راسخون

......خاطرات مدرسه من ....

alirezaHmzezadh کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 2471
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

نون سوگند به قلم و آنچه مي نويسند

باعرض سلام خدمت دوستان و كاربران عزيز و فعال راسخوني

12ارديبهشت روز شهادت استاد مرتضي مطهري  و همچنين  روز بزرگداشت مقام والاي معلمان دلسوز  و گرامي است

تاپيك ذيل جهت گرامي داشت استاد مطهري و همچنين مقام معلم است

از اين جهت از تمامي راسخوني ها دعوت گرديده تا در اين تاپيك شركت نمايند

شما مي توانيد با ارسال دلنوشته ها مقالات و مطالب مفيد در اين رابطه تمامي دوستان خود را بهره مند نماييد

 

مطالب ارسالي شما بايد در مورد موضوعات زير باشد:

1)اخلاقيات شهيد مطهري

2)زندگي نامه ي ايشان

3)دلنوشته ها

4)عكس نوشته ها

5)معرفي كتب و آثار استاد شهيد

6) ارسال بخشي مفيد و آموزنده از كتاب هاي ايشان

7)درد و دل با معلمان و ارسال انشاء

8)مقالات در مورد مقام معلمي

9)معرفي معلمان بزرگ تاريخ

10)بيان خاطرات خود در دوران مدرسه و  اخلاقيات معلم دوست داشتني خود/

 

توجه:

1-به زیباترین و بهترین خاطرات شما امتیاز ویژه تعلق می گیرد.

2-همراهان گرامی مطالب طولانی ارسال نفرمایید.

 باتشكر و سپاس فراوان

namebaran کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 4155
|
تاریخ عضویت : اسفند 1392 

hossein201273 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 26938
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

والا تا اونجا که یادمه 4تا چک خوردم ،2لگد خوردم ،25ضربه چوب ،45بار رو یه پام تنبیه شدم ،2بارهم خودکار را سرش را بازکردم خودکار درجا خورد تو کله معلم ،پرت شدم از کلاس بیرون ،دو.بارهم درس بلد نبودم از کلاس اخراج شدم .خخخخ،یکبار هم شعر ((کوچه تنگه بله ،شهرداری خیابون می زند ،بچه ها هم دست می زد ،یهو معلم اومد سر کلاس :یه چک نازی خوردم .خخخخ/یه بار هم موهای معلمم را از پشت کشیدم ودر رفتم بعداز یه هفته لو رفتم ،دوروز نگذاشتم برم کلاس 

البته من همیشه بچه خوبی بودم انظباطم 18تا 20بودم ،من اقفال می شدم وبچه ها کارشون را که می کردند تموم کاسه وکوزه ها سر م میشکست .خخخ

کلا همش خاطره هست 

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

یه روزدوچرخه دبیره زبانمواشتباهابادشوخالی کردم دبیرمون سره یه جلسه امتحان اومدبالاسرم گفت اشرفی بچه هاگفتن توبودی اینکاروکردی،گفتم:ببخشیدالان امتحان دارم بعداتوضیح میدم.خخخخ

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

یه روزم عقبه ماشینه ژیانه دبیره مثلثاتمونوبهمراه تنی چندازهمکلاسیهای همیشه همراه بلندکردیم گذاشتیم وسطه خیابون ،بنده خدابابیخیالی اومدسوارشدککشم نگزید.خخخخ

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

من دورانه ابتدایی زیادشلوغ نبودم فقط زنگه تفریح رومیزامی رفتم وبالاوپایین می پریدم وهمکلاسیهاموتشویق به شلوغ بازی میکردم فقط دراین حد.خخخخ

Lovermohamad کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6840
|
تاریخ عضویت : فروردین 1394 

روز معلم مبارک
alirezaHmzezadh کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 2471
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 

باسلام خدمت تمامي دوستان را سخوني عزيز من اكثر خاطرات مدرسم تو دوران راهنمايي اتفاق افتاد الآن چند تايي شو براتون تعريف مي كنم

1)اول راهنمايي كه بودم فكر كنم اوايل بهمن ماه بود

هميشه ما بچه ها وقتي از زنگ استراحت به كلاس مي آمديم يه ربع ساعتي طول مي كشيد تا معلم بياد ما هم با هر چي كه تو كلاس بود بازي مي كرديم

اونروز بچه ها با صندلي معلم جوري كشتي گرفتند كه صندلي يكي از پايه هاش شكست صندلي فلزي بود ولي بچه ها از بس زور داشتند صندلي رو شكستند

