🍁 غصه وتنهایی 🍁
غصه وتنهایی
≡≡≡≡≡≡≡≡
آنقدر نوشته هایم غمگین که
آنقدر من تنها که
آنقدر تنهایی سخت که
نمیدانی : …
.
.
در صدا کردن نام تو
یک “کجایی” پنهان است
یک “کاش می بودی”
یک “کاش باشی” !
.
.
کاش میشد مثل یک “در” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم …
.
.
.
گاهی بی هوا دلم هوایت را می کند …
هوای تو ؛ تویی که هیچوقت هوایم را نداشتی …
.
.
انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز که دلخوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند !
چشم به راه آمدن کسی می نشینند که اگر بیاید ، ماندنیست …
.
.
گفت دیوانه وار دوستت دارم !
ولی من چه ساده بودم که نفهمیدم به دیوانه اعتباری نیست …
.
.
می روم ولی چمدانم را نمی برم …
سنگین است روزهایی که بی تو زندگی کرده ام !
.
.
بارالها …
“زخم”ها ، “رحم” میخواهند …
فقط این دو نقطه را بردار …
.
.
میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …
.
.
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !
.
.
درد یعنی : مدتی هست که نیست …
.
.
می خواستم بمانم ، رفتم …
می خواستم بروم ، ماندم …
نه رفتن مهم بود و نه ماندن ؛ مهم من بودم که نبودم …
.
.
کاش میشد صداها رو هم کنار عکساشون قاب کرد روی دیوار …
.
.
سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی …
آری روزها گذشت ؛ همان شد : او رفت و من شکستم
وکلام آخر
آدمها همیشه موقع حرف زدن که میشه بهترین وزیباترین حرفها را می زنند از حرف دوست داشتن تا عشق و عاشقی
ولی...
ولی موقع عمل که میرسه دست
خیلی ها کوتاه میشه و زیر حرفاشون میمونن چون ازاولش هم مرد عمل و اونی که میگفتند نبودن و...
امیدوارم خدا احساس هیچ دل صادقی را اسیر غم وتنهایی ودلتنگی وآدمهای بیمعرفت وبه ظاهر عاشق نکند.
خدایا