند که این روزها با بقیه ی ایام سال فرق می کند.شاید بعضی کارهای به ظاهر ساده ی ما بسیار تاثیر گذار باشد.
تلفنهمراه در کیف کودکان چه میکند؟
دورانی را که در آن زندگی میکنیم، عصرارتباطات مینامند. هر روز با روشهای نوین و سادهتری برای ایجاد ارتباط بین افراد روبهرو میشویم و گرچه این وسایل ارتباطی، تسهیلاتی را درزندگی ایجاد میکند، ولی شکی نیست تدابیری خاص را برای استفاده از آنها در محیط خانواده الزامآور میکند.
به طور یقین یکی از این وسایل ارتباطی که خانواده ها را دچار چالش جدی درباره نحوه استفاده از آن از سوی فرزندان قرارداده، تلفن همراه است، اما آیا فرزندان باید از تلفن همراه استفاده کنند و اگر جواب مثبت است، چگونه؟
از منظر تربیتی رویکرد والدین به استفاده فرزندان از تلفن همراه در دوره های سنی مختلف باید متفاوت باشد. قطعا برای کودکان پیش دبستانی ضرورتی برای استفاده از تلفن همراه وجود ندارد، در صورتی که متاسفانه بسیاری از والدین بدون توجه به این مطلب برای فرزندان خود تلفن همراه تهیه می کنند در حالی که عملا فرزندان آنها در بیشتر اوقات که با والدین خود نیستند در محیط های آموزشی چون مهدهای کودک به سر می برند، امکان خبرداشتن از وضع آنها میسر است.
همچنین باید توجه داشت دلایلی چون وجود بازی های مختلف در گوشی های تلفن همراه یا آن که چون دوستان گروه سنی فرزند ما از تلفن همراه استفاده می کنند، پس فرزند ما نیز باید از آنها عقب نباشد و تلفن همراه داشته باشد، نه تنها امتیازی برای بچه های ما ایجاد نمی کند، بلکه کودکان ما را مصرفی تر کرده و زیاده خواهی آنها را افزایش می دهد. از سوی دیگر به این ترتیب خود ما از سنین خردسالی فرزندانمان را در معرض امواج گوشی های تلفن همراه قرار می دهیم که قطعا برای سلامت آنها مفید نیست.
استفاده از تلفن همراه برای گروه سنی دبستان و راهنمایی به عنوان وسیله ای شخصی مفید نیست و حتی اگر می خواهیم در ساعاتی که فرزندانمان دور از والدین در کلاس های آموزشی یا با دوستان خود هستند از وضع آنها خبردار باشیم، بهتر است یک خط و گوشی اضافی درمنزل وجود داشته باشد تا هنگامی که نوجوانان ما خارج از منزل هستند، از آن استفاده کنند، ولی هنگام بازگشت به منزل این تلفن همراه اضافی را درجای خود گذاشته و اصولا با آن سروکاری نداشته باشند.
این یک امکان اضافی برای همه اعضای خانواده است که از گوشی یدکی درصورت لزوم بهره ببرند و فرزند ما هم هنگام خروج از منزل می تواند آن را همراه داشته باشد. بدیهی است هنگام حضور درمنزل با توجه به وجود تلفن ثابت نیازی به استفاده از تلفن همراه نیست.
گرچه درباره فرزندان در سنین دبیرستان نیز می توان عینا مثل دوران راهنمایی و دبستان عمل کرد، اما اگر با توجه به شرایط، والدین می خواهند خواست فرزندان خود را در داشتن گوشی تلفن همراه برآورده کنند، بهتر است از گوشی های ساده به این منظور استفاده شود نه گوشی هایی که دارای سیستم عامل بوده و نوعی کامپیوتر به حساب می آید.
با توجه به آن که امروزه در تمامی منازل کامپیوتر شخصی وجود دارد و امکان دسترسی به اینترنت از آن طریق میسر است، لزومی ندارد این امکان را در وسیله ای شخصی قابل حمل کوچک که می تواند مختل کننده تمرکز و حواس فرزندان ما در زمان طولانی تر باشد، فراهم آوریم.
