از چی میترسی؟!
از خدا می ترسم
از اینکه کاری کنم که پدر و مادرم و بالاتر از اون ها خدا رو ناراحت کنم، می ترسم.
من از انسان و ادم های اطرافم
بنده نظرم رو گفتم...
ولی بزرگی می گفت اگر ترس بر انسان غلبه پیدا کنه، شیطان هم بر انسان مسلط می شه... ثانیا اگر ترس رو در مقابل شجاعت و شهامت و توکل بدونیم، خوب پس ترس کلا چیز خوبی نیست...
یعنی اگر این ترس موجب بسته شدن دست و پای انسان و از بین رفتن عقل بشه خیلی ناجوره...
در مورد ترس از خدا و اینه نتونیم او را راضی کنیم هم بگم که این ترس خیلی فرق داره...این ترس البته متفاوت و خاص، موجب افزایش یاد خدا و سعی ما در ترک گناه و اطاعت او می شه، وگرنه اگر باز هم باعث تسلط شیطان و از بین رفتن عقل و دست رو دست گذاشتن بشه، مردوده
از خیلی چیزا میترسم ، مثلاً خوردن حق مردم.!
از حق ناس و حق الله
از دیدن خودکشی دیگران میترسم!
چرا داری خودتو میکُشی آخه؟!
خداوند که ترس ندارد ،انسان باید خدا دوست وعاشقه خداش باشد
از اینکه زندگی ام را با بی هدفی وبطالت بگذرونم می ترسم
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
من از گرگی که رفته در لباس میش میترسم
بسی خوردم فریب نارفیقی ها در این دنیای دون پرور
فدای همت بیگانگانم من ولی از خویش می ترسم
ز بس که بی وفایی و دو رنگی دیده ام از مردم نامرد
چنان آهوی وحشی بیابان از پس و از پیش می ترسم
هر آن کس را که گفتم با تو یارم بار خود بر دوش من بگذاشت
ز دشمن نیست پروایی من از یار منافق کیش می ترسم
گله از دشمنم نبود اگر چه خون من ریزد
من از قلبی که در راه رفاقت گشته است دلریش می ترسم
بهر هر کس یا علی گفتم نبرد آنرا به پایانش
من از یاری که باشد بی وفا از دشمنم هم بیش می ترسم
شاعر: نامعلوم
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
ندارم شکوه از بیگانگان از خویش می ترسم
ندارم وحشتی از شیر وببر و حمله گرگان
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
مرا با جوفروشان سربازار کاری نیست
من از گندم نمایان ارادت کیش می ترسم
ندارم وحشت از جنگ ونفاق وقتل وخونریزی
من از این آتش افروزان صلح اندیش می ترسم
به شیخی گفت کسی, از چه می تر سی زمی ؟ گفتا
ز می خوردن ندارم بیم از مستیش می ترسم
مرا باخانقاه وخرقه وکشکول کاری نیست
من از اعمال زشت خلق نادرویش می ترسم
چه خوش گفت این سخن مردسخن سنجی که می گوید
مراازمرگ باکی نیست ازسختیش می ترسم
من ژولیده را نبود هراسی از سخن گفتن
ولیکن از زبان خویش بیش از پیش می ترسم
شاعر: ژولیده نیشابوری
از آن نترس که های و هو دارد از آن بترس که سر به توی دارد
دوستان لطفاً مشارکت کنید دیگه
ای تنبلها! خودم میگم اول، بعد شما بگید
من میترسم که یک منو سرِ کار بزاره فقط برای اینکه تنها نباشه!
من میترسم اونی که دوستش دارم، انقد کار کنه تا سلامتیش به خطر بیفته!
من از چیزهایی که نمیدونم و برام سئوال هستند، میترسم!
من میترسم یکی فکر کنه که من توی فکر یکی دیگه هستم!
من میترسم که خدا یقه ام رو بگیره که چرا با یه نامحرم توی سایت حرف میزدی!
باز هم هستا!!!
اما حالا نوبت شماست... یالا دیگه! بگید تا ترستون بریزه!