کتاب نوروز
با سلام خدمت کاربران فهیم و گرامی سایت راسخون:
دربارۀ نوروز مقالههای زیادی در اثبات و شرعیّت بخشیدن به آن نوشته و در رسانه های ارتباط جمعی منتشر گردیده است. هرچند در مورد نفی صلاحیّت و عدم اثبات نیز مطالبی نوشته شده ولی مقالههای نفیکننده در مقابل نوشتجات اثبات کننده، بسیار اندک و موجز میباشند و چه بسا برخی از ادلّه و مطالب موجود در آن، یارای سندیّت و واجدیّت اتقان را ندارند و بدین لحاظ، دستاویزی برای اثباتکنندگان این سنّت و مشروع بودن آن در مقام بیان شدهاند.
این اثر که تحقیقی پیرامون نوروز و آداب آن در قبل و بعد از اسلام است، از دیدگاه عقل و شرع به مسئله نوروز و بدعتهای وارده در دین مقدس اسلام پرداخته و مؤلّف محترم با استفاده از مطالب والد بزرگوارشان در این زمینه بر اتقان و ارتقای آن افزوده است.
کتاب حاضر از یک مقدمه، چهار فصل: «هویت نوروز و ریشه آداب و سنن آن»، «نوروز از منظر عقل و شرع»، «بررسی احادیث وارد در اثبات و نفی نوروز»، «نقد و بررسی مؤیدات و شواهد دیگر نوروز» تشکیل یافته و در خاتمه کتاب نیز «تاریخ نوروز و نگرش اسلام به آن» بررسی شده است.
دوستان با ما همراه باشید
دریافت فایل pdf کتاب
مقدّمه 50 ـ 19
رعایت مبانی اخلاق، اصل غیر قابل تردید تمامی مکاتب الهی
ایجاد فضای مناسب رشد و تعالی، به واسطۀ احادیث و ادعیۀ مأثوره و شعائر دینی
ارتقای نفس و عبور از عوالم تخیّل و تقویت قوای عقلانی، اصل مهم در مکتب اسلام
عدم تأثیر پیشرفت تکنولوژی بشر در تربیت نفس و وصول او به مراتب کمال
علّت تأیید شرایع الهی بر عقول منفصل و تربیت پاکان و برگزیدگان
تحلیلی شیوا از احیای سنّتهای قومی چون یادبودها و استمرار خاطرهها و قضایای تاریخی
تصحیح روشها و سنّتهای جاهلی توسط ادیان الهی
مدح و تمجید برخی سنن و سیرههای اهریمنی جاهلی در جامعۀ مسلمین
تغییر سیره و سنّت نبوی صلوات الله علیه در برقراری مجالس ترحیم
ابهام و اجمال حکم مسألۀ نوروز از دیرباز در تاریخ و فرهنگ ملل مسلمان
اعجاب مؤلّف از زمان طفولیّت در مسألۀ نوروز و آداب و رسوم آن
استغراب مؤلّف از تمسّک طرفداران نوروز به هر خس و خاشاکی برای تثبیت آن در فرهنگ شیعه
تمام احکام و سنن الهی در نگرش علاّمه طهرانی متضمّن حقایق والای معرفتی است
اختصاص وصول به مرتبۀ ملاکات تکالیف، به پاکان درگاه حق و مخلَصین
تمایز دیدگاه حضرت علاّمه از دیگران نسبت به مصادر و دریافت مقصود حَمَلۀ وحی
توصیههای حضرت علاّمه رضوان الله علیه به مؤلّف، جهت تشرّف به بیت الله الحرام
حکایتی شگفتانگیز در عدم جواز تکرار عمرۀ مفرده در کمتر از ده روز
راه نداشتن احتیاط در رأی و فتوای فقیه اهل بیت علیهم السّلام
علّت امتناع بزرگان فقها از إصدار فتوا و پذیرش مسئولیّت مرجعیّت
اهتمام بلیغ و عزم راسخ حضرت علاّمه در حفظ حریم ولایت و شعائر دینی
عنایت حضرت علاّمه به تدوین کتابی پیرامون نوروز و مراسم متعارف آن
رادمردان و احرار از تعصّبات جاهلی، مخاطبین اصلی این تألیف
اعتراض برخی به تألیف کتاب وظیفۀ فرد مسلمان و پاسخ حضرت علاّمه به ایشان
فصل اوّل: هویّت نوروز و ریشۀ آداب و سنن آن 65 ـ 51
لغتنامۀ دهخدا مدرکی جامع در تشریح هویّت نوروز
نوروز عامّه و نوروز خاصّه از نگاه دهخدا
نوروز و مهرگان، دو جشن بزرگ آریاییان
مبدأ پیدایش تاریخ یزدگردی و جلالی
وجه تسمیۀ نوروز از نظر دهخدا
اشعار فردوسی پیرامون پادشاهی جمشید در نوروز
بررسی آداب و سنن مطرح شده در نوروز از نگاه برخی نویسندگان اسلامی
برافروختن آتش در شب نوروز توسط هرمزد پسر شاپور
استقبال و ترویج خلفا از نوروز به جهت أخذ هدایا و تحفهها
نکات بهدست آمده از متون و منابع مختلف پیرامون نوروز
نوروز یک پدیدۀ خارجی و تکوینی غیر مرتبط به آداب و رسوم توهّمی
علّت اشتهار و تسمیۀ این روز به نوروز
مجعول و بیمدرک بودن استناد خلقت زمین و آسمان و حضرت آدم به نوروز
احتمال پیدایش نوروز از روز جلوس جمشید بر تخت مرصّع در آذربایجان
عدم وجود دلیل موجّه و عقلایی برای انتخاب نوروز به عنوان روز اوّل سال
متغیّر بودن نوروز در دوران ایران باستان
بیتوجّهی به محتوای پوچ و متوهَّم نوروز، علّت شیوع آن در بین مسلمانان
فصل دوّم: نوروز از منظر عقل و شرع 93 ـ 67
عید از منظر ملل و اقوام مختلف
ارزش و بهای هر فرد به اندازۀ آن چیزی است که نیکو میشمرد
وصول به مرتبۀ الله اکبر، عالیترین مرتبۀ کمال بشری
نماز عالیترین مقدّمه برای وصول به مرتبۀ الله اکبر
ترجیح عمر بن خطّاب دیدگاه خویش را بر دیدگاه حامل وحی در باب اذان و إقامه
غیر مرتبط بودن ارزشهای والای انسانی با ارتقای علوم بشری
خطیر بودن مسئولیّت متصدّیان و زعمای فرهنگی و اخلاقی جامعه
تغییر و تحوّل در اندیشه و فکر جامعه، اوّلین رسالت انبیا و زعمای دین
عدم جواز طرح مبانی دینی و حقایق شرعی از افراد غیر صالح
وظیفۀ علمای راستین، جلوگیری از انحرافات منافی با روح و جان شریعت
سنّت اربعین از جمله سنّتهای باطل در میان ایرانیان
بیان و ابلاغ حاقّ واقع، انتظار مردم از زعما و متصدّیان شریعت
توجّه اسلام به آینده و پیشِ رو، نه بازگشت به رفتار پیشینیان
توجّه به مظاهر جاذب و گوشپرکن و القاب و اعتبارات، انگیزۀ غالبی در برگزاری سالگردها
تغییر و تحریف اقامۀ تعقیبات پس از نمازهای یومیّه
اطاعت و انقیاد تنها طریق وصول به حق و حقیقت
اطّلاع کامل شارع مقدّس نسبت به مصالح نفسالأمریّه و ملاکات احکام
نقد عید بودن سنّت دیرینۀ نوروز
اشکالات وارد بر شرعیّت بخشیدن به مسألۀ نوروز
عدم جواز ارتباط دادن سنّت نوروز به گردش زمین به دور خورشید
فرق بین سنن اسلامی و سایر سنن از نظر علاّمه طباطبایی
مطابقت با فطرت، دلیل امضا و تأیید برخی سنّتهای اجتماعی توسّط شارع مقدّس
عدم انحصار سنن پسندیده در آنچه از ناحیۀ شرع آمده