گرچه تلفن همراه می تواند وسیله مفیدی برای ارتباط افراد با یکدیگر باشد، اما باید به این نکته توجه داشت که ایجاد این امکان که فرزندان ما بتوانند درتمام طول ساعات بیداری خود، به دفعات و در زمان های طولانی تماس های دائمی برقرار کنند یا به ارسال پیامک های متعدد مبادرت ورزند یا در هر لحظه در اینترنت سرگرم باشند، گذشته از احتمال بروز اعتیاد تکنولوژیک می تواند باعث اختلالات تمرکز حواس و داشتن ارتباطات پنهانی و حتی گاهی نامناسب فرزندان شود.
تربیت کودک مشکل گشا و مستقل
شاید پدر یا مادر بودن بزرگ ترین مسوولیت شما در زندگی باشد و تصور کنید برای اینکه مبادا فرزند شما دچار مشکلی شود باید همه درها را بست و پرده ها را کشید. اما این طرز فکر کاملا اشتباه است. این حمایت بیش از حد و مریضگونه چیزی نیست که خودتان هم از آینده آن خوشحال شوید. با دور نگه داشتن کودکان از واقعیت های زندگی در واقع آنها را از از درس هایی که باید در زندگی یاد بگیرند دور می کنید.
برای پرورش فرزندان سالم و قوی می توانید از 7 راهکار زیر استفاده کنید. این روش ها به کودکان کمک می کند تا در بزرگسالی بتوانند بهترین تصمیمات را هنگام مواجهه با مشکلات اجتماعی اتخاذ کنند.
به کودک خود قدرت رویارویی با مشکلات را بدهید
1. به کودک خود اجازه دهید خودش باشد
این کاملا طبیعی است، چیزهایی در دیگران را دوست داریم که در خودمان هم دوست داریم. متاسفانه در بحث کودکان، برعکس این مساله نیز مصداق دارد: ممکن است با دیدن رفتار یا شخصیتی از دیگران که در خود دوست نداریم، واکنش منفی نشان دهیم. در نتیجه، اغلب اوقات به طور اشتباه تلاش می کنیم تا فرزندان خود را به گونه ای پرورش دهیم که نمونه کوچکی از ما باشند تا بتوانیم بیشتر دوستشان داشته باشیم.
وظیفه ما دوست داشتن فرزندانمان بدون هیچ قید و شرط و پذیرفتن رفتارهای متفاوت آنها به عنوان یک انسان کامل و مجزا است. چیزی که شما به عنوان ایراد به آن نگاه می کنید، شاید توانایی خاصی در کودک شما باشد. با از بین بردن ایراد موردنظر، ممکن است تکه تکمیل کننده شخصیت کودک خود را دور ریخته باشید. به طور مثال، اگر کودک شما به دلیل حساس بودن بسیار محتاط است، مکانیسم دفاعی او را با توسل به زور از بین نبرید. به کودک خود به عنوان یک انسان کامل نگاه کنید و اجازه دهید خودش باشد.
2. باور این مطلب که کودک برای مرحله بعد آماده است
به خیال خود اغلب اوقات از کودک خود در برابر سختی های زندگی محافظت می کنیم اما آینده نگری ما به تجربه های شخصی ما محدود است. ما نمی توانیم شکست های کودکان خود را پیش بینی کنیم. همچنین، دوست داریم تصور کنیم به طور کامل روی زندگی آنها کنترل داریم. این گفته را هنگام راهنمایی فرزند خود همیشه در ذهن داشته باشید:
«هنگامی که دیگران رویاهای شما را از بین می برند، سرنوشت شما را پیش گویی می کنند یا شما را مورد انتقاد قرار می دهند، به خاطر داشته باشید آنها در واقع داستان خود را برای شما تکرار می کنند؛ نه داستان خودتان را.»
ما گاهی تلاش می کنیم تا فرزندان خود را عقب نگه داریم زیرا فکر می کنیم آنها به اندازه کافی بالغ و فهمیده نیستند که بتوانند با مسایل زندگی روبه رو شوند. اما این را به خاطر داشته باشید: فرزندان شما درس های لازم برای زندگی را هنگامی که به آن درس ها نیاز داشته باشند، خواهند آموخت. شرایط این را برای آنها می خواهد. آنها به شما نیازی ندارند تا شجاعتشان را بگیرید یا نشان دهید به توانایی های آنها اعتماد ندارید. اگر واقعا توانایی های کمی داشته باشند، مطمئنا خودشان این مساله را خواهند فهمید. هنگامی که نشان می دهید به توانایی های آنها شک دارید، تنها چیزی که یاد می گیرند عدم اعتماد به نفس است. این مشکل نیز یادگیری درس های زندگی را در مراحل بعد برای آنها دشوار می کند.
