راسخون

مقصر کیست؟

ehsan007060 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10952
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

رقص دختران در وسط خیابان رنگ خون گرفت

 

هنوز خاطرات خوش نوروز سال ١٣٨٩ در ذهن خانواده "حسن" محو نشده بود وخانواده او هنوز شادی روزهای ابتدای فروردین و خوشی آن ایام را در سر داشتند.

ساعت یک بامداد یکی از همین روزها "حسن" به همراه خانواده‌اش به پارک صفه (اصفهان) آمده بودند، تا شبی بهاری را در کنار هم تفریح کنند.

خانواده در خیابان جنب پارکی، خودروی خود را پارک کرده و با صدای بلند موسیقی در حال رقص و پایکوبی بودند که ناگهان صدای ترمز خودرو پژو ٤٠٥ به گوش می رسد.

چهار جوان که حالت طبیعی نداشته و به نظر می رسید مشروبات الکلی مصرف کرده باشند از خودرو پیاده شده و می خواستند تا در جمع خانواده "حسن" با دختران خانواده به رقص بپردازند که مورد اعتراضِ پدر و اعضای خانواده قرار گرفته و میان چهار جوان و مردان حاضر خانواده درگیری لفظی درگرفته است که ناگهان صدای فریادی بلند شد و جوان ها سریع داخل خودرو شده و متواری شدند.

یکی از حاضرین شماره خودرو را یادداشت می کند و ناگهان متوجه شدند پدر خانواده روی زمین افتاده است.

قرمزی خون گلوی "حسن" آسفالت خیابان را پوشانده و صدای فریاد و شیون خانواده او فراتر از نوای موسیقی به آسمان می رسد.

خانواده به سرعت او را به بیمارستان الزهراء انتقال می دهند، اما وی قبل از هر اقدامی، به دلیل شدت جراحت وارده، فوت می کند.

خانواده ای که تا چند لحظه قبل از واقعه، از شادی در پوست خود نمی گنجیدند، حالا چون کبوترانی که طعمه شکارچی شده باشند، هر یک در گوشه ای از بیمارستان الزهراء از اعماقِ جان شیون و زاری می کردند.

جغد شوم بی همسری و پرنده سیاه بی پدری بر فراز سرِ اعضای خانواده حسن در گردش بود، دیگر هیچ راه گریزی از این واقعیت نبود، شاید تنها دارویی که می توانست این داغ عظیم را کمی التیام بخشد، دستگیری قاتلین و مجازات آنها بوده است.

اکیپ بررسی صحنه جرم و تیم کارآگاهان پلیس آگاهی سریعاً در صحنه حاضر شدند و پس از ثبت واقعه و بررسی های ابتدایی، کار در راستای شناسایی ضاربین و قاتلین، با جدیت، شروع شد.

بر اساس اطلاعات موجود در سامانه ها مشخصات مالک خودرو شناسایی شد و پس از مراجعه به نشانی مشخص شد خودرو به فرد دیگری به نام رضا ٢٤ ساله فروخته شده است.

در ادامه "رضا" هنوز در خانه خود در حال استراحت بود که کارآگاهان پلیس آگاهی خانه او را محاصره و او را به همراه خودرو دستگیر کردند و به پلیس آگاهی انتقال دادند.

متهم که راه گریزی جز همکاری با پلیس نداشت و تصور می کرد درگیری تنها منجر به زخمی شدن طرف مقابل شده و مجروح هنوز در بیمارستان بستری است، اقرار کرد که در ساعت ٢٤ شب حادثه به همراه سه نفر از دوستانش به نام های "مجید" ٢٢ ساله و "داود" ٢٣ ساله و "محمد تقی" ٢٥ ساله در مغازه "مجید" شرب خمر کردند و سپس برای گردش به کوه صفه رفته اند.

وی در ادامه اعترافات خود گفت: در وسط خیابان خانواده ای که در حال خوشگذرانی بودند را مشاهده کرده و آنها نیز کنار آنان ایستاده اند که مردی از خانواده جلو آمده و از آنها خواسته محل را ترک کنند، "مجید" به آن مرد گفته مگر اشکالی دارد، آن مرد نیز به ما گفت بزم خانوادگی است و دوباره "مجید" به او گفت اگر خانوادگی است چرا وسط خیابان و ما هم می خواهیم جزو خانواده شما بشویم که آن مرد با "مجید" درگیر شده و آنها هم پیاده شده اند و درگیری آغاز شد.

در حین درگیری "مجید" چند ضربه به یکی از مردان حاضر زده و با این حادثه چهار نفر به سرعت سوار خودرو شده و فرار کرده اند .

با اعترافات متهم و نام بردن سه نفر متهم دیگر، به سرعت محل مخفیگاه آنها شناسایی و تا قبل از ساعت ١٢٠٠ روز حادثه هر چهار نفر متهم دستگیر و با دستگیری متهمین بازپرس پرونده در پلیس آگاهی حاضر و با اقرار و اعتراف متهمین قرار قانونی صادر و متهمان به زندان منتقل شدند.

aftabm کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25070
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

خیلی ها مقصرند ....ازجمله پدری که دخترانش را برای همیشه تنها گذاشت ای کاش این پدر میدانست مکان عمومی محیط شخصی و خانوادگی نیست .

شنیدی میگن:دم خروس باور کنم یا قسم ......../؟نه از اجاره ای که داده به دختران که برقصند نه از غیرتی که برای دفاع ازخانواده ......بی فایده بود.