عدم وجود مقصد و غرض عقلایی و فطری در مسألۀ نوروز
فصل سوّم: بررسی احادیث وارد در اثبات و نفی نوروز 197 ـ 95
آوردن هدیه برای أمیرالمؤمنین علیه السّلام در روز نوروز
اهدای فالوده به أمیرالمؤمنین علیه السّلام در روز نوروز
روایت ابراهیم کرخی از امام صادق علیه السّلام در هدیۀ نوروز و مهرجان
نقد و بررسی روایت مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام در تأیید نوروز
آغاز جعل سند و انتساب دروغین حدیث به حضرات معصومین، پس از ارتحال پیامبر اکرم
داستان عبرتانگیز مرحوم سردار کابلی و جعل سند شجرهنامۀ خاندان آل آقا
مشابهت جعل حدیث در سلسله سند سادات آل آقا به تحریفات عاشورا توسط بنیامیّه
روایت معلّی بن خنیس شاخصترین حدیث در تأیید نوروز
منزلت رفیع و مقام متین معلّی بن خنیس نزد امام صادق علیه السّلام
مطالبۀ قصاص نمودن امام صادق علیه السّلام از قاتلین معلّی بن خنیس
معلّی بن خنیس از موثّقین راویان و اهل جنّت است
سوء استفادۀ جاعلین حدیث از علوّ مقام معلّی بن خنیس نزد امام صادق علیه السّلام
نقد و بررسی روایت معلّی بن خنیس از امام صادق علیه السّلام در تأیید نوروز
بررسی و تحلیل سند روایت معلّی بن خنیس
نیامدن این حدیث قبل از شیخ طوسی در هیچیک از کتب معتبرۀ شیعه
سند نداشتن این حدیث در مصباح شیخ طوسی
فقدان این حدیث در نسخ خطی و اصلی مصباح شیخ طوسی
بیارتباطی روایت با قبل و بعد در نسخی که در آنها آمده
عدم وجود مجوّز و حجّت برای مرحوم مجلسی و شیخ عبّاس قمی در نقل این حدیث
نقل برخی احادیث و ادعیۀ مجعوله توسّط شیخ عبّاس قمی در مفاتیح الجنان
بیمحتوایی برخی اعمال و ادعیۀ مذکور در مفاتیح پیرامون نوروز
عدم تعیین روز نوروز در کلام شیخ طوسی و ابنادریس
دلیل ابنفهد حلّی و مرحوم افندی در تعیین اوّل سال شمسی به عنوان روز نوروز
تعیین کردن بعضی از علما سه روز را به عنوان نوروز
اعتراف ابنفهد حلّی به پیچیدگی تعیین روز نوروز
کلام شهید اوّل در کتاب الذکریٰ، در تعیین روز نوروز
تحقیق و تحلیل ابنفهد حلّی در تعیین نوروز
نقد مؤلّف بر کلام ابنفهد حلّی
تمسّک صاحب جواهر به این روایت و روایات دیگر در استحباب غسل نوروز
تمسّک صاحب جواهر به این روایت در توقّع ظهور و امور عظیمه
پاسخ حضرت موسی بن جعفر به دعوت منصور دوانیقی جهت شرکت در جشن نوروز
ادّعای صاحب جواهر مبنی بر تقیّه بودن روایات مخالف نوروز
مؤیّدات صاحب جواهر در تعیین نوروز در ابتدای اعتدال ربیعی و انتقال شمس به حَمَل
اشکالات و ایرادات وارد بر صاحب جواهر
اشکال اول وارد بر صاحب جواهر در استناد استحباب غسل نوروز به شیخ طوسی
اشکال دوّم وارد بر صاحب جواهر در استناد استحباب غسل نوروز به متأخّرین
استناد به کلام صاحب جواهر مبنی بر عدم کفایت شهرت متأخّرین در استحباب غسل دحو الارض
اشکال صاحب مصابیح بر شهید در استحباب غسل روز دحو الأرض
اشکال مؤلّف بر صاحب جواهر در کفایت شهرت متأخّرین برای استحباب غسل نوروز
اشکال سوّم بر صاحب جواهر در تمسّک به روایت مفصّل المهذّب ابنفهد حلّی
متن روایت مفصّل نقل شده در مهذّب ابنفهد و بحار مجلسی در تأیید نوروز
اعجاب مؤلّف از اباطیل و خرافات مطرح شده در این روایت مجعول
اشکال مهمّ روایت مفصّل مجعول، در سی روز دانستن روزهای ماه
اشکال وارد بر ترجیح این روایت مجعول و غیر مشهور بر روایات صحیحۀ مخالف
وجوب وصول فقیه و مجتهد به حاقّ ملاکات و مبانی شرع مبین
روایات وارده از أمیرالمؤمنین در عدم جواز پرداختن به علم نجوم
سیرۀ ائمّه علیهم السّلام دعوت به سوی رضا و تسلیم در برابر اراده و مشیّت حضرت حق
عدم ترغیب و تشویق شرع مقدّس به فراگیری علوم غریبه
نبودن این روایت در مصباح و مختصر آن، اشکال وارد دیگر بر صاحب جواهر
عدم توجّه به تناقضات آشکار این روایت، اشکال وارد دیگر بر صاحب جواهر
مصادف دانستن روز غدیر با نوروز، اشکال وارد دیگر بر صاحب جواهر
عدم انطباق جنگ نهروان با روز نوروز
عدم انطباق نوروز با فرستادن رسول خدا أمیرالمؤمنین را به سوی جنّیان
عدم انطباق نوروز با روز فرمان به عبودیّت و پذیرش الوهیّت حضرت حق
بررسی علل ورود بسیاری از فقها در زلاّت و اشتباهات
عدم توجّه به سند روایت معلّی بن خنیس، اشکال وارد دیگر بر صاحب جواهر
ادّعای عدم قوّت معارضۀ روایات مخالف، اشکال وارد دیگر بر صاحب جواهر
نهی اکید امام علیه السّلام از اطلاق عید بر روز نوروز
ناصواب بودن سخن کسانی که این عید را عید ملّی میدانند نه اسلامی
برگزاری نوروز یعنی احیای سنن و آداب جاهلیّت و آیین زرتشتی
تاریخ قمری معیار و اساس تقویم و تاریخ اسلامی
ناصواب بودن کلام علاّمه شعرانی رحمة الله علیه در استحباب برگزاری نوروز
شواهد و قراین کثیره در وجوب التزام به تاریخ قمری
تأکید بلیغ مرحوم قاضی به مرحوم قوچانی در بیداری تا طلوع شمس در شب قدر
اشراف باطنی اولیا در دخالت تاریخ قمری در تشکّل حوادث و مناسبات مذهبی
مراجعه به منجّمین برای تشخیص روز نوروز، اشکال وارد دیگر بر صاحب جواهر
تقیّه دانستن روایت مخالف نوروز، اشکال وارد دیگر بر صاحب جواهر
نتیجه و ماحصل اشکالات وارد بر روایت معلّی بن خنیس
داستان اصحاب الرّس و سنّتها و آداب جاهلی ایشان
پرستش اصحاب الرّس درخت صنوبری را به نام شاهدرخت
جشن و سرور اصحاب الرّس در مقابل شاهدرخت
کیفیّت به شهادت رساندن اصحاب الرّس پیغمبر زمان خویش را
نزول عذاب بر اصحاب الرّس به جهت شهید نمودن پیغمبر خود
پیروی مردم ایران از اصحاب الرّس در برگزاری جشن نوروز
فصل چهارم: نقد و بررسی مؤیّدات و شواهد دیگر نوروز 274 ـ 199
تمسّک به مسألۀ تسامح در ادلّۀ سنن و روایات «من بلغ» جهت اثبات نوروز، و ردّ آن
حکم به تسامح در ادلّۀ سنن با استناد به روایات «من بلغ»، و نقد آن
انقیاد، همدرجۀ اطاعت است، همانطور که تجرّی همانند معصیت میباشد