کودکان با سعی و خطا می توانند قابلیت هایی را در خود کشف کنند که شما هرگز به آنها فکر هم نمی کنید.
3. در شرایط سخت به دنبال راه حل های بدون نگرانی باشید
همه انسان ها در طول زندگی خود با مشکلاتی روبه رو می شوند و این مساله کاملا نرمال است. اگر تلاش کنید برخلاف این را نشان دهید در واقع کار غیرمنطقی انجام می دهید. تسلیم سرنوشت و ناراحتی شدن نیز بسیار مضر و خطرناک است. ممکن است تصور کنید نگرانی در مورد اتفاق هایی که ممکن است در آینده رخ دهد، شاید ما را در برابر آنها آماده کند. اما هیچ کس نمی تواند آینده را پیشگویی کند.
زیبایی این واقعیت در این است که می توانیم فکر و فعالیت های خود را در شرایط سخت کنترل کنیم. به فرزندان خود آرامش و بزرگواری بیاموزید؛ صبوری در برابر مسایلی که نمی توان تغییر داد، شجاعت تغییر مسایلی که از عهده انسان بر می آید و منطقی که بتوانند تفاوت خوب و بد و درست و غلط را تشخیص دهند.
به فرزند خود کمک کنید تا درس هایی که در نتیجه تجربیات منفی به دست می آورد را دور بریزد.
4. ارزش قائل شدن برای احساسات فرزند خود
همه می دانیم که والدین تحمل ندارند تا فرزندانشان تجربه های منفی و سختی در زندگی خود داشته باشند. اغلب اوقات به آنها می گوییم: «این مساله این قدرها هم بد نبود». یا بدتر از آن، کودکی که خودش ناراحت است را تنبیه می کنند. احساس های بد فرزندان را درک کنید. آنها را در آغوش بگیرید و از آنها بخواهید تا این مساله را فراموش کنند.
در اینجا مشکل دخالت و نفوذ به احساسات کودکان پیش می آید: احساسات برای نوع بشر بسیار مفید هستند. شما با احساسات خود می توانید خوب یا بد بودن شرایط و موقعیت ها را درک کنید و تمهیداتی برای بهبود اوضاع بیندیشید.
اگر به کودکان خود اجازه ندهید تا اتفاق های اطراف را حس کند، هرگز نمی آموزد چگونه با احساسات خود کنار بیاید و چگونه آنها را هدایت کند. در بیشتر مواقع، کودکانی که اجازه بروز احساسات را ندارند در آینده دچار اعتیادهای روانی همچون مواد مخدر، الکل یا پرخوری می شوند. زیرا وقتی شما حضور ندارید تا آنها را تنبیه یا تشویق کنید، نمی توانند از احساسات خود استفاده کنند.
هنگامی که واقعا غمگین یا عصبانی هستیم، آن را با دیگران مطرح می کنیم و آنها درک می کنند. این کار درست و موثر است و به احساسات ما اعتبار می بخشد و باعث آرامش و تخلیه روانی ما می شود. این مساله در مورد کودکان نیز مصداق دارد. اگر هنگام عصبانیت و ناراحتی به آنها اجازه دهیم در مورد مشکل خود صحبت کنند، در نتیجه آن بسیار آرام خواهند شد زیرا می دانند کسی هست که به احساساتشان بها دهد. حتی اگر استرس های آنها کاملا بی منطق باشند نیز برای احساسات فرزند خود ارزش قائل باشید.
5. به فرزند خود اجازه دهید مسوولیت کارهایش را به عهده بگیرد
با اینکه در آخر این شما هستید که به داد او می رسید، اما اجازه دهید فرزند شما مسوولیت کارهایش را به عهده بگیرد. این شجاعت را به او بدهید تا پاسخگوی انتخاب ها و اشتباه های خود باشد و برای بهبود یا درست کردن آنها گام بردارد.