خلاصه صندلي رو با نبوغ خاصي رو هم سوار كردند كه حالا معلم نفهمه ولي امان از هواس پرتي كه نمي دونستيم معلم مي خواد بشينه رو صندلي

وقتي معلم اومد رفت كنار شوفاژ كه خودشو گرم كنه وقتي رفت سراغ صندلي يكي از بچه ها گفت آقا ميشه يه لحظه بياين معلم رفت كنارش و دانش آموز سوال رو ازش پرسيد

معلم شروع كرد به درس دادن و خوشبختانه ديگه سراغ صندلي نرفت ولي چشمتون روز بد نبينه شروع كرد به سوال گفتن حالا او مي گفته و ما مي نوشتيم

ديگه كم كم هواس ما هم از صندلي پرت شد

ناگهان صداي مهيبي كلاس را فرا گرفت صدا طوري بود كه دست من خط خورد همه به معلم نگاه كردند و معلم بيچاره نقش بر زمين شده بود

بدون اينكه حرفي بزنه از كلاس رفت بيرون

بعد از ده دقيقه آقا مدير اومد همه برپا داديم رفت سراغ صندلي و گفت هركي صندلي رو شكسته بگه وگرنه همه تنبيه مي شنم

چند بار پرسيد و كسي جواب نداد گفت: خب جواب نمي دين باشه همه بياين تو حياط اونروز هم برفي اومده بودا زياد

همه تو حياط صف كشيديم

مدير گفت همه يه مشت برف بردارين ماهم برداشتيم اول فكر كرديم مي خواهيم آدم برفي درست كنيم اما اي دل غافل مدير گفت همه كف دستا روبه بالا

از دم به هركي كه مي رسيد يه شلنگ مي زد كف دستش حالا هواهم سرد تا مغز سرت تير مي كشيد وقتي به من رسيد گفت دستت رو بگيربالا منم

يه بهونه اوردم و گفتم آقا اجازه ما كف دستمون پاره شده و بخيه كرديم

اونم فهميد كه دارم دروغ مي گم گفت خب باشه بيا تو دفتر ما هم رفتيم خلاصه پامون رو بست به صندلي و باشلنگ كف پاهام رو نوازش مي داد و مي گفت به من دروغ ميگه هان....؟؟؟

هنوز وقتي فكرشو مي كنم كف پاهام درد مياد خيلي بد كتك خوردم هنوز به خودم مي گم اي كاش دروغ نگفته بودم

...اي كاش تو دفتر نرفته بودم و همونجا يه شلنگ خورده بودم

...اي كاش صندلي رو نشكسته بوديم

اي كاش.....

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

 

تاریخچه روز معلم

پادشاهی پسر به مکتب داد        لوح سیمینش در کنارنهاد
برسرلوح اونوشته به زر            جوراستاد به ز مهر پدر    (از گلستان سعدی)
 در سطح جهان به پیشنهاد یونسکو (سازمان آموزشی علمی فرهنگی سازمان ملل متحد) روز 5 اکتبر (13 مهر) هر سال به عنوان روز معلم نامگذاری شده است که در بعضی کشورها این روز تعطیل می باشد.

در کشور عزیز ما ایران روز شهادت استاد مرتضی مطهری بدست گروه فرقان به عنوان روز معلم معرفی شده است.
در ایران قبل از انقلاب نیز روز 12 اردبیهشت روز معلم بوده است چرا که دراین روز معلمی به نام ابوالحسن خانعلی در سال 1340 در تجمع اعتراض آمیز معلمان در میدان بهارستان به شهادت رسید.
شهیدخانعلی 29ساله فارغ التحصیل دانشکده معقول و منقول (فلسفه امروزی) دانشگاه تهران بود که در دبیرستانهای تهران فقه وعربی تدریس می کرد و در مقطع دکترا مشغول به تحصیل بود.

معلمی در قرآن به عنوان جلوه ای از قدرت لایزال الهی ویژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالی است.
در نخستین آیات قرآن که برقلب مبارک پیامبراکرم (ص) نازل شد به این هنر خداوند اشاره شده است: قرآن را بنام پروردگارت که آفریننده عالم است بخوان. خدائیکه آدمی را از خون بسته بیافرید.ب خوان قرآن را و پروردگار تو کریمترین است. خدائی که علم نوشتن به قلم آموخت و به آدم آنچه را نمی دانست تعلیم داد. روز معلم بر تمام معلمان زحمتکش و دلسوز مبارکباد.

