راسخون

مادرانه

borkhar کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 19319
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

مادرانه

به مناسبت تولد حضرت زهرا(علیها السلام) و روز زن

 

بهترین ،زیباترین وجذاب ترین جملات دروصف مادر

 

 ازارسال مقاله ومطالب طولانی خوداری شود.

 

borkhar کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 19319
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!
مادر یعنی به تعداد همه روزهای اینده تو، دلواپسی!
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری!
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد!
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!

مادر
 یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن…

fatemehzahra20 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : اسفند 1393 

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم

ftm1370 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 779
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

معذرت میخوام فیثاغورس ....چرا که مادر من سخت ترین معادلات است!

معذرت میخوام نیوتن ...چرا که مادر من راز جاذبه است!

معذرت میخوام ادیسون ...چرا که مادر من اولین چراغ زندگی من است!

معذرت میخوام افلاطون ...چرا که این مادر من است که شهر فاضله قلب من است!

معذرت میخوام رومیو... چرا که همه راه ها به عشق مادر من ختم میشود...!

معذرت میخوام ژولیت ...چرا که مادرم عشق من است !

 

 

 

namebaran کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 4155
|
تاریخ عضویت : اسفند 1392 

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

ria1365 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7868
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


 

 

  زن ....جنس عجیبی ست!

 

 چشم هایش را که می بندیدیدِ دلش بیشتر...

 

 دلش را که میشکنی, باران لطافت از چشم هایش سرازیر...ا

 

 

ria1365 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7868
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


 به یاد می آورم زمانی را که با جورابهای سفید ...

 

 

از مدرسه به سوی خانه می دویدم در حالی که کیف مدرسه را در

 

 

دست می چرخاندم و به روزی که گذشته بود ، فکر می کردم .

 

 

در انتظار یافتن نان کره ای و شیرینی کشمشی تو .

 

 

به یاد می آورم عطر فضای خانه و رایحه ای را که همه ی بچه ها در

 

 

شامه نگاه می دارند .

 

 

تو را به یاد می آورم در آشپزخانه ، با پیش بند رنگارنگت در انتظار

 

 

تمام حرفهایی که قرار است برایت باز گویم ...

 

 

و حالا ما اینجاییم ، بانوی سال خورده ی زیبایی و دیگری که

 

 

چهل و اندی سال را سپری کرده است ، هر دو نشسته در نشیمن

 

 

مشغول نوشیدن چای ، با کیف های پر از خرید ،

 

 

آویزان بر دسته ی صندلی در حال تبادل خبرهای تازه ی این هفته .

 

 

برای هر بیننده ای چیزی نیست جز دو سر با موهای پنبه ای

 

 

ولی برای ما یعنی سالها تفاهم و خاطرات زیبا .

 

 

جوراب سفید ...

 

 

سالهایی که مادر و پسر را دست خوش تغییر کرده ، اما هرگز

 

 

آنها را از هم دور نکرده است .

 

 

یک ارتباط همیشگی برای تمام دوران زندگی .

 

 

فقط یک مادر می داند که چه وقت در حال تقلب کردن هستی .

 

 

 می تواند همراه پست آغوش گرم بفرستد

 

 

می تواند از گروهی افراد متفاوت خانواده تشکیل دهد

 

 

از پنجره با فریادی از ته گلو صدایت کند در حالی که

 

 

آنچه را که جا گذاشته ای تکان می دهد .

 

 

فقط یک مادر ...

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

mmf5243 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1189
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

مادرم من بلد نیستم که عارفانه سخن بگویم پس به بزرگی وجودت ببخش

من در یک کلام خلاصه ات کردم " دنــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــا "

آری تو تمام دنیای من هستی مـــــــــــــــــــــادر

Lovermohamad کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6840
|
تاریخ عضویت : فروردین 1394 

 

مادرها همه چیز را می دانند
 

 

 

خسرو شکیبایی : مردم منو میدیدن میگفتن مخش تکون خورده .

 

ولی من به مامانم میگفتم من دلم تکون خورده نه مخم .

 

مادرم میگفت گور بابای مخ ، تو دلت قد صدتا مخ می ارزه , به خدا گفت , به همین زمین قسم گفت .

 

اندیشه فولادوند : مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟ نپرسید اسمش چیه ؟

 

خسرو شکیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمیپرسن . همه چیو خودشون میدونن ...

 

به سلامتی همه مادرهای دنیا

Lovermohamad کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6840
|
تاریخ عضویت : فروردین 1394 

 

به نام مادر

 

چه دردی داره این بن بست نه راه پس داری نه پیشی ...... اصلا حس کردی که یه روزی تو هم مثل اون پیر میشی ...؟؟؟؟ بمیرم واسه اون قلبش که باز میگه پسر دارم ... بازم حرف تو که میشه میگه خیلی دوستش دارم نمیگه منو رد کردن " خودم خواستم که تنها شم ... خدا بگیر ازم جونو ولی بزار اونا باشن ...

 

خدایا همه پدرو مادرها را درپناهت حفظ کن

zare58 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2180
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1393 

مادر یعنی زندگی ،
مادر یعنی عشق ،
مادر یعنی مهر ،
مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه ،
با خنده هات می خنده ،
مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر لبخندت ، زندگی میکنه ،
مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...
مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی ،
مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صب بالا سرت می شینه و نگرانه ،
مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم ، با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم ،
مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مرض بشه یا پیر بشه ، چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه ،
مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری ...
مادر یعنی همه زندگی ...

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛
و چشمهای گرانبها و با ایمان او،
زندگی را آنگونه که [زمانی میدید ] نمیبینند؛
زمانیکه پاهایش فرسوده میگردند،
و برای گام برداشتن نمیتوانند او را یاری دهند؛

در آن هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر،
با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن،
زمانی که اندوهگین است،
بر توست که تا آخرین گام او را همراهی کنی،

اگر از تو چیزی میپرسد،
او را پاسخگو باش،
و اگر دوباره پرسید،
باز هم پاسخگو باش،
و اگر دگربار پرسید، دگربار پاسخش گو،
نه از روی ناشکیبایی، بلکه با آرامشی مهربانانه،

واگر تو را به درستی درنمی یابد،
شادمانه همه چیز را برای او بازگو،
ساعتی فرا میرسد، ساعتی تلخ،
که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمیکند .

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

من بدهکار توام ای مادر
همه جانی که به من بخشیدی
لحظاتی که برای امن من جنگیدی
و بدهکار توام عمرت را
روزهایی که ز من رنجیدی
اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی
من بدهکار توام ای مادر!