هنگامی که کودک خودداری را احساس کند، یاد می گیرد تا بر پیشامدهای رفتاری خود کنترل داشته باشد. اگر خیلی کم به فرزند خود اجازه داده اید تا مسوولیت پذیر باشد، کاملا معلوم است که از دیدگاه دیگران در درجه دوم اهمیت قرار داشته باشد. درست برعکس، اگر به او اجازه دهید از اشتباهات خود درس بگیرد در واقع به او فرصت داده اید تا با احساس امنیت بر اساس قدرت و علایق خود فعالیت کند. البته مسلما جالب نیست به کودک خود اجازه دهید بالای میز برود و شلوغ کند و در اینجا باید به او درس هایی بیاموزید. در این حالت او می تواند احساس استقلال را در خود تقویت کند.
6. به فرزندان خود بیاموزید برای خوشحالی چشم به همسالان خود نداشته باشند
وقتی کودک شما به سن مدرسه می رسد در مجموعه کوچکی از اجتماع قرار می گیرد. برای بسیاری از کودکان بدشانس، گروهی که با دنیای درونی آنها جور باشد و بتوانند به آنها ملحق شود، وجود ندارد. کودکان باید احساسات قوی در مورد ارزشمندی خود داشته باشند که در مواجهه با نامهربانی ها و بی احساسی دیگران به سرعت ضربه نخورند.
فعالیت یا استعدادی که کودک به واسطه آن بتواند خودش را سرگرم کند و از مسایل موجود در مدرسه دور باشد بسیار کمک کننده است. این فعالیت ها می توانند ورزش های انفرادی مثل یوگا، شنا یا دو یا کارهای هنری همچون نقاشی یا موسیقی باشد. به کودک خود اجازه دهید تا به فعالیت هایی روی بیاورد که به او اجازه می دهد استعدادهای درونی خود را شکوفا کند و در دنیای درونی خود غرق شود. این کارها می تواند تا بزرگسالی با او همراه باشد.
7. تغییر تعریف «نظم» از تنبیه تا تعلیم
وقتی ما در روش های تربیتی خود به تنبیه متوسل می شویم – از فریاد کشیدن گرفته تا کتک زدن – کودکان ما درس های ناخوشایندی یاد می گیرند. آنها یاد می گیرند مردمی که ما دوستشان داریم قابل اعتماد نیستند و هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شوند. آنها یاد می گیرند که می توانند مورد نفرت یا ترک شدن افرادی قرار بگیرند که دوستشان دارند. و یاد می گیرند نمی خواهند در مساله ای گرفتاری شوند.
تنبیه به طور کلی بد هم نیست. مثلا اگر کودک شما کار نادرستی انجام داد، برای تنبیه او بهتر است ابتدا احساسات مرتبط با آن اشتباه را مورد خطاب قرار دهید تا به این ترتیب کودک به گوش کردن به درس هایی که به او می دهید، آماده شود. سپس، برای تصحیح رفتار او رفتارهای درست را به او آموزش دهید. به طور مثال: «من می دانم تو عصبانی هستی. خواهر کوچک تو نباید اساب بازی تو را خراب می کرد. من بعدا به حساب او می رسم. اما تو هم نباید برای انتقام اسباب بازی او را خراب می کردی. به جای این کار به یک بالشت مشت می زدی تا عصبانیتت خالی شود.»
هنگامی که فرزند شما رفتار ناشایستی از خود نشان داد، سعی کنید رفتارهای جایگزین درست و کنترل داشتن روی رفتار را به او بیاموزید. سعی کنید متوجه شوید چرا فرزندتان آن کار را انجام داده و راه مناسب را به او نشان دهید.
ادب اجتماعی را به فرزند خود بیاموزید !
بچه کوچولو ایستاده است در جمع خانواده و تازه با تمام قدش به سر آدم بزرگ هایی که هرهر و کرکر می خندند هم نمی رسد.
در محفل بزرگ ترها جوک هایی از قومیت ها را تعریف می کنند و هریک پیامک خنده داری در مورد یک گروه می خواند.
بچه کوچولو به سه سال نرسیده است که وقتی می خواهد جلب توجه کند می گوید: «فلانی گفت: من گشنمه!»
او حتی نمی داند وقتی این حرف را می زند خانواده به چه می خندند، اما همین که جلب توجه کند برایش کافی است. بزرگ تر که می شود می فهمد این لطیفه های قومیتی چه معنایی دارد، اما دیگر برایش مهم نیست که زن دایی از یک قومیت است و دامادشان از قومیت دیگر، این یکی از لطیفه های فلان طایفه ناراحت می شود و آن یکی از لطیفه های طایفه دیگر؛ در نظر او گرچه آقا محسن مرد بزرگی است، مرد خوبی است، اما چون از یک طایفه خاص است می شود در مورد همزبانانش جوک گفت و او هم اگر اخم کند بی جنبه است!