کلام مرحوم مامقانی در ممنوعیّتِ انتساب اخبار به ائمّه علیهم السّلام بدون طریق معتبر
تسامح در ادلّۀ سنن یعنی بیاعتبار کردن کلام معصوم علیه السّلام
بیاصل و اساس بودن قاعدۀ تسامح در ادلّۀ سنن
مورد و جایگاه استدلال به روایات «من بلغ»
نقد استدلال به روایات «من بلغ» برای اثبات نوروز
عدم وثاقت احادیث به صرف درج آنها در بحار الأنوار
خبط و غلط فقها در استناد به روایت معلّیٰ برای تحصیل رضای خداوند
استناد به تنقیح ملاک در کراهت و ناخرسندی خداوند از نوروز
ترجیح جانب کراهت بر استحباب در مواقع تعارض
تمسّک به مسألۀ معاشرت و صلۀ رحم در تأیید نوروز، و ردّ آن
اهمّیت بسیار صلۀ رحم و حسن معاشرت، در تعالیم دینی
کثرت روایات وارده از حضرات معصومین دربارۀ ارتباط با خویشان و دوستان
تأثیر اکید قضای حاجت مؤمن و ایجاد مسرّت در قلب او برای صعود به مراتب کمال
توجّه به تمام جهات و مصالح، جهت حکم به حُسن و مقبولیّت یک امر نزد شارع
انطباق با موازین دین، دلیل مقبولیّت معاشرتها و دید و بازدیدها
اشکال اساسی قائلین به جمع روایات موافق و مخالف نوروز
توجیهات غلط برخی افراد سبب دور کردن مردم از دسترسی به مبانی و حقایق مکتب
لزوم برقراری دید و بازدیدها و معاشرتها در مناسبتهای دینی
خطا بودن تجدید خاطرات و اسم و رسم افراد پس از گذشت سالها از فوت ایشان
احیای واقعۀ غدیر و برگزاری جشن و سرور در ایّام غدیریّه
ضرورت برپایی مراسم جشن عید فطر و قربان، جهت ایجاد اتّحاد و ائتلاف فرق اسلامی
درک ناچیز جوانان از حقیقت ولایت و محوریّت آن
دستهای پنهان و آشکار در احیای سنن خرافۀ جاهلی
اختصاص اربعین در فرهنگ شیعه به أباعبدالله علیه السّلام
وجوب ترویج و توجّه به سنن و آداب اسلامی در قبال آیین و سنن جاهلی
توحید، یگانه محور نظام ادیان الهی در افعال و اعتقادات انسانی
عدم دخالت میل و خواست افراد در مسألۀ هدایت و شریعت
هیچ فخری برای عرب بر عجم نیست مگر به معیار و میزان تقوا
مطرود بودن قومیّت و ملّیّت در قبال محوریّت و مرکزیّت توحید
زوال روح عبودیّت و بندگی در برخی مساجد و مشاهد کهن
علّت تشویق و ترغیب به زیارت قبور اولیای الهی
محل تردّد توریست و کسب درآمد شدن قبور اولیای الهی
متفاوت بودن میزان درک و معرفت افراد نسبت به ولایت و امامت
وجوب بازگشت مساجد و مراقد اولیای الهی به حال و هوای توحیدی
وظیفه و تکلیف علمای راستین در احیای مساجد و قبور اولیا
اشکالات وارد بر فردوسی در تدوین شاهنامه
پشیمانی فردوسی از تدوین و تألیف شاهنامه
عصر غزنویان عصر شکوفایی علمی و نهضت ترقّیات
علل تدوین کتب محوری و مهمّ دانشمندان به زبان عربی
تمایل و اشتیاق بشر برای فراگیری و استعمال الفاظ و لغت آیین الهی
مرهون بودن ترقّیات نوابغ علمی و مشاهیر و بزرگان ایران به آموزههای معرفتی مکتب اسلام
دواعی و انگیزههای مشاهیر شعر ایرانی در سرودن اشعار عربی
تدوین کتب توسّط بوعلی و ابوریحان به زبان عربی علیٰرغم ایرانی بودن ایشان
غنا و قوّت و توانایی بالای زبان عربی در تأدیۀ مراد و رساندن مفاهیم
جهانشمولی مکتب اسلام و خاتمیّت رسالت پیامبر اکرم
مخالفتهای زیاد با ترویج و ورود زبان عربی در فرهنگ و لغت فارسی
تصریح فردوسی به گزینش مذهب شیعه و تشیّع خویش
احترام و اعزاز فردوسی در تمایل او به اهل بیت علیهم السّلام
احیای زبان فارسی، علّت تدوین شاهنامه توسط فردوسی
اشتباه فردوسی در تشخیص ملاک مباهات و فخرفروشی ملل
تسخیر قلب و فکر ایرانیان با تدوین مثنوی معنوی
تأسّف فردوسی بر عمر بر باد رفته خویش پس از تدوین شاهنامه
طرح مبانی ناسیونالیستی و پیریزی فرهنگ پان ایرانیسم توسّط فردوسی
مبارزۀ اکید و شدید رژیم طاغوت با زبان عربی
دفاع از وطنیّت و رجوع به فرهنگ قهقرایی توسّط برخی از کوتهنظران دوآتشه
مبارزۀ أکید و شدید مرحوم علاّمه طهرانی با عربیزدایی
استناد صدرالمتألّهین به کلام فردوسی در باب وحدت شخصیّۀ وجود
سوء استفادۀ دولتمردان، از بزرگان و علمای اهل اطّلاع
دیدگاه مولانا در مقام فرق بین شاهنامه و قرآن
ناپسندی صلۀ رحم و اهدای هدایا در فضای پیروی از سنن باستان و آیین کهن
اشکال وارد بر دستجات سینهزنی و سخنرانیها و پخش اذان از بلندگوها
استمرار بخشیدن به آیین مجوس، علّت اصلی نهی از برگزاری مراسم نوروز
مدح برخی سنن غیر مخالف با مبانی شریعت و ملاکات دینی
عدم جواز برگزاری اعیاد ملّی و عزاهای عمومی در صورت تقارن با اعیاد و وفیات اسلامی
وجوب إحیای سنن حسنه و پرهیز از سنن سیّئه
روزه گرفتن بنیامیّه در روز عاشورا
تبدّل موضوع و تغییر جهت روزه در روز عاشورا
بقا و استمرار حرمت پوشیدن کراوات تا این زمان
حرمت تشبّه به کفّار در لباس و طعام
حرمت قرار دادن دستها بر روی هم در نماز
علّت مخالفت علمای راستین با به دست گرفتن چنگال
مقابلۀ برخی از علما و بزرگان در زمان گذشته با استفاده از بلندگو
خلاف سنّت پیامبر بودن استفاده از تریبون در مساجد و حسینیّهها
تأسّف از احیای آیین گذشتگان و جشن و پایکوبی برای آن بهجای عید غدیر
معنای عید در لغت و در اصطلاح مردم و ملل و نحل
عید گرفتن سیّد ابن طاووس (ره) روز بلوغ فرزندش را
جایگاه و منزلت عید فطر و قربان در دین مقدّس اسلام
تطهیر و نماز جمعه و استماع خطبهها، علّت عید شدن روز جمعه
عید غدیر، روز عبودیّت و تسلیم در برابر حق
عید غدیر پاسخ دادن به ندای حضرت قدّوس و پذیرش کلام رسول خدا در حصر ولایت
تشبیه بلند نمودن رسول خدا أمیرالمؤمنین را روی دست، به نشان دادن زلیخا یوسف را به زنان
زنده نگاه داشتن عید غدیر توسّط أئمّۀ اطهار و شیعیان ایشان
عید غدیر، در نزد سایر مسلمین از عامّه
تهنیت گفتن شیخین و زنان رسول خدا به أمیرالمؤمنین در روز غدیر
لزوم جایگزینی عید غدیر بهجای روز تاجگذاری و به سلطنت رسیدن شاهان
مصافحه و بیعت مردم با أمیرالمؤمنین علیه السّلام در روز غدیر