 

نوشته شده توسط عباس حکیمی راد (دبیر تاریخ مدارس ماسال)

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

کلیپ جالب از سخنان امام خمینی (ره ) و رهبر معظم انقلاب در مورد استاد شهید مرتضی مطهری:

 

 

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

اخلاقيات شهيد مطهري

انتخاب سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری به عنوان روز معلم انتخابی بسیار شایسته و به جا است. مطهری انسانی بود که در محضر معلمان و استادان بزرگ حوزه علمیه قم فقه، اصول، کلام، فلسفه و عرفان آموخت و خود معلمی آگاه و بصیر شد. او انسانی وارسته و دردمند بود. دغدغه اصلی او پالایش دین از کجی ها و انحرافات بود و در این راه از تیر بدخواهان و کج اندیشان نهراسید. مطهری با کوله باری از اندیشه های ناب و اصیل اسلامی وارد محیط پرمخاطره دانشگاه شد و با تمام توان و نیرو از اسلام ناب و حقیقی دفاع کرد. او هم در مقابل روشنفکران غرب زده ایستاد و هم در مقابل انسان های متحجر که از دین و مقتضیات زمان خویش آگاهی نداشتند.

خصوصیت مهم استاد مطهری این بود که از روحیه بسیار قوی برخوردار بود؛ روحیه ای از نوع روحیه امام خمینی(ره). استاد مطهری به دلیل قوت و عزت نفسی که داشت، نزد ارباب زر و زور، خضوع نمی کرد و تسلیم نمی شد. تا امکان داشت اظهار حاجت نمی کرد. هیچ گاه در فکر مرید جمع کردن نبود و بسا کارهایی می کرد و مریدان بسیاری را از دست می داد. ولی در عوض از حریم اسلام دفاع می کرد و نمی گذاشت افکار بیگانه را به نام اسلام قالب بزنند.

از نکات بسیار آموزنده زندگی استاد مطهری، نظم در امور فردی و اجتماعی ایشان بود. سرمایه عمر برایش کیمیاگونه بود و می خواست از لحظه لحظه آن استفاده کند. همسر استاد می گوید: «استاد مطهری در تنظیم وقت، ابتکاری عجیب داشت و چنان اوقات شبانه روزی خود را تنظیم می نمود که به تمام کارهایش می رسید، گویا خداوند به وقت او برکت داده بود».(مجله پیام زن، سال هفتم، خرداد 1377، ش 3، ص 38.)

استواری مردان الهی در احیای ارزش های الهی حاکی از اراده و قاطعیت آنهاست. از خصوصیات استاد شهید این بود که سخت در برابر اصل اسلام و اصل قرآن تعصب و قاطعیت داشت. این تعبد و تقید او به اعتقادات و احکام اسلام موجب شد با تمام وجود در برابر اندیشه های التقاطی و الحادی بایستد.

استاد مطهری نه تنها در فلسفه متبحر بود در فقه و اصول نیز فردی صاحب نظر و به معنی واقعی کلمه مجتهد بود و جامع الاطراف بودن شهید مطهری این امکان را به وی داد تا در زمینه های متنوعی پیرامون معارف اسلامی، ادبیات و فرهنگ قلم زند و نیروی خود را در بیان موضوعات گسترده ای که هر یک شعبه ای مستقل و در عین حال دارای فروعی متعدد است ظاهر سازد.

از ارسطو نقل می کنند که گفته است «افلاطون را دوست دارم؛ اما حقیقت را از او بیشتر دوست دارم.» این خصوصیت، نمونه های زیاد در آثار استاد مطهری دارد، منتهی همراه با نزاکت، لطافت و احترام که انسان هنگام خواندن متوجه نمی شود که او حرف استاد خود را رد کرده است. این روح انتقادی شهید مطهری، ناشی از همان روح واقع بینی است، ناشی از هدف داشتن و حق خواهی است.

استاد مطهری در تسلط به نظریات بزرگان فلسفه و شناخت منطق های مخالف، کم نظیر بود. هرکس پای درس ایشان می نشست، خود را با مردی روبه رو می دید که با تمام دل و جان درس خوانده و آنچه را خوانده فهمیده و رابطه خودش را با معلوماتش حفظ کرده بود. مطالب درسی، چکیده جان او بود، نه چسبیده به زبان او.

شهید قدوسی درباره پرکاری و تلاش استاد این طور می گوید: «پشتکار و کثرت مطالعه آقای مطهری در مدرسه فیضیه، همه ما را به اعجاب می آورد و تأکید می کرد که استاد مطهری وقتی اصول فقه را خوانده بود، مدعی بود که جزوه و اثری نیست که در این زمینه باشد و من آن را ندیده باشم و یا علم اصول اکنون چون موم در دستان من است...».