منطق او دیگر می تواند این چیزها را شبیه سازی کند و تعمیم دهد: «هرکس را که شبیه ما نیست می توانیم مسخره کنیم.»
بعد دایره بازیچه های کلامی اش گسترده تر می شود: «پیرترها، دخترها، زن ها، معلم ها، کارگرها، کلاس اولی ها، ترم اولی ها، ترم بالایی ها... »
آن روز دیگر به یاد نمی آورد این عادت دست انداختن، متلک گفتن و مسخره کردن را از کجاآورده است، اما رفتار اجتماعی ناپسند او آنقدر درونی شده که ترک کردنش سخت است.
کودک باید بداند، که تمامی نژادها و رنگ ها و عقاید افراد مختلف شایسته احترام هستند و به خاطر دوستی میان انسان ها نباید رفتار ناهنجار داشته باشد.
والدین باید حس همدردی و انسان دوستی را کم کم به کودک القا کنند. باید به کودک بفهمانند که به همه احترام بگذارد، مسئولیت پذیر باشد و این نکته را بداند که هر انسانی گنج گرانبهایی محسوب می شود.
به کودک خود یاد دهید که به گروه خود افتخار کند و به گروه های دیگر احترام بگذارد. دوست داشتن گروه خود به این معنا نیست که گروه های دیگر فاقد ارزش های انسانی هستند.
برای کودکان داستان هایی از اسطوره های تمام اقوام و ملل بگویید تا انسان ها با هر قومیتی در نظر او شریف، قابل احترام و دوست داشتنی جلوه کنند.
چقدر با فرزندتان حرف میزنید؟
کاهش گفتگو در خانوادهها و کاهش ارتباطات کلامی میان اعضای خانواده به مرز هشدار رسیده است و سلامت خانوادهها را تهدید میکند. نتایج یک پژوهش که در گروه آسیب شناسی اجتماعی در بنیاد علوم رفتاری انجام شده نشان میدهد میزان همکلامی والدین شاغل با فرزندان در روز فقط ۴۹ دقیقه است! آنها به علت گرفتاریهای شغلی، مشکلات رفت و آمد، تماشای تلویزیون و... فقط حدود ۴۹ دقیقه در روز را با فرزندان خود سپری میکنند و همکلام میشوند.
در بررسی بین ۴ هزار و ۲۵۰ پدر و مادر شاغل، مشخص شد که بهترین سرگرمی و اسباب بازی اینگونه خانوادهها، بازیهای الکترونیکی بوده و همین موضوع باعث شده فرزندان نیز علاقه کمتری به حضور در کنار والدین داشته باشند.به گفته این آسیب شناس اجتماعی، در شهرستانها این زمان خیلی بیشتر بوده و به ۴ ساعت نیز میرسد.
همچنین ۶۸ درصد از والدین مشکلات مالی را مهم ترین مانع برای گذراندن وقت بیشتر در کنار خانواده تشخیص دادهاند و ۳۶ درصد از فرزندان این خانوادهها نیز کمبود حضور والدین را باعث ناراحتی روحی خود اعلام کرده اند.
در این تحقیق مشخص شد که ۷۰ درصد از خانوادهها فقط روزهای تعطیل در کنار هم غذا میخورند و کمتر از ۵۵ درصد از آنها نیز به مهمانی یا گردشهای دسته جمعی با یکدیگر میروند. در کودکان زیر ۶ سال، قصه گویی هنگام خواب، بازی والدین با فرزندان و همراهی کودکان در گردشها و بازیهای خارج از خانه بزرگ ترین آرزوهای کودکانی است که دارای والدین شاغلند.
وقتی والدین اشتباه می کنند!
والدین معمولا تمایلی به عذر خواهی از فرزندشان ندارند. زیرا فکر می کنند که عذر خواهی نشانه ضعف است. هنگامی که وارد یک درگیری ناخواسته می شویم، احساس می کنیم که باید عذرخواهی کنیم تا به درگیری پایان دهیم.
