کم فروشی
همین دیشب به این فکر میکردم که ما چقدر کم فروشی میکنیم!
این کم فروشی را در همه ی کار های خودمان میتوان دید؛هم در کار ها و امور دنیوی و مادی،هم در کار های معنوی و اخروی!هم در بُعد اجتماعی و هم در بُعد فردی؛
خلاصه در همه این کارها به نحوی کاستی هایی داریم.انجام دادن کار ها و امور،در خیلی از موارد شامل این قضیه میشود.البته انجام کار ها به صورت کامل و بی نقص هم شاید سخت و در بعضی موارد غیر ممکن باشد؛ولی منظور از این کاستی زمانی است که ما میتوانیم با کمی زحمت و دقت بیشتر کار ها را کامل و درست انجام دهیم ولی این کار را نمیکنیم!
شاید الان خیلی مثال ها و نمونه ها در ذهنم است که میتوانم بگویم ولی ترجیح میدهم که خواننده ی این پست هم به این کم فروشی در کارهای روزمره فکر کند و مثال های خودش را بیابد؛شاید هم هیچ موردی نتواند پیدا کند!
بله همانطورکه خودتونم اشاره نمودیدقضیه کم فروشی یه چیزه وگران فروشی یه موضوع دیگه.چه بساافرادی بودندکه درجریان جنگ تحمیلی اجناس رادرانبارهامخفی می کردندومردم روازخریداون محروم می کردندتاقیمت اجناسشونودربازارببرندبالاویابرخی که کم فروشی می کردندوهنوزهم هستندچنین افرادی که ازموقعیت استفاده می کنندوازآب گل آلودبقول معروف ماهی می گیرندایکاش طرح واقعی موضوع تنظیم بازاربه معنی واقعی آن اجرامی شد.
سلام. به نظر من حتی کارمندان اداره ای که ارباب رجوع رو بی دلیل معطل می کنند، یک نوع کم فروشی می کنند.
یعنی زمان انجام کارها رو به دلایل مختلف طولانی می کنند. همین کم کاری ها هم به نوع م فروشی به حساب میاد.
یا کسانی که در کار ساخت و ساز مسکن هستند، اگر در به کار بردن مصالح، دقت نکنند و به خاطر سود بیشتر مصالح با کیفیت کمتر رو به کار ببرند، مصداق همین کم فروشی هستند.
کم فروشی بدتر از گران فروشی است و در همه کا ها اگر کسی اون وظیفه که به عهده دارد کم کاری کند نمونه بارز کم فروشی است انسان نباید برای چند صباحی زندگی در دنیا اقدام به عمل های ناشایسته کند ممنون از شما