نپذیرفتن أمیرالمؤمنین هدایای روز نوروز را، دلیل بر بطلان آن
اعتراض أمیرالمؤمنین به علّت پذیرش هدایای نوروز، دلیل واضح بر بطلان آن
خاتمه: تاریخ نوروز و نگرش اسلام به آن 284 ـ 275
نکتۀ اوّل: تاریخچۀ نوروز و کیفیّت پدید آمدن آن
کلام ابوریحان در کیفیّت پدیدآمدن نوروز
کلام آقا رضی قزوینی در کیفیّت پیدایش نوروز
اختلاف در ابتدای سال در زمانهای گذشته
نکتۀ دوم: کیفیّت نگرش اسلام به روز نوروز
اسم نبردن شیخ مفید در مقنعه و شیخ طوسی در تهذیب از نوروز و مستحبّات آن
عدم التفات متأخّرین بر جعل و دَسّ و خیانت جاعل در مصباح شیخ
مخدوش بودن سند و دلالت روایت معلّی بن خنیس
اشکالات وارد بر مقالههای مثبت و نافی نوروز
فهارس عامه 285
بسم الله الرّحمن الرّحیم
حمد و سپاس بینهایت نثار حضرت محبوب باد که از مظاهر جمال و جلالش، گردش لیل و نهار و تحوّل فصول و اعوام نمود تا جانها به طراوت و نشاط گراید، و در حرکت و تکاپوی به سمت جمال مطلق و حیات سرمدی با شوق و صفای فزونتری طیّ طریق گردد. و درود پیاپی بر آخرین فرستادهاش از خیل رسولان و پیامبران که با حضورش شمع محفل عالَمین گردید و وجود ناسوتیاش جمع دو نقطۀ شهود و غیب آمد، و با دستورات و مبانی رصین و متینش قلّۀ کمالات و فضایل اخلاق را فتح نمود و پرچم «بُعِثتُ لأُتمِّمَ مکارمَ الأخلاق» [1] را بر فراز عالیترین مراتب حیات انسانی برافراشت، و شریعت تامّ و اتمّش نسخ شرایع گذشته نمود، و سنن و سیرت عُلیایش قلم محو و بطلان بر سنن و سیرتهای جاهلی نهاد، و روح و روان متعالی آدمی را از حضیض توهّمات و تخیّلات، به قلل رفیعۀ کرامت و جاودانگی رهنمون گردید؛ و بر اولاد و اهل بیت بزرگوارش که قافلهسالاران قرون و اعصارِ سلسلۀ بشریت به سوی مبدأ حیات و سرچشمۀ نور و بهاء بوده، آنان را به حرکت و تکاپو درآوردهاند، و راه را از چاه و جاده را از بیراهه و صحرا را از درّهها و بیغولهها بازشناساندهاند؛ آنان که پیروی از مرام و منهاجشان سعادت و فلاح ابدی، و دوری از سیر و ممشایشان خسران و بوار اخروی را در پی خواهد داشت؛ خصوصاً بر آخرین اختر آسمان ولایت، خورشید عالمآرای عالم وجود و گردانندۀ دایرۀ هستی، حضرت حجة بن الحسن المهدی عجّل الله تعالی فرجه الشّریف باد که عرصۀ هستی را در وصول به مراتب فعلیّت، علّت و دلیل است و قافلۀ انسانی را در وفود به حریم قدس، سالار و راهبر. و درود بر عارفان واصل و عالمان بالله و بأمر الله که با تبیین مبانی مکتب اهل بیت و تفسیر سیره و سنّت لواداران دین حنیف، راه حق و مسیر صدق را به متابعین و دنبالکنندگان و تشنگان مدرسۀ معصومین علیهم السّلام مینمایانند.
رعایت مبانی اخلاق، اصل غیر قابل تردید تمامی مکاتب الهی
در تمامی مکاتب الهی و ادیان سماوی علیالخصوص شریعت مقدّس اسلام، رعایت مبانی اخلاق به عنوان یک اصل غیر قابل تردید در تربیت و تزکیۀ نفوس مورد توجّه قرار گرفته است؛ چنانچه رسول خدا فرمود: «بُعِثتُ لِأُتَّمِمَ مَکارِمَ الأخلاق.»[2] و بزرگان دین چه حضرات معصومین علیهم السّلام و یا عرفای الهی و علمای حقیقی در زمینۀ تبیین مسائل اخلاقی، جدای از احکام و تکالیف مفروضۀ شرعی، سعی بلیغ و جهد وسیعی را مبذول داشتهاند.
ادامه دارد ...
[1]. مکارم الأخلاق، ص 8.
[2]. رسالۀ سیر و سلوک منسوب به بحر العلوم، ص 121، تعلیقه:
«در کتاب المعجم المفهرس لألفاظ الحدیث النبوی، در مادّۀ ”خ ل ق“ و در مادّۀ ”ب ع ث“، از مُوطّأ مالک، در باب حسن الخُلق، ص 8 روایت کرده است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: ”بُعِثتُ لأُتمّم مَکارِمَ الاخلاق.“
و در احیاء العلوم، ج 3، ص 43؛ و ج 2، ص 313 و ص 138 از قول رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گوید: ”إنَّما بُعِثتُ لأُتمّم مَکارِمَ الاخلاقِ.“ و در تعلیقه گوید: ”رواه احمد و الحاکم فی المستدرک و البیهقی.“
ولی این روایت را به عین این عبارت در جوامع و اصول شیعه نیافتم؛ بلی فقط در مکارم الاخلاق، طبرسی، ص 2 مرسلاً فرموده است:
قال صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”بُعِثتُ لأُتمّم مکارِمَ الاخلاق.“
و در ج 6 از جزء نبوّت کتاب بحار الأنوار، ص 146 و 147 مرحوم مجلسی (ره) در تفسیر قول ^ ^ خدای تعالی ﮋﮛ ﮜ ﮝ ﮞﮊ، بیاناتی دارد تا آنکه میفرماید:
سُمِّیَ خُلقُهُ عَظیمًا لإجتِماعِ مَکارِم الاخلاقِ فیهِ، و یَعضُدُهُ ما رُوِیَ عَنهُ صلّی الله علیه و آله و سلّم إنَّهُ قالَ: ”إنَّما بُعِثتُ لِأُتِمم مَکارِمَ الاخلاقِ.“ و قالَ: ”أدَّبَنی ربّی فَأحسَنَ تَأدیبی.“
و نیز در سفینة البحار، ج 1، ص 410 میگوید:
و قال صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”بُعِثتُ لِأُتِمم مَکارِمَ الاخلاقِ.“
و لیکن در أمالی، شیخ طوسی، در ج 2، ص 209 با اسناد متّصل خود از حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام از یکایک آباء خود از أمیرالمؤمنین علیهم السّلام روایت کرده است که فرمود:
سَمِعتُ النَّبِیَّ صلَّی الله علیه و آله و سَلَّم یَقولُ: ”بُعِثتُ بِمَکارِمِ الاخلاق و محاسِنها.“
و عین این حدیث را در بحار الأنوار، ج 6، ص 163 از امالی، شیخ طوسی، روایت کرده است.
و نیز در أمالی، طوسی، در ج 2، ص 92 با اسناد متّصل خود از حضرت رضا علیه السّلام از یک یک پدرانشان از أمیر المؤمنین علیهم السّلام روایت کردهاند که قال:
قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”عَلَیکُم بِمَکارِمِ الاخلاقِ، فَإنَّ اللهَ عَزَّ و جَلَّ بَعَثَنی بِها؛ و إنَّ مِن مَکارِمِ الاخلاقِ أن یَعفُوَ الرَّجُلُ عَمَّن ظلمه و یُعطِیَ مَن حَرَمَهُ و یَصِلُ مَن قَطَعَهُ و أن یَعودَ مَن لا یَعُودُه.“
و در بحار الأنوار، ج 15، جزء اخلاق، ص 216 این روایت را نیز از أمالی، طوسی، نقل کرده است.