باختن آبرومندانه، اختلاف ظریفی با ضعیف بودن دارد.تغییر عقیده مداوم و عذر خواهی مکرر ممکن است نشانه ضعف باشد. اگر با وجود عذرخواهی باز هم همان رفتار نادرست را ادامه دادید، باید با ایجاد یک دگرگونی در روش تربیتی، رفتار نادرست خود را اصلاح کنید.
گاهی اوقات، والدین متوجه می شوند که برخوردی نادرست با فرزندشان داشته اند. عذر خواهی کردن از کودکان باعث می شود که آنها احساس کنند مورد احترام هستند. هر کسی ممکن است اشتباه کند، بنابراین پس از عذر خواهی، رفتار نادرست خود را اصلاح کنید.
عذر خواهی کردن بسیار راحت تر از این است که اشتباه خود را قبول نکنیم و موضع دفاعی به خود بگیریم و مشکل را پیچیده تر کنیم.
گاهی ممکن است کودکان بعد از عذر خواهی کینه به دل بگیرند. وقتی از بزرگسالان عذر خواهی شود، آنها به سرعت خشم خود را فرو می خورند. اما کودکان به زمان بیشتری نیاز دارند تا آتش خشم خود را فرو نشانند. وقتی از فرزندتان عذر خواهی کردید، به او فرصت بدهید کمی بیندیشد، بعد به سراغ او بروید. اگر شما را نپذیرفت، باز هم صبر کنید، به زودی پوزش شما را می پذیرد.
عذر خواهی موجب می شود تا احساس فرزندتان را درک کنید. این برخورد، بهترین هدیه به کودکان است و مجبور نیستید، هزینه ای برای آنان بپردازید.
والدین بسیار راحت تر از کودکان عذر خواهی می کنند زیرا کودکان اغلب نمی دانند که چرا باید پوزش بخواهند. آنها را تشویق کنید که به رفتار خود بیندیشند و در صورتی که اشتباه کرده بودند، به خطای خود پی ببرند ولی مجبورشان نکنید که از شما عذر خواهی کنند. عذر خواهی بر اثر فشار بی ارزش است زیرا از پشیمان شدن کودک ناشی نشده است. پشیمان شدن از یک رفتار نادرست، بر عذرخواهی برتری دارد.
پدری می گوید: وقتی از پسر دوساله ام می خواهم که عذر خواهی کند، او سرپیچی می کند و به جای اینکه بگوید معذرت می خواهم، به گوشه ای می رود و پنهان می شود. کودک دو ساله باید چیزهای زیادی درباره عذرخواهی یاد بگیرد. کودکان سه ساله می توانند عذر خواهی کنند ولی باز هم باید بیاموزند که چگونه رفتار خود را تغییر دهند. کودکان چهار ساله نیز می توانند عذر خواهی کنند و می دانند که پس از عذرخواهی کردن باید رفتار خود را نیز اصلاح کنند.
عذر خواهی کنند. عذر خواهی بر اثر فشار بی ارزش است زیرا از پشیمان شدن کودک ناشی نشده است. پشیمان شدن از یک رفتار نادرست، بر عذرخواهی برتری دارد.
نکات کلیدی در مورد عذرخواهی
** کودکان باید بیاموزند که تنها عذرخواهی کردن به خاطر رفتار ناشایست کافی نیست . بلکه باید رفتار ناشایست خود را نیز اصلاح کنند.
** کودکان باید بیاموزند که عذر خواهی معمولی ، مثلا هنگامی که بطور نا خواسته به کسی برخورد می کنند با آن نوع عذر خواهی که نشانه تصمیم آنها در تغییر رفتاری ناپسند است، تفاوت دارد. درک کردن این تفاوت به زمان نیاز دارد.
** عذر خواهی کردن کافی نیست. والدین باید درباره این که چه اتفاقی افتاده است با فرزندشان حرف بزنند. صحبت کردن،از تنش های احتمالی در آینده جلوگیری می کند و نتایجی سودمند به ارمغان می آورد.
** عذرخواهی فرزندتان را که نشانه حسن نیت اوست بپذیرید. وبا خشونت از او نپرسید چرا این کار را کردی؟ یا چطور توانستی این کار را بکنی؟ اغلب کودکان نمی توانند علت رفتار خود را بیان کنند .ولی توانایی خودداری از آن را دارند.