رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن مینمایند،

 

هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند،

 

شمعها نیز برای خود داستانی دارند.

 

 امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلبتان ریشه دواند.

 

 


 

 

اولی گفت: من صلح هستم!

 

با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد.

 


فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.

 


سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.

 

 

*****

 


دومی گفت: من ایمان هستم!

 

 با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم،

 

و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم،

 

وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.

 

 

*****

 



شمع سوم گفت: من عشق هستم!

 

ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.

 

 مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند،

 

آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد.

 

 

*****

 



ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید

 

و گفت: چرا خاموش شده اید؟

 

قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.

 

 

*****

 


سپس شمع چهارم گفت:

 

 نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم.

 

من امید هستم!

 


کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد.
 

 


چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود.

 

 چراکه هر یک از ما می توانیم

 

امید، ایمان، صلح و عشق

 

 را حفظ و نگهداری کنیم.