و نیز در معانی الاخبار، ص 191 با اسناد متّصل خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که قال:
إنَّ الله تبارک و تَعالَی خَصَّ رَسولَ اللهِ صَلَّی الله عَلَیه و آله و سلّم بِمَکارِمِ الاخلاقِ؛ فَامْتَحِنُوا أنفُسَکُم، فان کانَت فِیکُم فَاحْمَدُوا اللهَ عَزَّ و جَلَّ و ارْغَبُوا إلَیهِ فِی الزِیادَةِ مِنها. فَذَکَرَها عَشَرَةً: الَیقِینُ و القَناعَةُ و الصَّبرُ و الشُّکرُ و الرِّضا و حُسنُ الخُلقِ و السَّخاءُ و الغَیرَةُ و الشَّجاعَةُ و المُروءَةُ.
و مثل این روایت را در اصول کافی، ج 2، ص 56 از حضرت صادق علیه السّلام آورده است، البته با مختصر تفاوتی در لفظ؛ و لکن بهجای ”خَصَّ رَسولَ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم“، ”خَصَّ رُسُلَه“ به صیغۀ جمع روایت کرده است.
و نیز در همین صفحه روایت دیگری با اسناد متّصل خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: ^
^ إنّا لنحِبُّ مَن کانَ عاقِلًا فَهِمًا فَقیهًا حَلیمًا مُدارِیًا صَبورًا صَدوقًا وَفِیًّا؛ إنَّ اللهَ عَزَّ و جَلَّ خَصَّ الانبیاء بِمَکارِمِ الاخلاقِ، فَمَن کانَت فِیهِ فَلیَحمِدِ اللهَ عَلَی ذَلِکَ و مَن لَم تَکُن فِیهِ فَلیَتَضَرَّع إلَی الله عَزَّ و جَلَّ و لیَسألُهُ ایّاها.
قالَ: قُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ، و ما هُنَّ؟ قالَ: هُنَّ الوَرَعُ و القَناعَةُ و الصَّبرُ و الشُّکرُ و الحِلمُ و الحَیاءُ و السَّخاءُ و الشَّجاعَةُ و الغَیرَةُ و البِرُّ و صِدقُ الحدِیث و أداءُ الأمانة.
و در کنوز الحقائق، للمناوی، که در هامش جامع الصغیر سیوطی طبع شده است، در جلد اوّل، ص 99 از ”ق و حم“ ـ که منظور: بخاری و مسلم و مُسند احمد حنبل است ـ از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده است که: ”بُعِثتُ لِأتمِّمَ صالِحَ الاخلاق.“»
در کتب روایی، احادیث بسیاری از اهل بیت علیهم السّلام و حتّی رسول اکرم در موارد مختلف اخلاق و دستورات حیاتی و راهگشا در تصحیح مسیر حیات ـ چه در مسائل شخصی و چه در مسائل اجتماعی ـ موجود میباشد که رعایت آنها نه تنها بر تصرّفات شخصی انسان اثری کیمیاگونه دارد و موجب رشد معنوی و ارتقای روحی به مراتب معرفت و قرب حقّ میگردد، بلکه زمینۀ حیات طیّبه و مدینۀ فاضله را در اجتماع بشری فراهم میآورد.
از این رو بزرگان از اهل معرفت و درایت، در ازمنۀ مختلفه پیوسته در صدد تألیف و تصنیف کتب و رسائل اخلاقی بودهاند، و از هر جهد و کوششی در تبیین و توضیح سنن مؤکّده و سیرۀ سلف صالح و منهج و ممشای اهل بیت عصمت علیهم السّلام و مسائل اخلاقی فروگذار نکردهاند.
دعای عالیة المضامین مکارم الأخلاق، و وصیّتنامۀ أمیرالمؤمنین علیه السّلام به امام حسن مجتبی علیه السّلام در حاضرین، و وصایای رسول خدا به أمیرالمؤمنین، و حدیث شریف عنوان بصری از صادق آل محمّد، و دهها روایت و حدیث از لواداران دین حنیف همگی شاهد صدقی است بر اینکه مقصود و منظور اولیای دین ایجاد و تحقّق فضای مناسب رشد و امنیّت و تعالی در جامعه بشریّت، و بالنّتیجه حرکت و سیر نفوس به سوی مبدأ وجود و عالم وحدت میباشد.
ادامه دارد ...
متأسّفانه امروزه در جامعۀ ما رعایت مسائل اخلاقی به آخرین مراتب انحطاط و سقوط رسیده است. صدق و صفای سابق جای خود را به دروغ و تزویر سپرده است؛ تهمت و اشاعات با توجیه مصالح و ضرورتها، نُقل محافل و مجالس گشته است؛ گذشت و اغماضِ مؤکّد در روایات و سنن سلف صالح و کتمان سرّ، تبدیل به افشای اسرار زندگی شخصی و پروندهسازی و بیآبرو نمودن اشخاص گشته است. اداءِ دین و تعهّد به قرار و التزام به میعاد، گویا اصلاً برای آن جایی در روابط انسانی و معاشرتها و مبانی اخلاق و دستورات شرع وجود ندارد؛ هنگام استقراض به هر وسیله و واسطهای با قسمهای غلاظ و شداد و التزامهای اکید، قلب و نفس مقابل را نسبت به خود عطوف و رئوف میسازند، امّا پس از رفع حاجت و رسیدن به مقصود گویا اصلاً مطلبی در کار نبوده است، و کار را به آنجا میرسانند که انسان از هر اقدام خیر و انسانی برای ابد توبه و تبرّی نماید!
امّا در تظاهر به شعائر دینی و شرکت در مجالس و تولّی اهل بیت و تبرّی از مخالفین و هیئات، آنان را پیشتاز و پرحرارت مییابیم؛ در حالیکه امام علیه السّلام میفرمایند:
به نماز و روزه و تظاهر افراد ننگرید، بلکه به صدق و حسن امانت آنها نگاه کنید و آن را معیار سنجش اشخاص قرار دهید.[1]
صلۀ رحم و حفظ روابط عائلی به دست نسیان سپرده شده است، و بدین لحاظ فاصلۀ مکانی و زمانی موجب فاصلۀ روحی و بروز تخیّلات و توهّمات گردیده است؛ در حالیکه دستور اکید در اسلام شده است و قاطع رحم را فردی دور از رحمت خدا و موجب سخط و غضب او دانستهاند.[2]
حسن ظنّ به مؤمنین، چنانچه در سیره و اخبار زعمای دین به عنوان محور تشکّل جامعۀ سالم و معتمد مطرح گردیده است،[3] تبدیل به سوءظن و اعتقاد خلاف شده است.
دستگیری و مساعدت و رسیدگی به احوال و شرایط نامناسب حاجتمندان، به تکالب بر متاع دنیا و هجوم بر ادّخار و جمع اموال و قساوت قلب و عدم رعایت موازین و شرایط زندگی مرضیّ الهی متحوّل شده است و هر کس در فکر اهداف مادّی و غایات شیطانی خویش بسر میبرد.
در اینجاست که مشاهده میشود کمکم ظهورات فطری و عقلانی افراد که در مقاطع مختلف با راهگشایی و تنویر عقلِ عملی موجب پیمودن مسیر صحیح و خداپسندانۀ آنها میگردید، به واسطۀ آلوده شدن در این فضای مسموم، در بوتۀ خفاء و استتار واقع شده، سنن و آداب جاهلی و مادّی بهجای آنها در نفس و قلب و فکر آنها رشد و نموّ پیدا میکنند، و زندگی شخصی و روابط اجتماعی فرد را به حیات غیر مرضیّ و مبغوض الهی تبدیل مینمایند.
البتّه در اینجا نیازی به بیان علل این تحوّل و تبدّل نمیبینیم، زیرا آنچه که عیان است نه حاجت به بیان است و العاقل یکفیه الإشاره؛ بلکه مقصود صرف بیان نتیجه و معلول است.