یکی از موفقیت های چشمگیری که استاد مطهری در برابر مشکلات و هجوم فرهنگ التقاطی و مارکسیستی داشت، این بود که با هوشمندی و تیزبینی، مسائل را دید و از برخورد با آنها نهراسید، بلکه از آنها استقبال کرد و با درک عمیقی که از ایدئولوژی اسلام داشت، به بررسی کامل ایدئولوژی مارکسیسم و کمونیسم پرداخت و لحظه ای از مبارزه دست برنداشت.

زندگی استاد مطهری، همه در یک هدف خلاصه می شود و آن دفاع از حریم مقدس اسلام و حقیقت بود.» شاید درک حقیقت، آن چنان که تصور می شود دشوار نباشد؛ فقط دشواری اصلی، داشتن شجاعت و صراحت در بیان آن است. استاد مطهری برای حفظ اصالت حق و حقیقت با هیچ کس نساخت و وارد هیچ زد و بندی نشد.

استاد به عنوان دین شناسی آگاه با ذهن مسئله یاب خود، به درستی دریافته بود که پرسش های نوین و مستحدثه، پاسخ های کهن را بر نمی تابد و «کلام قدیم» بدون بازسازی و بازفهمی و پالایش و پیرایش، جواب گوی نیازهای انسان معاصر نیست؛ لذا کوشید از افق جدیدی به مسائل دینی و اجتماعی نظر افکند تا اندیشه دینی، رخت کهنگی از تن درآورد و جوهر بالنده خود را به منصه ظهور برساند.

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

مختصری از زندگی نامه استاد شهید مرتضی مطهری در یک نگاه - بخش اول

زندگی استاد مطهری(ره) از تولد تا شهادت را می توان در ابعاد متفاوت بررسی کرد؛ زیرا از یک سو ایشان در یکی از حساس ترین دوران حیات فکری کشورهای اسلامی دیده به جهان گشود و از همان آغاز جوانی، در معرض توفان سهمگین اندیشه های الحادی قرار گرفت و از سوی دیگر، زندگی آن استاد فرزانه همواره توأم با شرف و معنویت، تعقل و تدبر و اندیشه و عرفان الهی بوده که از تأمل در آن می توان به ثمرات ارزنده ای دست یافت.

دوران کودکی

استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری فرزند شیخ محمدحسین مطهری در 13 بهمن 1298 در روستای فریمان متولد شد. چون در یک خانواده اصیل روحانی به دنیا آمده بود، تقوا و پاکی را از همان ایام فراگرفت و شخصیتش از همان دوران کودکی، به وضوح ممتاز و برجسته بود. پس از طی دوران طفولیت، به مکتب خانه رفت و بُعد دیگری از شخصیت او، یعنی شیفتگی بی اندازه به علم آموزی بروز یافت. از این زمان به بعد، دو بُعد تقوا و علم، همراه علاقه وی نسبت به اسلام، به موازات هم در وجودش پیش می رود و ثمرات ارزشمندی در سراسر زندگی آن بزرگوار به جا می گذارد.[1]

دوران تحصیل در حوزه علمیه مشهد

استاد مطهری پس از آشنایی با مقدمات زبان فارسی و علوم اسلامی، در سن 12 سالگی به مشهد مقدس عزیمت کرده و به تحصیل مدارج عالیه علوم اسلامی پرداخت. تحولی که در این دوران در وجودش رخ داد، تمام اندیشه و اعمالش را تحت الشعاع قرار داد. استاد درباره این دوره می گوید: «... تا آنجا که من از تحولات روحی خودم به یاد دارم، از سن سیزده سالگی این دغدغه، یعنی مسئله اثبات خدا در من پیدا شد و حساسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا کرده بودم.... مقدمات عربی و یا فقهی و اصولی و منطقی را از آن جهت می آموختم که تدریجاً آماده بررسی اندیشه فیلسوفان بزرگ در این مسئله بشوم».

دوران تحصیل در حوزه علمیه قم

پس از پنج سال اقامت در حوزه مشهد، به حوزه علمیه قم مهاجرت کرد و در طی 15 سال اقامت در حوزه قم و کسب فیض از استادان بزرگ همچون: آیت الله بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبایی، بر اندوخته علمی خود افزود. یکی از فرازهای حساس این دوران که در شخصیت روحی استاد تأثیر بسزایی داشت، آشنایی با مرحوم حاج میرزا علی آقاشیرازی بود که در سال 1320 در اصفهان رخ داد.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

مختصری از زندگي نامه ي استاد شهید مطهری - بخش دوم

دوران اقامت در تهران

این دوران را می توان به سه بخش تقسیم کرد:

الف ـ از سال 1331 تا 1341:

فعالیت علمی استاد از همین سال آغاز شد. مقدمه و پاورقی بر جلد اول اصول فلسفه و روش رئالیسم را در سال 1332 به پایان رساند و شرح جلد دوم را نیز در سال بعد به اتمام رسانید. از سال 1332 فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. از سال 1334 فعالیت علمی خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی شروع نمود و مدت 20 سال به کار تعلیم و تدریس ادامه داد. ضمناً حوزه درسی شان در مدرسه مروی در زمینه تدریس علوم اسلام خصوصاً فلسفه از همان سال های اول هجرت به تهران تشکیل شد.