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

اگرچه داستان تلخی است و خصوصا برای خانواده ای که پدر را ازدست داده ، اما همان پدر مورد بازخواست قرار خواهد گرفت چون کاری که انجام داده مشابه خودکشی میباشد و خود ایشان مقصر بوده که در یک مکان عمومی چنین اقدامی آن هم با خانواده و دختر و همسر و....نموده است و درست است که فردخطاکار که به این پدر چاقو زده هم مقصر است اما چون در حال عادی نبوده و محیط را برای خوش گذرانی تصور نموده شاید تنها مقصر نباشد.بهرحال داستان میتواند درس عبرتی باشد برای دیگران که مواظب اعمال و رفتار خود خصوصا در اماکن عمومی باشند و همه چیز را برای خودشان نخواهند در حالیکه دیگران هم از فضای عمومی به همان اندازه سهم دارند.

ehsan007060 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10952
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

خدا کنه درس عبرتی باشه برا همه!!

Lovermohamad کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6840
|
تاریخ عضویت : فروردین 1394 

 

درود دوست عزیز..

ma23hasan کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 828
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

به نظر من اون پدر بی غیرت خانواده مقصراصلی  هست.

بخاطر اینکه اجازه داده ناموسش در ملا عام همچین کارایی رو انجام بدن.

اگه اونا این کارارو نمیکردن اون چهار جوون مست هم اونجا واینمیستادن.

البته اون چهار جوون هم مقصرند و همینطور خانواده اونها.ولی نه به اندازه پدر دخترا.

متاسفانه این روزها غیرت از میون خیلی از مردها و زنها  پر کشیده.

این وضعه یه کشور اسلامی نیست.

اتفاقا من هم به اتفاق خانواده چند روز پیش رفته بودیم تفریح.شاهد همچین ماجرایی بودم.

چند تا دختر مدرسه ای که اومده بودن تفریح شروع کردن به رقصیدن.خیلی ناراحت شدم و تاسف خوردم که توی کشور اسلامی باید شاهد همچین وضعی باشیم.

خدا آخر و عاقبت هممون رو بخیر کنه.از سر تقصیراتمون بگذره.

Lovermohamad کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6840
|
تاریخ عضویت : فروردین 1394 


به نظر من اون پدر بی غیرت خانواده مقصراصلی  هست.

بخاطر اینکه اجازه داده ناموسش در ملا عام همچین کارایی رو انجام بدن.

اگه اونا این کارارو نمیکردن اون چهار جوون مست هم اونجا واینمیستادن.

البته اون چهار جوون هم مقصرند و همینطور خانواده اونها.ولی نه به اندازه پدر دخترا.

متاسفانه این روزها غیرت از میون خیلی از مردها و زنها  پر کشیده.

این وضعه یه کشور اسلامی نیست.

اتفاقا من هم به اتفاق خانواده چند روز پیش رفته بودیم تفریح.شاهد همچین ماجرایی بودم.

چند تا دختر مدرسه ای که اومده بودن تفریح شروع کردن به رقصیدن.خیلی ناراحت شدم و تاسف خوردم که توی کشور اسلامی باید شاهد همچین وضعی باشیم.

خدا آخر و عاقبت هممون رو بخیر کنه.از سر تقصیراتمون بگذره.


ma23hasan کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 828
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 




به نظر من اون پدر بی غیرت خانواده مقصراصلی  هست.

بخاطر اینکه اجازه داده ناموسش در ملا عام همچین کارایی رو انجام بدن.

اگه اونا این کارارو نمیکردن اون چهار جوون مست هم اونجا واینمیستادن.

البته اون چهار جوون هم مقصرند و همینطور خانواده اونها.ولی نه به اندازه پدر دخترا.

متاسفانه این روزها غیرت از میون خیلی از مردها و زنها  پر کشیده.

این وضعه یه کشور اسلامی نیست.

اتفاقا من هم به اتفاق خانواده چند روز پیش رفته بودیم تفریح.شاهد همچین ماجرایی بودم.

چند تا دختر مدرسه ای که اومده بودن تفریح شروع کردن به رقصیدن.خیلی ناراحت شدم و تاسف خوردم که توی کشور اسلامی باید شاهد همچین وضعی باشیم.

خدا آخر و عاقبت هممون رو بخیر کنه.از سر تقصیراتمون بگذره.




ببین دوست عزیز.وقتی با خانواده میریم بیرون و شادی میکنیم نباید کسی مزاحممون بشه این درست.ولی نه هر شادی.به هر حال بیرون خونه همه مردم هستن.و همه نامحرمند.نباید اجازه بدیم ناموسمون هرکاری دلش خواست بکنه.در کل خودمون نباید هر شادی بکنیم.هر چیزی به اندازش خوبه.خب اگه این خانواده درست و حسابی سرجاشون نشسته بودن.شاید این اتفاق نمی افتاد.من نمیخوام قاتل ها رو بی گناه جلوه بدم.ولی اون خانواده هم در اتفاق افتادن این حادثه کم مقصر نبودن.

آدم وقتی مست هست و در عالم دیگه ایه . بیشتر از هر وقت دیگه تمایلش به جنس مخالف بیشتر میشه.بخصوص اگه وضع حجابش درست نباشه.
 

zare58 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2180
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1393 

 

 

داشتن مغز دلیل قطعی بر انسان بودن نیست !

گردو و بـادام هــم مـغز دارن !

برای انسان بودن باید شعــــــــــــور داشت !!!!

zare58 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2180
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1393 
گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...
یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد
نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...
همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !
در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ...
چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد
دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !
همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.
و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار ...
اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!
امـا تــــو► چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی بانـو ...
ahmadfarm کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7792
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...
یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد
نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...
همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !
در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ...
چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد
دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !
همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.
و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار ...
اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!
امـا تــــو► چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی بانـو ...


گل گفتي......