ادامه دارد...
پاورقی
[1]. الکافی، ج 2، ص 105:
«قالَ أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: ”لا تَنظُروا إلی طولِ رُکوعِ الرَّجُلِ و سُجودِهِ، فَإنَّ ذَلِک شَیءٌ اعتادَهُ، فَلَو تَرَکَهُ استَوحَشَ لِذَلِکَ؛ و لَکِنِ انظُروا إلی صِدقِ حَدیثِهِ و أداءِ أمانَتِهِ.“»
[2]. مشکاة الأنوار، ص 166:
«قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”لا تنزلُ الرَّحمةُ علَی قومٍ فیهم قاطعُ الرَّحمِ.“»
[3]. مصباح الشریعة، ص 173.
ارتقای نفس و عبور از عوالم تخیّل و تقویت قوای عقلانی، اصل مهم در مکتب اسلام
در مکتب اسلام ـ چنانچه ذکر شد ـ پس از انجام فرایض و ترک منهیّات، اصل بر رعایت موازین اخلاق در ارتقای نفس و عبور از عوالم تخیّل و توهّم قرار داده شده است، و تقویت قوای عقلانی و فطری را جایگزین فقدان شعور و غلبۀ بهیمیّت و حیوانیّت و از دست دادن تفکّر والای انسانی و علوّ اخلاق و تعالی نفس، قرار داده است.
عدم تأثیر پیشرفت تکنولوژی بشر در تربیت نفس و وصول او به مراتب کمال
ممکن است یک فرد به لحاظ هوش و استعداد در پارهای از فنون به توفیقاتی دست یابد و حائز مراتبی والا در زمینههای مختلف از علوم و تجارب گردد، ولی از تعالی روح و مکرمت اخلاق و اصول فطری بهرهای نداشته باشد.
آن پزشکی که حائز درجات برجستۀ تخصّص و تجربه است، تا چه اندازه از موهبت وجدان و اصول انسانی بهرهمند شده است؟ و آیا همین مقدار از تجربه و اطّلاع در میزان سنجش و ارزشیابی، کفایت میکند و دیگر نیازی به خصوصیّت و ارزشی دیگر نمیباشد؟! و آیا هنگام مراجعۀ یک مادر مستمند با طفل مریض و امتناع از مداوا و درمان، چه احساسی در درون و قلب خود مشاهده میکند؟
آن قاضی که حق را به رأیالعین ملاحظه میکند ولی به واسطۀ نفوذ و شئون یکی از طرفین، حکم به مصلحت او صادر میکند و یا از او به منافعی میرسد، چگونه در ضمیر و وجدان خویش با این مسأله کنار میآید؟ و بر همین قیاس سایر اصناف و افراد مختلف.
در اینجاست که به این نکتۀ حیاتی و اصل والای معرفت و اخلاق میرسیم که: وصول بشر به فنون و شئونات دنیوی تأثیری در تربیت و ارتقای نفس و تقرّب به مراتب کمال و تزکیۀ انسانی نخواهد داشت، و برای این منظور باید به دنبال چاره و مسیر دیگری بود.
آری بدون پرداختن به ارزشهای معنوی و تربیت و تزکیۀ نفس، به هر میزان که از شئون ظاهری و فنون و آگاهیهای این نشئه بهرهمند شویم خطر وقوع در مهالک شهوات و حیوانیّت و سبعیّت، بیشتر و قویتر خواهد بود و عدم توجّه به مسائل اخلاقی و تسامح در آنها، بیبند و باری و تبدّل به عادات متقابل را در پی خواهد داشت.
امروزه در جوامع غربی به خصوص، عدم توجّه به رعایت نزاکت و حفظ حریم روابط خصوصی در ملأ عام حتّی برای افراد مسنّ و سالخورده، امری پیش پا افتاده و غیر قابل تأمّل است. در وسائط نقلیّۀ عمومی و خیابانها و پارکها هتک مبانی و اصول روابط خانوادگی به وضوح مشاهده میشود و متأسّفانه این قضیّه تبدیل به یک روش و سنّت و عادت شده است، صحنههایی که یک انسان عادی و معمولی شرم دارد که در آن حضور یابد و یا بدان بنگرد. و یا تجویز تظاهر مردان و زنان در ملأ عام به برهنگی شرمآور و لخت مادرزاد و انجام آن توسّط اشخاص در هر سنّ و مرتبهای در مرئیٰ و منظر کودکان، چه توجیهی میتواند داشته باشد؟! و یا به رسمیّت شناخته شدن آزادیهای افسار گسیختۀ جنسی در قالب همجنسگرایان و اعلان عمومی و تظاهرات در ملأ عام به صورتی وقیح و قبیح و شرمآور چگونه توجیه میشود؟! در حالیکه هر کدام از این افراد دارای شأن و منزلتی در اجتماع خود و محیط زندگانی خود میباشند.
همۀ این امور به جهت عدم توجّه به مبانی اخلاق و اصول فطری و به کار نگرفتن عقل فطری و اندیشۀ خدادادی بشری است که کمکم انسان را از اندوختهها و ودائع فطری جدا میکند، و آنچه ابتدائاً و در بدو امر در نظر انسان قابل توجّه و پیگیری است، به واسطۀ تسامح و بیاعتنایی، به ضدّ و عادت و صفت مخالف آن تغییر مییابد؛ غیرت ابتدایی به بیغیرتی و صفات زشت و خوکگرایانه متحوّل میشود، احساس نوعدوستی و ترحّم به خودمحوری و تحفّظ بر حریم شخصی متبدّل میگردد، انصاف و مروّت به خودخواهی و قساوت و بیرحمی تغییر چهره خواهد داد، و همینطور... و این در حالی است که شخص، واجد خصوصیّات اجتماعی و فنون و شئونات شخصی خویش میباشد.[1]
علّت تأیید شرایع الهی بر عقول منفصل و تربیت پاکان و برگزیدگان
شرایع و ادیان الهی برای همین منظور و مقصود آمدهاند تا با تأیید و مساعدت عقول منفصل و تربیت پاکان و برگزیدگان، انسان قادر بر دستیابی به مبانی والای فطرت و توحید گردد و از فرو غلطیدن در این خطرات و مهالک در امان بماند و روح و جان خویش را به عطر و فضای عوالم قدسی معطّر و نشیط گرداند.
و از همینجا است که به هر میزان ما از دستورات و آموزههای شرع مبین فاصله بگیریم، غلبۀ هویٰ و حکومت احساسات و سلطۀ تخیّلات و توهّمات در نفس و قلب ما بیشتر خواهد شد و از موازین عقلی و منطقی دورتر خواهیم گشت. و در این مسأله هیچ فرقی بین عالم و جاهل، روحانی و فرد عادی، مطّلع و بیاطّلاع وجود نخواهد داشت؛ زیرا همۀ ما دارای نفس و تخیّل و توهّم میباشیم و به هیچیک از افراد، تضمین سعادت و دوری از خدعه و فریب شیطان ندادهاند و دامن هیچ فرد، منزّه و مبرّیٰ از خطا و لغزش و عصیان و خودمحوری نمیباشد، و شیطان با هر فرد از راه و مسیر مقتضی خود او همراه و همراز خواهد گشت؛ با جوان از راه شهوت، و سالخورده از راه حبّ دنیا و زخارف آن، و اهل علم از راه شهرت و سُمعه و هکذا.
ادامه دارد...
پاورقی
[1]. جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 131 ـ 147.
