چهار شمع!
|
رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن مینمایند،
هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند،
شمعها نیز برای خود داستانی دارند.
امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلبتان ریشه دواند.
|
|
اولی گفت: من صلح هستم!
با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد.
*****
با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم،
و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم،
وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.
*****
ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.
مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند،
آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد.
*****
و گفت: چرا خاموش شده اید؟
قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.
*****
نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم.
من امید هستم!
چراکه هر یک از ما می توانیم
امید، ایمان، صلح و عشق
را حفظ و نگهداری کنیم. |