در سال 1339، کتاب داستان راستان از ایشان منتشر شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت. از سال 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل شد، استاد از سخنرانان اصلی این انجمن بود و مسائل مهم فکری فلسفی، فقهی و ایدئولوژیک اسلام را مورد بحث قرار می دادند.

ب) از سال 1342 تا 1351

در این دوره، فعالیت سیاسی و اجتماعی و خدمات فرهنگی، علمی و اسلامی استاد ابعاد گسترده ای می یابد. در سال 1342، زمانی که ارتباط امام خمینی(ره) و مردم قطع شد، بزرگ ترین مسئولیت بر دوش افرادی چون مطهری بود.

در این هنگام هسته مرکزی جامعه روحانیت شکل می گیرد و رهبری مردم را به دست می گیرد. استاد مطهری را باید یکی از مبتکران و سازمان دهندگان این طرح دانست. نقش دیگر استاد در هیئت های مؤتلفه اسلامی است که نقش مهمی در گسترش نهضت اسلامی داشت.

ج) از سال 1351 تا 1357

در سال 1351 برنامه های ایشان در مسجد الجواد از سوی رژیم تعطیل می شود و چندی بعد «حسینیه ارشاد» نیز تعطیل و استاد بازداشت می شوند. پس از آزادی نیز در سال 1353 ممنوع المنبر می گردند که تا پیروزی انقلاب ادامه می یابد. از مهم ترین خدمات استاد، ارائه ایدئولوژی اصیل اسلام از طریق تدریس و سخنرانی و تألیف کتاب است.

این امر به ویژه در سال های 51 تا 57 به خاطر افزایش تبلیغات گروه های چپی و مارکسیستی و پدید آمدن گروه های مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط، به اوج خود می رسد.

د) سال 1357 تا شهادت

او از ارکان جامعه روحانیت تهران بود و وسیله ارتباط این جامعه با امام خمینی(ره). تصمیم گیری های بسیار مهم و اعلامیه های روحانیت در مورد راه پیمایی و دیگر مسائل، به نظر و تصویب ایشان می رسید.

پس از مهاجرت امام به پاریس، ایشان هم به پاریس عزیمت کرد و مورد مشورت امام در مسائل مهم انقلاب بود. پس از پیروزی انقلاب، مسئولیت شورای انقلاب را عهده دار شد و پس از بازگشت امام(ره) نیز همواره در دبیرستان علوی در کنار امام بود. سرانجام در نیمه شب جمادی الثانی 1399 به وسیله اعضای گروه منحرف و ضد مذهب فرقان به شهادت رسید.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه

aligoharsamimi کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 353
|
تاریخ عضویت : دی 1391 

باسلام

تنها خاطره ای که هیچ وقت یادم نمیره باسه سال اول ابتدایی هستش اونموقع من به جای تلفظ ر تلفظ ی رو می گفتم مقلا به جای باران می گفتم بایان،یه روز خانم معلممون که اسم بنده خدارو یادم رفته هی اصرار کرده که بگو ر من هم هر کاری کردم نتونستم بعد از چند بار که نتونستم بگم دیدم در کلاس باز به خاطر همین سرم رو انداختم پایین و سریع از کلاس فرار کردم خانم معلممون هم من رو دنبال کرد و جلوی در خروجی ساختمان مدرسه من رو گرفت منم باسه فرار محکم به ساق معلمون لگد زدم و از دستش فرار کردم اما دوباره من رو گرفت چند بار سعی کردم چند بار با لگد با ساقش بزنم اما نشد و من رو بغل کرد و برد سر کلاس تا آخر کلاس روی نیمکت دراز کشیدم و به سقف نگاه می کردم و خانم معلم هم درسش رو می داد .

هی عجب دوره ای بود تا الان که دبیرستان با این اسم معلممون رو یادم رفته اما این خاطره هیچ وقت یادم نمی ره و یه دنیا مدیونشم

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

روزمعلمه کارگره پدرمبارکبادا