حلیلی شیوا از احیای سنّتهای قومی چون یادبودها و استمرار خاطرهها و قضایای تاریخی
از جمله مسائلی که به عنوان سنّت و سیره در زندگی بشر همواره جایگاه خاصّ خود را داشته است، مسألۀ یادبودها و استمرار خاطرهها و قضایای تاریخی است که چه در قالب فرح و سرور و یا حزن و اندوه، بدان اشتغال ورزیده است و با انجام مراسمی از نسیان و غفلت آن جلوگیری مینماید؛ و صد البتّه تا این واقعۀ تاریخی جاذبه و ویژگی برای انسان نداشته باشد دلیلی بر استمرار و تکرار یاد و خاطرۀ آن وجود نخواهد داشت. و در واقع آنچه علّت و داعی انسان به سوی احیای ذکر و خاطرۀ آن واقعه و حادثه است همان تعلّق نفسانی او و ذهنیّتی است که با خود دارد و در مواقع مختلف در صدد بروز و ظهور آن برمیآید؛ و الاّ آن واقعه و پدیدۀ گذشته که گذشته، و سالها از وقوع آن میگذرد و هیچ ارتباطی با انسان نخواهد داشت.
مادری که به یاد عزیز از دست رفتهاش هر سال بر سر خاک او حاضر میشود و مجلسی جهت احیای نام و یاد او برپا میدارد بدان جهت است که همواره وجود مثالی و صوری فرزندش را همراه خود و در نفس خود دارد و نمیتواند آن را از خود جدا کند و پیوسته با یاد و خاطرۀ او دلخوش و مأنوس میباشد؛ و همینطور است احیای افتخارات و ارزشهای ملّی و دینی یک جامعه.[1]
تصحیح روشها و سنّتهای جاهلی توسط ادیان الهی
ادیان الهی از آنجا که وظیفۀ رشد و ارتقای نفوس بشر را به سوی کمالات و حقایق عالیه و راقیه دارند، سعی و کوشش آنها در تصحیح روشها و سنّتهای مردم جاهلی است که با روش ناپسند و نامتناسب خود بدان خو کردهاند و بر آن پایدار و مستمر میباشند.
در زمان جاهلیّت، عرب جاهلی به واسطۀ غلبۀ غیرت و عِرق حمیّت ناصواب، از تولّد فرزند دختر مشمئز و متنفّر میگردید و پیوسته به داشتن فرزند پسر مباهات و افتخار میکرد و از شنیدن خبر تولّد فرزند دختر چنان برمیآشفت که روزگار را بر خود تیره و تار میساخت؛ چنانچه در آیۀ شریفه به این مطلب اشاره شده است:
واذا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسودا و هوکظیم یتوری من القوم من سوء ما بشر به آیمسکه علی هون فی تراب الا ساء ما یحکمون. [2]
«و زمانی که بشارت تولّد دختر به او داده میشد، صورتش سیاه و غضبناک میگردید * و از مردمان به خاطر این بشارتِ آزاردهنده دوری میگزید، و با خود میاندیشید: آیا این طفل را با پذیرش ذلّت و پستی، در خانه نگاه دارد یا او را در میان خاک به گور بسپارد؟ آگاه باشید که بسیار زشت و ناپسند است آنچه که بدان عمل مینمودند.»
و اسلام با نهیب کوبندۀ خلود در جهنّم و عذاب لایزال، به نبرد و مقابله با این سنّت نامیمون و خشن و اهریمنی برمیخیزد و میفرماید:
و اذا المودت سئلت بای ذنب قتلت؛[3] «و زمانی که زنده به گور رفته برانگیخته شود و از او سؤال گردد * به چه گناه و جرمی تو را در زیر خاک مدفون ساختند؟»
مدح و تمجید برخی سنن و سیرههای اهریمنی جاهلی در جامعۀ مسلمین
و امروز در کمال تأسّف مشاهده میکنیم همان سنّت و سیرۀ اهریمنی جاهلی که خود بر آن لعنت و نفرین میفرستیم و از آن تبرّی میجوییم، اینک به صورت سقط جنین به داعی مشکلات و سختی زندگی بدون هیچ واهمه و ترسی از عقاب و عذاب و لعنت خدای متعال، در میان جامعه و افراد مسلمان ما یک سنّت و روش پسندیده و ممدوح و قابل تمجید شده است.[4
ادامه دارد...
پاورقی
[1]. قابل ذکر است که حضرت علاّمه طباطبایی، احیای افتخارات و ارزشهای ملّی و غیر دینی یک جامعه را بتپرستی مدرن میداند که در تفسیر شریف المیزان، ج 2، ص 21، ذیل آیۀ 137 سوره آل عمران، مفصلاً پیرامون آن بحث نمودهاند. (محقّق)
[2]. سوره النّحل (16) آیه 58 و 59.
[3]. سوره التّکویر (81) آیه 8 و 9.
[4]. جهت اطّلاع بر حرمت سقط جنین و قباحت آن رجوع شود به رسالۀ نکاحیّه، ص 23؛ نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 157.
به طور کلّی میزان و معیار سنجش یک روش و سنّت پسندیده و ارزشمند در ادیان الهی، حیثیّت و جنبۀ عقلانی آن است که موجب تحسین و یا تقبیح آن روش و عادت و سنّت میشود. بنابراین پرداختن به هر روش و سنّت به تنهایی و فی حدّ نفسه مطلوب و مورد پسند نیست و چه بسا با موازین شرع و مبانی مکتب توحید در تعارض و تقابل باشد.
تغییر سیره و سنّت نبوی صلوات الله علیه در برقراری مجالس ترحیم
از باب مثال آنچه در اسلام سنّت و روش برای برقراری مجالس ترحیم و اموات تعیین شده است فقط سه روز است، و در این مدّت صاحبان مصیبت از طبخ غذا معاف میباشند و اقوام و همسایگان باید برای آنها غذا بفرستند، و پس از سه روز مجالس خاتمه پیدا میکند و بازماندگان به روال عادی باز میگردند و به زندگی روزمرۀ خویش ادامه میدهند؛ این آن چیزی است که از سنّت و دستور رسول الله و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام به دست ما رسیده است.
امّا امروزه به طور کلّی این سنّت به روش و مرام دیگری متحوّل شده است؛ مثلاً بهجای سه روز، روز هفتم و چهلم و سالگرد را نیز به مجالس اضافه میکنند، در حالیکه چهلم مختصّ سیّدالشّهداء علیه السّلام است و سایر ائمّه علیهم السّلام نیز مجلس چهلم نداشتند. و این روش مندرآوردی آنچنان در بین مردم ما رواج پیدا کرده است که مخالفت با آن، بدعت و قبیح شمرده میشود![1] و سالگرد نیز از مختّصات معصومین علیهم السّلام است، گرچه قبح آن به میزان قبح اربعین که فقط و منحصراً برای سیّدالشّهداء علیه السّلام است نمیباشد.
امّا امروزه این سنّت تغییر پیدا کرده است و برای اموات تا سالهای متمادی مجلس و محفل منعقد میسازیم و حتّی از پوسیدن کفن و گوشت و استخوان نیز میگذرانیم. و جالب توجّه اینکه اگر این سالگردها مصادف با یکی از اعیاد اسلامی گردد، جانب آن متوفّا را مقدّم میشماریم و آن روز را روز عزا میپنداریم، یعنی مرگ یک فرد عادی را بر تولّد امام معصوم علیه السّلام حاکم و غالب میگردانیم؛ أُفٍّ لنا و لِما نعمَل و نستمِرّ به.
و از جمله سنّتها و آیینهایی که بر خلاف دستور اسلام و پیشوایان، بسیاری بدان پایبند و مستمر میباشند مسألۀ نوروز است.
ابهام و اجمال حکم مسألۀ نوروز از دیرباز در تاریخ و فرهنگ ملل مسلمان
مسألۀ نوروز با جمیع متعلّقاتش از آداب و سنّتها و مراسم پیش از آن و اهتمام افراد، علیالخصوص پیروان آیین زرتشت و معتقدان به سنن و آداب ملّی، و ای بسا دور افتادگان از سنّتها و سیرتهای الهی و معنوی در شریعت نبوی، و شگفتآور از مدّعیان و متصدّیان مبانی وحیانی، از دیرباز در تاریخ و فرهنگ ملل مسلمان به خصوص اقوام ایرانی به صورت مسألهای مبهم و قابل فحص و تحقیق و نقد و تثبیت، مطرح بوده است.
البتّه از کیفیّت دیدگاهها نسبت به این قضیّه در جهت انطباق با موازین عقلی و یا شرعی و نیز فارغ از این دو جنبه به صورت استمرار تقلیدی و غیر هدفمند، میتوان به ریشۀ اثبات و یا نفی این واقعه دست یافت.
ادامه دارد...
[1]. رجوع شود به ص 78 کتاب نوروز در جاهلیت و اسلام
اعجاب مؤلّف از زمان طفولیّت در مسألۀ نوروز و آداب و رسوم آن
اینجانب از زمان طفولیّت، سرآغاز سال جدید را همانند سایر اطفال که توأم با تحوّل و تبدّل در رفتار آحاد جامعه و شروع تعطیلات دبستان و دید و بازدید و اعطای هدایا و عیدی از جانب بزرگترها و اقوام و بروز شور و نشاط در میان افراد بوده است، با شوق و رغبت و خیر مقدم استقبال مینمودم و خود را در این تحوّل و امتیاز شریک میدانستم. پس از انقضای ایّام تعطیل دوستان خود را میدیدم که با لباسهای نو و هیئتی آراسته در مدرسه حضور مییافتند و از پوشیدن لباس جدید مشعوف و چه بسا مباهات مینمودند، و در این میان فقط من بودم که به واسطۀ مخالفت پدر و عدم اعتقاد به این عید و آیین، بدون تعویض و تغییر هیئت ظاهری به مدرسه میرفتم و در معرض شماتت و تعریض دوستان و حتّی معلّمان قرار میگرفتم. و گرچه برخورد با چنین روش و سنّتی برای امثال من در این سنین موجب تکدّر خاطر و رنجش از این اختلاف و تبعیض میگردید ولی در عین حال همواره این پرسش در ذهنم خلجان مینمود که چه دلیل و غرض منطقی میتواند توجیه این عید و مراسم را بنماید؟ و آیا به صرف انقضای سال قدیم و حلول سال جدید باید جشن گرفت و به شادی و پایکوبی پرداخت و به یکدیگر تبریک و تهنیت گفت؟ مگر گذران سال و عمر و سپری شدن ماهها و هفتهها تبریک دارد؟!
حلول سال جدید در واقع به معنای انقضای یک سال از عمر و نزدیک شدن یک سال به مرگ و رفتن به سرای ابدی است، و این تبریک دارد؟! و برای کسانی که روزگار خود را به امور عادی و عبث میگذرانند به طریق اولیٰ باید موجب ندامت و سرشکستگی و خسران و ماتم باشد، نه خوشحالی و شعف و سرور.
و از طرفی مگر اوّل بهار فصل روییدن و شکوفایی درختان و مرغزار است؟ در اکثر نقاط دنیا این فصل متغیّر میباشد؛ مثلاً در خود ایران، مناطق شمال غربی و غربی کشور تا دو ماه پس از بهار هنوز از آثار سرما متأثّرند، و یا بالعکس در مناطق گرمسیر و جنوبی فصل بهار از اواسط زمستان آغاز میشود. در مناطق نیمکرۀ جنوبی که فصول آن با نیمکرۀ شمالی متفاوت است قطعاً بهار آن با سایر بلاد مختلف میباشد. بنابراین مسألۀ شروع سال جدید و آغاز فصل شکوفایی گیاهان و روز اوّل نوروز را چگونه باید تعیین و محاسبه نمود؟
استغراب مؤلّف از تمسّک طرفداران نوروز به هر خس و خاشاکی برای تثبیت آن در فرهنگ شیعه
این سؤالها و نظایر آن در ذهن و فکر بنده حضور مستمر داشته است و پس از گذران دوران صباوت و آگاهی از مطالب و مسائل پیرامون این موضوع، نه تنها پاسخی برای شبهات گذشته پیدا نشد، که بر میزان تحیّر و استغراب حقیر به مراتب افزوده گشت، خصوصاً آنگاه که مشاهده مینمودم پیروان و طرفداران این کیش و آیین برای اثبات شرعیّت و نفوذ آن در دین اسلام، به هر خس و خاشاکی متشبّث میشوند و از هر انبانی جهت تثبیت آن در فرهنگ شیعه متاعی هر چند کهنه و فرسوده و بیهوده بیرون میکشند و آن را به دین و لواداران آن منتسب مینمایند!
البتّه شکّی نیست که مواردی شبهه برانگیز در تأیید و تنفیذ این قضیّه موجود میباشد که برخی از افراد را دچار شکّ و شبهه نموده است و آنان را به خطا درافکنده.
در مسألۀ نوروز بین اعلام و بزرگان، تألیفات و مطالبی گذشته است؛ چه آنان که در مقام رفض و انکار آن برآمدهاند و چه برخی که در تأیید آن و پاسخ به گروه اوّل، صفحاتی قلمی کردهاند. اما نکتۀ جالب اینکه در طول سنوات حیات چه بسا مشاهده میکردیم افرادی که خود از زمرۀ منکرین و مقابلهکنندگان با این آیین و سنّت به حساب میآمدند، در حالیکه پس از گذشت زمان و تغییر و تحوّلاتی، از جملۀ مؤیّدین و مثبتین قرار گرفتند! شگفتا مگر ادلّه و قرائن تغییر یافتهاند و یا ملاکات و مبادی احکام متحوّل و متبدّل گشتهاند! و یا زمانه اقتضایی سِوای مقتضیات ازمنۀ گذشته را مینماید!
تمام احکام و سنن الهی در نگرش علاّمه طهرانی متضمّن حقایق والای معرفتی است
حقیر در طی سالیان متمادی ادراک حضور و صحبت عالم بالله و بأمر الله حضرت والد معظّم، علاّمه سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی ـ أفاض الله علینا من شآبیب أنواره القدسیّه ـ و استفاضه از تراوشات نفس قدّوسی آن عزیز، به این نکته ملتفت و متنبّه گردیدم که: تمام احکام و سنن الهیّه از مصدر وحی باید متضمّن یک واقعیّت و حقیقت والای معرفتی جهت اصلاح نفسانی و رشد مراتب عقل انسانی و تجرّد نفس از کثرات آفاقیّه و انفسیّه باشد، خواه آن مرتبت از معرفت بر ما روشن و آشکار باشد و یا پنهان و مخفی؛ و خداوند متعال هیچ حکمی را عبث و بیهوده صرفاً بر اساس و مبنای مولویّت تشریع نفرموده است، بلکه هر حکمی که از مبدأ تشریع نسبت به فردی تنجّز و فعلیّت یابد ـ خواه الزامی مانند وجوب و حرمت و خواه مستحبّ و مکروه باشد ـ قطعاً از آن جنبۀ ربطی و مناسبت بین بنده و مراتب فعلیّت او برخوردار خواهد بود. و بر این اساس خود انسان میتواند استناد حکمی را به خدای متعال بر اساس التفات او به فطرت و ضمیر و قلب خویش، تا حدودی دریابد؛ پیش از آنکه در مقام تحقیق و قطع، به مصادر و مدارک آن حکم مراجعه نماید.[1]
مرحوم والد ـ قدّس الله سرّه ـ در تبیین مبانی شرع و مذاق شارع در تدوین احکام و کیفیّت وصول به ملاکات و مبادی تکلیف، بر این ناچیز حقّ حیات دارند و این حقیر در اینجا اعتراف و اقرار مینمایم که با وجود استفاده از محضر علمی بزرگان طیّ سالیان متمادی در دو حوزۀ قم و مشهد، هیچیک از آن بزرگواران در کیفیّت استحصال اصول و ریشههای تکالیف و احکام و تحصیل فقه الحدیث و ارجاع فروع بر مبادی تشریعیّۀ آنها و وصول به کنه و مغزای کلام شارع، مانند حضرتش تأثیرگذار نبودهاند؛ فللّه أجره و علیه درّه فجزاه الله عنّا و عن الإسلام خیر جزاء المعلّمین و المهذّبین و المربّیّین.
ادامه دارد...
[1]. رجوع شود به کتاب امام شناسی، ج 2، ص 72.